بعضی قصهها ما را به یاد چیزهایی میاندازند که در هیاهوی زندگی امروز، آرامآرام از دست میدهیم؛ ارتباط با طبیعت، خیالپردازی، پذیرفتن تفاوتها و توانایی دیدن شگفتی در چیزهایی که از آنها میترسیم. انیمیشن وایلدوود ساخته تراویس نایت، از همین جنس قصههاست؛ سفری به دل جنگلی رازآلود که هم میتواند تماشاگر را مسحور زیباییهایش کند و هم با لحظههای هولناک و تلخش غافلگیرش سازد.
این فیلم یکی از جاهطلبانهترین تجربههای تاریخ پویانمایی استاپموشن به شمار میرود؛ اثری که هنرمندان استودیوی لایکا برای ساختنش پانزده سال وقت گذاشتهاند. لایکا پیشتر با آثاری چون «کورالاین»، «پارانورمن» و «کوبو و دو تار» نشان داده بود که چگونه میتوان با عروسکها، دکورهای دستساز و حرکتهای حسابشده، جهانی زنده و باورپذیر خلق کرد؛ جهانی که از نظر خیالپردازی و غنای بصری، گاهی یادآور بهترین آثار استودیو جیبلی است.
نقد انیمیشن وایلدوود؛ سفری شگفتانگیز به دل جنگل و جهان خیال
«انیمیشن وایلدوود» از کتابی به همین نام نوشته کالین ملوی، خواننده گروه موسیقی دِ دسامبریستس، اقتباس شده است. در فضای خیالانگیز و پرجزئیات آن میتوان نشانههایی از «شاهزاده مونونوکه» هایائو میازاکی و «ارباب حلقهها»ی جی. آر. آر. تالکین پیدا کرد. بااینحال، فیلم صرفاً از آثار محبوب گذشته الهام نمیگیرد؛ میکوشد از دل این تأثیرها، دنیایی با هویت مستقل بسازد. نتیجه، آمیزهای از کمدی، وحشت، فانتزی، قصه پریان و داستان بلوغ است. گاهی روایت آن از مسیر اصلی منحرف میشود و گاهی آنقدر اتفاق و شخصیت در خود جا میدهد که دنبال کردن همه آنها دشوار میشود، اما مهارت سازندگان در خلق این جهان چنان چشمگیر است که بهسختی میتوان از تماشای آن دل کند.
از همان ابتدا روشن است که با انیمیشنی معمولی طرف نیستیم. روزهایی که لایکا با گروهی کوچک در استودیویی جمعوجور عروسکهای «کورالاین» را میساخت، مدتهاست گذشتهاند. ساخت «انیمیشن وایلدوود» به ۱۳۶ دکور، ۲۳۱ عروسک و هزاران نمای جداگانه نیاز داشته است. پانزده سال کار روی یک فیلم، بهخودیخود چیزی را تضمین نمیکند، اما حاصل این تلاش را میتوان در تکتک قابها دید.
جلوههای رایانهای هم برای پرداخت نهایی بعضی تصاویر به کار رفتهاند، ولی روح فیلم همچنان از همان هنر دشوار و زمانبر استاپموشن میآید: عروسکهایی که ذرهذره حرکت میکنند، دکورهایی که با دست ساخته شدهاند و جهانی که با وجود خیالی بودن، بافت و جان دارد. نایت و گروهش در بازآفرینی طبیعت شمالغربی اقیانوس آرام نیز به نتیجهای خیرهکننده رسیدهاند؛ طبیعتی که هم زیبایی مسحورکننده دارد و هم گوشههای غریب و هراسانگیز آن آدم را به تردید میاندازد.
