نقد فیلم دردسر در بهشت

نقد فیلم دردسر در بهشت : وقتی کوچک بودم دوست داشتم به سینما بروم زیرا می توانستید بفهمید بزرگترها وقتی بچه ای در اتاق نبودند چه می کردند. وقتی بزرگ شدم ، این لذت به تدریج کمرنگ شد. هرچه بیشتر می دانستم شخصیت ها به نظر بزرگتر نمی رسند. ” فیلم دردسر در بهشت ” ساخته ارنست لوبیتش احساس قدیمی من را بیدار کرد. این داستان در مورد افرادی است که تقریباً غیرممکن است بزرگسال باشند ، به همان روش فیلم خیالی – بسیار متین ، بدبین ، پیچیده ، صاف و مطمئن که یک عمر به اندازه کافی طولانی نیست تا به چنین لهستانی برسد آنها سر می خورند.

بیشتر بخوانید:فیلم آخرین سامورایی

با مقاله نقد نقد فیلم دردسر در بهشت همراه ما باشید.

این یک کمدی برای سه شخصیت است ، به علاوه تسکین کمیک در نقش های مکمل. هربرت مارشال در نقش یک دزد نجیب زاده نجیب زاده بازی می کند ، میریام هاپکینز در نقش زن متاهلی که او را می پرستد بازی می کند و کی فرانسیس بیوه ثروتمندی است که فکر می کند می تواند او را بخرد اما به اجاره او برای مدتی راضی است.

آنها در دنیای سینمایی با لباس های نفیس ، نظافت بی عیب و نقص ، ساقی ها ، هتل های بزرگ ونیز ، پنت هاوس در پاریس ، کوکتل ، لباس شب ، گاوصندوق دیواری ، راه پله های گسترده ، کلوپ های شبانه ، اپرا و جواهرات ، بسیاری از جواهرات زندگی می کنند. آنچه کنجکاو است این است که چقدر واقع بینانه به نظر می رسند ، در میان فوپی.

مثلث عاشقانه دستگاه مورد علاقه Lubitsch بود. گرگ اس. فالر ، منتقد ، خاطرنشان كرد كه كارگردان متولد آلمان دوست داشت داستان هايي كه در آن “يك رابطه اساساً محكم به طور موقت توسط يك رقيب جنسي تهديد شود”. در اینجا از ابتدا مشخص شده است که دزد آقا گاستون مونسکو (مارشال) و خانم جیب بری لیلی ووتیر (هاپکینز) برای یکدیگر مقصد هستند – نه تنها به این دلیل که یکدیگر را دوست دارند ، بلکه به دلیل اینکه حرفه های آنها اعتماد به غیرنظامیان را غیرممکن می کند.

هنگامی که گاستون با ماریت كولت (فرانسیس) ملاقات می كند ، برای برگرداندن كیسه ای است كه از او دزدیده و ادعای پاداش می كند. او جذب او می شود ، و او با ظرافت در مقابل شهوت او تعظیم می كند ، اما یك هوشیاری اساسی وجود دارد: او می داند كه نمی تواند آخرین ، و به نوعی او نیز همین کار را می کند.

زیر و بم های جنسی در این فیلم پیش از کد 1932 کاملاً شفاف است و ما می فهمیم که هیچ یک از این سه شخصیت خطری در رابطه جنسی با عشق ندارند. لیلی و ماریت هم می دانند که چه می خواهند و هم گاستون می داند که آن را دارد. احساسات شخصی او نسبت به آنها در زیر روکش نفوذناپذیر ضخیم پیچیده پوشانده شده است.

