مشخصات کلی فیلم تنزینگ
محصول : کشور آمریکا, کشور انگلستان
ژانر: درام، دلهره آور, بیوگرافی, ورزشی
نمره : ۳.۵ از ۴
نقد فیلم تنزینگ
داستان قهرمانانه تنزینگ نورگای، کوهنورد افسانهای، برای نخستین بار با دقت و وسواس به یک روایت داستانی تبدیل شده است. «فیلم تنزینگ» که بر اساس رویدادهای واقعی و با الهام از یک کتاب ساخته شده، به کارگردانی جنیفر پیدوم و فیلمنامه لوک دیویس ساخته شده و تنزینگ نوربو، پسر تنزینگ، نیز بر روند تولید آن نظارت داشته است. در ظاهر، با یک فیلم ماجراجویانه طرفیم، اما داستان از عمق معنوی و عاطفی برخوردار است و همین باعث میشود هدف و مسیر زندگی تنزینگ معنایی فراتر از یک سرگذشت شخصی پیدا کند.
تنزینگ جوان در روستای کوچکش در هیمالیا، در دهه ۱۹۲۰، با جورج مالوری، کوهنورد افسانهای، آشنا میشود؛ درست زمانی که مالوری یکی از نخستین تلاشها برای صعود به اورست را آغاز کرده است؛ کوهی که تنزینگ و دیگر پیروان آیین او آن را چومولونگما، الهه کوهستان، مینامند. تنزینگ بدون لحظهای تردید از او میخواهد که اجازه دهد همراهشان برود. اینکه آدم در همان سالهای کودکی و نوجوانی بفهمد برای چه چیزی به دنیا آمده، زیبایی و هماهنگی عجیبی دارد؛ چیزی شبیه همنشینی مشتری با خورشید. همین رویای پاک و ساده، موتور محرک روایت دوباره زندگی واقعی تنزینگ است.
«فیلم تنزینگ» با ساختاری متعادل و غیرخطی، میان سه دوره از زندگی او رفتوآمد میکند: کودکیاش با بازی سامدروپ دورجه لاما، جوانیاش با بازی تنزین دالها و سالهای میانسالی با بازی گندن فانتسوک. این ساختار در وهله اول یادآور فیلمهای زندگینامهای است، اما در عین حال به خوبی بر شخصیت صادق و مصمم تنزینگ تاکید میکند.
او در سالهای نوجوانی و جوانی، زمانی که در مزرعه کار میکند، با داوا آشنا میشود؛ زنی که تنزینگ میخواهد تمام قلب و آیندهاش را با او قسمت کند. با وجود اینکه تنزینگ از طبقه اجتماعی دیگری است و پدر داوا هم با این رابطه مخالف است، داوا عشق و امید او را پاسخ میدهد و آن دو راهی شهر میشوند؛ جایی که تنزینگ نخستین فرصت خود را برای کار در کنار یک گروه اکسپدیشن به دست میآورد.
سالها میگذرد و تنزینگ به عنوان یکی از بهترین راهنماهای کوهستان برای خودش اسم و رسمی پیدا میکند، اما بعدتر میفهمیم که نخستین بار که برای پیوستن به یک اکسپدیشن درخواست داده، رد شده است. با این حال، پشتکارش در معدود چیزهایی که واقعا برایش اهمیت دارند، هیچوقت کم نمیشود. همانطور که به خاطر اختلاف طبقاتی از عشقش به داوا دست نکشید، بارها تلاش کرد تا سرانجام به او اجازه دادند به عنوان چوپان به گروه بپیوندد و با حمل آذوقه و تجهیزات، از تیم صعود پشتیبانی کند.
فیلم تنزینگ تا حدی شخصیت تنزینگ را از دریچهای غربی به تصویر میکشد؛ به شکلی که او هم در معنای واقعی و هم استعاری کلمه، پلهپله از نردبان ترقی بالا میرود. پس از آنکه به تیم سوئدی کمک میکند از هر انسانی که پیش از آنها پا به کوه گذاشته، بالاتر بروند، تصمیم میگیرد برای همیشه از صعود به قلهها کناره بگیرد. اما در سال ۱۹۵۳، تیم مصمم بریتانیایی سراغش میآید.
تنزینگ برای پیوستن به آنها فقط یک شرط دارد؛ شرطی که با پذیرفتنش باید قولی را که به دخترش داده زیر پا بگذارد: او باید به عنوان عضوی رسمی از تیم صعود شناخته شود. پافشاری بر چنین جزئیات ظاهرا فنی، از نظر فرهنگی و تاریخی اهمیت زیادی دارد، اما همزمان تصویری پیچیدهتر از تنزینگ در نسخه داستانی فیلم به دست میدهد.
