صفحه اصلی > نقد فیلم : نقد فیلم کلی فیس 2026

نقد فیلم کلی فیس 2026

فیلم کلی فیس

همان‌طور که «فیلم جوکر» از فیلم‌های مارتین اسکورسیزی، به‌ویژه «سلطان کمدی» و «فیلم راننده تاکسی»، الهام گرفته بود، فیلم کلی فیس نیز آشکارا به «مگس»، فیلم کلاسیک دیوید کراننبرگ در ژانر وحشت جسمانی، نظر دارد. شباهت این دو اثر حتی به رابطه‌ای عاشقانه هم می‌رسد که با فروپاشی تدریجی بدن یکی از طرفین به سرانجامی تراژیک محکوم می‌شود. بااین‌حال، ساختن فیلمی واقعاً کراننبرگی ظاهراً دشوارتر از چیزی است که به نظر می‌رسد.

مشکل اصلی فیلم جیمز واتکینز، که قرار است داستان خاستگاه یکی از به‌یادماندنی‌ترین تبهکاران گاتهام را روایت کند، فقدان انسجام در پرداخت مضمون‌ها و سردرگمی در نحوه مواجهه با شخصیت اصلی است. صرف نمایش بدن‌های متلاشی‌شده و تصاویر چندش‌آور برای ساختن یک فیلم وحشت جسمانی کافی نیست؛ این تصاویر باید در خدمت ایده‌ای روشن‌تر قرار بگیرند، وگرنه حاصل کار چیزی جز انبوهی از صحنه‌های زننده و بی‌معنا نخواهد بود.

بررسی فیلم کلی فیس | وقتی وحشت جسمانی از معنا تهی می‌شود

آیا «فیلم کلی فیس» بازگویی اسطوره ایکاروس است؛ داستان مردی که از حدومرزهای خود فراتر می‌رود و بهای جاه‌طلبی‌اش را می‌پردازد؟ آیا با روایتی دیگر از افسانه‌هایی روبه‌رو هستیم که درباره عاقبت بازی کردن در نقش خدا هشدار می‌دهند؟ شاید فیلم بخواهد مانند «ماده» به خودشیفتگی و وسواس چهره و شهرت در میان سلبریتی‌ها بپردازد. حتی می‌توان آن را هشداری درباره خطرهای هوش مصنوعی دانست.

فیلم نشانه‌هایی از همه این ایده‌ها دارد، اما هیچ‌یک را به شکلی منسجم پرورش نمی‌دهد. احتمالاً مایک فلنگن، یکی از نویسندگان فیلمنامه، و حسین امینی، فیلمنامه‌نویس آثاری چون «فیلم راندن»، زیر فشار سازوکار تولید فیلم‌های عظیم استودیویی ناچار شده‌اند از پیچیدگی‌های داستان چشم بپوشند. این سازوکار معمولاً شخصیت‌ها و مضمون‌های چندلایه را آن‌قدر ساده‌سازی می‌کند که سرانجام چیزی جز روایتی بی‌شکل و فاقد هویت مشخص باقی نمی‌ماند.

مت هیگن (تام ریس هریس) بازیگری خوش‌چهره و ستاره‌ای نوظهور در هالیوود است. او در برنامه‌های آخر شب تلویزیونی ظاهر می‌شود و هنگام فیلم‌برداری تازه‌ترین پروژه‌اش، از نامزدی جایزه اسکار باخبر می‌شود. این اتفاق می‌تواند نقطه عطف زندگی حرفه‌ای او باشد. مت برای جشن گرفتن راهی «وسوویوس»، یکی از داغ‌ترین کلوب‌های گاتهام، می‌شود.

آنجا با میا تورز (جوانا ریبیرو) آشنا می‌شود؛ زنی جذاب که با او می‌رقصد و سپس به خانه‌اش می‌رود. کمی بعد، کوری (جاشوا جیمز)، دوست نزدیک مت، به او هشدار می‌دهد که میا با مارکوس سابو (دیوید دنچیک)، رئیس خشن و بانفوذ یک باند تبهکار، رابطه دارد. سابو از نفوذش برای اعمال قدرت بر دیگران استفاده می‌کند و برای رسیدن به خواسته‌هایش از خشونت ابایی ندارد. مت با رابطه‌ای که با میا برقرار کرده، ناخواسته خود را در معرض انتقام مردی خطرناک قرار داده است.

