امروز برابر است با :30 خرداد 1400
فیلم زیر درختان زیتون

فیلم زیر درختان زیتون

نقد فیلم زیر درختان زیتون

نقد فیلم زیر درختان زیتون : ما کیستیم؟

1 ) من حسين رضایی از افراد محلی، بازیگر نقش کوتاهی در فیلم زندگی و دیگر هیچ ساخته ی عباس کیارستمی و بازیگر اصلی فیلم زیر درختان زیتون به کارگردانی عباس کیارستمی هستم که همان نقش زندگی و دیگر هیچ را مقابل دوربین فیلم زیر درختان زیتون به کارگردانی محمدعلی کشاورز (و به گواهی کلاکت، عباس کیارستمی) بازی می کنم، چون بازیگر حرفه ای نیستم، بازی ام در نقش بازیگری که بازیگری بلد نیست، زیباست.

بیشتر بخوانید :نقد فیلم دلشدگان

با مقاله نقد فیلم زیر درختان زیتون همراه ما باشید به قلم سعید عقیقی

آنقدر زیبا که بی اغراق، وقتی در آن تک گویی در حضور محمدعلی کشاورز برای دوربین کیارستمی از ازدواج باسوادها با بی سوادها می گویم، بیننده احساس می کند که چه خوب است آدم با این فرض زندگی کند و تا ابد بی سواد بماند؛ با بهره گیری از طنز بالقوهی کیارستمی که گاهی به عنوان تک جمله، گیرا و شنیدنی است؛ مثل تک مضراب های من سر صحنه فیلم برداری بر پشت وانت: «.. اینجا رسم نیست که…» – و بیشتر وقتها طولانی، مکرر و آزار دهنده – مثل تمام صحنه ی مکالمه ی من با مادربزرگ، طی طریق با طاهره و بالاخره گفت و گوی من با طاهره حین تعطیلی فیلم برداری فیلم زیر درختان زیتون به کارگردانی محمدعلی کشاورز (و به گواهی کلاکت، عباس کیارستمی)، راستی دقت کرده اید که این صحنه فیلم زیر درختان زیتون ، از نظر تناسب کادر چقدر متعادل و زیباست؟

تیرک های چوبی، صحنه فیلم زیر درختان زیتون را به سه قسمت تقسیم کرده است: من در سمت راست کادر، طاهره در سمت چپ و فضای خالی بین ما در وسط، فرم زیبای این نما را کامل کرده است. ولی چه فایده؟ وقتی دوربین فیلم زیر درختان زیتون در یک نمای ثابت کسالت آور، آن همه روی وانت حامل طاهره و بقیه مکث می کند و جر و بحث گروه فیلم برداری به نحو آزار دهنده ای ادامه می یابد تا طاهره از ماشین پیاده شود و من به دنبالش بروم، اندک نماهای در خور توجه فیلم زیر درختان زیتون چه تأثیری دارد؟ در ثانی، فیلم برداری که تمام شده است، دیگر فیلم ساز (محمدعلی کشاورز) چرا اصرار دارد که مایه ی ملودراماتیک خارج از فیلمش پایانی خوش داشته باشد؟

بیشتر بخوانید : فیلم مرد سوم

خیلی ساده به دنبال یافتن دلالتی کاربردی، عینی و سینمایی هستم؛ و گرنه ذکر این نکته که «او هم مثل ما بازیگری بیش نیست»، مشکلی را حل نمی کند. ٢ ) من فرهاد خردمند، بازیگر اصلی فیلم زندگی و دیگر هیچ، در فیلم زیر درختان زیتون ساخته ی محمدعلی کشاورز، کم و بیش همان نقش فیلم قبلی را بازی می کنم. خوب که دقت کنید، متوجه می شوید که من هم مثل بابک و احمد احمدپور و معلم فیلم خانهی دوست کجاست؟

