امروز برابر است با :30 خرداد 1400
فیلم 400 ضربه

فیلم 400 ضربه

معرفی فیلم 400 ضربه تروفو

معرفی و نقد فیلم 400 ضربه تروفو : من می خواهم که یک فیلم یا لذت ساختن سینما را بیان کند یا عذاب ساختن سینما را بیان کند. من اصلاً به چیزی در این بین علاقه ندارم.

” فیلم 400 ضربه ” ساخته فرانسوا تروفو (1959) یکی از شدیدترین داستان هایی است که در مورد یک نوجوان جوان ساخته شده است. این فیلم با الهام از زندگی اولیه خود تروفو ، پسری باهوش را نشان می دهد که در پاریس بزرگ شده و ظاهراً سراسیمه به یک زندگی جنایتکارانه می رود. بزرگسالان او را به عنوان یک مزاحم می دانند.

بیشتر بخوانید : بهترین فیلمهای جان وین

داستان فیلم 400 ضربه

ما اجازه داریم برخی از لحظات خصوصی او را به اشتراک بگذاریم ، مانند زمانی که او قبل از مزار کوچک بالزاک در اتاق خواب خود شمع روشن می کند. عکس نهایی معروف فیلم 400 ضربه ، بزرگنمایی فریم فریز ، نشان می دهد که او مستقیماً به دوربین نگاه می کند. او تازه از خانه بازداشت شده فرار کرده و در ساحل است ، بین زمین و آب ، بین گذشته و آینده گرفتار شده است. اولین بار است که او دریا را می بیند.

آنتوان دوینل را ژان پیر لئو بازی می کرد که نوعی جداشدنی جدی دارد ، گویی که قلبش مدتها قبل از شروع فیلم 400 ضربه زخمهای مبهمی داشته است. این اولین همکاری طولانی مدت بین بازیگر و کارگردان بود. آنها به شخصیت فیلم کوتاه “آنتوان و کولت” (1962) و سه ویژگی دیگر بازگشتند: “بوسه های سرقت شده” (1968) ، “تخت و تخته” (1970) و “عشق در حال فرار” (1979).

فیلم های بعدی شایستگی های خاص خود را دارند و “بوسه های دزدیده شده” یکی از بهترین های تروفو است اما ” فیلم 400 ضربه ” با تمام سادگی و احساس خود به خودی خود در یک کلاس قرار دارد. این اولین ویژگی تروفو و یکی از فیلم های بنیانگذار موج نو فرانسه بود. احساس می کنیم که مستقیماً از قلب تروفو بیرون کشیده شده است. فیلم 400 ضربه به آندره بازین ، منتقد تأثیرگذار فیلم فرانسوی اختصاص دارد که تروفوی بی پدر را در زمانی گرفت که به نظر می رسید مرد جوان بین زندگی به عنوان یک فیلمساز و زندگی در مضیقه قرار دارد.

بیشتر بخوانید : بهترین فیلمهای جیمز دین

در فیلم 400 ضربه برای جلوه خالص کار کمی انجام شده است. همه چیز به تأثیر ضربه آخر می افزاید. ما آنتوان را در اوایل نوجوانی ملاقات می کنیم و با مادر و ناپدری اش در یک راهپیمایی شلوغ زندگی می کنیم ، جایی که به نظر می رسد همیشه آنها مانع از یکدیگر می شوند. مادر (کلر موریر) بور است که ژاکت های تنگ را دوست دارد و فقر ، پسر مزاحم و روابط با مردی از کار حواس او را پرت می کند.

نقد فیلم Minari
بیشتر بخوانید

ناپدری (آلبرت رمی) به اندازه کافی زیبا ، راحت و راحت رفتار می کند و رفتار پسندی با او دوستانه دارد هرچند که علاقه زیادی به او ندارد. پدر و مادر هر دو زیاد از خانه دور هستند و هیچ یک از آنها حوصله توجه زیاد به پسر را ندارند: آنها او را از نظر ظاهر و گزارش دیگران که سو of تفاهم نمی کنند قضاوت می کنند.

