نقد فیلم لیلی با من است

نقد فیلم لیلی با من است : پنهان نمی کنم که با سینمای جنگی این سال ها، کمتر میانه ی خوبی داشته ام. دلیلش هم بی هیچ غرض ورزی شخصی، ساده و سینمایی است. پس که در فیلمهایی شبیه به هم، شخصیت هایی شبیه به هم، اعمالی شبیه به هم انجام داده اند و به نتیجه ای شبیه به هم رسیده اند، امکان هرگونه داوری و انتخاب از میان رفته است. پایان بسیاری از فیلم ها را می توان از همان آغاز حدس زد و منتظر فرارسیدن صحنه ی پایانی نشد.

گفت و گونویسی مشابه، شخصیت پردازی مشابه، اتفاق های مشابه و … همه دست به دست هم می دهند تا با دیدن یکی از فیلمها، الگوی ده ها فیلم دیگر را تمام و کمال تبریزی بشناسیم. شخصیت اصلی بسیاری از این فیلم ها، جلوههای ویژه ی پر و پیمان و غالباً بی کاربردی است که قرار است دکوپاژ، میزانسن، فیلم برداری، تدوین و حتی نوعی موسیقی و بازی در این گونهی سینمایی را تعیین کند.

با مقاله نقد فیلم لیلی با من است همراه ما باشید.

بیشتر بخوانید: فیلم جهان گمشده: پارک ژوراسیک

بنابراین، پس از مدتی در این دایره ی تنگ و حتی، تمهیدهای گوناگون بی نتیجه می ماند و فیلم ها بیش از پیش به هم شبیه می شوند و دیگر فیلم ها و شخصیت ها و حادثه هایشان را نمی توان از هم تشخیص داد. زمان هم به تدریج بر این فیلم ها بیشترین تأثیر را می گذارد و تکرار، کسالت و دافعه می آورد و دوری از ارزش های سینمایی، وضعیت را بغرنج تر و پیچیده تر می کند و در نهایت، تنها انفجارها و انفجارهاست که در خاطر می ماند .

در میان فیلم های امسال، برای نخستین بار به چند فیلم جنگی بر می خوریم که بیشترین کوشش را برای فرار از این محدوده ی تکراری و تنگ نشان می دهند و خودبه خود از فیلمهایی که درست یا غلط، می خواهند با همان قالبهای کلیشهای بی دردسر و از پیش تعیین شده کار کنند، فاصله می گیرند.

دو فیلم آخر رسول ملاقلی پور، برج مینو از ابراهیم حاتمی کیا و همین فیلم لیلی با من است به دلیل تکیه بر فرمهای تازه و طبع آزمایی با مضمونهای نو و سعی در گریز از دایره ی تکرار، در این طبقه بندی جای مشخصی دارند. این هم بدان معنا نیست که هر چهار فیلم یاد شده، آثار کاملا موفقی هستند با اینکه ارزش سینمایی یکسانی دارند.

مهم این است که حضور این فیلم ها در مقایسه با گروه قبلی، حرکت در مسیری تازه را نشان می دهد؛ مسیری که پیش از این تجربه نشده و این امیدواری را هم به وجود می آورد که راه تو به منزلگاهی تو هم بینجامد. از این چند فیلم که بگذریم – و طبعاً استثنایی مثل باشو غریبه ی کوچک را هم که کنار بگذاریم

– شکل درست و واقعی نمایش جنگ در سینمای سالهای گذشته را تنها در نیم ساعت آغازین کیمیا، تکه صحنههایی در دیده بان، چشم شیشه ای، در کوچه های عشق، بازی بزرگان و بالاخره، نماهایی از فیلم در مسلخ عشق باور کرده ام. در میان فیلمهای کمال تبریزی تا پیش از نقد فیلم لیلی با من است ، تنها نماهای پایانی نقد فیلم لیلی با من است اخیر – که بعدها هم نمایش داده نشد – در ذهنم مانده است:

بیشتر بخوانید: فیلم شورش بی دلیل

آرپی جی زنی که دیگر آرپی جی زدنش فایده ای ندارد و نمای هوایی پایان نقد فیلم لیلی با من است . هرچه در مسلخ عشق، نشان از تلخی و نومیدی و خستگی داشت، لیلی با من است با طنز زیرکانه و بازیگوشانه اش، نشان از ذوق و هوش فیلم ساز در پیمودن میانبر نازه اش دارد.