قهرمان داستان، پرو مککیل (با صداپیشگی پیتون الیزابت لی)، نوجوانی است که در شهر پورتلند زندگی میکند. پدر و مادرش، با بازی جیک جانسون و مایا ارسکین، مدام به او هشدار میدهند که برادر نوزادش، مک، را از خانه بیرون نبرد. پرو این هشدارها را چندان جدی نمیگیرد و تصور میکند بزرگترها با تعریف کردن از خطرهای دنیای بیرون، بهویژه جنگل انبوه و صعبالعبوری که در حاشیه شهر قرار دارد، بیدلیل او را میترسانند. اما خیلی زود اتفاقی میافتد که همه تصوراتش را به هم میریزد: دستهای کلاغ، مک را درست از روی سرسره زمین بازی میربایند و با خود میبرند.
پرو که نمیتواند برادر کوچکش را به حال خود رها کند، به دنبال کلاغها راه میافتد. کرتیس (با صداپیشگی جیکوب ترمبلی)، همکلاسی او، نیز همراهش میشود و هر دو قدم به دل جنگل میگذارند. آنها خیلی زود درمییابند که این جنگل با آنچه در تصورشان بوده فرق دارد. پشت درختان و مسیرهای ناشناخته، دنیایی پنهان شده که ورود به آن نباید برای آدمهای معمولی ممکن باشد؛ سرزمینی افسونشده که قواعد خودش را دارد و خطرهایش بهمراتب جدیتر از آن چیزی است که پرو تا پیش از این باور میکرد.
در این سرزمین، پرو و کرتیس با گروهی از کایوتهای سخنگو روبهرو میشوند که در خدمت الکساندرا (با صداپیشگی کری مولیگان)، زنی بیرحم و بانفوذ، هستند. الکساندرا در گذشته سرپرست و آموزگار کودکان بوده و اکنون یکی از چهرههای اصلی ماجرای ربوده شدن مک است. او به دلیلی ریشهدار در یک فاجعه شخصی، این نوزاد را میخواهد؛ فاجعهای چنان سنگین که میتواند هر انسانی را از پا درآورد و به مرز جنون برساند.
اینجاست که داستان از یک ماجرای پرهیجان درباره نجات کودکی ربودهشده فراتر میرود. «انیمیشن وایلدوود» میپرسد آدمها در برابر رنج چه میکنند و مصیبت چگونه میتواند مسیر زندگیشان را تغییر دهد. گاهی سختیها از یک کودک یا حتی موشی کوچک قهرمان میسازند؛ گاهی هم آدم را به موجودی سنگدل تبدیل میکنند. تفاوت در این است که هرکس با رنج خود چه میکند و آیا میتواند بپذیرد که جهان همیشه مطابق میل او پیش نمیرود.
الکساندرا نمونه تلخ کسی است که نمیتواند با آنچه بر سرش آمده کنار بیاید و بهجای پذیرفتن واقعیت، میکوشد جریان طبیعی زندگی را به زور تغییر دهد. فیلم در برابر او، جهانی را قرار میدهد که زیبایی و بیرحمی در آن از یکدیگر جدا نیستند. طبیعت همیشه مهربان نیست، اما قرار هم نیست برای برآورده کردن خواستههای ما از مسیر خودش منحرف شود.
این نگاه دوگانه به زندگی، در یکی از بامزهترین صحنههای فیلم شکل سادهتری پیدا میکند. پرو وارد لابی شلوغی میشود و میبیند آدمها و حیوانات سخنگو در کنار هم رفتوآمد میکنند و به کارهای روزمرهشان مشغولاند. او نمیداند باید از دیدن چنین منظرهای بترسد یا آن را دوستداشتنی بداند. این لحظه، خلاصهای از حالوهوای خود فیلم است: «انیمیشن وایلدوود» هم ترسناک است و هم دلنشین. جهانی که پیش چشم ما میسازد، پر از منظرههای چشمنواز و موجودات عجیبوغریب است، اما در پس این ظاهر رنگارنگ، درد، خیانت و مرگ هم کمین کردهاند.
