ران هاوارد، کارگردان و بازیگر سرشناس آمریکایی، تدوین را یکی از حیاتیترین مراحل فیلمسازی میداند؛ مرحلهای که در آن فیلمساز میتواند آخرین بازنویسی اثرش را انجام دهد. او برای فیلمسازان تازهکار و تدوینگرانی که در ابتدای مسیر قرار دارند، سه توصیهی مهم دارد: همکاری، گرفتن بازخورد و تجربهکردن.
هاوارد از معدود چهرههایی است که تقریباً به یک اندازه در برابر و پشت دوربین شناخته شده است. او در کودکی با بازی در نقش «اوپی» در سریال «نمایش اندی گریفیث» به شهرت رسید و بعدها با ایفای نقش «ریچی کانینگهام» در «روزهای خوش» به یکی از چهرههای آشنای تلویزیون آمریکا تبدیل شد.
با این حال، مسیر حرفهای هاوارد در بازیگری متوقف نماند. او پس از ورود جدی به کارگردانی، مجموعهای از فیلمهای موفق را ساخت؛ از «پیله»، «اسپلش» و «والدین» گرفته تا «فیلم آپولو ۱۳»، «فیلم یک ذهن زیبا»، «فراست/نیکسون» و «فیلم سولو: داستانی از جنگ ستارگان». او همچنین کارگردانی سریال محبوب «توسعه دستگیرشده» را بر عهده داشت. هاوارد در کارنامهی سینمایی خود دو جایزه اسکار نیز دارد.
او دربارهی نگاهش به فیلمسازی میگوید که همیشه تلاش کرده روند کارگردانی را از حالت اسرارآمیز خارج کند. از نظر هاوارد، وقتی یک فیلم را نه بهعنوان یک موجود یکپارچه، بلکه به شکل مجموعهای از صحنهها، سکانسها و لحظات کوچک بررسی کنیم، ساخت آن بسیار قابلدرکتر میشود. فیلم در نهایت مجموعهای از قطعات است که مانند یک موزاییک کنار هم قرار میگیرند.
تدوین فیلم دقیقاً چیست؟
تدوین فقط کنار هم قرار دادن تصاویر یا اجرای تکنیکهایی مانند برش متقاطع، تدوین موازی، برش تطبیقی و تداومی نیست. تدوین در واقع یکی از مهمترین مراحل شکلگیری روایت است؛ جایی که فیلمساز باید دربارهی آنچه واقعاً میخواهد به مخاطب منتقل کند، تصمیمهای تازهای بگیرد.
هاوارد تدوین را فرصتی برای انجام «آخرین بازنویسی» فیلم میداند. پس از پایان فیلمبرداری، حجم زیادی از مواد خام در اختیار فیلمساز قرار دارد و این در اتاق تدوین است که این تصاویر به یک داستان منسجم تبدیل میشوند.
به همین دلیل، تدوین معمولاً فرایندی طولانی است. نسخهی نخست فیلم به ندرت همان چیزی است که در نهایت روی پرده میرود. فیلم باید بارها بررسی، کوتاه، جابهجا و اصلاح شود تا ریتم، روایت و تأثیرگذاری آن به شکل مطلوب برسد.
امروزه نرمافزارهای مختلفی مانند Avid، Adobe Premiere Pro، Final Cut Pro و Magix Movie Edit Pro این فرایند را بسیار سادهتر کردهاند. اما ابزار بهتنهایی فیلم را نمیسازد؛ تصمیمهای خلاقانهای که در هنگام استفاده از این ابزارها گرفته میشوند، اهمیت اصلی را دارند.
هاوارد در توضیح اهمیت تدوین، به دیدگاه دوستش جورج لوکاس اشاره میکند و معتقد است آنچه پیش از تدوین انجام میشود، در بسیاری از موارد چیزی جز جمعآوری مواد اولیه نیست. فیلم در اتاق تدوین است که واقعاً شکل میگیرد.