بیشتر بخوانید:فیلم برج مینو

هربرت مارشال صحنه های معمولی را می گیرد و آنها را پر از تنش می کند به دلیل راهی که به نظر می رسد خود را از فیلمنامه احساسی آشکار دریغ می کند. او هنگام ساخت فیلم 42 ساله بود ، خوش تیپ و نه حالت پوچ ، هر موی تیره نزدیک پوست سرش می لرزید ، با اندکی خم شدن روی شانه هایش که باعث می شود کمی به سمت زنانش متمایل شده یا تعظیم می کند. راه رفتن او عمدی و به طرز محسوسی آرام است. او در جنگ جهانی اول پای خود را از دست داد ، یک پایه چوبی داشت و در پنهان کردن لنگی خود به حدی تمرین کرد که به نظر می رسد در اتاق شناور است.

او یک غواصی را می دهد ، و غنای مسخره ای را به گفتگوی سامسون رافائلسون ، همکار مورد علاقه لوبیتش می بخشد. به نظر می رسد او می داند که در یک کمدی اتاق نقاشی حضور دارد و بازیگران زن با او صحبت می کنند. مبادلات به قدری مسخره کننده وجود دارد که مانند یک پیش بازی کلامی هستند صحنه اولیه را در نظر بگیرید که در آن گاستون ، با سرقت برخی از جواهرات ، به مجموعه هتل خود بازگشت تا یک شام خصوصی برای لیلی برگزار کند. او به عنوان یک بارون ظاهر می شود. او به عنوان یک کنتس ژست می گیرد.

لیلی می گوید: “می دانید ، وقتی اولین بار شما را دیدم ، فکر کردم شما یک آمریکایی هستید.”
گاستون با جدیت پاسخ می دهد: “متشکرم”.

“کسی از دنیای دیگر کاملاً متفاوت فقط یکی از ماست. “

“ناامید شدی؟”
“نه ، مغرور. بسیار مغرور.”

و آنها بوسه می زنند. اما به زودی مشخص شد که آنها هر دو با سرقت اموال یکدیگر را می دزدند. او کیف پول خود را دارد ، او سنجاق خود را دارد و مانند یک بازی پوکر استریپی است که در آن با آشکار شدن هر سرقت ، هیجان آنها بیشتر می شود ، تا اینکه سرانجام لیلی متوجه می شود که توسط یک مجرم دیگر ماسک زده است و فریاد می کشد: “عزیزم! به من بگو ، همه چیز را درباره خودت بگو. تو کی هستی؟ “

بیشتر بخوانید:نقد انیمیشن روح

او یکی از جسورترین سارقان جهان است. او ماریت (فرانسیس) را با دزدیدن کیف پول الماس پوشیده و سپس بازگرداندنش ملاقات می کند. او خود را به اعتماد او القا می کند ، به او در مورد رژ لب و انتخاب دوستدارانش توصیه می کند (البته نامه عاشقانه را در کیف دستی خوانده است). گفتگو در تلویحات خود جسورانه است:

او می گوید: “اگر من پدر شما بودم ، كه خوشبختانه من نیستم ، و هر كاری را برای اداره امور تجاری خود انجام می دادید ، من یك ضرب و شتم خوب به شما می دادم – البته از نظر شغلی.”
“اگر منشی من بودی چه می کردی؟”

“همان چیز.”

“شما استخدام شده اید.”
زیر این گفت و گو را بالا ببرید و کمدی پیچ گوشتی خواهید داشت. این روشی را نشان می دهد که لوبیتش و بازیگرانش آن را به جوش آمدن حسی پایین نگه می دارند. در لحن کم صدا و نوازش کنند Mars مارشال و فرانسیس ، آنها با کلمات بازی می کنند – آنها در شوخی هستند. و ماریت نه یک زن ثروتمند خرابکار است و نه یک قربانی ساده لوح. او زن اشتها و خیال پردازی است

یون برای استفاده از یک فرصت. او احتمالاً حتی در آن زمان نیز باور نمی کند که این مرد همان کسی است که می گوید. او در حالی که دروغ می گوید راهی برای لبخند زدن دارد ، تا قربانیانش از شوخی نگاه کنند. اما ماریت یک زن فوق العاده جذاب است ، مهمترین دلیل آن اعتماد به نفس آرام او نیست ، و حتی وقتی او را فریب می دهد از او خوشش می آید.