در مدرسه ، آنتوان توسط معلم خود (گای دكومبی) به عنوان یك مشكل ساز تایپك می كرد. شانس او ​​خوب نیست. وقتی تقویمی از دست به دست دیگر منتقل می شود ، دستی است که معلم آن را پیدا می کند. فرستاده شده برای ایستادن در گوشه ، او برای همکلاسی های خود چهره درست می کند و روی دیوار نوحه می نویسد.

معلم به او دستور می دهد که به عنوان مجازات ، حکم مجازات خود را رد کند. مشق شب او قطع می شود. به جای اینکه بدون آن به مدرسه برگردد ، او می پرد. عذر او مریض بودن است. بعد از غیبت بعدی او می گوید مادرش فوت کرده است. وقتی او در مدرسه اش زنده و خشمگین می شود ، او را به عنوان یک دروغگو نشان می دهند.

بیشتر بخوانید : بهترین فیلمهای رومن پولانسکی

اما هنوز او را در آلاچیقی می بینیم که به عنوان اتاق خواب او عمل می کند ، عمیقاً درگیر کارهای بالزاک ، که شرح وقایع زندگی روزمره او به خلق ایده فرانسه در مورد خودش کمک می کند. او عاشق بالزاک است. او چنان خوب او را دوست دارد که وقتی مأمور شد مقاله ای در مورد یک واقعه مهم در زندگی خود بنویسد ، او “مرگ پدربزرگ من” را در یک عبارت نزدیک از بالزاک ، که سخنانش به یاد او مانده است ، توصیف می کند.

نه به عنوان ادای احترام بلکه به عنوان دزدی ادبی شناخته می شود و منجر به دردسرهای بیشتری می شود و در نهایت به یک مارپیچ نزولی منجر می شود: او و یکی از دوستانش یک ماشین تحریر را می دزدند ، او در تلاش برای بازگرداندن آن گرفتار می شود و به خانه بازداشت نوجوانان فرستاده می شود.

معرفی فیلم اکسیژن
بیشتر بخوانید

تلخ ترین لحظات فیلم نشان می دهد که پدر و مادرش کم لطفی می کنند و به رحمت خدمات اجتماعی رها می شوند. والدین او با ناراحتی با مقامات به عنوان علت گمشده صحبت می کنند (“اگر او به خانه می آمد ، او فقط دوباره فرار می کرد”). و بنابراین او را در یک ایستگاه پلیس رزرو کرده ، در یک سلول نگهداری می کنند و در یک واگن پلیس با روسپی ها و سارقان ، برای رانندگی در خیابان های تاریک پاریس ، چهره او مانند یک قهرمان جوان دیکنزیان از میله ها بیرون می نگرد.

او در سایر مواقع فیلم نیز چنین عبارتی را دارد که در پاریس در یک سیاه و سفید گرفته شده است فصل سرما ؛ آنتوان همیشه یقه ژاکتش را در برابر باد خاموش کرده است.

بیشتر بخوانید : بهترین فیلمهای جیمز استورات

فیلم تروفو یک فریب یا کاملا تراژدی نیست. لحظاتی از سرگرمی و شادی وجود دارد (عنوان اصطلاحی است به معنای “جهنم برافراشتن”). یک سکانس بی ارزش ، که از بالای خیابان به پایین نگاه می شود ، یک معلم تربیت بدنی را نشان می دهد که پسران را با دویدن از طریق پاریس هدایت می کند ؛ دو دو آنها کنده می شوند ، تا زمانی که معلم در راس خطی قرار دارد که فقط دو یا سه پسر تشکیل شده است. خوشحالترین لحظه فیلم پس از یکی از اشتباهات احمقانه آنتوان است.

او شمع را به بالزاک روشن می کند ، که حرم مقوا کوچک را آتش می زند والدین او شعله های آتش را خاموش کردند ، اما یک بار ناراحتی آنها به بخشش تبدیل شد و تمام خانواده به سینما می روند و در راه خانه می خندند.

