تعریف کلی موسیقی : هنر موسیقی هنری است که امروزه با تمام لحظه های زندگی بشریت در ارتباط است. مردمان هر کشوری موسیقی مخصوص به خود و انحصاری خود را دارند که موسیقی سینه به سینه و نسل به نسل به آیندگان انتقال پیدا کرده است.

اگر بخواهیم مثال و نمونه های در مورد موسیقی بزنیم  می توان به موسیقی مردم هندوستان، آفریقا ،بومیان استرالیا، اعراب، ژاپن، چین ، اروپاییان و … اشاره کرد.

این هنر زیبا از هماهنگی اصوات و صوت ها بوجود می آید و در اکثر مواقع افراد بشر آگاه یا نا خود آگاه با آن در تعامل هستند. تقریبا همه ما عادت یا تمایل به زمزمه کردن موسیقی و ترک های مورد علاقه مان را تجربه کردیم و از این زمزمه  کردن دلنشین احساس لذت بردن در ما به وجود می آید.

همه ی ما در تمامی آیین ها و مراسم از موسیقی مختص به آن استفاده می کنیم و این در تمامی ساختار های فرهنگی بسیار رایج و متداول است. استفاده از سبک موسیقی نشاط آور و شاد در مراسم های شادی نظیر عروسی و پایکوبی و استفاده از موسیقی که فضا و اتمسفر سنگین و غمگین در مراسم های عزاداری و غم و این موضوع تقریبا  در تمام این هستی ماهیت کاملا مشترکی دارد.

قطعا همه ما در حالت های غمناک خود احتیاج به شنیدن موسیقی شاد را ندارند و برعکس این موضوع نیز کاملا صدق میکند.

ریشه واژه ی موسیقی از کلمه یونانی (Mousika) الهام کرفته شده و مشتق از واژه ی (Muse) است که نام رب النوع حافظ شعر و ادب و موسیقی یونان باستان می‌باشد.

تعریف کلی موسیقی

تعریف کلی موسیقی

 

این واژه که در زبان عربی قَی تلفظ می گردد نیز در اصل ریشه و پیشینه ی یونانی دارد. از زمان منصور خلیفه عباسی توجه به آثار یونانیشروع گردید  و پس از آن در دوران هارون پنجمین خلیفه عباسی با تأسیس بیت‌الحکمه به اوج شکوفایی خود رسید. در همین دوران بود که کلمه و عبارت موسیقی رواج بسیار زیادی پیدا کرد و با گذر زمان جایگزین غناء عربی شد.

اکثرا موسیقی را که از دوران جنینی یا در سن کم شنیده ایم در ما بار احساسی و عاطفی بوجود می آورد ، زمانی که همان موسیقی را پس از گذشت سالیان سال در میان سالی و یا گاها کهنسالی می شنویم همه احساسات و خاطرات دورانی که با آن موسیقی درارتباط کاملا مستقیم را به خاطر می آوریم و در اصل می توان گفت دقیقا همان موسیقی احساسات و عواطف را به خود درگیر می کند و طبیعتا همه ما را دچار حالت عاطفی عمیق و فوق احساسی می کند.

در اصل میتوان گفت موسیقی رابطه مستقیمی با روح و ذهن ما دارد که این موضوع گاها ناخودآگاه تاثیر بسیاری روی ما می گذارد.

بهترین و درست ترین تعریفی که من تا به حال از هنر موسیقی شنیدم را پروفسور رابرت گرینبرگ، استاد دانشگاه سانفرانسیسکو آمریکا ارائه داده است .

وی در کتاب تئوری موسیقی خودش، این هنر را بدین شکل تعریف می­کند : «هنر موسیقی یعنی صدا و صوت در زمان.»

 از موسیقی ارکسترال آلمان گرفته تا موسیقی سنتی و بومی مناطق گوناگون در آفریقا حتی اگر روزی با محیط ها  بستر های ارتباط برقرار کنیم و آن ها نوع بسیار گوناگونی از موسیقی ارائه بدهند، طبیعتا موسیقی آن ها هم چیزی نخواهد بود جز صدا و صوت در زمان.