به همین دلیل، نباید انتظار داشت با قصهای کاملاً بیخطر و مناسب خردسالان روبهرو باشیم. فیلم از تراژدی و خشونت ابایی ندارد، مرگ را به نمایش میگذارد و حتی گاهی از واژههای رکیک استفاده میکند؛ به همین علت، درجه سنی PG-13 گرفته است. بااینحال، این تلخیها صرفاً برای شوکه کردن تماشاگر نیستند. «انیمیشن وایلدوود» به مخاطبان جوانش اعتماد میکند و فرض را بر این نمیگذارد که کودکان فقط قصههای ساده با پایانهای خوش و جوابهای آماده را میفهمند. پرو و کرتیس ناچارند در موقعیتهایی دشوار تصمیم بگیرند و با پیامد انتخابهایشان روبهرو شوند.
فیلم هم بهجای اینکه مدام به آنها بگوید چه چیزی درست یا غلط است، اجازه میدهد پیچیدگی موقعیت را درک کنیم و همراه با شخصیتها درباره انتخابهایشان فکر کنیم.
صداپیشگیها نیز از نقاط قوت فیلماند. پیتون الیزابت لی و جیکوب ترمبلی به پرو و کرتیس جان میبخشند و کری مولیگان نیز در نقش الکساندرا حضوری تأثیرگذار دارد. در کنار آنها، ماهرشالا علی در نقش پادشاه راهزنان، آکوافینا در نقش یک موش، آنجلا باست در نقش عقاب طلایی، چارلی دی در نقش یک کایوت و آمندلا استنبرگ در نقش یکی از راهزنان شنیده میشوند. جماین کلمنت، تانتو کاردینال، تام ویتس، ریچارد ای. گرانت و بلایث دانر نیز در گروه صداپیشگان حضور دارند.
گردآوردن چنین گروهی از بازیگران سرشناس، خود نشانهای از جایگاه و جاهطلبی پروژه است؛ اما مهمتر از نامها، کیفیت اجراهاست. هیچکدام از صداها صرفاً برای خنده گرفتن یا شیرین جلوه دادن شخصیتها به کار نمیروند. بازیگران میکوشند حتی در عجیبترین موقعیتها، احساساتی باورپذیر به شخصیتهایشان بدهند و همین موضوع به زنده شدن جهان فیلم کمک میکند.
با وجود همه این امتیازها، «انیمیشن وایلدوود» از مشکل بزرگی رنج میبرد: میخواهد بیش از ظرفیت زمانش قصه بگوید. فیلم بیش از دو ساعت طول میکشد و در همین مدت، انبوهی از شخصیتها، اتفاقها و خردهداستانها را پیش میکشد. گاهی حجم ماجراها چنان زیاد میشود که فرصت نمیکنیم با یک موقعیت یا شخصیت بهاندازه کافی همراه شویم، چون فیلم از پیش اتفاق تازهای را پیش رویمان گذاشته است.
از این نظر، داستان حتی از بسیاری از مجموعههای اینترنتی دهقسمتی هم پراتفاقتر است. این ویژگی تماشای دوباره فیلم را جذاب میکند، چون جزئیات فراوانی برای کشف دوباره وجود دارد؛ اما در نخستین تماشا، روایت گاهی پراکنده و خستهکننده به نظر میرسد.
البته اینکه یک فیلم خانوادگی به هوش و قدرت درک مخاطب کمسنوسالش اعتماد کند، امتیاز کمی نیست. «وایلدوود» هم مانند «ری گان» از آن دسته آثاری است که حاضر نیست همهچیز را برای تماشاگر توضیح دهد یا داستان را به چند پیام ساده تقلیل دهد. مشکل از جایی آغاز میشود که این پیچیدگی، به بهای از دست رفتن فرصت پرداخت شخصیتها تمام میشود.
