محصول: ۲۰۲۵ –کشور آمریکا، عراق، کشور قطرژانر: درام، کمدی سیاهردهی سنی: ۱۴+امتیاز: ۴ / ۴کارگردان: Hasan Hadi
نقد فیلم کیک رئیس جمهور
«فیلم کیک رئیس جمهور» از آن فیلمهایی است که میتوان با بدبینی به سراغشان رفت؛ فیلمی از سینمای عراق درباره مردمی که در چند دهه گذشته بیشتر از دریچه تصاویر جنگ، عملیات نظامی، سقوط حکومتها و اکشنهای هالیوودی دیده شدهاند تا در قالب یک درام روزمره که از دل زندگی خودشان بیرون آمده باشد.
همین پیشفرض باعث میشود در دقایق ابتدایی انتظار یکی از دو مسیر آشنا را داشته باشیم: یا حسن هادی قرار است از یک کودک معصوم برای ساختن تصویری سانتیمانتال از فقر استفاده کند، مسیری که بخشی از سینمای ایران بارها آن را پیموده است، یا داستان را به بیانیهای سیاسی درباره صدام حسین و واپسین روزهای حکومت او در عراق تبدیل کند. اما فیلم هیچکدام از این راهها را انتخاب نمیکند.
هادی تنها دو روز از زندگی دختربچهای به نام لمیعه را دنبال میکند؛ کودکی که مأموریتی در ظاهر مضحک و بیاهمیت دارد: باید برای تولد صدام کیک درست کند. همین مأموریت ساده، به تدریج به سفری بدل میشود که فیلم در جریان آن، بدون آنکه در جایگاه قاضی، مصلح یا ناظر دلسوز قرار بگیرد، لایههای مختلف جامعهای در حال فروپاشی را پیش چشم ما میگذارد.
یکی از مهم ترین ویژگیهای فیلم کیک رئیس جمهور از همان ابتدا این است که حتی فقر لمیعه را هم به تصویری تزئینی و ترحمبرانگیز تبدیل نمیکند. لمیعه گرسنه است، اما دوربین روی گرسنگی او مکث نمیکند تا از تماشاگر اشک بگیرد. او کودکی است که حتی داشتن یک وعده غذای کامل در روز برایش قطعی نیست و نوشیدن یک پپسی برایش به چیزی شبیه همان سؤال آشنای بزرگترها از کودکان تبدیل شده است: «وقتی بزرگ شدی میخواهی چهکاره شوی؟» آرزوی او تا این اندازه کوچک و در عین حال دستنیافتنی شده است.
در چنین شرایطی، مأموریت تهیه کیک معنایی کاملاً متفاوت پیدا میکند. تخممرغهایی که قرار است در کیک تولد صدام استفاده شوند، برای لمیعه فقط مواد اولیه نیستند؛ همان تخممرغها میتوانند چند وعده غذای او باشند. شکر فقط شکر نیست و پپسی هم صرفاً یک نوشیدنی نیست؛ هرکدام نشانه امکانی هستند که زندگی روزمره از این کودک دریغ کرده است. ابزوردیسم فیلم کیک رئیس جمهور دقیقاً از همین تناقض بیرون میآید: حکومتی که از تأمین ابتداییترین نیازهای یک کودک عاجز مانده، از همان کودک میخواهد برای نمایش وفاداری، چیزی تجملی برای تولد رئیسجمهور آماده کند. چیزی که برای قدرت «جشن» محسوب میشود، برای لمیعه بخشی از امکان زنده ماندن است.
این تناقض وقتی لمیعه را در کنار بیبی قرار میدهیم، شکل دردناکتری پیدا میکند. حسن هادی علاقهای ندارد از بیبی یک پیرزن مظلوم و معصوم بسازد. حتی راهکاری که او برای فرار از قرعه کیک پیشنهاد میدهد, رفتن به دستشویی و دعا کردن, همزمان تلخ و خندهدار است؛ واکنشی کاملاً انسانی در برابر موقعیتی که از اساس غیرمنطقی است.
بیبی نه قدیس است و نه سنگدل. وقتی تصمیم میگیرد لمیعه را به شخص دیگری بسپارد، فیلم این تصمیم را به خیانت پیرزنی به یک کودک بیپناه تعبیر نمیکند. خیلی زود میفهمیم که بیبی دیگر حتی از عهده زندگی خودش هم برنمیآید و شاید واگذار کردن لمیعه منطقیترین و در عین حال دردناکترین کاری باشد که از دستش برمیآید.
