نام انگلیسی: فیلم Gentle Monster
نام فارسی: فیلم هیولای مهربان
محصول: ۲۰۲۶ کشور آمریکا
امتیاز: 3.5 از ۴
نقد فیلم هیولای مهربان
آیا وحشتی بزرگتر از این وجود دارد که بفهمید واقعا کسی را که با او ازدواج کردهاید نمیشناسید؟ «فیلم هیولای مهربان» که پس از نمایش در جشنوارههایی از جمله کن و تلوراید، پاییز امسال از نتفلیکس پخش خواهد شد، همین مسئله را دستمایه قرار میدهد و برای قهرمان داستان و تماشاگرانش، حس ناراحتی و اضطرابی ملموس ایجاد میکند.
با لوسی (لئا سیدو) آشنا میشویم؛ او در آپارتمانی شیک و در عین حال گرم و زیسته در یکی از شهرهای اروپایی، ملودیهای پاپ را با پیانو مینوازد. جالب اینکه موسیقی لوسی پایه و اساس موسیقی متن و ترانههای فیلم هیولای مهربان است و دیگر لحظات موسیقایی نیز به جای آنکه صرفا برای تماشاگر موسیقیگذاری شوند، در دل واقعیت شخصیتها تنیده شدهاند.
صدای نفسهای سنگین این آرامش را بر هم میزند و لوسی شریک زندگیاش، فیلیپ (لورنس روپ)، را در حالی پیدا میکند که در ورودی خانه دچار حمله پنیک شده است. کمی بعد، این زوج به همراه پسرشان، جانی (مالو بلانشه)، برای تغییر حالوهوا و چشمانداز زندگی به روستاهای آلمان نقل مکان میکنند. تازگی و آفتابگرفتگی این مکان جدید، امیدی کاذب درباره آنچه در راه است ایجاد میکند.
لوسی و فیلیپ هر دو هنرمندند؛ او در موسیقی فعالیت میکند و او در سینما. اگرچه فیلم هیولای مهربان مستقیما به این موضوع اشاره نمیکند، به نظر میرسد خانه جدید تلاشی برای به جریان انداختن خلاقیتشان، بهخصوص فیلیپ، باشد. او شروع میکند به فیلمبرداری از نماها و لحظاتی از همسر و پسرش، اما در نگاه او حسی ناآرامکننده و تماشاگرانه وجود دارد؛ چیزی شبیه به چشمچرانی. دوربین اغلب در زاویهای قرار میگیرد که شخصیتها را در حال تماشای دیگران زیر نظر بگیرد و به این ترتیب، تماشاگر تنها بخش محدودی از زاویه دید آشوبی را میبیند که در راه است.
پس از صبحی آرام که کار کردن را به صمیمیت میکشاند، پلیس مونیخ با حکم تفتیش از راه میرسد. رنگ از چهره فیلیپ میپرد، اما در برابر خواستههای آنها مقاومت نمیکند. تمام هارد دیسکها ضبط میشوند و لوسی گیج و نگران بر جای میماند. وقتی او فیلیپ را تا اداره پلیس دنبال میکند، از طریق تابلوی راهنمای آسانسور درباره جرم ادعایی او باخبر میشود؛ با اکراه و هراس، دکمه طبقه دوم را فشار میدهد؛ طبقهای که به جرایم مرتبط با پورنوگرافی کودکان اختصاص دارد.
لوسی به پوستهای متفکر و خاموش تبدیل میشود و تلاش میکند حقیقت را کنار هم بگذارد. ماهیت این جرم آنقدر هولناک و نفرتانگیز است و آنقدر قطعات پازل گم شدهاند که فهمیدن حقیقت دشوار است. بازپرس اصلی پرونده، السا کون (یلا هاسه)، زنی سرد و بیاعتناست. وقتی لوسی برای یافتن ذرهای آرامش یا حمایت به او نزدیک میشود، السا نزد همکارانش شکایت میکند که این بخشی از وظایف او نیست.
از همان لحظهای که او را میبینیم, در حالی که با صدای بلند موسیقی رپ گوش میدهد و در مسیر نابود کردن زندگی خانواده وایس از سیگار الکترونیکیاش کام میگیرد, روشن است که ذهنش درگیر چیزهایی بسیار فراتر از روز کاری پیش روست.
