امروز برابر است با :27 مهر 1400
اومانیسم

مکتب اومانیسم

اومانیسم ، سیستم آموزش و روش تحقیق که از شمال ایتالیا در طول قرن های 13 و 14 شروع شد و بعدا در قاره اروپا و انگلیس گسترش یافت. این اصطلاح به طور متناوب برای انواع اعتقادات ، روش ها و فلسفه های غربی که تأکید اساسی بر قلمرو انسان دارند ، اعمال می شود.

مکتب اومانیسم

این برنامه تاریخی که به عنوان اومانیسم رنسانس نیز شناخته می شود ، به قدری گسترده و عمیق تأثیرگذار بود که یکی از دلایل اصلی آن است که به رنسانس به عنوان یک دوره تاریخی مشخص نگاه می شود. در واقع ، گرچه کلمه رنسانس از ضرب سکه های جدیدتری است ، اما ایده اصلی آن دوره به عنوان ایده تجدید و بیداری ، منشأ انسانی دارد. اما اومانیسم در زمانهای بسیار زودتر به دنبال مبانی فلسفی خود بود و بعلاوه ، مدتها پس از پایان دوره رنسانس نیز به اعمال بخشی از قدرت خود ادامه داد.

ایده آل انسانی
تاریخچه اصطلاح اومانیسم پیچیده اما روشنگر است. اولین بار توسط محققان آلمانی قرن نوزدهم برای تعیین تأکید رنسانس بر مطالعات کلاسیک در آموزش و پرورش (به عنوان اومانیسموس) استفاده شد. این مطالعات توسط مربیانی که از اواخر قرن پانزدهم میلادی به عنوان اومانیستی شناخته می شدند – یعنی استادان یا دانشجویان ادبیات کلاسیک – پیگیری و تأیید می شدند.

کلمه umanisti از studia humanitatis گرفته شده است ، یک دوره از مطالعات کلاسیک است که ، در اوایل قرن 15 ، شامل دستور زبان ، شعر ، بلاغت ، تاریخ و فلسفه اخلاق بود. studia humanitatis معادل پایدیا یونانی برگزار شد. نام آنها بر اساس مفهوم انسان شناسانه دولتمرد روم ، ماركوس تولیوس سیسرو بود ، یك آرمان آموزشی و سیاسی كه مبنای فكری كل جنبش بود.

اومانیسم رنسانس در همه اشکال خود را در فشار به سمت این آرمان تعریف می کند. بنابراین ، هیچ بحثی درمورد اومانیسم بدون درك انسان شناسی نمی تواند اعتبار داشته باشد.

Humanitas به معنای پیشرفت فضیلت انسانی ، در همه اشکال آن ، در کمال میزان بود. بنابراین این اصطلاح علاوه بر خصوصیاتی که با واژه مدرن بشریت همراه است – درک ، خیرخواهی ، شفقت ، رحمت – بلکه ویژگی های قاطعانه تری مانند قدرت ، قضاوت ، احتیاط ، سخنوری و حتی عشق به افتخار را نیز در بر می گیرد.

بهترین کتاب های داستایوفسکی
بیشتر بخوانید

در نتیجه ، صاحب Humanitas نمی توانست صرفاً یک فیلسوف کم تحرک و منزوی یا مرد ادیب باشد بلکه ضرورتاً در زندگی فعال شرکت می کرد. همانگونه که اقدام بدون بصیرت بی هدف و وحشیانه تلقی می شد ، بصیرت بدون عمل نیز به عنوان عقیم و ناقص رد می شد. Humanitas خواستار توازن خوب عمل و تفکر بود ، توازنی که نه با سازش بلکه با مکملیت حاصل شود.

هدف چنین فضیلت تحقق یافته و متعادلی به معنای وسیع کلمه سیاسی بود. سر منش انسانیت رنسانس نه تنها شامل آموزش جوانان بلکه راهنمایی بزرگسالان (از جمله حاکمان) از طریق شعر فلسفی و شعارهای استراتژیک بود. این نه تنها شامل انتقادات واقع بینانه اجتماعی بلکه فرضیه های آرمانشهرانه بود ، نه تنها ارزیابی مجدد پر دردسر تاریخ بلکه بازسازی مجدد جسورانه آینده.

مکتب اومانیسم

به طور خلاصه ، اومانیسم خواستار اصلاح همه جانبه فرهنگ ، تغییر شکل آنچه انسان گرایان جامعه منفعل و نادان عصر “تاریک” نامیدند به نظم جدیدی که بزرگترین توانایی های انسانی را منعکس و تشویق می کند. اومانیسم یک بعد انجیلی داشت: این کوشش می کرد انسانهای انسانی را از فرد به دولت کلی ارائه دهد.

چشمه انسان انسانی ادبیات کلاسیک بود. تفکرات یونانی و رومی ، که در سیل نسخه های خطی کشف شده یا تازه ترجمه شده موجود است ، اومانیسم را با بسیاری از ساختار و روش اساسی آن فراهم می کند. از نظر انسان گرایان دوره رنسانس ، هیچ چیزی در مورد نوشته های ارسطو ، سیسرو ، یا لیوی تاریخ و قدیمی نبود.

در مقایسه با محصولات معمولی مسیحیت قرون وسطی ، این آثار بت پرستانه دارای لحن تازه ، بنیادی ، تقریباً آوانگارد بودند. در واقع ، بازیابی آثار کلاسیک به معنای انسان گرایی برابر با بازیابی واقعیت بود. فلسفه ، بلاغت و تاریخ کلاسیک به عنوان الگویی از روش مناسب – تلاش برای کنار آمدن ، به طور سیستماتیک و بدون هیچ گونه پیش داوری از هر نوع ، با تجربه درک شده دیده می شد.