در آغاز نقد فیلم لیلی با من است با ترکیبی از فلاش بک های کوتاه و سریع و مؤثری مواجهیم که در حداقل زمان، اطلاعات لازم دربارهی شخصیت صادق، علت به جبهه آمدن او و نحوهی همراهی اش با آقای کمالی به بیننده داده می شود. بنابراین، خوشبختانه نخستین مانع – یعنی معرفی درست شخصیت ها که در بسیاری از فیلمهای ایرانی مشکل آفرین است – در این نقد فیلم لیلی با من است از سر راه برداشته می شود.

رفت و برگشتهای زمانی پیاپی در آغاز نقد فیلم لیلی با من است ، در عین ایجاد ریتم مناسب، واسطه های کلامی ساده و درستی برای اتصال به صحنه ی بعدی دارد؛ بویژه که تداوم صدای نمای آخر هر صحنه، هم روی نمای آغازین صحنه ی بعدی و هم پاسخ دادن به پرسش صحنه ی قبل در صحنه ی جدید، تنوع بصری و گفتاری نقد فیلم لیلی با من است را بیشتر می کند. نمونه می آورم: ۱ ) [در منزل پدر: به مسجد سر زدی؟

در ماشین صادق در پاسخ به کمالی: بله، اما یه چیزایی می خواست که ما نداشتیم… ۲ ) [در مسجد]: منصوری: شما اصلا تا به حال جبهه بودین؟

در ماشین صادق: بله، اولهای جنگ، زمان دانشجویی. در همین فلاش بکها، تأکید بر برخی جزئیات کارآمد که کارایی شان بعدها مشخص می شود، نشانهی هشیاری فیلم ساز است. مثلاً جایی که بکتاش، صادق را به کمالی معرفی می کند، دو نمای درشت مشخص، مجزا و مؤکد (پای لنگ کمالی و چفیه اش) ظاهرا مزاحم و بی کاربرد جلوه می کند؛ بویژه که فلاش یک به این شکل به زمان حال وصل می شود: صادق در اتاق، به بکتاش]: حتما پاشون هم تو جبهه این طوری شده… کمالی در ماشین]: بله، آدم وقتی جبهه می ره….

بیشتر بخوانید: فیلم مردی با کلاه

… و کاربرد این تأکید در صحنهی لو رفتن ماجرای بیماری ژنتیکی کمالی مشخص می شود. در همان فلاش یک، جملهی بکتاش دربارهی چفیه از این نظر تعیین کننده است که دیدگاه عمومی را از نشانههای ظاهری جبهه بازتاب می دهد و فراتر از آن، تأثیر پذیری صادق و دنباله روی مقلدانهی او را از همین نشانه های ظاهری و ظاهر فریبی موجود در شخصیت کمالی نمایان می سازد.

صحنه ی خریدن چفیه در اهواز و گفتار صادق، از یک سو تکمیل کنندهی نظر بکتاش است و از سوی دیگر، دل کمالی را به دست می آورد و اعتمادش را جلب می کند. صادق: گفتیم یه مدرکی، چیزی نشون بدیم، بگیم ما هم جبهه بودیم… کمالی: از شما خوشم اومده.

عهد کردم تو سفر بعدی، شما رو هم همراه خودم بیارم! می بینیم که گفت و گونویسی چندلایه و جذاب، در ایجاد موقعیتهای کمدی به شکل های گوناگون عمل می کند. مثل همین جملهی قبلی که در عین ایجاد کمدی موقعیت (صادق قصد دارد به نحوی از همین مأموریت هم فرار کند؛ حال آنکه کمالی قرار دفعه ی بعد را می گذارد)، سوء تفاهم ذهنی این دو را نسبت به یکدیگر نمایان تر می سازد تا همین قضیه، به تدریج در نقد فیلم لیلی با من است گسترش بیشتری پیدا کند.

