نقد فیلم دیده بان

نقد فیلم دیده بان : کوچک اما سپید دیده بان (ابراهیم حاتمی کیا ـ ۱۳۶۸ ) فیلم دیده بان را دوست دارم، به خاطر سادگی، صفا و مهربانیش و سپیدی نگاه بی تکلفش و این مهم با شخصیت سازنده اش همانندی و همخوانی دارد. تا دیدن فیلم دیده بان ، هیچ کار خوب جنگی با توش و توانی در این سالهای جنگ ندیده بودم ـ جز چند فیلم مستند خوب ـ و هر چه بود یا زمخت و شعاری بود یا حادثه ای و قهرمانی و در مجموع، بی حس و حال.

با نقد فیلم دیده بان همراه ما باشید

در واقع، جنگ در این فیلم ها دستاویزی بود برای حادثه پردازی و هیجانهای کاذب صرفاً برای فتح «سنگر» گیشه؛ یا اکثراً مایه ای فرعی برای مضمونها و حرف های دیگر. در واقع، این فیلم ها به همه چیز مربوط بودند، مگر به انسان و روحیات و فردیتش؛ و به سينما.

ظهر روز گرمی به قصد دیدن فیلم دیده بان از دفتر مجله بیرون زدم و خسته و کلافه از گرما، به دیدن فیلم شتافتم. جلوی سینما چند نفری بیش تر نبودند. هنوز ربع ساعتی به شروع فیلم مانده بود. به تماشای آفیش و عکس های فیلم دیده بان پرداختم، همه سراسر جنگی بود و صحنه های جنگ هم بیش تر شبیه فیلم های مستند، هیچ عکس فریبنده ای نیافتم.

بیشتر بخوانید :فیلم زیر درختان زیتون

دوباره بادقت عکس ها را نگاه کردم. یکی دو تصویر خوب و بانگاه به چشمم خورد. چهره معصوم مهرداد سلیمانی و یکی دیگر از بازیگران توجهم را جلب کرد و تصویری از خود حاتمی کیا با چشمان مجروح و باندپیچی شده.

وارد محوطه سینما شدم. سالن بسیار خلوت بود و دو سه ردیف بیش تر پر نشده بود. پس از چند دقیقه، پرده سفید جادویی نمایان شد و دیده بان با دوربین جنگیش ظاهر شد. عنوان بندی فیلم دیده بان در دوربین او، فیلم دیده بان را اول شخص معرفی می کرد. دوربین دیده بان با دوربین حاتمی کیا همسان شده و شخصیت دیده بان به راحتی به روی شخصیت حاتمی کیا می افتد و فیلم دیده بان حديث نفس فیلمساز می شود و چه حدیث نفس ساده و راستی.

داستان فیلم دیده بان

فیلم دیده بان قصه ساده ای دارد که از یک رخداد واقعی در جبهه گرفته شده؛ داستان چهار ساعت آخر زندگی یک دیده بان ایرانی است به اسم عارفی که تحت محاصره دشمن در خط مقدم جبهه گرفتار می شود و با دادن «گرا» به نیروهای خودی، باعث گلوله باران محل تجمع عراقی ها و خودش که در همان مکان است، می شود و با انتخاب شهادت، دوستان و همرزمانش را از خطر محاصره و قتل عام می رهاند. فیلمساز با این قصه زندگی کرده است.

من جزو اکیپ فیلمبردارهای «روایت فتح» بودم و در یکی از سفرها، یعنی عملیات کربلای ۵ بود که یکی از همکاران نزدیکم. اسکندر یکه تاز که از بدو ورود به جبهه با هم بودیم و با هم زندگی می کردیم، شهید شد… به جهت نزدیکی به اسکندر، سیر او را تا شهادت از نزدیک دیدم.