روند تدوین چگونه پیش میرود؟
یکی از سختترین بخشهای تدوین، کنار گذاشتن تصویری است که پیش از فیلمبرداری از فیلم در ذهن داشتهاید. فیلمساز ممکن است هنگام نوشتن فیلمنامه یا فیلمبرداری تصور مشخصی از نتیجهی نهایی داشته باشد، اما وقتی وارد اتاق تدوین میشود، باید به آنچه واقعاً در اختیار دارد نگاه کند، نه چیزی که آرزو داشته در اختیار داشته باشد.
نسخهی اولیه ممکن است طولانی، نامنظم و حتی ناامیدکننده باشد. این مسئله کاملاً طبیعی است. وظیفهی تدوینگر و کارگردان این است که از دل همین نسخهی خام، مشکلات را پیدا کنند و برای آنها راهحل بسازند.
هاوارد معتقد است یکی از هیجانانگیزترین و در عین حال اضطرابآورترین لحظات فیلمسازی همین زمانی است که فیلمساز برای نخستین بار با امکانات واقعی داستانش روبهرو میشود. تا پیش از آن، بسیاری از چیزها در حد تصور و امید هستند؛ اما در اتاق تدوین، برای اولین بار مشخص میشود فیلم واقعاً چه چیزی برای گفتن دارد و تا چه اندازه میتواند آن را به مخاطب منتقل کند.
سه توصیه ران هاوارد برای تدوین فیلم
۱. با دیگران همکاری کنید
بعضی کارگردانان ترجیح میدهند خودشان فیلمشان را تدوین کنند، اما همکاری با یک تدوینگر حرفهای میتواند نتیجهی متفاوتی رقم بزند. اگر بودجهی پروژه اجازه میدهد، استفاده از یک تدوینگر حرفهای در کنار دستیار تدوین میتواند انتخاب بسیار ارزشمندی باشد.
دلیلش فقط مهارت فنی تدوینگر نیست. یک تدوینگر خوب نگاه و غریزهی بصری خودش را وارد پروژه میکند و ممکن است راهی برای روایت یک صحنه پیدا کند که کارگردان اصلاً به آن فکر نکرده است. همین فاصلهی میان نگاه کارگردان و تدوینگر میتواند به یک همکاری خلاقانهی واقعی منجر شود.
البته این همکاری زمانی نتیجه میدهد که کارگردان و تدوینگر از ابتدا دربارهی شیوهی کار به توافق رسیده باشند. باید مشخص باشد کارگردان تا چه اندازه میخواهد بر نحوهی چیدهشدن صحنهها نظارت داشته باشد و چه مقدار آزادی در اختیار تدوینگر قرار میدهد.
حتی جزئیات ظاهراً ساده نیز اهمیت دارند: آیا کارگردان بر نوع خاصی از برش تأکید دارد؟ آیا با جامپکات، برشهای سریع یا کلوزآپهای متوالی موافق است؟ آیا تدوینگر باید دقیقاً طبق نگاه کارگردان عمل کند یا اجازه دارد پیشنهادهای خودش را وارد فیلم کند؟
یک تدوینگر خوب باید علاوه بر مهارت فنی، حرفهای، سختکوش و دارای درک درست از ریتم و روایت باشد. اما تدوینگر عالی کسی است که در کنار تمام این ویژگیها، چشم خلاق داشته باشد و بتواند ایدههایی تازه برای بهترشدن فیلم به کارگردان پیشنهاد دهد.
۲. بازخورد بگیرید
هاوارد اهمیت نمایش نسخهی تدوینشده برای دیگران و دریافت واکنش آنها را بسیار جدی میداند. گاهی واکنش مخاطب به یک صحنه میتواند مشکلی را آشکار کند که سازندگان فیلم هنگام تدوین متوجه آن نشدهاند.
ممکن است مخاطب در جایی سردرگم شود، ریتم یک بخش برایش بیش از حد کند باشد یا حتی معنایی متفاوت از آنچه فیلمساز قصد داشته برداشت کند. چنین واکنشهایی لزوماً شکست نیستند؛ بلکه میتوانند سرنخهایی برای پیدا کردن نسخهی بهتر فیلم باشند.
یکی دیگر از تمرینهای مفید، تماشای فیلمهایی است که دوست دارید با صدای خاموش. وقتی دیالوگ و موسیقی را حذف میکنید، توجه شما بیشتر به میزانسن، قاببندی، ترتیب نماها، ریتم برشها و نحوهی انتقال اطلاعات معطوف میشود.
