ژانر: مستند
نام انگلیسی: مستند You Can See Everything
تولید: کشور آمریکا
نمره: 4 از 4
بررسی مستند میتوانید همه چیز را ببینید
جشنواره فیلم تلوراید همیشه به غافلگیری و رازآلودگی علاقه داشته و هیچوقت فهرست کامل فیلمهایش را تا یک روز پیش از آغاز جشنواره به طور رسمی اعلام نمیکند. در طول سالها نیز بارها پیش آمده که فیلمهایی را که مدتها درباره حضورشان گمانهزنی میشده اما در نهایت چیزی به طور رسمی تایید نشده، در آخرین لحظه به برنامه اضافه کند.
حتی با معیارهای خود تلوراید هم، رازی که نمایش TBA روز یکشنبه را احاطه کرده بود، غیرعادی به نظر میرسید. کنار هم گذاشتن شایعاتی که از شب قبل به گوش میرسید، نشان میداد فیلم مرموز احتمالا مستندی است که نیتن فیلدر («تمرین») و لنس اوپنهایم (که امسال «پایمتایم» با بازی رابرت پتینسون را هم کارگردانی کرده) مخفیانه ساختهاند؛ فیلمی درباره الیزابت هولمز، بنیانگذار بدنام ترانوس که اکنون دوران محکومیت ۱۱ سالهاش را به جرم کلاهبرداری میگذراند، از جمله فریب سرمایهگذاران سرشناسی مثل روپرت مرداک و لری الیسون که در مجموع ۹۴۵ میلیون دلار در ترانوس سرمایهگذاری کرده بودند.
استارتاپی که هولمز را به روی جلد مجلات سراسر دنیا برد و لقب «استیو جابز بعدی» را برایش به ارمغان آورد، قرار بود صنعت آزمایشهای پزشکی را متحول کند؛ با دستگاههای کوچک و قابلحملی که بیماران میتوانستند با یک قطره خون، خودشان آزمایش انجام دهند.
روز نمایش، تدابیر امنیتی به شکل عجیبی شدید بود؛ آنقدر شدید که بعضی از ما با خنده میگفتیم: «نکنه راهی پیدا کردهاند خود هولمز رو هم بیارن اینجا؟» از همان ابتدا، همه وسایل الکترونیکی باید در کیسههای مخصوص قفل میشدند و تا پایان نمایش و جلسه پرسشوپاسخ با فیلدر و اوپنهایم، که اما استون اجرای آن را بر عهده داشت، همانجا میماندند. حرکتی کمی نمایشی، اما در عین حال چیزی که انتظار برای دیدن فیلم را بیشتر میکرد.
خود موضوع مستند میتوانید همه چیز را ببینید در نگاه اول واقعا پسزننده بود. دیگر درباره هولمز چه چیزی مانده که بشود گفت؟ زنی که تا امروز موضوع مستندها، پادکستها، کتابها، گزارشهای روزنامهای و مینیسریال «دراپاوت» بوده؛ همان مجموعهای که برای آماندا سایفرد جایزه امی و گلدن گلوب را به ارمغان آورد. چه کسی دلش میخواهد ۱۷۴ دقیقه درباره یک کلاهبردار بدنام فیلم ببیند؟ بهتر است این نگرانی را کنار بگذارید، وگرنه «مستند میتوانید همه چیز را ببینید» ساخته فیلدر و اوپنهایم را از دست میدهید؛ فیلمی که واقعا شبیه هیچ فیلم دیگری نیست که تا امروز دیدهام.
این اثر غیرداستانیِ خلاقانه، پیروزمندانه، پرکشش و مدام در حال تغییر شکل، با کنجکاوی و نوعی شوخطبعی بازیگوشانه و معذبکننده پیش میرود؛ چیزی که برای هر کس با آثار فیلدر آشنا باشد، چندان غافلگیرکننده نیست. فیلم مدام پرسش میکند و به همهچیز با تردید نگاه میکند: هم به سوژهای که با چشمانی بهطرز نگرانکننده باز به دنیا خیره شده و بهندرت پلک میزند، و هم به خود فرایند ساخت یک مستند.