من دیدم که چند ساعت قبل از شهادت چه حالی داشت و چگونگی شهادت، حتى لحظات بعد از شهادت او را نیز داشتم… پس از مدتی به چگونگی شهادت عارفی برخورد کردم. او دیده بان بود و در لشکر محمد رسول الله (ص) خدمت می کرد. در یکی از عملیات ها با وضعیتی بحرانی روبه رو و مجبور می شود گرای محل استقرار خودش را به توپ خانه بدهد و البته شهید می شود… برداشتی از موضوع را انتخاب و روی آن کار کردم… فضا را گرفتم، چگونگی حدوث وقایع را نیز… ولی… عينا تمام جزئیات نقل نشد.

(حاتمی کیا۔ گفت و گو با بولتن سینمایی بنیاد فارابی، شماره ۱۹ ، مهر ۶۷ ) حاتمی کیا این رخداد واقعی را تبدیل به برداشت خود می کند؛ برداشتی که با برداشت دیگران فرق دارد. مسلماً اگر فرد دیگری این قصه را می ساخت، طور دیگری با آن مواجه می شد و مثلاً فیلمش «عرفانی» می شد یا سراسر حادثه یا چیز دیگری جز فیلم دیده بان .

بیشتر بخوانید :نقد فیلم دلشدگان

اما فیلم دیده بان ، نه حادثه ای است و نه صرفاً جنگی و نه ادعای «عرفان» دارد. حتی فیلمساز بر سر نام «عارفی» کلی با خودش کشمکش داشته مرا تا آخرین لحظه دوبلاژ در تردید گذاشته بود که آیا اسم واقعی شهید عارفی را به روی شخصیت اول فیلم بگذارم یا خیر. (مجله فیلم، شماره ۷۴ ، بهمن ۶۷ ) شهادت عارفی، در ظاهر شبیه به هاراگیری است، اما ساده و ایثارگرانه.

او در شرایطی قرار می گیرد که ناگزیر به انتخاب مرگ داوطلبانه ای می شود. عارفی در شرایط محاصره دشمن یا می بایست تسلیم شود و تحت سخت ترین شکنجه های روحی و جسمی قرار گیرد یا خودکشی کند، که از نظر عقیدتی نمی تواند. به ناچار ترین مرگ ممکن را انتخاب می کند؛ شهادت، با جسمی سالم و روحی سرفراز (به یاد بیاورید صحنه مرگش را، موضع برترش نسبت به دشمن و خورشیدی که از پشت سرش می تابد و لبخند مظفرش را.) پس از شهادت هم، نمایی از دوره جسم او را سالم می نمایاند ـ بر خلاف عراقی ها که همه خونین اند ـ فقط در نمای نزدیک است که خونی بر بدن و دستش دیده می شود، اما حالت او سخت آرام است. گویی به خوابی خوش فرو رفته و خواب دریا را می بیند.

(صدای امواج دریا هم به گوش می رسد.) مرگش، هم منجر به مرگ دشمنانش می شود و هم رهایی دوستان از خطر قتل عام شدن، و خود نیز به نوعی اسطوره می شود. عارفی، سیری ساده، طبیعی و انسانی را طی می کند تا سرانجام به شهادت نایل می شود. او در ابتدای مأموریت – عزیمت از منطقه ای به منطقه دیگر جبهه – از مرگ می هراسد و می گریزد و این ترس و گریزی طبیعی و انسانی است؛ مرتب خمپاره در کنارش منفجر می شود و او با موتورش ترسان به جلو می رود.

پس از دیدن عده ای از همرزم هایش که زخمی شده اند، نیاز بقیه را به خود در منطقه دیگر بهتر درک می کند و برای یاری به آنها، در رفتن شتاب می کند، اما همچنان مضطرب و ترسان است، به خصوص این که موتورش را در همین اثنا از دست می دهد و بالاجبار پای پیاده و تنها عازم منطقه جدید می شود.