برای نمونه، بخشی که گذشته پرو و ارتباط او با جنگل را روشن میکند، آنقدر سریع پیش میرود که تأثیر عاطفی لازم را نمیگذارد. راهزنان نیز فرصت کافی پیدا نمیکنند تا از شخصیتهایی فرعی و کمابیش یکبعدی فراتر بروند و به آدمهایی با انگیزهها و تناقضهای قابلدرک تبدیل شوند. برخی مضمونهای فیلم هم در میان این همه اتفاق، نیمهکاره میمانند و مجال نمییابند آنطور که باید در ذهن تماشاگر جا بیفتند.
از سوی دیگر، حیف است جهانی تا این اندازه زیبا ساخته شود، اما فیلم کمتر از آنچه انتظار میرود به تماشاگر فرصت تماشایش را بدهد. دکورها و چشماندازهای «انیمیشن وایلدوود» آنقدر غنیاند که گاهی دلت میخواهد داستان برای لحظهای از حرکت بایستد تا بتوانی در جزئیات محیط غرق شوی. بااینحال، فیلم پیوسته از یک ماجرا به ماجرای دیگر میرود و فرصت مکث و تأمل چندان زیاد نیست. این شتاب، در بعضی لحظهها به جذابیت ماجراجویانه فیلم کمک میکند، اما در لحظههایی دیگر از تأثیرگذاری جهان خیالانگیزش میکاهد.
یکی از ویژگیهای دوستداشتنی «انیمیشن وایلدوود» این است که هم در جزئیات کوچک و هم در صحنههای عظیم، قدرت تخیل سازندگانش را به رخ میکشد. طراحی چهرهها، لباسها و حرکات شخصیتها بهاندازه دکورهای بزرگ و صحنههای پرهیجان فیلم بهیادماندنی است. تعقیبوگریزی نفسگیر میان پرندگان و نبردی حماسی که یادآور نبردهای «دو برج»، قسمت دوم سهگانه «ارباب حلقهها»، است، از لحظات چشمگیر آناند.
میتوان ردپای تالکین، میازاکی و لوئیس کارول را در این جهان دید، اما فیلم در حد ادای احترام به آثار محبوب گذشته باقی نمیماند. ارزشش در این است که از آنها الهام میگیرد و در عین حال، میکوشد همان ویژگیهایی را زنده کند که آن آثار را ماندگار کردهاند: تخیل بیمرز، جهانسازی دقیق و احترامی جدی برای هوش و احساسات مخاطب.
«وایلدوود» نخستین فیلم بلند استودیوی لایکا پس از «پیوند گمشده» در سال ۲۰۱۹ است و نخستین همکاری تراویس نایت با این استودیو پس از «کوبو و دو تار» در سال ۲۰۱۶ به شمار میرود. بازگشت نایت و لایکا یادآور این است که حضور چنین گروهی تا چه اندازه میتواند دنیای انیمیشن را غنیتر کند. آنها به قالبهای امتحانشده بسنده نمیکنند و با هر پروژه میکوشند مرزهای فنی و هنری این شیوه فیلمسازی را گسترش دهند. در روزگاری که بخش بزرگی از سرگرمیها هرچه بیشتر به فناوری وابسته شده، تماشای اثری که جانش را از کار دست، صبر و ظرافت هنرمندان میگیرد، تجربهای ارزشمند است.
در نهایت، انیمیشن وایلدوود با وجود روایت شلوغ و شخصیتهایی که گاهی فرصت پرداخت کامل پیدا نمیکنند، تجربهای دیدنی و خیالانگیز است. فیلم از طبیعت تصویری آرمانی و بیخطر نمیسازد؛ جنگلش هم زیباست و هم هراسانگیز، درست مانند خود زندگی. پیامش نیز بیش از آنکه درباره غلبه بر ترس باشد، درباره روبهرو شدن با ناشناختههاست. گاهی چیزی که از آن میترسیم، فقط به این دلیل دستنیافتنی به نظر میرسد که جرئت نکردهایم قدم اول را برداریم. جنگل تنها زمانی صعبالعبور میماند که باور کنیم راهی برای عبور از آن وجود ندارد.