شاید در نگاه نخست به نظر برسد که حس کمدی حاکم بر صحنه، تنها از طنز گفتاری جمله ی آخر کمالی مایه می گیرد؛ اما طنز پنهان موجود در آن، تأثیر پذیری ناشی از سوء تفاهم این دو از یکدیگر است. به این معنا که هر دو در عین تفاوت با یکدیگر، ویژگی مشترکی هم دارند؛ هر دو فرصت طلب هایی با جایگاه اجتماعی متغیر و منفاوتند که هر یک به نوعی سعی دارند خود را از مهلکه دور نگه دارند و در این راه، دیگری را مقصر می دانند.

تنها نکته ای که باعث می شود بیننده کاملاً این هم ارز بودن را درنیابد، آگاهی دقیق او از شخصیت صادق و نا آگاهی او از شخصیت کمالی است که به مرور، این تعادل برقرار می شود. جلوه های طنز آمیز فرصت طلبی صادق، هر بار که گرهی در کار می افتد و اطمینان نصفه و نیمه اش نسبت به بازگشت جلب می شود، وجوه دیگر شخصیت او را نمایان می سازد و در عین حال، به موقعیتهای کمدی تنوع و تازگی می بخشد.

به همین دلیل، جزئیاتی که در فلاش بک های آغازین به آنها اشاره می شود، به نحوی پراکنده در سراسر نقد فیلم لیلی با من است کاربرد می یابد و مجموعه ای نسبتا منظم فراهم می کند. اما چند مورد فلاش یک ضعیف هم در نقد فیلم لیلی با من است وجود دارد که نظم و سنجیدگی نمونه های قبلی را ندارد و تأثیری کاملا ابتدا به ساکن، ناپیوسته و ناهماهنگ از خود به جا می گذارد. این فکر که «همه در جبهه هستند» در مورد برخورد کوتاه صادق با رزمنده ای که پیش تر در مسجد دیده، کمی تحمیلی به نظر می رسد؛

بیشتر بخوانید: فیلم زنی پشت پنجره

یا آن فرماندهی بسیجی که سهواً نشانی اشتباه می دهد و صادق را با خود به خط مقدم می آورد. اشکال این صحنه از آنجاست که توجیه این اشتباه به صورت فلاش یک، زمانی پیش از حد یک موضوع فرعی به خود اختصاص می دهد و این، در فیلم کمدی چیزی در حد «زمان مرده» است؛

نکته ای که باعث می شود تا همین صحنه را یکی از نقاط ضعف نقد فیلم لیلی با من است به حساب آوریم. ظرافت در خلق موقعیتهای کمدی، نکته ی دیگری است که فیلم در رعایت آن، گاه موفق و گاه ناموفق است. همین کاستی ها باعث می شود تا به کاستی مهم تری در عرصهی فیلم نامه نویسی سینمای ایران اشاره کنیم و آن کمبود – و در واقع، نبود – «گفت و گونویس» است؛ یعنی کسی که جدا از شرح صحنه، تنها به عنوان یک تخصص به نوشتن گفت و گو بپردازد.