وقتی دوربین حضور دارد و تدوینگر قرار است تصاویر ثبتشده را کنار هم بچیند، آیا حقیقت واقعا همانطور عریان جلوی ماست، یا چیزی است که برای قابلهضم شدن اجرا شده؟ دوربین چقدر باید به سوژه اصرار کند و دنبالش بماند تا بالاخره دست از بازی بردارد و خودش واقعیاش را نشان دهد؟ و با وجود ادعای عنوان فیلم، آیا واقعا میتوان «همهچیز» را دید؟
این پرسشها در طول فیلم بارها سر برمیآورند و دوباره فروکش میکنند؛ در حالی که هولمز و شریک «کارآفرین» و وارث هتلش، بیلی ایوانز، بیش از یک ماه پیش از آنکه هولمز در مه ۲۰۲۳ برای آغاز دوران محکومیتش خود را به زندانی در تگزاس معرفی کند، دسترسی بیسابقهای به خانه ساحلیشان در سندیگو در اختیار فیلدر، اوپنهایم و گروه کوچک فیلمبرداریشان میگذارند؛ گروهی به سرپرستی فیلمبردار قهرمانانهشان، دیوید بولن. هولمز که مادر دو فرزند است ــ از جمله دختری که آن زمان تازه به دنیا آمده بود ــ اغلب جلوی دوربین همان حالت معروف بیپلکزدنش را دارد. در نماهای نزدیک، چشمهای آبیاش آنقدر بازند که گاهی یادتان میرود اصلا پلکی دارد که بتواند آنها را بپوشاند.
در مقابل آن نگاه عمیق، تقریبا شبحوار و عروسکمانند ــ نگاهی که میتوانست در «دورتر» فیلم «اینسیدیوس» هم متعلق به یکی از شخصیتها باشد ــ نوع دیگری از چشمبستن دیده میشود: چشمبستن به هر چیزی که ذرهای به واقعیت شبیه باشد. فیلدر، که خودش هم یکی از شخصیتهای جلوی دوربین مستند میتوانید همه چیز را ببینید است، خیلی زود با همان پرسشهای همیشگی، ناجور و در عین حال بیپردهاش این مسئله را بیرون میکشد.
او در «مستند میتوانید همه چیز را ببینید» سوالهایی میپرسد که آنقدر بدیهیاند و آنقدر دقیق سراغ چیزهایی میروند که همه ما در ذهن داریم، که هولمز را غافلگیر میکنند. او هر چیزی را که دربارهاش نوشته شده زیر سوال میبرد؛ بهخصوص گزارش معروف «نیویورک تایمز» و همان مینیسریال با بازی سایفرد که سعی میکند همراه فیلدر تماشایش کند، اما نمیتواند تمامش کند.
فیلدر خیلی زود کمدی تند و تیز مخصوص خودش را هم وارد ماجرا میکند. پشت پنجرهها و کنار چارچوب درها پرسه میزند تا حتی یک لحظه از این زوج عجیب را از دست ندهد؛ زوجی که آنقدر عجیباند که ادعا میکنند روی تختهای بدون تشک میخوابند.
از خلال برخوردهای فیلدر با هولمز میفهمیم که او واقعا معتقد است در تمام زندگیاش حتی یک بار هم دروغ نگفته؛ حتی یک دروغ مصلحتی کوچک. فیلدر هرقدر با واقعیتهای خشک و قطعی و جملههای ساده برایش توضیح میدهد که چرا رفتار او فریبکارانه بوده، و هرچه تلاش میکند با صریحترین زبان ممکن باورهایی را که هولمز برای خودش ساخته ویران کند، باز هم چیزی دستگیرش نمیشود.
در مقطعی، گفتوگوی هر لحظه عصبیتر و بینتیجهتر آنها شبیه همان شوخی معروف «چه کسی نفر اول است؟» از ابوت و کاستلو میشود؛ شوخیای که نه هولمز و نه ایوانز با آن آشنایی ندارند. فیلدر آن را برایشان پخش میکند، اما هولمز نه خود شوخی را میفهمد و نه متوجه میشود چرا به آن میزان ورزش ذهنی که ظاهرا برای حفظ بیگناهی خودش انجام داده، ربط دارد.
نگاه مستندنگر و قدرت روایتگری فیلدر و اوپنهایم در جاهای دیگری هم به کار میآید. آنها خیلی زود متوجه رفتارهای تحملناپذیر، متکبرانه و سلطهجویانه ایوانز با هولمز میشوند و این رفتارها را با زبان سینما بهخوبی به تصویر میکشند. در یک صحنه، هولمز میخواهد تخممرغها را به روش خودش هم بزند، اما ایوانز که از این کار کلافه شده، با بیادبی کاسه را از دست او میگیرد تا خودش آن را «درست» هم بزند.
