نقد فیلم دونده

نقد فیلم دونده : صحنه: … از آن صحنه های استثنایی سینمای ماست. بعد از تحقیر شدن امیرو به خاطر نفهمیدن است. بعد از پاره کردن مجله ها و دوچرخه سواری جلوی هواپیماست. جایی که امیرو ناگهان به گرد و غبار به هوا برخاسته ی روبه رویش دقیق می شود و نگاه می کند؛ نمای درشتی از چهره ی بهت زده ی او در میان گرد و خاک، صداهای خارج از کادر از ورود موجودی ناشناخته خبر می دهند؛ انگار چیزی از دنیای دیگر. در نمای دور، فرود هلیکوپتر را می بینیم (نورپردازی زیبا، از امیرو جز هیکلی محو و تاریک در گوشهی کادر نشانمان نمی دهد).

بیشتر بخوانید : بهترین رمان های کلاسیک تاریخ

با مقاله نقد فیلم دونده همراه ما باشید به قلم سعید عقیقی

این موجود ناشناخته، دیگر مثل آن کشتی ها (که لنز تله آنها را دورتر از آنچه هستند نشان می دهد) دست نیافتنی نیست. مثل آن هواپیما فریبنده و مزاحم نیست. تندیس آگاهی است که نزدیک و – هنوز – ناشناخته است؛ چون امیرو در آغاز یادگیری الفباست…

پشت صحنه: فیلم دونده حاصل آشنایی و طبع آزمایی امیر نادری با دستاوردهای سینمای مدرن است. این پتانسیل توجویانه، شاید در انتظار جلوهی بیشتری داشته باشد. اما نشانه های آن به پیش تر بر می گردد، به تنگنا جایی که پیچ و تابهای دوربین در فصل نهایی و قطع های تنش افزا و استفاده ی بدیع از افه های صوتی در پایان و محو تدریجی ناله های علی خوش دست در هیاهوی شهر، از تفاوت فیلم ساز غریزی ما با هم نسلانش خبر می دهد. اما این نشانهها، در تنگنا جلوهی کامل و بارزی ندارد؛ چون نادری در آغاز یادگیری الفباست…

پس پشت صحنه: سال ۱۳۶۴ ، دو سینما هست که دونده را نشان می دهد. برای بقیه جای بیشتری هست. برای آوار و شهر موشها و گلهای داوودی و… اما این فیلم است که بر نوجوان سینمادوست آن سالها تأثیر می گذارد. نه به این دلیل که فیلم کامل و بی نقص است (که نیست)؛ نه به این دلیل که نوجویی پرشور فیلم با شور نوجویانه ی او همراه است. فیلم دونده به این دلیل می ماند که نوجوان آن سال ها را وامی دارد تا به گرد و غبار به هوا برخاستهی روبه رویش دقیق تر بنگرد. هرچه باشد، او هم با موجودی ناشناخته روبه روست. شاید چون او هم در آغاز یادگیری الفباست…

صحنه: فیلم دونده سرشار از تکرارشوندگی غیر تکراری است. دقیق تر که بنگریم، قرینه سازیهای مقطعی و جریان یافته در فیلم را می بینیم؛ قرینه سازی در مکان، وضعیت، کنش ( action ) و صدا. وقتی تراولینگ دوربین از کشتی های دوردست به نمای نزدیک امیرو و موسی در حال صحبت می رسد و امیرو از شوقش برای یافتن مقصد کشتی ها می گوید، نما به بازی در کشتی اسقاطی که محل زندگی او هم هست، قطع می شود.

بطری جمع کردن از دریا، دو بار تکرار می شود که بار اول، درگیری او با بچه ها بر سر بطری است (فرینهی یکی از کنش های آغاز فیلم؛ دعوای دو جوان بر سر چیزی در زباله ها) و بار دوم، ایده ی اصلی، حملهی کوسه است. در این فصل، افکت دلهره را به کمک می آید و دوربین نادری هراسان به پنهای پیاپی می پردازد و پس از رسیدن امیرو به خشکی، صدای آژیری را روی این نما می شنویم؛ قرینه ی صدای آژیری که موقع دیدن جوان یک پا می شنویم: قطع به امیرو در حال دویدن یاری رسانی نمونه ای نماهای فیلم به یکدیگر، مجموعه ای متقارن و لذت بخش از تکرار فراهم ساخته است.

بیشتر بخوانید : رمان های برتر ادبیات فرانسه

پشت صحنه: تکرار فرم در فیلم های نادری از انتظار شروع می شود. پیش از این، تکرار برای امیر نادری بیشتر جنبه ی مضر داشت (مثل نومیدی های پایان ناپذیر قهرمان تنگنا و شخصیت های زن فیلم که گویی شكل تغییر یافته – و متقارن – یکدیگرند) که گاه به نوعی مکررسازی تحمل ناپذیر (مثل مرثیه) می رسد.

انتظار، در واقع تمرین نادری با دریافت های جدید او از فرم است که نتیجهی خوشایندش بعدها در فیلم دونده و فصل پایانی فیلم دونده آب، باد، خاک جلوه می کند و نتیجه ی ناخوشایندش، نیم ساعت اول آب، باد، خاک را زیر سؤال می برد؛ سکون غم انگیزی که حاصل تکرار و تقارن و فکر شدگی پیوسته و هارمونیک نیست و بیشتر به وقت گذرانی شوق انگیز برای ضربهی نهایی پایان فیلم می ماند. شاید به همین دلیل است که تمثیل های مقطعی در این دو فیلم، شکلی کلیشه ای و تکراری یافته اند؛ کبوتر انتظار و ماهی آب، باد، خاک.