دوربین روی دست نیز ترس و ضعف و کشمکش درونی او را به خوبی القا می کند. دیده بان از ترس مرگ، سر به زمین می ساید، خمپاره ای در کنارش می افتد و عمل نمی کند. او می گرید و گریان برمی خیزد و دوباره نگاهی به خمپاره عمل نکرده می اندازد. باد هم از جلو مانع پیشروی او است، اما به زودی پس از غلبه نسبی بر ترس و ایجاد دگرگونی روحیش، همین باد با وی همراه می شود و او را به جلو سوق می دهد. پس از نخستین تجربه مرگ، ترس او کم رنگ می شود.

بیشتر بخوانید : سریال دیوانه برای یکدیگر

صدای خمپاره ها که دم به دم در کنارش فرو می افتد، بدل به مارش نظامی جمعیتی بزرگ می شود و او خود را جمعیت می بیند؛ جمعیتی از یاران و همرزم هایش. نماهای پاهای دیده بان، او را مصمم می نمایاند و راه رفتن به دویدن و سرانجام به پرواز می انجامد، با لبخندی فاتحانه. و دوربین از زیر به بالا می رود و او را در آسمان می گیرد.

دوباره خمپاره ای در کنارش فرو می افتد و باز عمل نمی کند؛ تجربه دیگری از مرگ. دیده بان در کنار گودال آبی به زمین می افتد و با دست تلاش می کند چیزی را در آب ببیند؛ شاید چهره معصوم خود را یا نوری یا لبخندی یا… . گریان برمی خیزد و نگاهی دوباره به خمپاره در آب می اندازد. صدای خنثی شدن آن، حس نزدیکی مرگ را به خوبی می رساند.

او مرگ را تجربه کرده، اما هنوز انتخاب نکرده، لذا مرگ هم به سراغش نمی آید. جاده از نگاه او به سرعت پیش می رود. این اغراق در پیشروی به منظور القای روحية مصمم و عزم او است. تمام این سیر دگرگونی انسانی، با تصاویر ساده سینمایی، بدون شعار و دیالوگ به ما منتقل می شود، و گویا و شفاف هم منتقل می شود و حس به خوبی از کار در می آید، و این یعنی تمام حرف در سینما.

سرانجام دیده بان به منطقه می رسد و در همین مکان است که پس از این سفر طولانی و سنگین، که تنهایی، سخت ترش هم کرده، به جمع وارد می شود و در جمع یاران پالایش می یابد. تجربه و دگرگونی خود را به انتها می رساند و مرگ را داوطلبانه و پیروزمندانه برای نجات دوستانش برمی گزیند و می رود، اما می ماند.

بیشتر بخوانید : جان هیوستون

یاران و همرزمان عارفی – همچون او ـ همگی انسانهای عادی و باریشه اند: شخصیتها و تیپ های ساده، با ضعف ها و ترس ها، با رنجها و جسارتها که همه انسانی است و ملموس. حسن، آرپی جی زن گروه، نمونه خوب و بارز آنها است و برعکس شخصیت کم حرف و درون گرای عارفی، شخصیتی برون گرا، شلوغ و بذله گو دارد.

مرتب شوخی می کند و مژه می پراند ـ و چه شوخیهای خوب و بانمکی و چه دیالوگهای طبیعی و دلنشینی – حاتمی کیا در ارائه این شخصیت، بسیار موفق است و تماشاگر چه راحت با او ارتباط برقرار می کند. با مقدمه چینی کوتاه و موجزی که فیلمساز از شخصیت حسن ارائه می دهد، صحنه به یادماندنی جنگ حسن با تانک ـ که با حرکت آهسته زیبایی گرفته شده – می درخشد، بدون آن که قهرمان سازی داشته باشد.

ترس و ضعف و جسارت حسن با آن هیکل چاق، چه طبیعی و انسانی درآمده و نبردش، چه شوری و چه سماع زیبایی از هستی در خود دارد ـ رقصی چنان میانه میدان… – موسیقی زورخانه ای به حس زیبایی این صحنه می افزاید. فیلمساز آن حالت رقص گونه را این چنین تشبیه می کند «حس دراویش هنگام رقص سماع».

