امروز برابر است با :2 تیر 1400
فیلم زیبایی ربوده‌ شده

فیلم زیبایی ربوده‌ شده

نقد فیلم زیبایی ربوده‌ شده

نقد فیلم زیبایی ربوده‌ شده ، در این سال و زمانه بعید است توجه چندانی را برباید. حتی به ظاهر، شکستی دوسویه می آید. از تکلیف همیشه روشن بیننده ی عام با دستاوردهای سینمای مدرن اروپا که بگذریم، منتقد سینمایی – آن هم در مفهوم عامش – نه چیزی برای کشف کردن می یابد و نه معنایی برای بنابراین، دوست داشتن و حتی روی خوش نشان دادن به فیلمی با این شرایط که به رغم شرکت در جشنواره های جهانی، به هیچ رو جشنواره پسند هم به نظر نمی آید، برای دوستداران اندکش باید بسیار گران تمام شود.

بیشتر بخوانید :فیلم بابادوک

با مقاله نقد فیلم زیبایی ربوده‌ شده همراه ما باشید.

گریز آشکار فیلم زیبایی ربوده‌ شده از ساختار روایی پیچیده، جریانهای سینمای مد روز، فرمول بندی های مکانیکی آشنا و تکنیک مرعوب کننده سبب می شود تا فیلم زیبایی ربوده‌ شده در محدوده ای خاص متوقف بماند. بخشی از این محدوده را فیلم ساز می سازد و بخشی دیگر را ذائقه ی تماشاگر این برای نمونه، رویکرد فمینیستی و روان شناسانه اش در این زمینه، تأملی بر نمی انگیزد؛ یا فیلم برداری داریوش خنجی که به مانند کار کلود رنوار در فیلم رود قرار است جلوه ای از یک سرزمین ناشناخته به دست دهد.

فیلم رود را مثال زدم، چون به نظرم برتولوچی کم همان مسیری را می رود که رنوار در فیلمهای آرامشش – در دهه ی پنجاه رفته بود. این دوره، قطعاً آثاری نبوغ آمیز و پیشرو محسوب نمی شود. اما از حرکت سازندگان در مسیری تازه خبر می دهد؛ مسیری که همچنان توضیح ناپذیر است و با عبارتهایی «فیلم هایی دربارهی گرمای زندگی» یا «بازگشت به خویشتن» نمی توان آنها را توجیه کرد.

عنوان فیلم یعنی زیبایی ربوده شده ( فیلم Stealing Beauty )، است از افسانه ی کهن زیبای خفته Sleeping Beauty در حقیقت، برداشتی امروزی حکایتی قدیمی که در کار چندان تازگی ندارد (کودکی افسانه وار پویی در آخرین امپراتور، وام گرفتن از اساطیری باستانی سفر پیدایش در آسمان سرپناه یا جلوهی آشکار توازی افسانه و واقعیت در بودای کوچک).

آنچه در این اخیر تازه و متفاوت به نظر می آید، در آمیختن این روایت با معجونی پربار از روان شناسی و تلاش برای بازیایی هویت فردی است؛ اینکه در قالب پیرنگ رها و به ظاهر شلخته و فرسودهی فیلم، افسانه ای کهن به واقع نمایانه، مدرن و اندیشمندانه بدل می شود و مشکل درک مفهوم «ارتباط» – بازمایه ی بیشتر آثار برتولوچی – کلیدی شخصی و کاربردی عمومی پیدا می کند.

بیشتر بخوانید :فیلم شیرینی شانس

داستان فیلم زیبایی ربوده‌ شده

لوسی دختر ۱۹ ساله ی آمریکایی به توسکانی می آید و نماهای مقطع آغازین و موسیقی راک، جای خود را به حرکت های نرم و موسیقی کلاسیک می دهد. تلاش او برای شناخت هویت فردی اش با نوعی تضاد فرهنگی نیز همراه است. لوسی با شمایل تیپیکال جوان آمریکایی به منطقه ای بی آب و برق در جنوب اروپا قدم می گذارد که مهد هنرهای باستانی است. نمود فردی این طرز تلقی در شخصیت لوسی به چشم می خورد؛ دختری که به رغم ظاهرش، آشکارا مردم گریز و سردمزاج است و به همین دلیل، «رابطه» با دیگران از اساس برایش دشوار است.

نقد فیلم نیروی تندر
بیشتر بخوانید

در نتیجه، به خاطره ی احساسی دوران بلوغش که گمان دارد از طریق نامه حفظش کرده است، بر می گردد و سعی به اصلی تعلق خاطرش – بازگردد. اما زمان گذشته است و کسی به انتظار او نیست. او در صحنه ی گفت و گوی کنار رودخانه که تجسم فالیک ذهنیت لوسی است، از رابطه ی نیکولو با دیگران می و مفهوم زمان را از یک سو و شخصیت نیکولو گفتار نامه هایش را احساس می کند و از سوی دیگر، لوسی نیز چون مادرش شاعر است و در جستجوی شناخت هویت پدرش، پس عقده ی الکترا در وجودش، مانع دیگری در برابر ارتباط طبیعی او با دنیای اطراف است.

در منظری عمومی را به عنوان یکی از مهم ترین فیلم سازان معاصر می شناسیم. او نیز چون پدرش شاعر است و شخصیت فیلم هایش همواره در پی شناخت هویت خویش هستند. او هم پس از سالها فیلم ساختن در خارج از وطن و بیشتر در آمریکا و پشت سر گذاشتن پرالتهاب و جریانهای سیاسی گوناگون به وطنش بازگشته است تا دمی بیاساید و اثری از دوران آرامشش به یادگار بگذارد.