از سوی دیگر، مخالفت لمیعه با این تصمیم هم قرار نیست به عصیانی قهرمانانه تبدیل شود. مقاومت او به همان اندازه که کودکانه و حتی احمقانه به نظر میرسد، قابل درک و اجتنابناپذیر است. کودکی که تمام جهان شناختهشدهاش همین زندگی بوده، لزوماً نمیتواند مشتاق تغییر باشد؛ او هنوز نمیداند آن سوی این تغییر چه چیزی انتظارش را میکشد.
فیلم کیک رئیس جمهور زمانی ابعاد گستردهتری پیدا میکند که لمیعه برای پیدا کردن مواد اولیه کیک وارد شهر میشود. مأموریتی ساده، او را از یک قشر اجتماعی به قشری دیگر میبرد و هر توقف، شکل تازهای از همان فقر را آشکار میکند که پیشتر فقط در زندگی خود او دیده بودیم. خیلی زود روشن میشود که فقر لمیعه، نه یک استثنا، بلکه عریانترین شکل وضعیت عمومی جامعه است. همه به نوعی در گل ماندهاند؛ یکی در فقر غذایی، دیگری در فساد، یکی در محدودیتهای بدن خودش، دیگری در روابط جنسی که به معامله تبدیل شدهاند، یکی در کلاهبرداری و دیگری در سازوکاری که تنها با شناختن قواعد نانوشتهاش میتوان در آن دوام آورد.
مرد خواربارفروش، زن باردار، فروشندههایی که از کودکان سوءاستفاده میکنند و حتی پستچیای که بهتر از دیگران میداند پول و بدنه فاسد قدرت چگونه کار میکند، همگی شکلهای متفاوتی از یک جامعهاند. پستچی میتواند در چنین سیستمی دوام بیاورد چون مناسبات آن را میشناسد؛ نه به این دلیل که بیرون از فساد ایستاده، بلکه چون بلد است چگونه درون آن حرکت کند.
صدام در تمام این مسیر حضور دارد، بیآنکه لازم باشد خودش وارد قاب شود. او در چهره درمانده لمیعه حضور دارد، در بیبی، در معامله جنسی احمقانه و خطرناک میان مرد فروشنده و زن باردار، در کلاهبرداریهای کوچک، در نبود ابتداییترین مواد غذایی و در جتهایی که هر از گاهی از بالای سر مردم عبور میکنند. این جتها از بهترین موتیفهای فیلماند: نمایش پرطمطراق حکومتی که هنوز میخواهد فریاد بزند «ما هستیم»، در حالی که واقعیت روی زمین چیز دیگری میگوید.
قدرت نظامی در آسمان مانور میدهد و مردم پایین برای چند تخممرغ و کمی شکر دستوپا میزنند. جتها دیگر نشانه اقتدار نیستند؛ بیشتر به پوچی تبلیغات حکومتی شباهت دارند. جامعه از نظر اقتصادی و اجتماعی مدتهاست فروپاشیده، اما پوستهای از اقتدارگرایی همچنان بر زندگی مردم باقی مانده است. تضاد مرکزی فیلم نیز از همینجا شکل میگیرد: لمیعه باید برای تولد همان کسی کیک درست کند که حضور حکومتش را میتوان در تکتک دشواریهایی که این کودک برای تهیه آن کیک پشت سر میگذارد، دید.
حسن هادی این موقعیت را به نوعی کمدی سیاه اجتماعی و نئورئالیسم تبدیل میکند، بیآنکه نابازیگرانش را وادار کند «فقر» یا «بدبختی» را بازی کنند. شاید یکی از شگفتیهای فیلم همین باشد. بازیگران اصلی و فرعی آنقدر طبیعیاند که بسیاری از لحظات ابزورد نه از شوخیهای نوشتهشده، بلکه از رفتار معمول آدمهایی شکل میگیرد که در جهانی غیرعادی زندگی میکنند.
بیبی نمونه کامل این ویژگی است. هیچچیز در رفتار او نشان نمیدهد که بازیگری قرار است تصویری کلیشهای از پیرزنی فقیر، بیسواد و ناامید ارائه کند. او فقط همان زنی است که باید باشد: خسته، فرسوده و در آستانه پایان. همین طبیعی بودن است که به فیلم کیک رئیس جمهور اجازه میدهد همزمان خندهدار و غمانگیز باشد. آدمها برای خنداندن ما شوخی نمیکنند؛ شرایط زندگی آنقدر از تعادل خارج شده که رفتار عادی آنها، خودبهخود، به موقعیتی ابزورد تبدیل میشود.
سعید نیز در این مسیر صرفاً همراه لمیعه نیست. او همراه پدرش در شهر گدایی و دزدی میکند تا بتواند برای روزهای بعد توان ایستادن داشته باشد. رابطه او با لمیعه یکی از معدود نقاطی است که هنوز احساس ساده و کودکانهای در میان این همه فساد زنده مانده است. علاقه سعید نه یک عشق بزرگسالانه است و نه رابطهای که فیلم بخواهد آن را به نقطه عطف داستان تبدیل کند؛ همان علاقه ساده یک کودک به همبازی و همکلاسیای است که دوست دارد بیشتر دیده شود و در کنار آن، نوعی حس مسئولیت نیز نسبت به او دارد.