(گفت و گو با مجله اردیبهشت ۶۷ ) سوره، شماره دوم، | حرکت آهسته در این صحنه گیرا، بسیار به جا به کار گرفته شده و کش دادن زمان برای این لحظه کوتاه مرگ و زندگی درست است و با جان. فیلمساز در توضیح استفاده از حرکت آهسته در این صحنه می گوید: در این لحظات تمام زندگی، خوبیها و بدیها جلوی چشم انسان می آیند و می روند، ولی بعد که انسان نجات پیدا می کند متعجب می شود که این همه صحنه ها را چگونه در چند لحیل دیده است. (سوره، همان.) فقط با زیستن، در فضا زیستن، باور داشتن، لمس کردن و چشیدن این لحظات و این آدمها است که می شود چنین صحنه ای و چنین آدمهایی را آفرید.

شخصیت های دیگر هم با ایثارهای ساده و ملموسشان ـ همچون رسول، رضاه حاجی و… ـ از خصوصیات انسانی فراتر نمی روند، سوپرمن نمی شوند، با یک دست، صدها از افراد دشمن را به خاک نمی اندازند، رویین تن هم نیستند. انسانهای کوچک بزرگی هستند که ساده اند و صادق. حاتمی کیا این انسانهای عادی و معصوم را با تمام ضعفها، ترس ها، رنجها و جسارتشان دوست می دارد و با آنها مهربان است و این دوست داشتن و شفقت، بلاواسطه به ما نیز منتقل می شود.

بیشتر بخوانید: بهترین فیلم های گری کوپر

حاتمی کیا جبهه را می شناسد و فضا و حال و هوای آن را هم. او جوان است و فرزند انقلاب و به خصوص فرزند جنگ. دوستانش اهل جبهه اند. بسیاری را در جبهه از دست داده: حسن، رضا، رسول، حاجی و اسکندر یکه تاز را. او اصلا با جنگ بزرگ شده و هویت یافته. جبهه و جنگ برای او «محل یافتن خود او است… و حقیقت قضیه در یک جور عشق است که اصلا تفسیر پذیر نیست.» (سوره، همان.) او از جنگ به سینما آمده.

«بعضی ها از سینما به جنگ وارد می شوند، اما من از جنگ به سینما وارد شدم.» (گفت و گو با مجله سروش، شماره ۴۵۱ ، آبان ۶۷ ) و دل مشغولیش به جنگ و بر و بچه های جبهه به حدی است که «اگر فیلم خانوادگی هم بسازم، از نوع جنگی آن می سازم.» (بولتن سینمایی بنیاد فارابی شماره ۱۹ ، مهر ۶۷ ) و در زمان جشنواره، خطاب به مسئولین سینمایی گفته بود «اگر فیلم دیگری غیر از جنگ به نام حاتمی کیا به لابراتوار آمد، شما از طرف من اجازه دارید که آن فیلم را بسوزانید.» (سوره، همان.) محور اصلی کارهای او «خود بچه ها و آن عشق و روحیه و حال و هوای بسیجی ها است.»

(سوره، همان.) «من دوست دارم درون آدمهای جبهه را نشان بدهم. افراد بسیجی را نیروهای درونی به جبهه می کشد و خصوصيات من این طور است که جنگ را محملی برای بیان روحیات آدمها می دانم.» (سروش، همان.) حتی در هویت ـ اولین فیلم بلندش ـ که قصه اش در بیمارستان است ـ نه در جبهه – آدمها و حال و هوای جبهه غالب است و فیلمساز به بررسی درون بسیجی ها می پردازد و به فردیت یک انسان که دغدغه او است.

بیشتر بخوانید: بهترین فیلم های لارس فون تریه

کار اصلیش هم قبل از ساختن فیلم هویت و فیلم دیده بان ، فیلمبرداری مجموعه مستند خوب روایت فتح بوده و با این تجربه است که فضای فیلم دیده بان ، فضای مستندگونه جبهه است. حاتمی کیا همان دنیایی را که دوست دارد ـ می شناسد ـ می سازد و نه دنیاهای دیگر یا دنیاهای دیگران را. تکلیف او با خودش و لاجرم با تماشاگر هم روشن است.