نقد فیلم جمعه عجیب تر | Freakier Friday 2025
بیشتر بخوانید

سابو برای انتقام، گران‌بهاترین دارایی مت را هدف می‌گیرد: چهره جذابش را. او صورت بازیگر را چنان از ریخت می‌اندازد که دیگر به‌سختی می‌توان او را شناخت. پس از این حمله، زندگی مت به‌سرعت فرو می‌پاشد. مدیر برنامه‌هایش او را کنار می‌گذارد، مدیر مالی‌اش (ادی مارسن) از او اختلاس می‌کند و کوری نیز فرصت‌های حرفه‌ای‌ای را به دست می‌آورد که زمانی قرار بود نصیب مت شوند.

مت که دیگر راهی برای بازگشت به زندگی قبلی‌اش نمی‌بیند، به دانشمندی به نام کیتلین کور (نائومی اکی) روی می‌آورد. کیتلین فناوری نانو‌سلولی‌ای ساخته که ظاهراً می‌تواند زخم‌های شدید و آسیب‌های بافتی را ترمیم کند. مت امیدوار است این فناوری چهره ازدست‌رفته‌اش را به او بازگرداند، اما درمانی که در ابتدا نویدبخش به نظر می‌رسد، به‌زودی عواقب هولناکی به بار می‌آورد.

در ابتدا، درمان نتیجه می‌دهد. مت بار دیگر به عرصه عمومی بازمی‌گردد و حتی در مراسم فرش قرمز فیلمی حاضر می‌شود که پیش‌تر قرار بود نقش اصلی آن را بازی کند. درست در همین نقطه، فیلم فرصتی مهم را از دست می‌دهد. بازگشت مت به دنیای شهرت می‌توانست نشان دهد که او، با وجود رنجی که کشیده، هنوز ارزش خود را در نگاه دیگران و توجه رسانه‌ها جست‌وجو می‌کند. این موقعیت همچنین می‌توانست به نقدی جدی درباره وسواس جامعه نسبت به شهرت و ظاهر تبدیل شود. اما فیلمنامه از پرداختن به این جنبه‌ها طفره می‌رود و به‌جای پرورش ایده‌هایش، بی‌درنگ به سراغ اتفاق بعدی می‌رود.

با آغاز فروپاشی دوباره چهره مت، جایگاه او در داستان نیز تغییر می‌کند. ابتدا با مردی روبه‌رو هستیم که قربانی خشونت شده و از سوی صنعتی کنار گذاشته شده است که می‌تواند ستاره‌های نوظهورش را به همان سرعتی که بالا می‌برد، نابود کند. اما مت خیلی زود از قربانی به تبهکاری فراری تبدیل می‌شود که در پی انتقام است.

این تغییر پرسش‌هایی را پیش می‌کشد که فیلم پاسخی روشن برایشان ندارد: آیا مت تحت تأثیر خشم و میل به انتقام دست به خشونت می‌زند؟ آیا فناوری نانو‌سلولی که برای ترمیم بدنش به کار رفته، رفتار او را تغییر داده است؟ یا خشونت و بی‌رحمی از همان ابتدا بخشی از شخصیت او بوده‌اند؟ فیلم هیچ نشانه روشنی از احتمال سوم ارائه نمی‌کند؛ بااین‌حال، اگر از همان ابتدا زمینه‌ای برای آن می‌ساخت، می‌توانست شخصیت مت را پیچیده‌تر و مسیر سقوطش را معنادارتر کند.

نقد فیلم دوران آبی | Blue Period 2024
بیشتر بخوانید

به‌جای کاوش در این پرسش‌ها، فیلم به‌سرعت به یک تریلر انتقام‌جویانه تبدیل می‌شود. در این مرحله، یک مأمور پلیس (مکس مینگلا) تحقیق درباره مجموعه‌ای از مرگ‌های خونین را آغاز می‌کند که به مت مربوط می‌شوند. این مأمور نامزد کیتلین نیز هست؛ بنابراین، ماجرا از یک سو او را در مسیر کشف حقیقت درباره مرگ‌ها قرار می‌دهد و از سوی دیگر، رابطه شخصی‌اش با کیتلین را در معرض خطر می‌گذارد.