فیلم عروسی خوبان
بیشتر بخوانید

هیچ نقشی در پیشبرد حوادث فیلم ندارم و تنها به قصد تکمیل تریلوژی به این فیلم دعوت شده ام. کار تازه ی من در این فیلم، فقط در یک سکانس خلاصه می شود: گفت و گوی صبحگاهی با محمدعلی کشاورز، در این صحنه، او ناگهان حرفهای عجیب و غریبی درباره ی سلام کردن و جواب سلام دادن می زند که واکنش من هم این جملهی ساده است:

«تو هم مارو گرفتی ها!» من بعد از مدتی – چون کار دیگری ندارم – خیلی ساده و راحت و بی سروصدا از فیلم حذف می شوم و چون حضورم پیش از این هم کاربرد چندانی نداشته است، کسی متوجه غيبت من نمی شود

3 ) من محمدعلی کشاورز – بازیگر – نقش کارگردان را بازی می کنم. البته من به دستور آقای کیارستمی در نمای آغازین فیلم با همین جمله، خودم را رو به دوربین به تماشاگر معرفی می کنم؛ اما به نظرم این کار اشتباه است: اولا از زمان گروچو مارکس به این طرف، صحبت کردن رو به دوربین رواج داشته و بدعت و تمهید تازه ای محسوب نمی شود (اگر گفتم گروچو مارکس، قصدم ابدا مزاح و تمسخر نبود.

چون اتفاقاً او یکی از کسانی است که در فیلم هایش از این چشمه ها فراوان دارد). ثانیاً این رودررویی، ابتدا به ساکن به دلیل آنکه اطلاعات مهمی به بیننده نمی دهد، کمترین توجهی را هم جلب نمی کند [محض نمونه، تک گویی مهتاب با بازی هما روستا رو به دوربین در مسافران بیضایی، به دلیل خبر مهمی که به تماشاگر می دهد، به طور مجرد غافلگیر کننده است؛ نه به خاطر جاذبهی صرف مواجههی بی واسطهی بازیگر با بیننده] ثالثاً وقتی من در آغاز فیلم خود را معرفی می کنم، دیگر پیگیری صحنههای انتخاب بازیگر از میان دانش آموزان، خودبه خود بی معناست. البته نفس من فقط در کارگردانی فیلم زیر درختان زیتون که شامل صحنه ای از فیلم زندگی و دیگر هیچ کیارستمی است، خلاصه نمی شود.

بیشتر بخوانید : فیلم حرامزاده های لعنتی

من در مواقعی که کار فیلم برداری تعطیل می شود، برای سرگرمی و وقت گذرانی دست به کارهای مختلفی می زنم. مثلاً تا خانم شیوا دنبال بازیگر برود، کتاب درسی را باز می کنم و از بچه ها معنای تعاون و مرکز استان کیلان را می پرسم؛ چون زمان مردهی این لحظات مربوط به فیلم کیارستمی است، نه فیلم من. گاهی اوقات هم در نقش واسطهی خیر ظاهر می شوم و می خواهم هرچه زودتر مشکل حسین را حل کنم. حتی در آن صحنهی زائد و کاملا قابل حذف، به پیرمرد آشپزی که همسرش را در زلزله از دست داده، پیشنهاد تجدید فراش می کنم، خلاصه، یکی از موارد نادیده گرفته شده، همین فیلمی است که من دارم می سازم.

فیلم دیده بان
بیشتر بخوانید

۴ ) من عباس کیارستمی – کارگردان – در تنها فلاش یک فیلم زیر درختان زیتون به مدت چند ثانیه ظاهر و بعد به کل ناپدید می شوم تا جای کافی برای تعبیر و تفسیرهای جورواجور باقی بگذارم. در چند فیلم کوتاه، همچنین بخشهایی از گزارش و مسافر، توانایی خود را در خلق لحظه های سینمایی نشان داده ام. اما در نمایش یک مجموعهی هماهنگ، پیوسته و متوازن تصویری، خیر. مثلا میزانسن زیگزاگ زیبای مسیر حرکت احمد احمدپور در خانهی دوست کجاست؟