سر حرفش می ایستد، به این طرف و آن طرف نمی زند، بازی و ادا در نمی آورد. ادعای آنچنانی هم نمی کند و فقط چیزی را که لمس و تجربه کرده، می گوید و می سازد. راست و باصداقت هم می گوید و هر جبهه ندیده و تجربه نکرده ای هم این راستی و شفافیت را می بیند و درک می کند.

«واقعیتی» که او در فیلمهایش نشان می دهد ـ به رغم فضای مستند گونه شان ـ واقعیت دوم است، چراکه از نگاه او است. « واقعیت این است که فیلم دیده بان، جبهه حاتمی کیا است؛ جبهه هیچ کس دیگری نیست.» ( سوره، همان.) و این کاملا درست است. آیا ضروری است که توضیح دهم و این مسئله بدیهی را تکرار کنم که واقعیت در هنر ـ و در این جا در سینما، حتی در سینمای مستند – واقعیت محض نیست، واقعیت دوم است، چراکه انسان با نوع نگاه خاص خودش، آن را می گیرد و ضبط می کند.

به تعداد انسانهای جهان، تنوع و تعدد نگاه وجود دارد. جهان هستی و پدیده ها و موجودات آن واقعی هستند، اما هر کس، طوری خاص به آن می نگرد. برخی آن را سیاه می بینند و عده ای سپید با خاکستری.

بیشتر بخوانید : پرفروش ترین کتاب های جهان

به باور من، دنیای حاتمی کیا دنیای قابل تحمل و قابل زیستنی است. دنیایی نیست که همه چیز و همه کس را سیاهی فرا گرفته باشد، به عکس، او از سپیدی درونش بهره می گیرد و به آدمهایش همین رنگ سپید را می زند. سپید، نه به معنی خوب و بی نقص، سپید به معنای زیبا و زیبایی و فرشته گونی سرشت انسان را دیدن، و انسان را در ضعف، در ترس، در رنج و تنهایی دیدن و در قدرت و جسارت دیدن.

زشتی ها و بدی ها را دیدن، اما به خوبی ها و زیبایی ها، بی ایمان و بی اعتماد نشدن و از رنج انسانها، رنج بردن و از شادی شان، شاد شدن. حاجی، فرمانده منطقه در دیده بان، همچون دیگر انسانهای فیلم، یک انسان عادی است و از مرگ انسانی دیگر اشک به دیدگانش می آید. عارفی هم از مرگ همرزمش و از مجروح شدن چشمان همرزمی دیگر ـ که حاتمی کیا با چشمان بسته و خونین، نقش او را بازی کرده ـ اشک به دیده می آورد.

این است آن سپیدی نگاه به انسان. سپیدی حاجی، همچون حسن آرپی جی زن یا رضا مسلسل چی یا رسول بی سیم چی یا عارفی دیده بان، در نوع نگرش آنها به جهان و به خود و دیگران است. هیچ کدام از آنها خود را برتر نمی بیند و قیم بقیه نیست و معتقد هم نیست که فقط او خوب و انسان است و بقیه یا سیاهند یا «جذب زندگی» و حقارت های آن شده اند.

فیلم دیده بان دنیا را قطب بندی شده نمی بیند و از این رو، گرای یک قطب را ـ که دوست نمی دارد ـ نمی دهد. اگر نگاه دیده بان سیاه بود، باید هم گرای عراقی ها را می داد و هم گرای بخشی از خودی ها را ـ مثلاً آنهایی که تزلزل یا ترس دارند با پول دارترند. یا اصولا میبایست گرای تمام این دنیا را ـ که به زعم او سیاه می آمد می داد و دنیا را با خود به نابودی می کشاند. تفاوت فاحش بین دو نگاه، در همین نکته است و همین تفاوت است که دیده بان، به طور طبیعی ـ و نه تحمیلی به شهادتی افتخار آفرین نایل می شود و ایثاری چنان می کند و به بن بست یا به تسلیم نمی رسد.

