امروز برابر است با :11 مرداد 1400
کتاب در انتظار گودو

تحلیل کتاب در انتظار گودو

تحلیل کتاب در انتظار گودو

کتاب در انتظار گودو فقط یک بازی دو بازیه نبود که در آن ، به گفته یک عقل ، “هیچ اتفاقی نمی افتد ، دو بار” ، یک انقلاب تئاتری بود ، آغاز تئاتر پوچ. کتاب در انتظار گودو خارق العاده همراه با برخی از جلدهای اساسی شعر (نگاه کنید به شماره های 4 ، 11 و 17) نه تنها تأثیر عمیقی بر تخیلات پس از جنگ می گذارد ، بلکه استعاره ای از هستی را فراهم می آورد.

مسلماً نمایشنامه ها و شعرهای عالی شناسایی شده توسط این مجموعه از ژانرهای خود فراتر رفته و به معنای محسوس “ما که هستیم” که اصل هدایت کننده این لیست است ، ملموس هستند. (من به این سوال بحث برانگیز برمی گردم که واقعاً غیر ژانر داستان نویسی دقیقاً چیست.

با مقاله تحلیل کتاب در انتظار گودو همراه بامدادی ها باشید.

کتاب در انتظار گودو

کتاب در انتظار گودو

البته این همان جایی است که مشکل آغاز می شود. داستان یک ژانر است. داستان نویسی یک کنوانسیون کتابخانه است ؛ تعریف آن سحابی است. شاید توسط با تکمیل این لیست ، ایده بهتری در مورد عناصر تشکیل دهنده آن خواهیم داشت.)

بیشتر بخوانید: 100 فیلم برتر تاریخ

بنابراین ، از لحظه ای که ولادیمیر و استراگون به یک مرحله خالی مجهز به یک درخت برهنه می روند و خط معروف معروف را باز می کنند: “هیچ کاری نمی توان انجام داد” ، مخاطب به جهانی تبدیل می شود که در آن ایده کسالت تبدیل می شود یک استعاره طولانی مدت از ماهیت وجود ، یک “تراژیکدی” عجیب سرگرم کننده و سرانجام مهیج (توصیف نویسنده) که توسط دو ولگرد با لباس وودویل و “آقای گودو” همیشه وجود ندارد.

نویسنده کتاب در انتظار گودو مطمئناً یکی از اعضای آوانگارد اروپایی بود ، اما از ابتکارات نمایشی بعید به نظر می رسید. بکت پیش از این هرگز نمایشنامه ای روی صحنه ننوشته بود. بکت در جمعه خوب 1906 در دوبلین متولد شد ، بکت در جوانی به پاریس نقل مکان کرده بود تا زیر جیمز جویس بنشیند ، که برای مدت کوتاهی منشی و آمانوسیس شد.

در بین جنگ ها ، بکت نبوغ خود را به عنوان نویسنده در سایه مدرنیسم و ​​نزدیکتر به خانه ، اولیس و فینگانس ویک رشد داد. اولین رمان وی ، مورفی ، که بارها رد شد ، سرانجام در سال 1938 ، به طور هم زمان در همان سال Scoop (ایولین ووگ) و کتاب در انتظار گودو (PG Wodehouse) منتشر شد. این خط با یک خط اول کاملاً بیگانه باز شد – “خورشید تابید ، هیچ گزینه دیگری برای هیچ چیز جدید” – بسیاری از منتقدان را متحیر کرد ، توسط دیلن توماس تحسین شد و فروش بسیار ناچیزی داشت.

مراحل نوشتن داستان | چگونه می توان ایده ها را به داستان نویسی کرد
بیشتر بخوانید

سپس جنگ آغاز شد و پانزرهای نازی به پاریس سرازیر شدند. بکت به جنوب فرار کرد و در بخشی از جنگ به عنوان یک جنگجوی مقاومت تقریباً ولگرد و مقاومت احتمالی در روسیلون و اطراف آن زندگی کرد. وی پس از آزادی در سال 1944 به پاریس بازگشت ، سه گانه درخشان (مولوی ، مالون می میرد ، نامحسوس) را منتشر کرد و به عنوان نویسنده نویسنده ، یک باغبان پیشگام با ذکاوت عجیب شهرت فروتن یافت.

بیشتر بخوانید: نقد فیلم روز برای شب

وی کتاب در انتظار گودو را به زبان فرانسوی نوشت و اولین نمایش آن در 5 ژانویه 1953 در تئاتر دو بابل در پاریس به دست آمد [به یادداشت تقویمی ، در زیر مراجعه کنید]. این دیدگاه رایج که flopped است ، مورد اختلاف است. زندگینامه های جیمز نولسون و دیدر بایر (لعنتی به شهرت (1996) و ساموئل بکت: یک بیوگرافی (1978)) تأیید می کنند که در واقع ، نمایشنامه ای که در یک رکاب و با بازیگران خراش تولید شده بود ، با برخی بررسی های مطلوب ، بسیار خوب ظاهر شد.