در ” فیلم 400 ضربه ” فیلم های زیادی وجود دارد که چهره با شکوه آنتوان به صفحه نمایش معطوف شده است. ما می دانیم که تروفوی جوان هر وقت می توانست به سینما فرار می کند و در اینجا عکسی وجود دارد که بعداً در زندگی حرفه ای خود نقل می کند. همانطور که آنتوان و یکی از دوستانش از یک سینما بیرون می آیند ، آنتوان یکی از عکس های لابی یک ستاره را می دزدد.

قسمت ویژه سریال فرندز
بیشتر بخوانید

در “روز برای شب” (1973) ، که خود تروفو را به عنوان كارگردان فیلم بازی می كند ، یك خاطره فلاش بك برای این شخصیت وجود دارد ، به عنوان یك پسر ، كه در یك خیابان تاریك می دزدد تا یك عکس “شهروند كین” را از مقابل بگیرد یک تئاتر.

او بارها و بارها گفت که سینما زندگی فرانسوا تروفو را نجات داد. این یک دانش آموز متخلف را گرفت و به او چیزی برای دوست داشتن داد و با تشویق بازین منتقد شد و سپس فیلم 400 ضربه را تا بیست و هفتمین سالگرد تولدش ساخت. اگر موج نو نقطه تقسیم بین سینمای کلاسیک و مدرن باشد (و بسیاری فکر می کنند این اتفاق می افتد) ،

بیشتر بخوانید : بهترین فیلمهای هیچکاک

تروفو احتمالاً محبوب ترین کارگردان مدرن است – کسی که فیلم هایش با عمیق ترین و غنی ترین عشق به فیلم سازی طنین انداز شد. او دوست داشت جلوه های قدیمی را زنده کند (عکس های عنبیه در روایت “بچه وحشی” ، روایت بسیاری از فیلم هایش) و ادای احترام کند (“عروس سیاه پوش شد” و “پری دریایی می سی سی پی” مدیون قهرمانش ، هیچکاک است).

فذانسوا تروفو (1932-1984) در 52 سالگی ، از تومور مغزی ، خیلی جوان درگذشت ، اما 21 فیلم را پشت سر گذاشت ، بدون درك فیلمنامه و فیلمنامه. “تغییر کوچک” (1976) وی به دنیای کلاس که به شدت به یاد می آید ، نزد دانش آموزان کوچکتر از دوینل برمی گردد و تقریباً هنگامی که ساعت روی دیوار به سمت زنگ آخر می خزد ، تنش تقریباً غیر قابل تحملی را به یاد می آورد. او حتی هنگام کارگردانی یک فیلم در سال ، وقت پیدا کرد تا درباره فیلمها و کارگردانان دیگر بنویسد و یک مصاحبه کلاسیک فیلم به فیلم با فیلم هیچکاک انجام داد.

یکی از کنجکاوترین و دلهره آورترین فیلم های او “اتاق سبز” (1978) است که براساس داستان هنری “جیمز” “محراب مردگان” ساخته شده است ، در مورد یک زن و مرد درباره علاقه خود به یاد عزیزان مرده خود. جاناتان روزنبام ، که فکر می کند “اتاق سبز” بهترین فیلم تروفو است ، به من گفت که او فکر می کند این فیلم به عنوان ادای احترام کارگردان به تئوری نویسنده است.

بیشتر بخوانید :بهترین فیلمهای استنلی کوبریک

این تئوری که توسط بازین و شاگردانش (تروفو ، گدار ، رنس ، شابرول ، رومر ، مال) ایجاد شده است ، اعلام کرد که کارگردان نویسنده واقعی یک فیلم است – نه استودیو ، فیلمنامه نویس ، ستاره ، ژانر. اگر چهره های موجود در اتاق سبز به جای مدیران بزرگ گذشته باشد ، شاید اکنون یک مکان مقدس برای تروفو وجود دارد. یکی دوست دارد به این فکر کند که آنتوان دوینل قبل از آن شمع روشن می کند.

فیلم پرسه
بیشتر بخوانید

پایان نقد فیلم 400 ضربه

نویسنده و منتقد سینما