جای دیگری، او آشکارا برای حضور جلوی دوربین آماده به نظر میرسد و از تعریفهایی که فیلدر از ظاهرش میکند حسابی لذت میبرد. فیلدر هم، طبیعتا برای بیرون کشیدن واکنش خودشیفتهوار ایوانز، میپرسد چرا مرد خوشقیافهای مثل او باید بعد از برملا شدن کلاهبرداری ترانوس عاشق یک مجرم محکومشده شود. ایوانز حتی با کمال میل گروه را به فضاهای خصوصی دیگری مثل حمام راه میدهد تا همانجا دوش بگیرد. دیگر خودتان متوجه منظور میشوید.
سخت است در چنین فضای خانگیای، وقتی هولمز را اشکآلود میبینیم، هیچ همدلیای با او نداشته باشیم؛ آن هم در کنار یک آدم واقعا عوضی ــ حکمی که فیلمسازان هم آشکارا قبولش دارند ــ که علاوه بر رفتارهای کنترلگرانه دیگری که اینجا لو نمیدهیم، خیلی راحت و بیشرمانه از تولید A24 پول طلب میکند و در همان لحظه خودش را درگیر یک تعارض منافع آشکار میکند. (مشخص نیست هولمز از این درخواستها که بعدا پس گرفته شدند، خبر داشته یا نه.) با این حال، فیلدر و اوپنهایم مراقباند هولمز را تبرئه نکنند یا تصویرش را تطهیر نکنند.
در عین حال، آنها درباره محدودیتهای یک مستند در نمایش هرچه صادقانهترِ حقیقت نیز صادقاند و خودشان را از سوگیریهای شخصیشان مبرا نمیدانند. حتی درست پیش از آنکه فیلم مسیرش را عوض کند، نشانهای بسیار ظریف از نوعی کشش عاطفی میان فیلدر و هولمز دیده میشود؛ انگار فیلدر شاید کمی دلباخته سوژهاش شده باشد.
اگر فکر میکنید مستند میتوانید همه چیز را ببینید با آغاز دوران حبس هولمز تمام میشود، اشتباه می کنید. پرده دوم و سوم داستان تازه شروع میشوند و ماجرا را به جاهایی میبرند که هرگز حدسشان را نخواهید زد؛ جاهایی که ایوانز، همچنان در اوج توهمات «کارآفرینانه» خودش، حتی بیشتر از قبل شبیه یک شرور تمامعیار به نظر میرسد. البته صحبت کردن درباره این بخشها لزوما اسپویل محسوب نمیشود، چون تغییر لحن، هدف، ساختار و حتی گروه بازیگران فیلم تقریبا نیمی از مدت زمان آن را در بر میگیرد و غیبت هولمز, که در زندان امکان مصاحبه ندارد, طبیعتا باید با حضور کس دیگری جبران میشد.
با این حال، ترجیح میدهم راز این بهاصطلاح «پیچش» را حفظ کنم، فقط به این خاطر که میخواهم تماشاگران مستند میتوانید همه چیز را ببینید را همانطور تجربه کنند که من تجربه کردم: شوکه، سرگرم، نگران؛ گاهی از خنده رودهبر و گاهی هم حیران از اینکه چطور باید ابعاد گسترده یک فیلم غیرداستانی را هضم کرد؛ فیلمی که ممکن است در بعضی لحظات تا حدی, و البته بهدرستی, از پیش طراحی شده باشد. نزدیکترین نمونهای که برای مستند میتوانید همه چیز را ببینید به ذهنم میرسد، «کیت نقش کریستین را بازی میکند» ساخته رابرت گرین است؛ فیلمی به همان اندازه فرامتنی، تیز و هوشمندانه، اما اینجا همهچیز انگار چند برابر شده است.
«مستند میتوانید همه چیز را ببینید» از آن فیلمهایی است که بهسختی میشود تماشایش را رها کرد و تاثیری که بعد از آن به جا میگذارد، به شکلی غریب غوطهورکننده و حتی وهمآلود است؛ تجربهای که آدم را به قدرت هنر و میل جستوجوگرانهاش برای کشف و پرسش دوباره باورمند میکند. حتی مطمئن نیستم خود فیلدر و اوپنهایم بتوانند کاملا توضیح دهند چطور به فیلمی رسیدهاند که اینچنین در مرز میان مستند، روایت داستانی، کمدی، تلویزیون واقعنما و اجرا ایستاده است؛ فیلمی که در آن سیاست، سلامت روان، زنانگی و حقیقت از نگاه هر فرد، به شکلی درهمتنیده کنار هم قرار گرفتهاند. شاید تماشای دوباره بتواند جواب این سوال را بدهد.
اما حتی همین حالا هم اهمیت «مستند میتوانید همه چیز را ببینید» روشن است: فیلمی که شاید بتواند به شکلگیری زبان سینمایی تازهای در جریان اصلی سینمای غیرداستانی کمک کند.