اگر شهید هم نشود و به پشت جبهه بیاید، با دیدن سیاهی های انسانها و حقارت های زندگی، نومید و نیست انگار نمی شود و به خودکشی هم کشیده نخواهد شد، چراکه نگاهش، او را محافظت می کند. از همین جا است که عارفی، شخصیتی اسطوره ای می شود و ماندگار. این دید و نگرش سپید و مهربان حاتمی کیا در هویت هم آشکار است و تفاوت فیلم دیده بان با فیلم بدون عنوان بندی هویت در این است که «هویت از شهر به جبهه نگاه می کند، فیلم دیده بان از جبهه به جبهه نگاه می کند.» (سروش، همان.) در هویت، بچههای جبهه نسبت به جوانک نیمه پانک که در بیمارستان کنار آنها بستری است، رفتاری طبیعی و انسانی دارند و با مهربانی به او کمک می کنند. او را طرد نمی کنند و به او فرصت می دهند تا خود را بیابد.

بیشتر بخوانید: بهترین رمان های جهان

او را می پذیرند و دسته گلش را در میان گلهای دیگر در گلدان خود قرار می دهند و این پذیرش، نشان سپیدی درون آنها است. دو گل کاغذی روی سفره حاجی و عارفی و عطری که دیده بان با آرامی به گلها می زند، از همین جنس نگاه است و در فیلم دیده بان به جای سطحی و شعاری شدن یا تظاهر، طبیعی و زیبا می نماید. این گلها و این عطر، گلها و عطر نگاه فیلمساز است و متعلق به دنیای گرم و مهربان او است.

بله فیلم دیده بان ، فیلم کوچک، بسیار کوچک و ساده ای است و ظاهراً بی اهمیت و بسیار هم مهجور. می توانست فیلم بهتری باشد. کلی نقص دارد – قصه اش – جز مایه اصلی دگرگونی عارفی تا مرگ – ضعیف است. تکنیک کار ضعیف است و ساخت هم. می شود صرفاً اشکالات تکنیکی و بیانی را دید و اصلا از این زاویه «سینمایی» به قضیه نگریست و با همین نگرش نق نق کرد و ناپختگی ها و ضعف های فیلم را به رخ کشید و فهرست کرد.

می شود این فهرست را طولانی تر و دقیق تر کرد: شخصیت فیلم دیده بان ، با وجود از کار درآمدن حس کلیش، جای کار بیشتر و عمیق تری داشت و می شد درونش را بیش تر و بهتر دید. شاید فیلمساز به خاطر احترامی که برای عارفی قائل بوده، به قول خودش جرأت نزدیک تر شدن به اصل واقعه را نداشته / علت سوختن موتور دیده بان چندان روشن نیست، چراکه خمپاره ای از نزدیک دیده نمی شود. فقط صدایی از دور می آید / نماهای پاهای دیده بان در فصل خوب پرواز، کمی زیادی دارد و این فصل طولانی و اغراق آمیز می نماید.