میفهمیم که السا با پدری فرسوده و رو به زوال دستوپنجه نرم میکند که مدام مراقب زن خود را آزار میدهد. السا بارها تلاش میکند مراقب او را راضی کند که بماند و حتی با پیشنهاد پول بیشتر، او را وسوسه میکند. این ناهمخوانی نمادی از مشکلی بزرگتر و نظاممند است؛ مشکلی که در آن صاحبان قدرت خود را از انجام کار درست، به نفع انجام کاری که آسانتر است، معاف میدانند. نکته قابل توجه اینکه لوسی و السا هر دو جملاتی مشابه مثل «وظیفه من این است که…» به زبان میآورند؛ ادعای نوعی کنترل و مسئولیتپذیری که خیلی زود رنگ میبازد.
اگر در نظر داشته باشیم که پیام اصلی فیلم هیولای مهربان بیشتر درباره سازوکارهای کنار آمدن با یک واقعه و پردازش آن است، بازی فیلم با زمان برای بازنمایی ماهیت غیرخطی التیام و عبور از گذشته جالب توجه است. برخی لحظات ابتدایی فیلم، در نگاه به گذشته، مبهم و نامطمئن میشوند. وقتی اطلاعات تازهای به دستمان میرسد، برداشت اولیه ما از یک صحنه کاملا تغییر میکند؛ معصومیت جای خود را به شرارت و پلیدی میدهد. نشت نور ما را به این فلاشبکها میبرد، اما همچنان در زمان حال و در کنار لوسی باقی میمانیم و همراه با او تلاش میکنیم این واقعیت تازه را بفهمیم.
وقتی لوسی سرانجام با فیلیپ صحبت میکند، دوربین به شکلی حسابشده در موقعیتی قرار گرفته که از بالا به او نگاه میکند، در حالی که همسطح لوسی است. ماری کرویتزر، کارگردان فیلم، موضع خود را درباره اخلاقیات این موقعیت روشن میکند؛ موضعی که خودش نیز پس از ماجرایی با یکی از بازیگران سابق فیلم «کورساژ» در تولید سال ۲۰۲۳، شخصا با آن دستوپنجه نرم کرده است.
مشخص نیست جزئیات «فیلم هیولای مهربان» تا چه اندازه از تجربه او وام گرفتهاند. با این حال، بخشهایی از شیوه کرویتزر برای عبور از آن تجربه است که شخصیت لوسی را شکل میدهد. همانطور که لوسی برای یافتن راهی جهت مواجهه با احساساتش با پیانو حرف میزند، کرویتزر نیز به صحنه فیلمبرداری و هنر خود بازگشت.
جایی که «فیلم هیولای مهربان» کم میآورد، در پرداختن به مفهوم عدالت است؛ چه عدالت رسمی در چارچوب نظام قضایی و چه عدالت در روابط انسانی. با این حال، تمرکز فیلم بر دنیای درونی شخصیتها، قویترین و ارزشمندترین وجه آن است. با این همه، فیلم هیولای مهربان همچنان کمی بیش از حد محتاط به نظر میرسد؛ انگار تماشاگر نیز باید از زشتی واقعی جنایتها و موج پیامدهایی که پس از آشکار شدن آنها به راه میافتد، محافظت شود.
لوسی چند بار اعتراف میکند که نمیداند باید به چه کسی پناه ببرد. او بار گناهی را به دوش میکشد که متعلق به خودش نیست و همین احساس گناه ثانویه، او را به انزوا میکشاند.
فیلم هیولای مهربان از این آسیب میبیند که درونمایهها و موضوعاتش را عمیقتر نمیکند؛ حتی اگر متمرکز کردن داستان بر کسانی که تحت تأثیر این جنایتها قرار گرفتهاند، نه کسانی که مرتکبشان شدهاند، به تجربهای پیچیده و روزبهروز رایجتر مجال بروز و بیان بدهد.
فیلم هیولای مهربان از ۳۰ اکتبر ۲۰۲۶ در سینماها اکران میشود و از ۱۸ نوامبر در نتفلیکس در دسترس خواهد بود.