اولین ملاقات آنها نمونه ای باشکوه از “Lubitsch Touch” است ، عبارتی که یک عامل مطبوعاتی ثابت کرده است ، شاید به این دلیل که مخاطبان احساس می کنند کارگردان لمس خاصی دارد ، راهی برای تبدیل مواد از طریق سبک. چه اتفاقی می افتد ، و شما متعجب هستید که احساس می کنید که این اتفاق می افتد ، این است که در یک کمدی کف و عدم نتیجه اتاق نشیمن ، متوجه می شوید که به شخصیت ها اعتقاد دارید و به آنها اهمیت می دهید.

بیشتر بخوانید:ادبیات آمریکا

ارنست لوبیتش (1892-1947) ، کوتاه ، ساده ، سیگار کش ، محبوب ، در برلین متولد شد ، تا 19 سالگی روی صحنه بود ، به عنوان کمدین فیلم صامت کار کرد و در سال 1915 کارگردانی را آغاز کرد. در فیلم های صامت او غالباً ستاره پولا نگری بازی می کرد که مادام دوبری را در “شور” (1919) بازی می کرد که باعث شهرت آنها در آمریکا شد.

مری پیکفورد او را در سال 1923 به هالیوود آورد ، جایی که به سرعت موفق شد ؛ بهترین فیلم های صامت او شامل نسخه ای از “طرفدار بانوی ویندرمیر” (1925) اسکار وایلد که به نظر آندرو ساریس ، منتقد ، با انداختن برچسب های وایلد ، که عمدتاً بی ربط به داستان بودند ، باعث بهبود نسخه اصلی می شود (“به نظر می رسد باورنکردنی”).

لوبیتش در اواخر دهه 1920 و 1930 در پارامونت سلطنت کرد (وی یک سال رئیس استودیو بود) و ظهور صدا را با یک سری موزیکال که اغلب ژانت مکدونالد در آن بازی می کرد ، در آغوش گرفت. ” فیلم دردسر در بهشت ” به طور کلی بهترین فیلم وی در نظر گرفته می شود ، اما طرفداران نسخه او از “طراحی برای زندگی” نوئل ترسو (1933) ، با گری کوپر ، فردریک مارچ و میریام هاپکینز وجود دارد. “Ninotchka” (1939) ، با گاربو ، یک بزرگسال قطعی ؛ “فروشگاه در اطراف گوشه” (1940) ، با جیمز استوارت و مارگارت سلاوان به عنوان همكاران مشاجره ای كه نمی فهمند آدمهای عاشقانه رمانتیكی هستند. و “بودن یا نبودن” (1942) ، با بازی جکی بنی و کارول لومبارد در یک کمدی که هدف اصلی آن هیتلر بود.

از آنجا که “Lubitsch Touch” توسط یک روزنامه نگار ساخته شده است ، هیچ کس ، حداقل از همه Lubitsch ، واقعاً آن را تعریف نکرده است. اغلب گفته می شود که به دوربین مایع او مراجعه شود. تماشای ” فیلم دردسر در بهشت ” ، چیزی که من حتی بیشتر احساس کردم این بود به شیوه بازیگران به مواد کمیک آبرو داده می شود.

بیشتر بخوانید:ادبیات ترکیه

شخصیت ها یک تجربه سنگین پشت سر خود دارند که نشان می دهد آنها می دانند زندگی را نمی توان به طور نامحدود برای خنده بازی کرد. اندرو ساریس ، در تلاش برای تعریف لمس ، گفت که این “نقطه مقابل غم و اندوه شدید در لحظات همجنسگرایانه یک فیلم است.” نحوه خداحافظی گاستون و ماریت را برای آخرین بار در نظر بگیرید ، بعد از اینکه برای هر دوی آنها مشخص شد که او را دوست دارد و از او سرقت کرده است.

پایان نقد فیلم دردسر در بهشت

دیدگاهتان را بنویسید

4 + پانزده =