سکانس کافه، جایی که سعید رقص لمیعه با خواننده را از انعکاس یک آینه زنگزده تماشا میکند، یکی از زیباترین لحظات فرمی فیلم کیک رئیس جمهور است. حسرتی کوچک و کاملاً کودکانه در فضایی فرسوده شکل میگیرد و فیلم، بدون اینکه بخواهد آن را توضیح دهد، برای چند لحظه رابطه این دو کودک را از مأموریت تهیه کیک جدا میکند. گویی در میان این همه فقر و فساد، هنوز جایی برای یک احساس ساده وجود دارد.
دوربین در سراسر فیلم کیک رئیس جمهور نیز تقریباً همان رفتاری را دارد که خود فیلمساز با این جامعه در پیش گرفته است: راوی خاموشی که پشت سر لمیعه در کوچهها و خیابانها حرکت میکند. قرار نیست رنج را زیبا کند یا از فقر قابهای شاعرانه بسازد. پسزمینهها دائماً یادآوری میکنند که با جامعهای عادی طرف نیستیم؛ همهچیز فرسوده، کثیف و در حال ازهمگسیختن است. اما دوربین از این ویرانی برای به رخ کشیدن اهمیت خودش استفاده نمیکند.
همین عقبنشینی است که اجازه میدهد جامعه هرچه لمیعه جلوتر میرود، خودش را آشکار کند. فیلم نیازی ندارد درباره گرسنگی، فساد، جنسیت، فقر یا دیکتاتوری سخنرانی کند. کافی است دوربین همراه این دختر بماند و اجازه دهد مسیر تهیه یک کیک، این مفاهیم را یکییکی از دل زندگی روزمره بیرون بکشد.
پایان فیلم کیک رئیس جمهور نیز نتیجه منطقی همین رویکرد است. بعد از دو روز دویدن، پیدا کردن، معامله کردن، فرار کردن و تقلا برای فراهم کردن مواد اولیه، ناگهان همهچیز متوقف میشود. نور روز، حرکت و جنبوجوش قابها برای لحظاتی از بین میروند و سکونی هولناک جای آنها را میگیرد. بیبی دیگر نیست و لمیعه باید بدون او وارد مرحله تازهای از زندگی شود.
اما حسن هادی حاضر نیست این ورود را با امیدی مصنوعی همراه کند. درست در روز تولد صدام، زمانی که لمیعه و سعید برای لحظاتی در آستانه شروع دورهای تازه قرار گرفتهاند، صدای سوت موشکها شنیده میشود و بمباران به تدریج دیوارهای مدرسه را درهم میشکند. این پایان تراژیک ضروری است، چون کارگردان نمیخواهد کودک را بعد از تمام آنچه دیدهایم، سرخوش و سبکبال وارد جهانی بدون بیبی کند. آینده او نیز مانند همان کیک، در دل جهانی ساخته شده که هر لحظه ممکن است فروبریزد.
«فیلم کیک رئیس جمهور» در نهایت نه صرفاً درباره صدام است و نه فقط درباره فقر. فیلم درباره جامعهای است که اقتدارگرایی آنقدر در زندگی روزمرهاش نفوذ کرده که برای دیدن دیکتاتور دیگر نیازی به حضور خود او نداریم. او در اقتصاد، بدن، گرسنگی، معامله، ترس و حتی در کوچکترین آرزوهای یک کودک حضور دارد.
حسن هادی هیچوقت از لمیعه نمیخواهد به یک قربانی نمونه تبدیل شود که قرار است تماشاگر برایش دل بسوزاند. او فقط اجازه میدهد همراه این دختر راه برویم و بفهمیم برای کودکی که یک پپسی میتواند در حد یک رؤیای دور باشد، مجبور شدن به پختن کیک تولد رئیس جمهور چه معنای هولناکی دارد. در جهانی که چند تخممرغ میتوانند چند وعده غذا باشند، خود کیک هم دیگر فقط کیک نیست؛ تصویر کوچک و کاملی از جامعهای است که از گرسنگان میخواهد برای قدرت جشن بگیرند.
وقتی سفر لمیعه تمام میشود، میفهمیم آنچه دیدهایم نه نمایش فقر بوده، نه یک مانیفست سیاسی و نه حتی قصه کودکی معصوم. فقط زندگی بوده است؛ در جایی که حتی پختن یک کیک میتواند به اندازه زنده ماندن دشوار باشد.