به این ترتیب، شوخی نویسی گروهی در یک فیلم نامه ی کمدی می تواند مجموعه ای از شوخی فراهم کند تا زمینه ی طنز هم در فیلم کمدی، جلوهی غنی تری بیابد. در نقد فیلم لیلی با من است ، نمونه هایی وجود دارد که به طنز موجود در آنها به اندازه ی حجم آن پرداخته نشده است. به این گفت و گو توجه کنیم: کمالی: برادر، شما یک نفر رو ندیدین که ریش داشته باشد، یه چفیه هم دور گردنش باشه، لباسش هم خاکی باشه؟

جوان: خوب نگاه کن ببین من نیستم! بندهی خدا؛ به نشونی بهتر بده. اینجا که همه این شکلی اند… فکر آکنده از ذوق کمدی این صحنه (که مثلاً با دویست تای آن می توان یک فیلم نامه ی کمدی خوب نوشت) در مرحلهی نگارش و اجرا، کم وبیش تأثیر خود را از دست داده است. شرط نخست این شیوهی کمدی کلامی، رعایت ایجاز و ریتم گفت و گو به شیوهی سؤال و جواب است که هر شوخی در کمترین زمان ممکن، بیشترین تأثیر را بگذارد (شیوه ای که در سینمای آمریکا و ایتالیا، سابقه ای طولانی دارد).

همین «پینگ پنگ کلامی» در لیلی با من است، در جاهایی کم موفق است و باز به دلیل سوء تفاهمی که میان کمالی و صادق وجود دارد، موفقیت دقیقاً در لحظه هایی به وجود می آید که هر یک در حداکثر سوء تفاهم ذهنی نسبت به دیگری قرار دارند. به این گفت و گوها دقت کنید؛ جایی که صادق برای فرار از مأموریت، ماشین را خراب کرده و حالا که قصد بازگشت به تهران را دارند، در چاله ای که خود کنده گرفتار شده و در تمام مدت، کمالی گمان می کند که ناراحتی او از نرفتن به خط مقدم است.

بیشتر بخوانید: فیلم دراکولای برام استوکر

بدون کارت هم که جایی نمی تونیم بریم.

صادق: آخه می دونین؛ ما با کارت هم جایی نمی تونیم

یا این یکی:

کمالی (با همدردی): باور کنین، من احساسات شما رو درک می

صادق درماندگی): آقا، شما اصلا احساسات منو درک نمی

ممکن است این شـوخی ها به نظر و بدیهی و ابتـدایی برسد، اما کافی است به دنبال این نوع گفت و گونویسی در دیگر بگردیم و دریابیم که همین اصول ساده و بدیهی و ابتدایی، در کمتر فیلمی معقول و درستی می یابد و رعایت می شود.

فرق این دو نمونه ی قبلی در این است که تکرار کلمه ها در هر جمله، وجه پیراسته گفت و گونویسی را که از کمدیهای دههی سی آمریکا تا به امروز، یکی از برگهای برندهی این سینما می شود – تقویت می کند و فرم نمایشی آن به نحوی محسوس جلوه (چیزی که در ادبیات فارسی، بیشتر باید در شعر به دنبال آن نمونهی دیگر این موفقیت در نمایش سوء تفاهم از طریق گفت گونویسی، برخورد فرمانده با صادق است:

فرمانده: از بچه های اطلاعات شناسایی هستی؟

آقاجان! من بچهی هیچ جا فرمانده: خیلی دهنت خوشم اومد؛ راستی راستی که اطلاعاتی هستی! نقد فیلم لیلی با من است به شیوه های مختلف سعی می کند از تک گویی و تک گویی درونی هم در حد توان خود استفاده کند و بویژه در مورد کمالی، این موفقیت در شناسایی شخصیت او، کاربرد مناسبی هم دارد. گو اینکه در مورد صادق هم جذاب ترکیب گفت و گو و تک گویی درونی وجود دارد:

صادق: فکر نمی کردم که به همچین سعادتی تو خواب هم نصیبم بشه… صادق البته بار تو خواب توجه داشته باشیم که نقد فیلم لیلی با من است ، در اساس با «هجویه» کار می کند؛ یعنی هجو عناصر و حتی تکیه که پیش تر آنها را با الگوهای تثبیت شدهی جدی شناخته ایم (شخصیت کمالی به عنوان الگوی نمونهای شخصیت پردازی و صحنه هایی مثل گرفتن پلاک از تعاونی جبهه یا سربند بستن برای آن رزمندهی معلول، در این رده جای می بی آنکه نشانه های جدی به طور کامل حذف تخطئه شود (مثل جوانی که به اصرار قصد ماندن در جبهه دارد یا – آرپی جی زن آذری – که کم وبیش ردی از اسلاف خود در قبلی به جا می گذارد).