در راستای تعریف پروفسور رابرت گرینبرگ بتهوون یکی از بزرگان هنر موسیقی کلاسیک در تعریف موسیقی می‌گوید: موسیقی مظهری است عالی‌تر از هر علم و فلسفه‌ای.

نقاط مشترک هنرهای هفت گانه در چیست؟

تخیل بعنوان یکی از اصلی ترین عوامل در ساختار آثار هنری بـه حساب می آید، هرچه هنرمند قوه تخیل قویتری داشته باشد طبیعتا اثر های او در میان سایر هنرمندان پر رنگ تر می شود.

منشوری بودن و چند معنی بودن یک آثار، این موضوع بدین معنا اسـت کـه زمانی که یک هنرمند اثری را بوجود می آورد هرکس کـه در مقابل آن قرار میگیرد با توجه بـه طرز فکر و احساسات خود می تواند برداشت گوناگون و کاملا متفاوت با هم از یک آثار هنری داشته باشد .

بدون تردید زمانی که یک اثر هنری از عواطف و احساسات هنرمند ایجاد می گردد قطعا نمی تواند معنایی تک بعدی داشته باشد و ثابت کردن این امر از آن بسیار تفاوت دارد.

عواطف و احساسات یک هنرمند ، وجه مشترک آثار هنری در آن است که اکثرا این آثار طبق عواطف و احساسات یک خلق کننده آثار شکل می‌گیرد و تا حد کمی تفکر منطقی و عقلانی در پیش زمینه آثار هنری دخالت دارند .

هر ژانر از موسیقی ویژگی های منحصر به فرد خودش را دارد که با توجه به آن ویژگی ها و مفاهیم مشخصی که دارد در محیطی بزرگ مفهوم موسیقی ما، یعنی صوت و صدا در زمان، از بقیه ژانر ها جدا می گردد و هر شخصی با توجه به سطح معلومات و فرهنگ و حس هنری که دارد، دوره­ای که در آن مشغول به زندگی کردن است ، طرز تفکر و خیلی عوامل دیگر، برخی از ژانر های موسیقی را بیشتر از سایرین می پرسندند.

ما در مقاله های بعدی تلاش می­کنم تا جایی که در توان و سوادمان باشد سبک ­های گوناگونی از موسیقی را بررسی کنیم و ویژگی های آن­ها را بیان کنیم .

ارسطو یکی از فیلسوفان یونان باستان که موسیقی را یکی از شاخه ‌ها و بخش های  ریاضی معرفی کرد و فیلسوفان اسلامی هم نظر او را پذیرفته‌اند مثل ابن سینا کـه در کتاب خود در قسمت ریاضی از موسیقی نام برده است.

موسیقی یا ترانه راکه در ادبیات کهن پارسی به آن خنیا نیز میگویند، یک حرفه و فعالیتی اسـت که از صوت یا سکوت ایجاد می شود. از عناصر کلیدی و تشکیل دهنده‌ي موسیقی، ملودی، هارمونی و ریتم اسـت کـه ملودی توسط زیر و بمی صدا و صوت ها تشکیل می گردد.

مهنی واژه خنیا

خنیا از واژه پارسی خونیاک و واژه اوستایی هونواک گرفته شده اسـت. هونواک از دو قسمت هو «بـه معنی خوش و نیک » و نواک «بـه معنی نوا» تشکیل شده اسـت کـه مجموعا هونواک را میتوان نوای خوش تلقی کرد .

عبارت موسیقی هم از واژه و کلمه یونانی و برگرفته از عبارت Mousika» μουσική و مشتق از کلمه Μοῦσαι» می دانند. اصلی ترین موضوع و دلیل بـه وجود آورنده‌ي موسیقی صوت و ریتم همراه با هنر بیان حس ها بـه وسیله‌ي نوا است.

این مطلب ادامه دارد پس با بامدادی ها همراه باشید.

در حال ارسال
نقد کاربر
( رای)