نقد فیلم کیمیا / احمد رضا درویش

تقارن

نقد فیلم کیمیا : در نماهای آغازین، روی حلقه ی فیلم کیمیا نوشته می شود: «کیمیا، حلقه ی اول جنوب، بعد تست صدا و سپس ورود به مرکز ماجرا: خرمشهر، شروع جنگ کاربرد نخست این صحنه، گرایش خوشایند به مستندنمایی نمایش واقعیت است که به خاطر جلوه ی درست (استفاده ی خوب از دوربین روی دست، کنترل درست جمعیت حتی با ورود بازیگر حرفه ای هم خوشایند و خاص می ماند. کاربرد دیگر این صحنه، کاملا بر عکس است.

بیشتر بخوانید: بهترین فیلم های گری کوپر

با مقاله نقد فیلم کیمیا همراه ما باشید به قلم سعید عقیق

به تماشاگری که برای دیدن فیلم کیمیا آمده، گفته می شود که دارد یک فیلم می بیند؛ یعنی خلق قراردادی نازه در لحظه ی اول که خود به خود انتظار نوعی قرینه سازی را در بیننده به وجود می آورد. یعنی اگر این صحنه را نقصهی «الف» فرض کنیم، شکل خبررسانی اش ما را به جست و جوی نقطه ای تازه فرا می خواند تا قرینه ی نقطه ی قبلی باشد، تا اولا، منطق این ورود در فیلم تداوم یابد و ثانیاً، هماهنگی این یادآوری سینمایی با سایر اجزای فیلم توجیه پذیر بنماید.

اما به خاطر نبود این نقارن، صحنهی شروع فیلم در عین خاص بودن ایده زیبایی، داشتن عنصر غافلگیری و ورود پرشتاب به اصل واقعه، مجرد و بی کاربرد می ماند؛ چون بی بازگشت به این اشارهی درون فیلمی»، بیننده هم طبیعتاً فراموش می کند که دارد یک فیلم می بیند.

جز این، فیلم از قرینه سازی های موفق سود برده است. قرینه سازی در مکان (اتاق عمل بیمارستان، پس از دیدار دوبارهی رضا و شکوه)، در اجزای (به عناصر شناسانندهی مکان که در اوایل فیلم، بی تأکید از آنها گذاشته ایم و با بازگشت رضا دوباره به آنها باز می گردیم؛ مانند. مدرسه، چاه آب و…)، قرینه سازی صوتی (در صحنه ی فیلم کیمیا بازگشت رضا به مدرسه، پس از زدودن خاک ها، ساعت دیواری را می بینیم که طبعاً از کار افتاده، صدای زنگ مدرسه ی نمای بعدی را روی این صحنه می شنویم) و بالاخره قرینه سازی پایانی: قطار اسباب بازی کیمیا وارد توئل می شود؛ قطع به نمای قطار واقعی که از تونل بیرون می آید.

می شود پرسید: چرا قطار؟ مگر رضا با اتومبیل به مشهد نیامده بود؟ جواب به سادگی در منطق فیلم هست، اصلا مهم نیست که این قطار چه کسی را با خود می برد؛ مهم، رعایت اصل ساده و کلاسیک تقارن در پیوند این دو نماست.

بیشتر بخوانید : بهترین فیلمهای تارانتینو

ایجـاز فیلم کیمیا

فکر موجز ساختن حس و حرکت، نوعی پویایی را بر بخش هایی از فیلم کیمیا- مشخصاً نیمه ی آغاز آن حاکم ساخته است. نمونه ی اول: در خواست رضا از شکوه برای عمل کردن همسرش، شکوه وارد بیمارستان می شود و زخم پسرکی را می بندد. نمای درشت لبخند پسر. نمای درشت لبخند شکوه؛ نگاهش به بیرون.

نمای نقطه نظر او رضا در خیابان مستأصل ایستاده. مکت روی چهره ی شکوه قطع به نمای متحرک حرکت برانکار حامل همسر رضا به اتاق عمل نمونه ی دوم: مقابل مدرسه، محمود، رضا را می بیند و چهره اش از هم باز می شود. ساک از دست رضا می افتد. قطع به صدای بوق کشتی ها روی نمای غروب.