بنابراین، تک گویی های کمالی، گفت و گوی او با منصوری و اساساً نیمه ی دوم فیلم که طی طریق تدریجی صادق را همراه با آگاهی بیننده از شخصیت – کلیشه ای – کمالی نشان می دهد (و نقطه اوج آن، صحنهی تهیهی گزارش تلویزیون و کمالی از دست صادق است)، از این نظر اهمیت خاصی دارد. شاید ضعف مهم و عمده ی نقد فیلم لیلی با من است ، همان مضمون اصلی آن یعنی تحول باشد که باز با اگر و اما همراه است.

اگر قرار باشد شخصیتی را به تصویر در آوریم که از طریق حوادثی آمیخته با طنز به جمعی ناهمگون پرتاب می شود و دست آخر، چون «یک نفر آن بالا دوستش دارد» واقعیت فردی خود و واقعیت جمعی را باور می کند، ایجاد تعادل بین طنز و جدی به ظرافتهایی به مراتب بیش از این احتیاج دارد. شکل جدی همین موقعیت را – با مشکلی به مراتب عمیق تر – در نخستین ساختهی ابراهیم حاتمی کیا – یعنی هویت – شاهد بودیم؛ اینکه در مرحلهی نهایی تحول شخصیت، خودبه خود خلا مزاحم و آزار دهنده ای به وجود می آید که بیشترین لطمه را هم به نقد فیلم لیلی با من است می زند.

بییشتر بخوانید: فیلم خط باریک قرمز

مثل حرکت صادق برای برگشتن، یاد آوری خاطرات گذشته و بازگشت به خط مقدم و کمک به یدالله که البته در اجرا چندان ناموفق نیست.. اما حضور صادق در کنار او و جدی شدن ناگهانی صحنهی پایانی (درگیری با تانک، توهم مرگ صادق با ناخنک زدن به کلیشه ها و بالاخره، شکسته شدن توهم و پرتاب ناگهانی به صحنهی بیمارستان که شیوهی جایگزینی زخمی شدن به جای مرگ در خواب الهه، یادآور پایان فیلم مردی که زیاد می دانست ساختهی بدالله صمدی است که خود آن هم، نمونهی مشابه فرنگی فراوان دارد)، باور کردن صحنهها را دشوار می کند.

مثل ایده ی زخمی شدن جوان بسیجی و یدالله که در هر دو مورد، بیش از حد با خشکی و عصا فورت دادگی برخورد شده است (بازی بازیگران این نقش ها هم، تا حدودی به این مشکل دامن می زند). از همین رو، صحنهی پایانی از نظر ریتم، زمان بندی و گفت و گونویسی کم و بیش ناموفق است؛ بویژه که طبق سنت این سینما، تانک بعدی باید آن قدر منتظر بماند تا صادق و یدالله بانت منهدم کردن تانک قبلی به هم تیریک بگویند و آن وقت درگیری بعدی شروع شود.

همچنین گفت و گوی شب قبل صادق با پدالله که تاحدی توجیه کنندهی حضور تقدیری او در خط مقدم جبهه است (و تأکید دوربین بر نوشته های نصب شده بر روی دیوارهی سنگر، هم زمان با انفجار وانت)، به خاطر خام دستی در متن و اجراء بی تناسب جلوه می کند. به این جمله توجه کنیم: بدالله: [با اشاره به صادق] … آدمی که اینجا میاد، باید اهل دل باشه… باحال باشه… خلاصه، روراست باشه… از جمله تمهیدهای دیگری که ساخت نقد فیلم لیلی با من است را کمی آماتوری جلوه می دهد، رو به دوربین حرف زدن شخصیت هاست.