علاوه بر این ، اندیشه کلاسیک اخلاق را از نظر اخلاقی ، سیاست از نظر سیاست در نظر می گرفت: فاقد دوگانه گرایی مهارکننده در اندیشه قرون وسطایی ناشی از مطالبات غالباً متناقض سکولاریسم و ​​معنویت مسیحی بود. فضیلت کلاسیک ، که در نمونه های آن ادبیات به وفور یافت می شد ، یک ذات انتزاعی نبود بلکه کیفیتی بود که می توانست در انجمن یا در میدان جنگ آزمایش شود.

سلمان رشدی : 12 کتاب قابل توجه سلمان رشدی
بیشتر بخوانید

سرانجام ، ادبیات کلاسیک از فصاحت غنی بود. به طور خاص ، انسان گرایان سیسرو را الگوی گفتمان تصفیه شده و فراوان و همچنین الگوی سخنوری همراه با دولتمردی خردمند می دانستند. در بلاغت ، انسان گرایان چیزی بیش از یک ویژگی منحصر به فرد زیبایی شناختی یافتند.

فصاحت به عنوان ابزاری م ofثر برای سوق دادن رهبران یا همشهریان به سمت یک مسیر سیاسی یا مسیر دیگر ، شبیه قدرت ناب بود. انسان گرایان ، بلاغت را به عنوان واسطه ای که از طریق آن می توان سایر فضایل را ابلاغ و تحقق بخشید ، پرورش دادند.

بنابراین ، مکتب اومانیسم را می توان به طور دقیق آن جنبش رنسانس تعریف کرد که محور اصلی آن آرمان انسان انسانی است. با وجود تعریف محدودتر اصطلاح اومانیستی اومانیستی ، همه نویسندگان دوره رنسانس که انسان پروری می کردند و همه “فرزندان” مستقیم آنها ممکن است به درستی اومانیست نامیده شوند.

اومانیسم

استفاده های دیگر مکتب اومانیسم
جای تعجب نیست که اصطلاحی به گستردگی کنایه از مکتب اومانیسم باید در معرض طیف گسترده ای از کاربردها باشد. از این موارد (به استثنای جنبش تاریخی که در بالا توضیح داده شد) سه نوع اساسی وجود دارد: اومانیسم به عنوان کلاسیسیسم ، اومانیسم به عنوان مفهوم مدرن علوم انسانی و اومانیسم به عنوان انسان محوری.

با پذیرفتن این مفهوم که مکتب اومانیسم رنسانس صرفاً بازگشت به کلاسیک ها است ، برخی از مورخان و فیلسوفان استدلال می کنند که احیای کلاسیک که در هر کجای تاریخ اتفاق می افتد را باید اومانیستی نامید. از این رو از سنت آگوستین ، آلكوین و دانشمندان شارتر قرن 12 به عنوان اومانیست یاد شده است. از این لحاظ این اصطلاح را می توان خودآگاهانه به کار برد ، مانند جنبش اومانیسم جدید در نقد ادبی به رهبری ایروینگ بابیت و پاول المر مور در اوایل قرن 20.

کلمه علوم انسانی ، که مانند کلمه umanisti از لاتین studia humanitatis گرفته شده است ، اغلب برای تعیین رشته های علمی غیر علمی: زبان ، ادبیات ، بلاغت ، فلسفه ، تاریخ هنر و غیره استفاده می شود. بنابراین مرسوم است که از دانشمندان این رشته ها به عنوان انسان گرایانه و از فعالیت های آنها به عنوان انسان گرایانه یاد می شود.

آموزش طراحی جلد کتاب | راهنمای کامل در 6 مرحله
بیشتر بخوانید

مکتب اومانیسم و ​​اصطلاحات مربوط به آن غالباً در آموزه ها و تکنیک های مدرن استفاده می شود که مبتنی بر محوریت تجربه انسانی است. در قرن بیستم ، اومانیسم عملی فردیناند C.S شیلر ، اومانیسم مسیحی ژاك ماریتاین و جنبشی كه به اومانیسم سكولار معروف شد ، اگرچه از نظر محتوا تفاوت قابل توجهی با هم داشتند ، همه این تأكیدات انسانی را نشان می دهد.

چنین مجموعه وسیعی از تعاریف نه تنها گیج کننده است ، بلکه تعاریف نیز غالباً زائد یا بی اهمیت هستند. هیچ دلیلی وجود ندارد که وقتی کلمه Classical کافی است ، همه احیای کلاسیک را “انسانی” بنامیم.

این که بگوییم اساتید بسیاری از رشته ها که به عنوان علوم انسانی شناخته می شوند ، اومانیست هستند ، به این معنی است که ابهام را با مبهم بودن ترکیب می کنند ، زیرا مدت هاست که این رشته ها منطق مشترک ندارند و یا حتی آرزوی آن را ندارند. تعریف انسان گرایی به عنوان انسان محوری یا انسان محوری ادعای محکم تری در مورد صحت دارد. با این حال ، به دلایل واضح ، استفاده از این کلمه در ادبیات کلاسیک گیج کننده است.

پایان مقاله مکتب اومانیسم

منبع سایت مداد

بیشتر بخوانیم:

بهترین فیلم های جودی فاستر|سریال خلافت|بهترین کتاب های ادبیات اسپانیا|نمایشنامه های برتر تاریخ|تحلیل نقاشی تعمید مسیح|نقد فیلم نشویل|سریال چرنوبیل|سبک موسیقی رقص الکترونیکی|نقاشی شب در کافه|فیلم زیستن|اکسپرسیونیسم در ادبیات|ادبیات پست مدرن|بهترین کتاب های ویلیام فاکنر|بهترین کتاب های کافکا|بهترین کتاب های ادبیات سوئد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − 13 =