سرانجام مشخص می‌شود که مصرف بیش از اندازه درمان کیتلین، بدن مت را دگرگون کرده است. او اکنون می‌تواند شکل و چهره دیگران را به خود بگیرد و بدن انعطاف‌پذیرش را به سلاحی مرگبار تبدیل کند؛ توانایی‌هایی که او را به هیولایی تغییرشکل‌دهنده بدل می‌کنند.

از نظر طراحی صحنه‌های قتل، این دگرگونی گاهی به ایده‌هایی خلاقانه منجر می‌شود، اما در سطح داستانی، فیلم به‌تدریج توخالی‌تر به نظر می‌رسد. مهم‌تر از همه، مشخص نیست تماشاگر باید چه موضعی در برابر خشونت مت داشته باشد. آیا قرار است از انتقام او لذت ببریم و برایش هورا بکشیم، یا باید شاهد تبدیل شدن مردی آسیب‌دیده به هیولایی خطرناک باشیم؟ حتی تام ریس هریس و جیمز واتکینز هم ظاهراً در تعیین زاویه نگاه به شخصیت مت مرددند. این سردرگمی به بازی هریس نیز سرایت می‌کند و در صحنه‌های پایانی به اوج می‌رسد؛ جایی که تصمیم‌های مت با شخصیت‌پردازی پیشین او و مسیری که داستان تا آن لحظه ترسیم کرده، همخوانی ندارند.

ضعف فیلم تنها به روایت محدود نمی‌شود. فیلم کلی فیس از زبان بصری قدرتمندی که بهترین آثار دنیای دی‌سی را متمایز می‌کند، بهره چندانی نمی‌برد. فضاسازی آن‌قدر کم‌جان است که به‌ندرت احساس می‌کنیم ماجرا واقعاً در گاتهام اتفاق می‌افتد؛ بسیاری از صحنه‌ها بیشتر به دکورهای مصنوعی یک استودیوی فیلم‌سازی شباهت دارند تا بخش‌هایی از شهری زنده و خطرناک. آثاری مانند «فیلم بتمن»، «سریال پنگوئن» و حتی «جوکر» جهان‌هایی ملموس می‌سازند که خشونت، فساد و تهدید در تار و پودشان تنیده شده است. در «کلی‌فیس» اما نه از آن تنش بصری خبری هست و نه از فضایی که بتواند حس خطر را در تمام طول فیلم زنده نگه دارد. شاید این کم‌رمق‌ترین تصویری باشد که سینما تاکنون از گاتهام ارائه داده است.

نقد فیلم او میرقصد 2025
بیشتر بخوانید

بااین‌همه، «فیلم کلی فیس» چند صحنه به‌یادماندنی هم دارد؛ از جمله رشته‌ای از مرگ‌های خشونت‌بار در کلوب وسوویوس که می‌تواند برای طرفداران دوآتشه دی‌سی لحظاتی چندش‌آور و هیجان‌انگیز فراهم کند. از سوی دیگر، باید از این استقبال کرد که استودیوهای بزرگ گاهی سراغ گوشه‌های کمتر شناخته‌شده دنیای کمیک می‌روند و داستان‌هایشان را به همان قهرمانان و ضدقهرمانان همیشگی محدود نمی‌کنند. دی‌سی با آثاری چون «فانوس‌ها» و «جوکر» نشان داده است که چنین ریسک‌هایی می‌توانند هم از نظر هنری و هم از نظر تجاری نتیجه‌بخش باشند؛ آثاری که نگاه مشخصی داشتند و حاضر بودند از مسیر امن و آشنا فاصله بگیرند.

فیلم کلی فیس قرار نیست مضمون‌هایش را لقمه بگیرد و در دهان تماشاگر بگذارد؛ اما این هم بهانه‌ای برای کنار گذاشتن هرگونه انسجام و معنا نیست. «کلی‌فیس» به‌جای آنکه از دل تصاویر هولناک و دگرگونی جسمانی شخصیت اصلی به ایده‌ای روشن برسد، اغلب به نمایش هیولا و خشونت بسنده می‌کند. نتیجه، فیلمی است که ظاهرش شاید یادآور وحشت جسمانی کراننبرگ باشد، اما از آن عمق فکری و انسجامی که این سبک را ماندگار می‌کند، فاصله زیادی دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

سه × چهار =