گاهی رو به دوربین حرف زدن شخصیتها، توهم نمای نقطه نظر را به وجود می آورد؛ مثل صحنه ای که کمالی رو به دوربین با صادق احوال پرسی می کند. اما وقتی صادق کنار او ایستاده، همچنان به صحبت با دوربین ادامه می دهد؛ یا صحنه ای که یدالله، یادگاری ها و پلاک ها را به صادق می دهد (که این یکی از نظر ترکیب بندی بصری، نمای نازیبایی هم هست. نزدیکی بیش از حد بازیگر به دوربین، این نمای نچسب و زائد را که چند لحظه بعد در صحنهی خداحافظی تکرار می شود، آزار دهنده جلوه می دهد).

شاید به نظر بیاید که تکنیک فاصله گذاری در این شکل، وجه «نمایشی» اثر را نقویبت کرده، اما در عمل، نتیجه برعکس است. نگاه کنیم به نمایی که صادق پس از خراب کردن ماشین، موذیانه می خندد و این جمله را می گوید: «حالا هر چند تا دلت می خواد کارت صادر کن آقای کمالی [و بعد، رو به دوربین آقارو»! تمهیدی که بیشتر به نمایش های روحوضی خودمان برمی گردد.

صحنه هایی که صادق به کمالی چیزی می گوید و بعد رو به دوربین واکنش متفاوتی نشان می دهد، ناشی از همین رویه ی تئاتری است که در مجموع، موفقیت چندانی محسوب نمی شود؛ گو اینکه تعجب اغراق آمیز چهره ی پیرمردی که در بیمارستان صادق را می بیند.

نمونهی دم دست و نامناسب به کارگیری همین الگوست. نوع کمدی این صحنه ها با شوخی های بصری مثل تغییر جهت تابلوی «به طرف پل کرخه»، گفت و گوی کمالی و صادق درباره ی برگشتن، در حالی که تابلوی «به طرف خط را در مسیر آنها می بینیم و تابلوی «به طرف موقعیت شهید مشکینی»، نشان از افت و خیز نقد فیلم لیلی با من است در استفاده از الگوهای مختلف کمدی دارد.

بیشتر بخوانید: فیلم روانی

از چند نمای و نامناسب هم نمی توان غافل در نمایی که در سلمانی و موقع اصلاح باید سوار شدن صادق به آمبولانس را دیده باشد، تقطیع نامناسب، امکان موقعیت این دو را از بیننده سلب می کند (گو اینکه اصلا نمایی که این موقعیت را از دید یدالله به درستی نشان بدهد، وجود ندارد)؛ یا نمای گفت و گوی کمالی با راننده که صادق به سلمانی را هم در پی دارد، از نظر میزانسن و تدوین صحنهی ناقصی است و به نظر می رسد که راننده، ناگهان به داخل کادر جهیده است.

یکی- دو نمای در مقابل ستاد تبلیغات و نمایی که صادق به شکلی کاملا مکانیکی و تصنعی توسط دو رزمنده به سنگر برده می شود، نمونه های قابل یادآوری است. هر نوشته ای درباره ی لیلی با من است بدون اشاره به بازی دو بازیگر اصلی، ناقص و ناکافی است. پرویز پرستویی در نقش صادق مشکینی، یکی از الگوهای بازیگری در سینمای ایران را با مهارت و قدرت به نمایش می گذارد. کافی است به صحنه هایی که او سعی می کند خود را از بازگشت، غمگین و غصه دار نشان دهد دقت کنیم؛ اینکه چطور لحن و گفتار و حرکت، در تناسب درخشانی با پیش می رود.