نمونه ی دیگر این ایجاز در فیلم کیمیا تداوم نماست. فصل بازگشت رضا، تمرکز دوربین روی او و گرفتن نمای بسته از چهره ی او، نفرد، تنهایی و تفاوت او با جمع را نشان می دهد؛ قطع مارش نظامی و خالی شدن فضای دور و برش هم به این احساس کمک می کند. اما با تمام این کلیشه گریزیها که فصل پایانی نمونه ی خوب عمل به آن است، در بخش ملودراماتیک ماجرا، ضعف ها عیان می شود:

صحنهی زائد و به کل قابل حذف بازی کیمیا و مادرش و بخصوص صحنهی اولین ملاقات رضا و کیمیا، خود کلیشهی صحنه های عاطفی است: موسیقی. نمای نزدیک شدن یکی، قطع به نمای حرکت او از دید دیگری و… تکرار زائد یادآوری گذشته از دید شکوه و صحنهی تصنعی برخورد شکوه، سعید و همسرش در قبال ورود رضا از جمله همین کاستی هاست؛ مثل حرکت آهسته در برخی لحظه ها (انفجار اتومبیل، ویرانی مدرسه و…) به اضافه ی کلیشهی رساندن ماهی به آب که پیش از این در سفر عشق، آب باد خاک، شاید وقتی دیگر، نوبت عاشقی و…. تکرار شده است.

بیشتر بخوانید : بهترین فیلمهای جانی دپ

بازی / گفت و گونویسی فیلم کیمیا

نمونهی حوب گفت و گونویسی در فیلم، صحنهی ملاقات رضا و شکوه است: رضا: سلام شکوه سلام / رضا من رو به جا آوردین؟ شکوه: بله، ولی باورم نمیشه که زنده این. / رضا: ها! / شکوه: پس این همه مدت کجا بودین؟ / رضا: عراق! / شکوه: اسیر بودین؟ / رضا بله / شکوه: پس او جنازه که تو ماشین بود، شما نبودین؟ / رضا کاش بودم. / شکوہ: کی آزاد شدین؟ / رضا: ده – پونزده روزه. /شکوه یا خود چطور باور کنم؟ / رضا: چی فرمودین؟ / شکوه: هیچی! / رضا: خدا بیامرزدش دکتر مهران رو، شریک عمتونم. شکوه: شما از کجا فهمیدین؟ / رضا: گفتن دیگه »

هیچ چاره ای نیست. دو شخصیت پس از مدتی با هم روبه رو شده اند و مجبوریم اطلاعات قبلی را مرور کنیم. اما آنچه تلخی این گفت و گو را طبیعی جلوه می دهد، فرم ادای آنها توسط بازیگران (خسرو شکیبایی و بیتا فرهی) است. مثلاً تأثیر گذاری جمله ی رضا ـ «کاش بودم» ـ به خاطر لحن بدون تأكيد و عبور بدون مکت شکیبایی از همین جمله است. نقطهی مقابل، گفت و گونویسی صحنهی ملاقات شکوه و سعید است. جمله هایی از جنس «اگه بخوای بیش از حد احساساتی برخورد کنی، به هیچ جا نمی رسیم… واقعیت رو باید پذیرفت… با سرنوشت مردم که نمیشه با ا اسات برخورد کرد… کیمیا دختر من هم هست… که اجرای خوبی هم ندارد.

بیشتر بخوانید : بهترین فیلم های مریل استریپ

پی نوشت فیلم کیمیا

فیلم کیمیا اگر جذابیتی دارد، به دلیل رعایت جزئیاتی است که ذکرش رفت؛ جزئیاتی که بیشتر در نیمه ی اول به چشم می آید و بدان پرداخته می شود که موفق هم هست (مثلاً تدوین موازی عمل زایمان همسر رضا با جست و جوی او و همراهش در دل گلوله باران شهر، تنش مناسبی برای درگیر کردن بیننده ایجاد می کند و ریتم مناسبی هم به دست می دهد)؛ و این توفیق هم از طریق بازدهی خوب کلیه ی عوامل (فیلم برداری، تدوین، صدا، بازی، جلوه های ویژه) در این مقطع حاصل می شود.

و گرنه، بقیه ی فیلم کیمیا یک ملودرام نه چندان متفاوت با نمونه های مشابه است؛ البته جز فصل پایانی که در واقع نمایانگر هشیاری فیلم ساز در گریز از ورطهی کلیشه سازی است؛ رؤیای رضا که باعث می شود کیمیا را رها کند، برگ برندهی او در این بخش ناموفق است: مکت غير مؤكد دوربین روی تصویر چهرهی جوان بسیجی – مراد ـ که در آب افتاده است.

شخصیتی فرعی را به یادمان می آورد که فکر اصلی آخر فیلم ـ دل کندن از کیمیا و رفتن رضا ـ به تمامی از اوست. حضور این شخصیت چنان گذرا بود که چیزی نمانده بود یک سر از یادش ببریم؛ مانند همین تکه صحنه ها که اگر نبود، کیمیا هم فیلمی می شد مثل فیلمهای قبلی سازنده اش؛ و مثل بسیاری آثار سینمای این سال ها.

بیشتر بخوانید : بهترین فیلم های برد پیت

پایان مقاله نقد فیلم کیمیا