نقد فیلم ناصر الدین شاه آکتور سینما

فیلم ناصر الدین شاه آکتور سینما (محسن مخملباف – ۱۳۷۰) / ناصر الدین شاه آکتور سینما پرسروصداترین فیلم جشنواره ده بود و بیش از بقیه فیلمهای ایرانی مورد توجه و پسند مخاطبان جشنواره واقع شد. اما چرا؟ به نمایش در نیامدن دو فیلم قبلی مخملباف، اولین دلیل این هیاهو بود، و «اشتیاق».

با مقاله نقد فیلم ناصر الدین شاه آکتور سینما همراه ما باشید.

و اصلا فیلم در درجه اول، خود به نوعی جواب – یا واکنش ـ است به این ممنوعیت، واکنشی سریع، اما تا حدی حساب شده، وقت صرف شده؛ برخلاف چند فیلم آخر. ولاجرم «موفق». اما موفقیتی نه از سنخ گذشته مخملباف، که از سنخ کیارستمی. و ناصر الدین شاه از جهتی چقدر شبیه زندگی و دیگر هیچ کیارستمی است.

بیشتر بخوانید: نقاشی گلهای آفتابگردان

هر دو فیلم، انرژی ظاهری خود را نه از درون خود که از بیرون آن می گیرند. یکی، از زلزله شمال، که هیچ ربطی هم به آن ندارد و در واقع، از فیلم سابق خود می گیرد ـ خانه دوست ـ و نان آن را می خورد. دیگری از تاریخ سینمای ایران، یا دقیق تر از کلیپهای فیلمهای قدیمی قبل از انقلاب «پرستیژ» می گیرد

و نان می خورد. همین جا بگویم من با نان خوردن کسی مخالف نیستم. یکی در «ستایش» زندگی می سازد، دیگری در «ستایش» سینما. اما هر دو در ستایش خود. یکی، «کلوزآپ» دیگری را می گیرد و ظاهراً تبلیغش می کند. دیگری، ادای دین می کند و با لانگشات «خانه دوست» او، فیلمش را می بندد. و هر دو فیلم،

هم تبلیغاتی هستند و هم الصاقی، و نه مستقل و قائم به ذات. ناصر الدین شاه با آثار قبلی «سیاسی – ایدئولوژیک» شعاری مخملباف متفاوت است. در ظاهر نوعی Relax است – همچون هامون ـ و «فارغ» از جهان بسته مخملباف و سیاست زدگی قدیمیش.

ظاهراً فيلم نه شعاری سیاسی است، نه ادعای فلسفه و عرفان دارد و نه ضمیمه نوشتاری که به فیلم ناصر الدین شاه آکتور سینما سنجاق شود. «تکنیک» دارد، «بامزه» است و «طنز آمیز، با تیتراژ سرحال و… و می فروشد. همه این ها خوب است و از ته چاه بالا آمدن، اما همه اینها ظاهر قضایا است و ظاهر فیلم ناصر الدین شاه آکتور سینما .

در واقع، فیلم ناصر الدین شاه آکتور سینما با تمام ظواهر متفاوتش، همچنان همان سینما است با همان شعارها، همان نماهای بسته ویدئویی، همان نمادهای رو و همان تکنیک ضعیف، اما پرشگرد، همان مونتاژ و همان آشفتگیها. فیلم ادعای این را دارد که در «ستایش» سینما است، به طور اعم، و در ستایش تاریخ سینمای ایران است، به طور اخص. اما در واقع، در ستایش فیلمساز است و نوعی نارسیسم پنهان. چه عنوان اولیه اش؛ روزی روزگاری، سینما و چه عنوان فعلیش، ناصر الدین شاه آکتور سینما و چه این ادعای «ستایش» و مرور سینمایش.