متن این نمایشنامه که اکنون در ترجمه بکت است ، از کانال عبور کرد و بر روی میز کارگردان جوان پیتر هال نشست که با اعتراف به این که معنی “ایده مه آلود” را ندارد ، آن را در تئاتر هنر لندن در آگوست 1955. تقریباً بلافاصله ، دو منتقد تأثیرگذار لندن ، کنت تینان (ناظر) و هارولد هابسون (ساندی تایمز) از آن به عنوان یک شاهکار استقبال کردند.

در طی این دهه ، بکت به عنوان نوآورترین ، رادیکال ترین و مهمترین نمایشنامه نویس انگلیسی زبان قرن ، یکی از بنیانگذاران تئاتر پوچ تاسیس شد. سرانجام ، کارهای وی تأثیر عمیقی بر کار هارولد پینتر ، تام استوپارد ، دیوید مامه و سام شپارد و بسیاری دیگر داشت.

بیشتر بخوانید: بهترین فیلم های کیت وینسلت

شرایط انتظار برای گودو ناگوار و وجودی است ، اما شخصیت های اصلی ، “دیدی” و “گوگو” ، یک انرژی جنون آمیز و گفتگوی کاملاً چند صدایی جذاب را تجربه می کنند ، با لحظاتی از سکوت عمیق و طنین انداز ، که تجربه برای مخاطبان می توانند حالت خوش بینی و اغلب شادابی داشته باشند. دید بکت ممکن است تاریک باشد ، اما لمس او بسیار سبک است. برخی از گزیده های گفت و گو بیشتر از کافکا لورل و هاردی هستند:

مکتب رئالیسم جادویی
بیشتر بخوانید

کتاب در انتظار گودو

کتاب در انتظار گودو

بخشی از کتاب در انتظار گودو

ولادیمیر: من نمی فهمم.
ESTRAGON: از هوش خود استفاده می کنید ، نمی توانید؟
ولادیمیر از هوش خود استفاده می کند.
ولادیمیر: (سرانجام) من در تاریکی می مانم.

به طور واضح ، شخصیت های کتاب در انتظار گودو به سهم خود در توهم عملی که در مقابل ما رخ می دهد اعتراف می کنند:

ESTRAGON: ما همیشه چیزی پیدا می کنیم ، ای دیدی ، تا تصور کنیم که وجود داریم؟
ولادیمیر: بله ، بله ، ما جادوگر هستیم.

همچنین ولگردها از مزاحمت های یکدیگر و مخاطب با مخمصه های خود لذت می برند:

ESTRAGON: من نمی توانم اینگونه ادامه دهم.
ولادیمیر: این چیزی است که شما فکر می کنید. زمان هم سبک و هم سنگین است. گهگاه انتظار زیاد می شود. پوزو ، که در طی عمل کور شده است ، دیگر نمی تواند تحمل کند:

بیشتر بخوانید: تحلیل تابلو مدرسه آتن

POZZO: (ناگهان خشمگین است.) آیا شما با زمان نفرین شده خود عذاب من را نداده اید! مکروه است! چه زمانی! چه زمانی! یک روز ، این برای تو کافی نیست ، یک روز او لال شد ، یک روز من کور شدم ، یک روز ناشنوا خواهیم شد ، یک روز ما متولد شدیم ، یک روز خواهیم مرد ، همان روز ، همان دوم ، آیا این برای شما کافی نیست؟ (آرامتر.) آنها از یک گور به دنیا می آورند ، نور لحظه ای می درخشد ، و سپس یک بار دیگر شب است.

بعداً ، در اواخر عمل دو ، ولادیمیر ، بازتاب دهنده این دو ولگرد ، این سخنرانی را برپا می کند و با آن در قطعه دیگری از زیبایی های خاص نثر بکت بازی می کند:

سوار شدن روی یک قبر و یک تولد سخت. پایین در سوراخ ، به طرز طولانی مدت ، حفار قبر پانچ را می پوشد. وقت داریم پیر شویم. هوا پر از گریه های ماست. (او گوش می کند.) اما عادت یک ضدعفونی کننده عالی است.

از نظر بکت ، کتاب در انتظار گودو زندگی مورد بررسی هم آغاز و هم پایان کار کمدی انسانی است:

ولادیمیر: آنها چه می گویند؟
ESTRAGON: آنها در مورد زندگی خود صحبت می کنند.
ولادیمیر: زندگی کردن برای آنها کافی نیست.
ESTRAGON: آنها باید در مورد آن صحبت کنند.

