«مستند با خشم به گذشته نگاه نکن»؛ وقتی موسیقی دوباره ما را به هم پیوند میدهد
«مستند با خشم به گذشته نگاه نکن» درباره تور سال ۲۰۲۵ گروه Oasis است؛ توری که پس از آشتی و گردهمایی دوباره بنیانگذاران گروه، یعنی برادران لیام و نوئل گلگر، شکل گرفت. این دو بعد از درگیری پشت صحنه در جشنواره Rock en Seine پاریس در سال ۲۰۰۹، گروه را از هم پاشیده بودند.
سخت است توضیح بدهیم این آشتی برای طرفداران چه معنایی داشت. اینکه دو برادر بالاخره توانستند اختلافاتشان را کنار بگذارند، گروه را دوباره سرهم کنند و برنامهای بینالمللی برای برگزاری کنسرت بچینند، برای بسیاری چیزی شبیه معجزه بود.
تصور کنید جان لنون به شکلی معجزهآسا از سال ۱۹۸۰ جان سالم به در میبرد و گروه بیتلز در سال ۱۹۸۷ دوباره دور هم جمع میشدند و به تور میرفتند.
فاصله میان فروپاشی Oasis و این دیدار دوباره آنقدر طولانی بود که بسیاری از طرفداران در این فاصله بچهدار شده و فرزندانشان را با موسیقی Oasis بزرگ کرده بودند. همین مسئله بیش از پیش به اسطوره گروه دامن زد و هر کنسرت را به مراسمی برای پیوند دوباره چند نسل تبدیل کرد.
تور آن قدر موفق و برای گروه و طرفدارانش آنقدر رضایتبخش بود که سازندگان این مستند عملاً فقط کافی بود دوربین را روشن کنند، نشان دهند چه اتفاقی افتاده و هفت، هشت قطعه جانانه را هم در مدت زمان فیلم جا بدهند و کار را تمام کنند.
اما آنها فراتر رفتند.
خیلی فراتر.
مستند با خشم به گذشته نگاه نکن یکی از بهترین مستندهای موسیقی است که تا امروز ساخته شده؛ چون با اینکه کمی از داستان دو برادر و خود گروه برایمان تعریف میکند، در واقع فیلم درباره هیچکدام از اینها نیست.
به کارگردانی ویل لاولِیس و دیلن ساوثرن و با فیلمنامه استیون نایت، نویسنده سینما و تلویزیون، تور بازگشت Oasis فقط بهانهای است برای اینکه فیلم ما را به موضوع واقعی خودش برساند: موسیقی برای آدمها چه معنایی دارد و هنر در زندگی روزمره چه ارزش عملی و چه اهمیت شخصیای پیدا میکند.
در مستند با خشم به گذشته نگاه نکن چند طرفدار حرفهایی میزنند با این مضمون که سالهای گذشته از زمان فروپاشی گروه، در سراسر جهان برای تقریباً همه دوران بد و طاقتفرسایی بوده است و بازگشت Oasis مثل یک وقفه ارزشمند از جنس صلح و خوشبختی احساس میشد؛ پاسخی به این دعا:
«فقط همین یک بار، نمیشه بذارید یک چیز خوب نصیب ما بشه؟»
و اینگونه، Oasis تبدیل میشود به واحهای از Oasis.
لیام به یکی از جمعیتها میگوید که این تور، همان حس هدف و معنا را به شکلی طبیعی در طول سفرها و اجراها به وجود آورده است. او سرانجام میفهمد که این تور درباره Oasis نیست.
«درباره ماست.»
و «ما» در اینجا فقط به اعضای گروه یا طرفداران اشاره نمیکند؛ منظور آن موجود جمعی و زندهای است که وقتی هنرمند و مخاطب در جریان یک اجرا به هم میپیوندند، شکل میگیرد؛ اتحادی فراتر از کلمات، چیزی که قرار نیست آن را بفهمیم، بلکه باید احساسش کنیم.