(زینت بخش پوستر همین فیلم زیر درختان زیتون ) را که در جای خود تازه و غافلگیر کننده بود، برای دومین بار در زندگی و دیگر هیچ و برای بار سوم در زیر درختان زیتون تکرار کردم و تمام لطف و معنایش را هم از بین بردم، یا سکانس پایانی زندگی و دیگر هیچ که به عنوان یک فیلم کوتاه – بی اغراق – درخشان می تواند به طور مستقل به نمایش درآید، در مقایسه با بقیه ی لحظات فیلم. چنگی به دل نمی زند. شاید علتش این باشد که پیوستگی میان جزء و کل برایم زیاد مطرح نیست.

یادم هست در فاصله ی نمایش کلوزآپ در جشنواره ی فیلم فجر تا نمایش عمومی، بخش های زیادی از فیلم را حذف و جابه جا کردم و هیچ اتفاقی هم نیفتاد و همه هم ظاهراً راضی بودند. پس به رغم آنکه این شیوهی کارگردانی – بویژه در فیلمهای اخیر – نتایج چندان مطلوبی به بار نیاورده است و گسستگی را به عنوان یک اصل و بداهه سازی توأم با خلق زمان مرده را به عنوان بدنه ی اصلی پذیرفته ام، می شود آن را ادامه داد و امیدواری بیننده ای را که هنوز منتظر دیدن یک فیلم کامل، پیوسته و منسجم است، بر باد داد البته فکر نمی کنم تماشاگر امروزی، چیز زیادی از سکانس دعوای زن و شوهر در گزارش – که زرین دست به درستی سعی می کرد با انتخاب زاویه و فاصلهی مشخص نسبت به سوژه، در گیری فیزیکی را تعدیل و فیلم ساز را نسبت به دو طرف دعوا پنهان کند –

بیشتر بخوانید : سریال راه آهن زیرزمینی

به یاد داشته باشد. اما من به مدد تلاش مستمر و پیگیر و تکرار مداوم پس زمینه های مکانی خانه ی دوست کجاست؟ و این فیلم و زلزله به عنوان محملی برای ساختن یک رشته فیلم، موفق شدم این اصل را اثبات کنم که تکرار، به معنای دیدن دوباره ی آنچه از پیش انتظارش را داریم، خودبه خود واجد ارزش و اعتباری است که آن را سبک می نامیم؛ حتی اگر به قیمت اسباب کشی بی دلیل شخصیتهای این فیلم به آن فیلم تمام شود. ۵ ) اینکه از «بازی دروغ و واقعیت» که فیلم بر پایهی آن بنا شده است، گریزی نیست. من هم – مشکوک به منتقد فیلم – سعی می کنم تا اطلاع ثانوی نقش خودم را بازی کنم؛ البته اگر روزگار بگذارد. راستش در دو جبه هی بلافصل» و «فحاشی بی اغلب آنچه فراموش می شود، سینماست.

نقد فیلم زمانی برای مستی اسب ها
بیشتر بخوانید

فیلم زیر درختان زیتون به دلیل اینکه (از جنبه ی مثبت) محبوب کایه دو سینماست یا در آینده برای کسب جایزه ی اسکار رقابت خواهد کرد، فیلم خوبی نیست؛ گو اینکه گزیده های مراسم اسکار و کشف های کایه دو سینما هم همگی وحی منزل نیستند. کایه دو سینما هم دوره های مختلفی را پشت سر گذاشته و از نوشتههای تروفو و ری وت در آن خبری نیست.

در سال ۱۹۹۲ ، وقتی تیه ری ژوس در بررسی سینمای آنتونیونی بی مسئولیتی تمام می نویسد که دوره ی اول فیلم سازی او را اصلا ندیده و پیگیری نکرده (و آنجا مثل اینجا نیست که امکان پیگیری هیچ چیز وجود نداشته باشد)، یاد نوشتههای شمیم بهار، کیومرث وجدانی و کامران شیردل و نوشته هاشان دربارهی آنتونیونی می افتم که همپای دقت و جزئی نگری نویسندگان فرنگی هم زمانشان ماندگارند.