بهترین داستان های کوتاه جهان
بیشتر بخوانید

بیش از 60 سال است که در مورد کتاب در انتظار گودو بحث شده است. گودوی دست نیافتنی ، خصوصاً قابل توجه ، مورد گمانه زنی های شدید و گاهاً بی نظیر قرار گرفته است. بکت در مورد “معنی” خود بی بهره بود. در بیوگرافی بحث برانگیز دیدر بایر ، از او نقل شده است که می گوید “فکر کردن از اینکه من از معانی پیوست شده به کلمه” Godot “آگاهی ندارم و عقیده بسیاری از آنها این است که” خدا “،” از نظر من بسیار ناخوشایند است. ” او اصرار داشت که “من نمایشنامه را به زبان فرانسه نوشتم ، و اگر معنای آن را در ذهن خود داشتم ، جایی در بیهوش من بود و من به طور آشکاری از آن آگاهی نداشتم”.

بیشتر بخوانید: کتاب تهوع ژان پل سارتر

برای چنین گمانه زنی ها ، بکت در یکی از سخنرانی های عالی ولادیمیر پاسخی دارد:

ولادیمیر: بگذارید ما در گفتمان بیکار وقت تلف نکنیم! (مکث. با شدت.) در حالی که فرصت داریم اجازه دهید کاری انجام دهیم! هر روز نیست که به ما نیاز داشته باشیم. در واقع نه اینکه شخصاً مورد نیاز ما باشد. اگر دیگران بهتر نبودند ، دیگران نیز به همان اندازه پرونده را ملاقات می کردند.

برای همه بشریت که آنها خطاب شده اند ، این فریادهای کمک هنوز در گوش ما زنگ می زند! اما در این مکان ، در این لحظه از زمان ، همه بشریت ما هستیم ، چه بخواهیم و چه نخواهیم. بیایید حداکثر استفاده را از آن ببریم ، قبل از اینکه خیلی دیر شود! بگذارید برای یک بار هم که شده ، شایسته نماینده جوانی ناخوشایند باشیم که سرنوشت بی رحمانه ما را به خود گرفت! چه می گویید؟

(استراگون چیزی نمی گوید.) درست است که وقتی با بازوهای جمع شده موافقان و مخالفان را می سنجیم ، اعتبار گونه هایمان کمتر نیست. ببر بدون كمترین انعكاس به همنوعان خود محدود می شود ، وگرنه او به عمق چرك ها فرو می رود. اما این سال نیست. در اینجا ما چه کار می کنیم ، این سوال است. و ما در این امر خوشبخت هستیم ، که اتفاقاً جواب را می دانیم. بله ، در سردرگمی بسیار زیاد یک چیز به تنهایی روشن است. منتظر آمدن گودو هستیم –

بیشتر بخوانید: تحلیل کتاب دن کیشوت

و البته ، در پایان عمل دو ، بدون هیچ نشانه ای از گودو ، هیچ یک از اینها به چیزی نرسیده است.

بیوگرافی ساموئل بکت
بیشتر بخوانید

ولادیمیر: خوب؟ بریم؟
ESTRAGON: بله ، بگذارید برویم.
آنها تکان نمی خورند.

“چه زمانی! یک روز ، این برای تو کافی نیست ، یک روز او لال شد ، یک روز من کور شدم ، یک روز ناشنوا خواهیم شد ، یک روز ما متولد شدیم ، یک روز خواهیم مرد ، همان روز ، همان دوم ، آیا این برای شما کافی نیست؟ “

سه تا برای مقایسه
ساموئل بکت: پایان بازی (1957)
هارولد پینتر: مراقب (1960)
Tom Stoppard: Rosencrantz and Guildenstern Are Dead (1966)

یادداشت تقویمی: متن اصلی فرانسوی بکت بین اکتبر 1948 تا ژانویه 1949 ساخته شده است. در 17 فوریه 1952 ، نسخه مختصر این نمایش در استودیوی ضبط پاریس اجرا و از رادیو فرانسه پخش شد. بکت یادداشت مقدماتی را ارسال کرد و در آن اعتراف کرد:

“من نمی دانم گودو کیست” ، اما خودش حاضر نشد. متن فرانسوی (Editions Minuit) در 17 اکتبر 1952 پیش از اولین اجرای نمایشی برجسته نمایش در چاپ چاپ شد. این نمایش برتر نسخه فرانسوی بکت در 5 ژانویه 1953 در تئاتر بابل ، پاریس برگزار شد.

بیشتر بخوانید: بهترین کتاب های داستایوفسکی

ترجمه انگلیسی بکت از نمایشنامه او در سال 1954 توسط Grove Press ، در ایالات متحده منتشر شد. اولین نسخه انگلیسی زبان در انتظار گودو در سال 1955 در لندن در تئاتر هنر به نمایش درآمد و پس از آن توسط Faber & Faber در سال 1956 در انگلستان منتشر شد.

پایان مقاله تحلیل کتاب در انتظار گودو

منبع سایت مداد

نویسنده و منتقد سینما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + 3 =