سازندگان مستند با خشم به گذشته نگاه نکن هم زمان اثری گزارشی، فلسفی و معنوی ساختهاند.
بخش مهمی از این کیفیت از دل تدوین بیرون میآید؛ تدوینی که میتوان آن را نوعی زیباییشناسیِ «لنز زوم» نامید.
مستند با خشم به گذشته نگاه نکن ابتدا بیش از حد به سوژه نزدیک میشود؛ معمولاً با تمرکز روی یکی از اعضای گروه یا یک طرفدار. بعد آرامآرام عقب میرود. باز هم عقبتر. ناگهان دیگر فقط یک نفر را نمیبینیم؛ تصویری از یک خانواده، یک دوستی، یک محله یا یک شهر پیش رویمان قرار میگیرد.
بعد باز هم عقبتر میرود تا جایی که انگار داریم به نسخه سینمایی یک نقاشی دیواری عظیم نگاه میکنیم؛ تصویری از انبوهی از آدمها.
و بعد دوباره شروع میکند به نزدیک شدن؛ آهسته، نرم و باوقار، تا سرانجام بار دیگر روی یک زندگی واحد فرود بیاید.
این چرخه ادامه پیدا میکند، انگار بخشی از یک روند طبیعی است؛ مثل چرخه حرکت خورشید یا ماه.
یکی از بخشهای فیلم به جذابیت برادران گلگر بهعنوان دو جوان ایرلندی میپردازد که در خانوادهای کارگری در منچستر بزرگ شدند.
بخش دیگری نقش موسیقی آنها را در التیام زخمهای ناشی از حمله تروریستی به کنسرت آریانا گرانده بررسی میکند.
جایی دیگر، مستند با خشم به گذشته نگاه نکن درباره درهم آمیختن هواداری از فوتبال بارسلونا و هواداری از Oasis است. بخش دیگری نیز به هویت فرهنگی ایرلندی برادران گلگر و جایگاه و استقبال آنها در خود ایرلند میپردازد.
تغییر زاویه دید در روایت آنقدر ظریف انجام میشود که هنگام تماشای فیلم شاید اصلاً متوجهش نشوید. انگار همهچیز بر اساس نوعی حس غریزی نسبت به لحن و ریتم پیش میرود؛ درست شبیه همان فرآیند شهودی که موسیقیدانها روی صحنه، لحظهبهلحظه، بر اساس آن تصمیم میگیرند چه کاری انجام دهند.
گاهی فیلم خیلی نزدیک به یکی از برادران یا اعضای گروه میشود. گاهی نیز روی یک طرفدار مشخص در کشوری خاص, کشور انگلستان، کشور ایرلند، کشور ژاپن یا کشور اسپانیا, تمرکز میکند و داستان اینکه چرا تصمیم گرفته برای تور بازگشت Oasis خودش را به آنجا برساند، روایت میکند.
لیام، مثل همیشه، مصاحبهشوندهای تحریکآمیز و گاهی تهاجمی است.
نوئل در مقابل نقشی مکمل دارد؛ چیزی میان آینه، مترجم و رامکننده شیر.
تقریباً هیچ جزئیاتی درباره علت فروپاشی گروه یا اختلافات عمیقی که رابطه دو برادر را تا این حد پرتنش کرده بود نمیبینیم. با توجه به عنوان فیلم، دقیقاً هم باید همینطور باشد.
آنچه در عوض نصیبمان میشود، لحظات زیبایی است که دو برادر در آنها عشق و احترام واقعی خود را نسبت به یکدیگر، هم بهعنوان هنرمند و هم بهعنوان انسان، نشان میدهند.
یکی از بهترین لحظات مستند با خشم به گذشته نگاه نکن جایی است که نوئل درباره عادت لیام حرف میزند: اینکه او گاهی دایره زنگی را روی سرش میگذارد تا چیزی شبیه نیمهالهای را تداعی کند که در نقاشیهای مذهبی پشت سر قدیسان دیده میشود.