بیشتر بخوانید: تحلیل تابلو سیب زمینی خورها

فیلم ناصر الدین شاه آکتور سینما ، با «آتیه» – پروانه معصومی فیلم رگبار – باز می شود که روی صندلی پارکی نشسته و عکاس باشی، نامزدش، به ملاقات او می آید، و با توفانی که ناصرالدین شاه را توسط مغولها و به سبک مغولها از جا می کند و او را به آتیه و تنها در همان پارک می رساند، بسته می شود، در واقع، اما بعد برای چند دقیقه رنگی می شود و تمام. در بین دو صحنه سیاه و سفید ـ پارک و آتیه و سرگذشت عکاس باشی رژیسور، بیش از نیمی از فیلم به نمایش کلیپهای قدیمی قبل از انقلاب می پردازد:

رگبار، دختر لر، طبیعت بی جان، گاو، در جهنم، امیرارسلان، قیصر، گوزنها، رضا موتوری، لات جوانمرد، بی تا و… اولین سؤال تماشاگر این است که علت این انتخاب چیست؟ آیا این فیلمها همگی فیلمهای مهم تاریخ سینمای ایرانند، که مرور می شوند؟ همه می دانند چنین نیست.

در این گزینش نه هیچ نظم و ربط زمانی موجود است، نه هیچ نظم و ربط منطقی، نمایشی یا آیا همه آنها، فیلمهای خوبی هستند یا بد؟ کدام و هر در بین آنها فیلمهای خوب وجود دارد، فیلمهای متوسط و بد هم هست. موضع فیلمساز نسبت به آنها چیست؟ طبیعت بی جان، دست انداخته شده، بسیار خب، بقیه چی؟ گاو، خوب است یا بد؟ قیصر و گوزنها چطور؟ و تکلیف فیلمفارسی ها چیست؟ فیلمساز با زرنگی خاصی طفره می رود و نظرش را پنهان می کند.

از یک طرف، قیصر و گوزنها را دست می اندازد و آنها را هم پالگی ناصرالدین شاه جا می زند، از طرف دیگر، قیصر و «فرمان» را ناموس پرست معرفی می کند، که باز دولبه است. معلوم نیست «غیرتی بودن» از نظر فیلمساز ارزش است یا لومپنیسم؟ و با نمایش مکرر صحنههای معروف آنها، ابراز احساسات تماشاگر را منجر می شود ـ کاملا آگاهانه، با حضور بهروز وثوقی – همین ترفند دولبه در مورد فردین، ظهوری، آغاسی و گوگوش و دیگران به کار می رود و «نوستالژی» خفته فیلمفارسی را احیا می کند.

بیشتر بخوانید: تحلیل نقاشی مونالیزا

اگر کسی بپرسد بالأخره فيلمفارسی خوب است یا بد؟ با رندی و تبسم جواب می آید که بابا من که نقدشان کردم و دستشان انداختم! و اگر کسی بپرسد خب گاو ـ و «گاو بودن» ـ و قیصر و…؟ باز جواب، مطابق ذائقه پرسش کننده خواهد بود. به نظر من، گزینش فیلم ها بر هیچ اصولی و فکری مبتنی نیست، مگر گیشه. و در عمقش این نکته ظریف برای خواص، که بله سینمای قبل از انقلاب آن بود:

آبگوشت و ناموس و سکس و آواز و گاو و… و ما ـ دقيق تر من و بقيه ـ و این « سینمای نوین» رنگی را ساختیم، « افتخار آفریدیم» و جوایز جشنواره های خارجی را درو کردیم، با این فیلمها: خانه دوست کجاست، باشو، دستفروش دونده، آب باد خاکه نار و نی و… این قسمت رنگی فیلم، بر خلاف قسمت اول – قبل از انقلاب – دیگر کاملا شبیه آنونس های تبلیغاتی جشنواره فجر است و قسمت اول فیلم هم مناسب «جشنواره تهران». واقعا مخملباف نار و نی را دوست دارد؟ به راستی مخملباف، آنونسن ساز خوبی است.

قسمت رنگی قیام نیم نگاهی هم دارد به فیلم جناب وندرس، بهشت بر فراز برلین، که سخت مورد توجه و علاقه فیلمساز است. آن فیلم زمانی رنگی می شود که فرشته عاشق می شود و تبدیل به انسان، و ناصر الدین شاه وقتی رنگی می شود که انقلاب شده و با سینمای بعد از انقلاب مواجه ایم. موضوع مخملباف درباره انقلاب، بعد از شبهای زاینده رود دوباره تغییر کرده؟ یا صرفاً برای «تا توانی دلی به دست آور…».