نگاه کنیم به صحنه ای که او مجبور است همراه کمالی برود و با لحن بغض آلودی از مسئول جدیدش می اپس من توی برنامه هستم دیگه؟» یا جایی که گلولهی آرپی جی را بر می دارد که به سوی تانک پرتاب کند (یادآور جری لوئیس در فیلم سرباز ناشی است؛ جایی که در میدان تیر شروع به نشانه گیری می کند، اما فراموش کرده تفنگ را از زمین بردارد!)؛ جایی که از شنیدن خبر انتقال اسرای عراقی به اهواز شادمان می شود و سرخوشی کودکانه ای به سوی ماشین می دود تا به قول خودش «پیش اسرای نازنین!» برود؛ یا جایی که خودش را به مریضی می زند تا از جلو رفتن خلاص شود (و در واقع، مسیر را طی می کند). … اما شاید نقطهی اوج کار او در دو صحنهی مجزا باشد؛

با دو کاربرد و دو لحن كاملاً صحنهى اول، فلاش فوروارد است که طی آن، صادق با عصبانیت و تحرک فراوانی سعی می کند خود را به همان صورتی که هست و می خواهد باشد معرفی کند (کاری که اصلا قرار نیست انجام بدهد). اما صحنهی دوم، جایی است که صادق پیغام فرمانده را به بدهد. تأکید و فاصله ای که بین ادای کلمات قائل می شود، به روشنی نشانه های صادقانه ای از نا آشنایی او با کلمهها و خاص آن موقعیت را بازتاب می دهد؛ اغراق خوشایند و درستی که تنها در نوع کمدی و با استفاده از بازیگر امکان بروز دارد مانند صحنه ای که صادق می کوشد حضورش را در جبهه عبارت «ترکاندن تانک» و «پی آرجی» به جای «آرپی جی» توجیه کند؛

امکاناتی که پرستویی با نشان می دهد، از آن برخوردار است. نکته ی عجیب تر، نقش آفرینی فوق العادهی دکتر محمود عزیزی در نقش عنایت الله کمالی است. آرامش و نگاه نافذش از پشت عینک در صحنههای آغازین، از او شخصیتی مسلط و مطمئن می سازد و برتری قامت و لحن نسبت به صادق هم این موضوع را تشدید می کند. اما پیش تر می رویم، به مدد راحتی و قدرت بازیگری او، بی آنکه تحول و عصبیت ناگهانی اش دلزده مان کند یا واکنش اغراق آمیزش در لحظه ای از نقد فیلم لیلی با من است – به معنای بد آن – غافلگیر شویم، موقعیت جدیدش را باور می کنیم.

نگاه کنیم به تک گویی او دربارهی صادق و سوء تفاهمی که در مورد او تا پایان ادامه دارد : [ گیرم که پیداش کردم، حالا باز می خواد ور بزنه «بریم جلو، بریم جلو، خط مقدم»!] ؛ چیزی که دست کم در محدوده ی سینمای ایران، اصلا موفقیت کمی نیست. لیلی با من است به مدد فیلم نامه ی جذاب و بازیهای درخشانش، نقد فیلم لیلی با من است موفقی است؛ توفیقی نسبی و محدود در محدودهی تنگ سینمای جنگ.

بیشتر بخوانید: فیلم پنجره پشتی

صد البته اگر متر و معیار دقیق تری به دست بگیریم و نقد فیلم لیلی با من است را به عنوان اثر کمدی بسنجیم که قرار است با دقت و رعایت تمام و کمال، جزئیات فضا و شخصیتها را بکاود، موانع بر سر راه کم نیست. اما وقتی به پشت سر می نگریم و خیل فیلمهای در راه مانده را می بینیم، به نقد فیلم لیلی با من است و یکی – دو نمونه ی مشابه انگشت شمارش امیدوار و منتظر آینده می شویم «تا ببینیم سرانجام چه خواهد بودن».

پایان مقاله نقد فیلم لیلی با من است

نقد فیلم جاده فلینی

نقد فیلم جاده فلینی

22 اردیبهشت 1400
فیلم راندرز

فیلم راندرز

25 اردیبهشت 1400
فیلم ناگهان بالتازار

فیلم ناگهان بالتازار

20 اردیبهشت 1400
فیلم یک مکان ساکت ۲

فیلم یک مکان ساکت 2

5 اردیبهشت 1400

دیدگاهتان را بنویسید

2 × 5 =