نوئل میگوید:
«اگر من این کار را میکردم، شبیه یک عوضی تمامعیار به نظر میرسیدم. ولی وقتی لیام این کار را میکند، فوقالعادهترین چیزی است که تا حالا دیدهام.»
یکی از شگفتانگیزترین وجوه مستند با خشم به گذشته نگاه نکن، ثبت صمیمانه لحظاتی است که در طول تور، لیام به یک سلسله کشف و شهود شخصی میرسد.
او متوجه میشود که Oasis و شنوندگانش در جشن گرفتن حال خوب و روزهای خوش با یکدیگر ادغام شدهاند؛ و اینکه این پدیده نشان میدهد چرا کار آنها, و در واقع کار هر هنرمندی, اهمیت دارد.
لیام میگوید:
«میخواهی آهنگهایی بنویسی که مردم بردارند، بگذارندشان وسط زندگیشان و بگویند: “حالا دیگه مال منه.”»
او اصرار دارد که هر آهنگ باید تا حد ممکن درخشان اجرا شود و «با نهایت احترام با آن رفتار شود»؛ چون دنیا این روزها جای تاریکی است و «مردم دارن به گه میافتن.»
این البته دستکم گرفتن ماجراست.
چون مستند با خشم به گذشته نگاه نکن در موزاییک هایی از جمعیت که انگار از چشم خدا دیده شدهاند، آدمهایی را نشان میدهد که یکپارچه با موسیقی تکان میخورند؛ در نماهایی دیگر زوجهایی را میبینیم که همدیگر را میبوسند، دوستانی که یکدیگر را در آغوش میکشند و بچههای کوچکی که میرقصند.
از جمله یک دختر کوچولوی دوستداشتنی با لباس باله که بالا و پایین میپرد، انگار روی ترامپولین است.
پدرها و مادرها آهنگهایشان و دخترانشان را با خود به نسل بعد میآورند.
مردی میانسال با پیراهن آبی Oasis و شنل ماهیگیری همرنگ، از تصور اینکه حتی بخواهد توضیح دهد این گروه برایش چه معنایی داشته، اشک میریزد.
تماشای طرفدارانی که بدون هیچ خجالتی، شادی خود را به شکلی رهاشده و پالاینده بیرون میریزند, شادیای که گاهی مستلزم غلبه بر یک عمر تربیت و شرطیشدن است که به آنها گفته «نباید بگذاری دیگران تو را اینقدر آسیبپذیر و عاطفی ببینند», ظاهراً لیام گلگر را تحت تأثیر قرار داده؛ حتی تا حدی مرعوبش کرده است.
وقتی تور شروع شد، او پشت صحنه مضطرب بود؛ از مسئولیتی که احساس میکرد بر دوشش گذاشته شده: اینکه باید بهترین شب زندگی همه را برایشان رقم بزند.
راهحلش چه بود؟
«فقط شلوار مردونه لعنتیات رو بپوش و برو وسطش!»
تا آخر عمرم لحظهای از این فیلم را به یاد خواهم داشت که دوربین پس از پایان کنسرت همچنان روی یک پسر نوجوان میماند؛ زمانی که مردم در حال ترک سالن هستند.
چشمهایش خیس و صورتش از گریه پفکرده است. اما واضح است که گریه خوبی کرده؛ چون با حالتی مبهوت از شادی به اطراف نگاه میکند. بعد انگار در خودش فرو میرود و با حیرت به نقطهای نامعلوم خیره میشود؛ گویی هنوز تازه دارد عظمت اتفاقی را که برایش افتاده و در درونش رخ داده، هضم میکند.
بعد سرش را بالا میآورد و به آسمان نگاه میکند؛ در حالی که از خوشحالی میدرخشد.
در مستند با خشم به گذشته نگاه نکن نماهای زیادی از طرفدارانی وجود دارد که با حیرت و قدردانی سرشان را به سوی آسمان بلند میکنند؛ انگار در یک معجزه سهیم بودهاند.
و بهنوعی، واقعاً هم بودهاند.
این کاری است که هنر میتواند انجام دهد.
این است دلیل اهمیت هنر.