قصدم تنها ذکر این نکته است که وقتی فیلم زیر درختان زیتون ، حتی به مدد تکرار آشکار و بی حاصل بهترین فیلم های گذشته ی کیارستمی، موفق می شود زمان خود را به زمان استاندارد یک فیلم سینمایی برساند، شرکت در بخش کن یا رقابت برای کسب جایزه ی اسکار چه فایده ای از سوی دیگر، زیر درختان زیتون به این دلیل که (از جنبه ی منفی) هویت ملی ما را زیر سؤال می برد، فیلم بدی اینکه اگر هویت ملی چیزی است که یک فیلم می تواند آن را زیر سؤال ببرد، معلوم می شود که اشکال بیشتر از هویت ملی است تا آن فیلم. آنچه کمیاب است، تأکید بر داشتن یک نظر مستقل، شخصی و فارغ از است که معیار منتقد را تحت الشعاع قرار می دهد؛ البته اگر اصلا از آغاز معیاری وجود داشته

فیلم زیر درختان زیتون به دلیل فقدان استحکام، پیوستگی و بنا نهادن اصل بر حشو و زوائدی که اغلب حوادث فیلم و حتی بسیاری از نماهای آن را تحت تأثیر قرار داده، فیلم بدی است. برای من که خیلی ساده، دلم می خواهد بدانم سماجت حسین و حرف های تکراری و کلافه کننده اش نتیجه می دهد و او در نمای آخر، چطور حرفش را می زند و چه چیز تازه ای به حرف های قبلی اش اضافه می کند که مقبول می افتد و ظاهره چطور – و به چه دلیل – پس از آن همه سکوت جواب مثبت می دهد،

نقد فیلم رنگ خدا
بیشتر بخوانید

فیلم زیر درختان زیتون حرفی اگر محور داستانی فیلم رابطه ی حسین و می شود تکه های مثل برخاستن گروه فیلم برداری از خواب و قضایای «فیلم در فیلم» را به راحتی کنار گذاشت. آن وقت با فیلمی مواجهیم که دست کم نسبت به فیلم بلند کنونی، کسالت و تطول کمتر و انسجام و تمرکز بیشتری دارد .

بیشتر بخوانید : بهترین فیلم های مارتین مک دونا

به خاطر همین بداهه پردازی های بی منطق – از انتظار خانم شیوا برای لباس پوشیدن طاهره گرفته تا حرف های حسین دربارهی ازدواج و تا خانه دار شدن – است که گسستگی بخش های مختلف فیلم، تا این اندازه ملال آور به نظر می آید. خلاصه کنم: اتفاقی که در طول سالها برای کیارستمی افتاده – و فیلم آخرش، گواه صادق این مدعاست – بسیار شبیه اتفاقی است که برای حسین رضایی، فرهاد خردمند، محمدعلی کشاورز و شاید منتقد فیلم این سال ها افتاده است.

یعنی با پشت پا زدن به تمام قواعد و نادیده گرفتن آنها، هر کس سرگرم کار خویش است و حذف شدن یکی، بداهه پردازی دیگری، رو به دوربین حرف زدن آن یکی و مخالفت یا موافقت آخری، دیگر نتیجه ای ندارد. گفتم؛ از بازی دروغ و واقعیت گریزی نیست. راستش دیگر مهم نیست که ما کیستیم.

بیشتر بخوانید : فیلم زیبایی ربوده‌ شده

مهم این است که چگونه هستیم. چون وقتی فارغ از دغدغه های رایج و آرامش و اطمینان لذت بخش حاصل از ناآگاهی و تأیید و تکذیب دیگران «خودمان» هستیم، به نظرم آدمهای بهتری هستیم.

پایان مقاله نقد فیلم زیر درختان زیتون

نویسنده و منتقد سینما