قسمت اصلی فیلم با تکه های مونتاژی فیلمفارسی و «فیلم انتلکت» برای «نوستالژی» تماشاگر، و تضمین فروش، چند دقیقه آخر هم برای طرفداران «سینمای نوین»، چی از این بهتر؟ ملاحظه می فرمایید؟ این، دو سره خوردن اگر نیست، پس چیست؟

بیشتر بخوانید: سبک رمانتیسم در نقاشی

فیلم ناصر الدین شاه آکتور سینما قرار بوده در «ستایش» سینما باشد و رژیسوری. و قرار بوده که «سینما آدم تربیت کند» و «سینما آیینه حال و آینده باشد»، پس چرا سرانجام آتیه، از آن ناصر الدین شاه می شود؟ و رژیسور هم فید؟ مگر مغولها ناصر الدین شاه را نبرده بودند؟ و این مغولها کی اند؟ خوبند یا بد؟ و چقدر فیلم مغولها، الگوی ناصر الدین شاه است.

و ناصر الدین شاه خوب است یا بد؟ سینما ناصرالدین شاه تربیت می کند؟ آینده ـ آتیه ـ از آن سینما است یا از آن ناصر الدین شاه؟ پس می بینید که فیلم برخلاف الگوی خارجیش، سینما پارادیزو، در «ستایش» سینما که نیست، هیچ، در… بگذریم. هم توهین به سینما است و هم به تماشاگر، چراکه سینما فقط ابراز است و دستاویزی برای شعار؛ «گاو بودن، چه سخته) یا چه آسان!

نه برای تبلیغ؛ خانه دوست، بایسیکل ران و… نه برای اعتراض رژیسوری و سانسور. برای دست انداختن؛ دختر لر، گاو، سینما، تماشاگر، برای بازی و فریب؛ زبان ظاهرا طنزآمیز و شوخی با همه و کلاه گذاشتن سر همه و سرانجام برای جیب؟ هنر بهتر است یا ثروت؟ «همه» را داشتن بهتر است یا اصول؟

بستن فیلم با خانه دوست، هیچ نیست مگر تبلیغ دروغین دوستی، تفاهم، جشنواره ها و… «دوستی» ظاهری و فریبکارانه اش برای تماشاگران روشنفکرنما و لانگ شات معروفش ـ که پوستر فیلم هم هست ـ برای جشنواره خارجی زدگان و تبلیغ «دوستی» با همه و «تفاهم».

واکنش آغازین که شاید مهم ترین دلیل انتخاب سوژه بوده؛ رژیسوری که مرتب سانسور می شود و در معرض خطر مالی و شغلی و جانی است و سرانجام هم از صحنه خارج می شود، فراموش شده و فیلم به نوعی هپی اند می رسد و به «تفاهم». ریشه این «تفاهم» در کجاست؟

و چگونه می شود در عرض کم تر از دو ساعت – زمان فیلم – «متحول» شد؟ بله روزگار عجیبی است. کسی که با آرمان خواهی و پایبندی به اصول شروع میکند و در یک لانگشات هم حاضر نیست با قدیمیهای سینما محشور شود، در کلوز آپ آنها ظاهر می شود، از سیاست زدگی به نیهیلیسم پناه می برد و سپس نوبت عاشقیش فرا می رسد و سرانجام در لانگ شات، تبلیغ «تفاهم» می کند.

بیشتر بخوانید: تحلیل تابلوی شام آخر

تفاهم بین آتیه و ناصر الدین شاه، بین قدرت گوزنها و فیلم ناصر الدین شاه آکتور سینما ، قیصر و میرزا آغاسی، مغولها و خانه دوست. تفاهم به معنی مونتاژ، به معنی سرهم بندی فیلمفارسی – فیلم انتلکت.

اما هیچ تفاهم دروغینی نمی پاید. هر چند که خوب « سینما – بهشت» چسب مونتاژ خورده باشد. بله سینما مونتور هم «تربیت» می کند. وقتی رژیسور ـ عکاس باشی – آپاراتچی شود و هر چیزی را به روی پرده اندازد، رژیسور – میرزا محسن خان ـ هم مونتور می شود. اما مونتاژ کارهای دیگران، نمی آفریند، فقط سینمابازی می سازد.

پایان مقاله نقد فیلم ناصر الدین شاه آکتور سینما

دیدگاهتان را بنویسید

2 × پنج =