پس پشت صحنه: نوحوان آن سالها به جای یافتن مبنای این تکرارها در دونده مجبور بود حرف های تکراری بشنود. حرف هایی از سر تکرار و تحمل ناپذیر: «… پس تکلیف سینما چه می شود؟ تکلیف صداقت و سلامت و صمیمیت و شفافیت کدر شدهی نادری در فیلمهای اخیرش چه می شود؟ سر و پر فیلم ساز چرا این قدر نامرتب است؟ اصلا وقتی فیلم قصه گوی خوبی نداریم، دونده می خواهیم چه کار؟

بهرام بیضایی را آورده که بنشیند و یک سری فیلم «اوتی» را به هم بچسیاند… اما جذابیت فیلم دونده آن قدر بود که نوجوان آن سالها را دنبال خط و ربط امیر نادری و بهرام بیضایی بکشاند: تکرار دلپذیر خواندن و دیدن کارهایشان. پس از مدتی می شد دلیل متعادل بودن فیلم را دریافت: هماهنگی پراکندگی سرخوشانه و قاعده شکنی بی پروای تصاویر نادری با سنجیدگی و نظم متمرکز کننده ی مونتاژ بیضایی، به همین دلیل است که طی طریق فیلم دونده از سکون و آرامش رخوتناک نماهای اولیه (مرحلهی نا آگاهی) به ریتم سریع و پرتنش نیمه ی دوم فیلم (تلاش برای آگاهی)، توجه نوجوان آن سالها را جلب کرد. حالا دیگر تکرارهای فیلم منطقی به نظر می آمد؛ و تکرار حرف های درگوشی و «برون فیلمی» همچنان غیر منطقی…

بیشتر بخوانید : بهترین رمان های جهان

صحنه: شاید تنها فکر فیلم دونده که ریشه در گذشته دارد و کمی باعث دردسر است، قضیهی «شعاری بودن» باشد. در فیلمی چنین پرشتاب و جذاب و روان و سرخوش، دعوای امیرو و مرد خارجی، وصله ی نچسبی است؛ همین طور دعوای امیرو و دوچرخه سوار، واقعاً دونده برای نشان دادن سماجت و جرأت شخصیت اصلی اش، نیازی به این واکنش های عینی و آنی ندارد.

برای دونده ای که در اوایل فیلم دستش به قطار نمی رسد و بی اعتنا به دیگران، می خواهد بفهمد خودش چقدر می تواند بدود و در انتها ، دویدن را می آموزد و به قطار می رسد و سوار می شود، و برای فیلمی که تصاویر غافلگیر کننده و از شعار گریزانی چون مرور الفيا بر سقف قطار نشان می دهد، این یکی ـ دو تصویر شعاری کمی نگران کننده است.

پشت صحنه: این نگرانی بی مورد نبود. آب، باد، خاک در مقاطعی – مثل داد و بیداد امیرو بر سر رانندگان ماشین که آب را بیهوده هدر می دهند، موسیقی جنوبی بر صحنه ی اسلوموشن نجات ماهی و غیره – این شعارها را نمایان تر می سازد. البته ریشه ی این شعار در گذشته است که جلوهی خوشایندش در پس ظاهر کودکانه ی سازدهنی به صورت یک کل جلوه گر می شود و جلوهی ناخوشایندش، تنگسیر را به کل از سکه می اندازد.

گرایشی که موقعیت و شرایط ذهنی و اجتماعی نادری و برخی از هم نسلانش را به روشنی بازتاب می دهد؛ جلوه ای آشکار از واقع گرایی – و گاه به خاطر شرایط روز، طرحی مبهم از تمثیل گرایی – که نادری یا فیلم دونده ، جهش بلندی برای گریز از این قالب اغلب شعاری نشان می دهد.

پس پشت صحنه: فیلم دونده مانده، امیر نادری رفته و نوجوان آن سالها، هر چند وقت یک بار برمی گردد و پشت سرش را نگاه می کند. می داند که می شود آنتونیونی را دید و شناخت و به دنبال رنگ آمیزی صحنه و باند صدا در کار او و تأثیرش بر امیر نادری در دونده رفت و دست خالی برنگشت. می داند که می شود تحلیل تاریخی کرد و به این نتیجه رسید که بدون دونده و موفقیت هایش، بسیاری از فیلم های سالهای بعد امکان ساخت پیدا نمی کردند. می داند که می شود هوادارانه شعار داد یا متفرعنانه تحقیر کرد.

بیشتر بخوانید : پرفروش ترین کتاب های جهان

اما می داند که دستاوردش – هر چه باشد – نقد فیلم نیست. می داند که مهم نیست – و به فیلم ربطی ندارد – که امیر نادری کجاست، بعدها چه خواهد کرد و … در عوض، نمای آغاز مطلب را که امیرو و فیلم و سازنده و بیننده اش را با هم می نوازد، مثل یک خاطره ی خوش نزد خود نگاه خواهد داشت.

پایان مقاله نقد فیلم دونده