سایه های پشت سر دیده بان و حرکت با آنها، گویا نیست / دو نمای از بالا که دیده بان را پس از پرواز در جاده محصور می گیرد، بی منطق می نماید / نماهای سوبژکتیو جاده از دید دیده بان مشکل دارد و سرعت جاده بسیار زیاد است ـ شبیه نگاه از هواپیما ـ هرچند که قصد، ارائه روحيه مصمم و فاتح او است / علت ندیدن آرپی جی ها توسط حاجی و حسن که از کوله پشتی دیده بان بیرون زده، غیر منطقی است / پرداخت صحنه استقبال از دیده بان ناپخته است / میزانسن صحنه مرگ عراقی ها و نوع چیدن آنها تصنعی است / آمدن نیروهای کمکی خودی – تانک و نفربر ـ دفعی و لاجرم تحمیلی است / حرف صحنه های محل کمین عراقی ها به منطق حمله و دفاع لطمه زده / تأکید روی ساعت دیده بان در صحنه شهادت در نمای آخر فیلم به لطافت اثر کمی آسیب رسانده / در انتخاب برخی کادرها، بی دقتی و عجله به کار رفته ـ حتی در کادر مهم مرگ دیده بان / تدوین در لحظاتی تق تقی و سریع است و تو ذوق بزن که به ریتم آرام کلی اثر و ریتم درونی نماها نمی خورد، هرچند خوشبختانه ریتم ـ جدا از تدوین – نماها مانع از آسیب رساندن جدی این نوع تدوین به فیلم شده / فیلمبرداری در برخی لحظات، چه در نورپردازی و چه در حرکتهای دوربین و سرعت آن چندان یکدست و روان نیست / دوربین در بسیاری لحظات، به عنوان ناظر ـ که خواست فیلمساز بوده ـ عمل نمی کند / در استفاده از لنز زوم افراط شده / به بازیها ـ جز عارفی و حسن – توجه کافی نشده / آگهی فیلم بسیار ابتدایی و سرسری کار شده / آفیش فیلم فقط حال حادثه دارد، نه حس اصلی فیلم و..

بیشتر بخوانید: رمان های برتر ادبیات فرانسه

همه این حرف ها درست و حسابی و سینمایی! و می شود به این خرده گیری های به ظاهر سینمایی ادامه داد و معایب فیلم دیده بان را از عنوان بندی تا نمای پایانی، نما به نما بررسی کرد و جلو رفت. کار مشکلی نیست. شاید کسی یا کسانی این را بکنند ـ البته به دلیل مهجور بودن فیلم بعید می دانم ـ اما به طور قطع چنین برخوردی و نگاهی به چنین فیلمی وقتی عارض می شود که انسان فقط حواشی و جزئیات غيرمهم ـ فیلم را ببیند که بخشی از ظاهر آن است و در این ظاهر، عیبهای املایی و انشایی نمایان و برجسته است.

در واقع، این ظاهر چه ضعیف باشد چه قوی، حجاب جوهر و باطن اثر است. این شیوه دیدن، برای کسی است که به سینما نگاه نمی کند و فیلم را به عنوان هنر (سینما) نمی شناسد. در دیده بان، اساس، احساس است که از خود فیلم هم مهم تر است. اساس در راست گویی و شفافیت آن است، در گرمی و مهربانی آن، نقص ها و غلطهای گرامری قابل حل هستند و می شود آنها و رخت. با آموزش و تمرین، فن از آب در می آید، ولی حس، نه.

فیلمساز در انتخاب عوامل و دست اندرکاران فیلمش، تمرکز را نه به فن شناس بودن، بلکه به از «خودی ها» بودن ـ یعنی کسانی که فضا و حال و هوای جبهه را بشناسند ـ گذاشته و همین کمک بسیاری به خودمانی شدن فیلم دیده بان کرده است. «در فیلم دیده بان سعی کردم کسانی را که در تصاویر تأثیر مستقیم دارند، طوری انتخاب کنم که قضیه را لمس کرده باشند.» (سوره، همان,) اسعی من بر این بوده که افرادی که انتخاب می شوند، حتی افرادی که کاری ساده انجام می دهند، و البته به ظاهر ساده مثل کارگر صحنه، از خودی ها باشند.

چون در این فیلم دیده بان همین افراد بظاهر ساده نیز حق وتو دارند، لذا ما را راهنمایی می کنند. آنها حس کرده اند و دیده اند.» (بولتن سینمایی فارابی، همان.) و حاصل این دقت و وسواس در انتخاب افراد پشت و جلوی صحنه و ملاک را بر «حس کردن و دیدن» قرار دادن است که فیلم دیده بان را چنین شفاف کرده است. یکدستی و هم سنخی عوامل تولید دیده بان از پشت صحنه به جلوی آن و به روی پرده منتقل شده و ما همکاری و سلامت روحی آن را شاهدیم.