ازوالدو – برادر – که بر خلاف او چندان گرم و صمیمی به نظر نمی رسد، در سکانس میهمانی شبانه، هنگامی که از احساساتشان صحبت می کنند، با خونسردی و بی اعتنایی می گوید: «نمی دانم حرف های ما مضحک تر سیاسی پیرها که آن گوشه نشسته اند». نفی گذشته نیست. اما تن ندادنش به خواست زمانه، همچنان پیداست و می بینیم که لوسی – شخصیت اصلی فیلم زیبایی ربوده‌ شده – فقط در تنهایی و خلوت خودش شخصیتی خلاق و روشنفکر به نظر می رسد.

در همان میهمانی، پس از کمی حضور در میان جمع و در کنار نیکولو به حال تهوع می نشانه ها کم کم ما را به این نتیجه می رسانند که ساده نگری خوشبختانه به ساده انگاری منجر نشده مناسب خود را است؛ زمین های که این بار به جای ساختار کننده و کیفیت فنی چشمگیر، در خدمت شناخت شخصیت ها از طریق به ظاهر بی خاصیت و گفت و گوهای به نظر بی اهمیت به کار می رود؛ کاری که پیش تر در گروه خاصی از فیلم سازان موج نو – یعنی اریک رومر و ژاک ریوت – به شیوه های گوناگون تجربه شده است.

بیشتر بخوانید : فیلم عروس

اگر دقیق تر نگاه کنیم، میان فیلم زیبایی ربوده‌ شده ی برتولوچی زیبای مزاحم ژاک ربوت می یابیم، شخصیت نقاش فیلم ریوت، در مقابل شخصیت نقاش و پیکر تراش فیلم زیبایی ربوده‌ شده برتولوچی با آن شمایل ونسان ون گوگ وارش – که در پایان با ساختن مجسمهی پایانی فیلم به لوسی می فهماند که پدر اوست – قرار می گیرد.

فیلم بوی خوش موفقیت
بیشتر بخوانید

شاید نظم و تمرکز توأم با سماجت و پایمردی و سلوک فردی هنرمند در آفرینش اثر هنری در فیلم ریوت، جلوه و موفقیت بیشتری داشته باشد و سرخوشی و پرداخت بازیگوشانه و تکه تکه ی برتولوچی در مقابل ثبات موضوعی پایدار زیبای مزاحم بازی را باخته باشد، اما نشانه های ظریفی در زیبایی ربوده شده وجود دارد که از هوشمندی و هدفمندی پذیرفتنی سازنده اش خبر می دهد.

در محیط بدوی توسکانی، شمایل روشنفکران و شبه روشنفکران امروزی، نشانه ای دیگر برای وازدگی فردی لوسی از محیط اطراف است. مکالمهی لوسی با آلکس پریش (جرمی آیرنز) – نویسندهی رو به موت – در آغاز فیلم زیبایی ربوده‌ شده ، نمونه ی خوبی است. لوسی با این حدس که آلکس پدر اوست، سعی می کند او را بیشتر بشناسد. اما الكس، شخصيت لوسی را توضیح می دهد و پاسخ لوسی چونان شعرش که بعدتر به شکل کلمات می بینیم، درباره ی صبر است: «آن قدر منتظر می مانم را که می خواهم پیدا کنم».

خویشاوند جوان دیگری که مرتب با تلفن همراهش مشغول است، با هدف نزدیک شدن به لوسی، خود را دوستدار اشعار مادرش معرفی می کند و می خواهد تمرین های بازیگری «آکتورز استودیو» را به لوسی بیاموزد! حتی در شب میهمانی آخر فیلم زیبایی ربوده‌ شده ، طنز برتولوچی گل می کند و نشانه هایی چون عشق آزاد را به ریشخند می گیرد و این بار، ریشخندش متوجه لوسی – که تظاهر به آشنایی اش با جوان انگلیسی، بهانه ای برای نمایش «تنها نبودن» است – نیز می شود. راه حل برتولوچی در این آخرین ساخته اش، کسب توأمان هویت فردی و عاطفی است. اما با توجه به زمینه ی افسانه ای اش، بیش از حد تصادفی و اتفاقی به نظر می آید.

بیشتر بخوانید : بهترین فیلم های جک نیکلسون

تنها کسی که هویت فردی خود را از جمع جدا می کند و آن نامه ی رمانتیک را – که لوسی تمامش را از بر است – به نام تیکولو برای لوسی نوشته است، ازوالدو است. لوسی گوشه گیر و منزوی در منظره ی بهشت آسای توسکانی، کسی را برمی گزیند که کاملا از جمع فاصله گرفته است.

نقد فیلم هشت و نیم فلینی
بیشتر بخوانید

ممکن است به این باور برسیم که راه حل برتولوچی، بیش از حد سانتی مانتال و غیر واقعی است. همین طور هم هست. چون افسانه ی زیبای خفته برای یک دختر آمریکایی که برای یافتن پدر و گذراندن تعطیلاتش به توسکانی آمده، ساخته نشده است.

بیشتر بخوانید : بهترین فیلم های مارتین مک دونا

فیلم زیبایی ربوده‌ شده . به یک معنا نشان دهنده ی وضعیت آرمانی دلخواه سازنده ی آن است؛ همچنان که رویارویی لوسی و ازوالدو در پایان فیلم از نظر نوع رابطه شان، تصویر معکوس آن افسانه ی کهن است. در روایت امروزی برتولوچی، حفتن یعنی نیافتن و برخاستن یعنی ربودن.

پایان نقد فیلم زیبایی ربوده‌ شده

نویسنده و منتقد سینما