هاوارد تأکید میکند که اگر نتیجهی اولیه برای خودتان یا مخاطبان رضایتبخش نیست، به این معنی نیست که دیگر راهی برای نجات فیلم وجود ندارد. هنوز میتوان ساختار را تغییر داد، صحنهای را جابهجا کرد، بخشی را حذف کرد یا حتی معنای یک سکانس را از طریق تدوین تغییر داد.
اصل مهم این است که در نهایت باید با چیزی کار کنید که واقعاً فیلمبرداری کردهاید. فیلمنامه، انتخاب بازیگران، طراحی تولید، بودجه و برنامهی فیلمبرداری همه پیش از این مرحله تصمیمگیری شدهاند؛ اما حالا آنچه اهمیت دارد، امکانات واقعی تصاویر موجود است.
۳. تجربه و آزمایش کنید
اگر تاکنون تجربهی تدوین فیلم را نداشتهاید، لازم نیست برای شروع سراغ یک پروژهی بزرگ بروید. هاوارد پیشنهاد میکند ابتدا یک تمرین ساده و کمریسک انجام دهید.
برای این کار حتی به فیلمبرداری هم احتیاج ندارید. چند عکس بگیرید و از آنها برای ساختن یک داستان استفاده کنید. پیش از شروع، یک طرح داستانی ساده طراحی کنید و سپس با انتخاب و کنار هم گذاشتن عکسها، تلاش کنید همان داستان را برای مخاطب روایت کنید.
برای سادهتر شدن تمرین، داستان را از یک زاویهی دید مشخص تعریف کنید. میتوانید با یک دوربین ساده به یک مهمانی، مراسم، پارک یا حتی یک پیادهروی معمولی بروید و از آدمها، اشیا، محیط و اتفاقهایی که در مسیر میبینید عکس بگیرید.
بعد عکسها را کنار هم قرار دهید و سعی کنید از آنها روایتی بسازید. هر تصویر را هم بهتنهایی بررسی کنید و هم به نقشی که در کلیت داستان دارد فکر کنید. اگر لازم بود، ترتیب عکسها را تغییر دهید، بخشی را حذف کنید یا توضیح و طرحی به آنها اضافه کنید.
در مرحلهی بعد، داستان را به یک دوست یا همکلاسی نشان دهید و واکنش او را ببینید. آیا روایت را همانطور که شما میخواستید فهمیده است؟ کجا دچار سردرگمی شده؟ کدام بخش برایش جذابتر بوده؟
این تمرین ساده، بخش مهمی از منطق تدوین را به شما نشان میدهد: هیچ تصویر و هیچ برشی بهتنهایی معنا ندارد؛ معنای آن تا حد زیادی از رابطهاش با تصاویر قبل و بعد شکل میگیرد.
پس از چنین تمرینهایی میتوان سراغ پروژههای جدیتر رفت. به محیط اطراف خود با چشم یک فیلمساز نگاه کنید، قابهایی را که در زندگی روزمره میبینید جدی بگیرید و به غریزهی بصری خود اعتماد کنید. تدوین فقط کار با نرمافزار نیست؛ تمرینی برای دیدن، انتخابکردن و ساختن معنا از میان تصاویر است.
همانطور که ران هاوارد تأکید میکند، فیلم زمانی واقعاً ساخته میشود که این قطعات پراکنده کنار یکدیگر قرار بگیرند. شاید یک توالی ساده از چند تصویر، در نهایت چیزی بیشتر از یک تمرین باشد؛ ممکن است همین نگاه و همین تجربه، نقطهی شروع فیلم بعدی شما شود.
بیشتر بخوانید:
انواع ساعت های هوشمند شیائومی | بهترین فیلم های جیمز کامرون | بیوگرافی جان اشتاین بک | مکتب نیهیلیسم | قسمت ویژه سریال فرندز | فیلم نور زمستانی | فیلم ونوم ۲ | بیوگرافی ارنست گامبریچ | نقد فیلم حرکت ناگهانی ممنوع