سفر سهماهه آنها که آغاز میشود، به دلیل تفاوت در نحوه برخورد با اعضای گروه تدارکات و میزان توجه و اعتباری که به آنها داده میشود، تنش مدام بالا میگیرد. تنزینگ هم باید مدام بین دو طرف تعادل برقرار کند؛ از یک سو سرهنگ جان هانت (ویلم دفو) را راضی نگه دارد و از سوی دیگر شرپاها را با خواستههای تیم همراه کند. این وضعیت هم از نظر جسمی و هم روحی فرساینده است، اما درست همین کشمکش است که باعث میشود تا این اندازه به تنزینگ نزدیک شویم. وقتی او توضیح میدهد که نگاه فاتحانه تیم بریتانیایی در نهایت جلوی صعود بیشترشان را خواهد گرفت، با ملایمت جواب میدهد: «من صعود میکنم تا او را بهتر بشناسم.»
این لطافت در رابطه تنزینگ با معنویت هم دیده میشود. بدون دعاهای او و احترامی که برای چومولونگما قائل است، بعید به نظر میرسد گروه میتوانست تا پایان راه پیش برود. بازی گندن فانتسوک عمیقا احساسبرانگیز است؛ چشمهایش هم رضایت را منتقل میکنند و هم آن غم نامفهومی را که گاهی درست بعد از به دست آوردن چیزی که مدتها آرزویش را داشتهایم، سراغمان میآید.
یکی دیگر از اعضای مهم تیم صعود، کوهنورد نیوزیلندی، ادموند هیلاری (تام هیدلستون)، است. دوستی تنزینگ و هیلاری بر اعتماد و احترام متقابل شکل میگیرد. وقتی بازیگری به بزرگی هیدلستون در نقشی مکمل ظاهر میشود، معمولا این خطر وجود دارد که به دلایل مختلف، از قدرت بازیگری گرفته تا پرداخت شخصیت، نقش اصلی را تحتالشعاع قرار دهد. اما هیدلستون دقیقا همراه مناسبی برای تنزینگ است و به شکلی آینهوار در برابر بازی فانتسوک قرار میگیرد؛ طوری که درخشش تنزینگ حتی بیشتر به چشم میآید. رابطه میان این دو، در کنار عشق تزلزلناپذیر تنزینگ به چومولونگما، به تماشاگر اطمینان میدهد که آنها سرانجام موفق خواهند شد.
از آنجا که فیلم تنزینگ قدرت روابط انسانی را به عنوان راهی برای تبدیل آرزوها به واقعیت در مرکز داستان قرار میدهد، دو شخصیت زن اصلی، داوا و جیل هندرسون (کایتریونا بالف)، منشی اکسپدیشن، چندان مجال پرداخت پیدا نمیکنند. متاسفانه هر دو در نهایت به همان نقش کلیشهای فروکاسته میشوند که زن را به ابزاری برای شکلگیری غرور و موفقیت یک مرد تبدیل میکند. فیلم آشکارا میخواهد آنها را بخشهای مهمی از مسیر شکلگیری شخصیت تنزینگ نشان دهد، اما در عمل کارکردشان از دلگرم کردن او و فراهم کردن فرصت برایش فراتر نمیرود. در نهایت، حضورشان بیشتر حالتی رفع تکلیف پیدا میکند.
از نظر فنی، فیلم تنزینگ در جلوی دوربین و پشت آن، از کیفیت و تعهدی برخوردار است که واقعا چشمگیر است. بازسازی چنین ماجراجویی خطرناکی مستلزم رعایت جدی اصول ایمنی است و بازیگران و عوامل «فیلم تنزینگ» با تعهدی مثال زدنی این مسئله را جدی گرفتهاند؛ چیزی که خودش بازتابی از خطرات واقعی پیش روی تیم بریتانیایی است.
طراحی مو و گریم طبیعی فیلم تنزینگ نیز فوقالعاده از کار درآمده و بدون اینکه توی ذوق بزند، سن بعضی شخصیتها را در طول سالها تغییر میدهد. فیلم در نمایش تاثیرات خشن صعود به اورست چنان موفق است که انگار تکتک بازیگران واقعا مدتهای طولانی را در فضای باز و زیر بادهای سرد و سهمگین گذراندهاند.
«فیلم تنزینگ» به کمک فناوری پهپاد ما را به نمایی از بالا میبرد که احتمالا بیشتر آدمها هرگز از نزدیک نخواهند دید. هر نمایی از چشمانداز برفی و خشن کوهستان آنقدر شفاف است که انگار با کیفیت ۸K فیلمبرداری شده. این تصاویر در کنار طراحی صدای شفاف و دقیق، فیلم را به تجربهای بسیار غوطهورکننده تبدیل میکنند. صدای خرد شدن برف زیر پا و هر بازدمی که در هوای رقیق کوهستان برجسته میشود، برایمان آشناست، اما همزمان اضطراب عمیقی ایجاد میکند؛ چون میدانیم هر قدم ممکن است روی زمینی نامطمئن گذاشته شود.
رهبری پیدوم در این پروژه نقشی اساسی دارد. تصمیمهای کارگردانی او از بعضی جهات به اندازه نحوه هدایت تنزینگ در صعود به قله، سنجیده و حسابشدهاند. او حتی در میان لوکیشنهای دشوار، بدلکاریهای سنگین و ضرورت حفظ صداقت عاطفی فیلم تنزینگ، توانسته تعادل میان نگاههای شرقی و غربی را به شکلی کمنقص برقرار کند.