بیشتر بخوانیم: بهترین رمان های کلاسیک تاریخ

پرده سینما هر راست و دروغی را سریع و مستقیم منعکس می کند، فقط احتیاج به رابطه عمیق برقرار کردن با آن دارد. و راستی دیده بان هم روی پرده جادویی سینما راحت منعکس است. بازیگر نقش اول ـ مهرداد سلیمانی ـ که نقش را خوب در آورده، یک غیر حرفه ای است. «بازیگر اصلی ما یک کفاش ساده بود که به خاطر چشم های عقابیش برای نقش دیده بان انتخاب شد.» (سروش، همان.)

برای طبیعی شدن صحنههای جنگی «دوتا مشاور نظامی به طور دائم داشتم. حتی یک دیده بان آورده بودم که دیالوگ های دیده بان را بگوید.» (سوره، همان.) و همینها است که فیلم را آیینه کرده و چنین راحت فضا و حال و هوا را ساخته است. فیلمساز می توانست با انتخاب افراد حرفه ای و فن شناس، پرداخت و تکنیک کار را بالا ببرد.

اما او تابع حس و فطرت عمل کرده و این نقطه قوت فیلمش است. حرف فیلم، همین میزان تکنیک را لازم داشته؛ حرف کوچک با تکنیک کوچک. و این دو هم قد و قواره اند. تکنیک فعلی حاتمی کیا را برای فیلم دیده بان باید پذیرفت. اما اگر او خواست در آینده حرف بزرگ تری بزند، قطعاً به تکنیک پیشرفته ای نیاز دارد و بیان پیچیده تری را طلب می کند.

کسانی که تکنیک قوی تری را سوار چنین فیلم کوچک و بی ادعایی می کنند، نه قدر تکنیک را می دانند و نه قدر حرف را و حس را. حاتمی کیا اگر بخواهد به ظرایف پیچیده تری از روح و درون انسانها بپردازد، ناگزیر است که فن را بیش تر و بهتر بیاموزد. تا دیده بان، همین ما را بس.

انسان بعد از خارج شدن از سالن سینما احساس راحتی دارد. می داند که کلاه سرش نرفته، شعار خشک و خالی، ادا و ادعا ندیده و نشنیده، مرعوب تکنیک قوی یا هوچی گری نشده. اثر کوچک راستگو و گرمی دیده در بزرگداشت انسان و سپیدی درونش. اثری که با دل و جان ساخته شده است.

بیشتر بخوانید: بهترین کتاب های ادبیات آمریکا

دیده بان مهجور است، اما مخاطب خودش را دارد. شاید این مخاطب بسیار نباشد و فیلم سروصدایی نکند، مهم نیست و تعجبی هم ندارد که دیده بان، همچون هویت، مانند هر اثر کوچک خوبی، سالها مهجور بماند. اما زمان قطعاً به یاری هنر خواهد شتافت.

در آخر کلام، اجازه بدهید تنها دل نگرانی و تردیدم را بیان کنم. حاتمی کیا درس سینما و تئاتر می خواند، مصاحبه می کند و کم و بیش طولانی هم مصاحبه می کند، داور جشنواره سینمای جوان می شود، فیلم دیده بان او، چندین جایزه می گیرد و….. همه اینها که هیچ کدام فی نفسه بد نیستند و برای ادامه کار در سینما مؤثرند، این خطر را هم دارد که انسان را غره کند، فریب دهد و احیاناً خودشیفته سازد. حرف های دهان پرکن یاد انسان دهد، او را معروف کند، اما احساس را از بین ببرد. کاش چنین نشود.

اما اجازه بدهید تا فیلم بعدی حاتمی کیا همچنان دل نگران باقی بمانم. انتظار ندارم فیلم بعدی حاتمی کیا فیلم بااهمیت و بزرگی باشد. فقط امیدوارم که فیلم باروح و شفافی باشد؛ شفاف تر و سپیدتر از فیلم دیده بان .

نقد فیلم دیده بان