امروز برابر است با :21 مرداد 1401
فیلم خائن کشی

نقد فیلم خائن کشی

《آخرین‌ ساخته‌ی مسعود کیمیایی》
▪︎امتیاز: دو‌ و‌ نیم از پنج ▪︎

مسعود کیمیایی مانند سالهای گذشته قصه ای در مورد دوستی و عشق را بازگو میکند. از همان پلان نخست، پیش از وارد شدن شاهرخ و مهدی به دال بانک ، شاهرخ به مهدی عنوان میکند من نخوام گذاشت تو تیر بخوری و به این نحوه موضوع رفاقت آنان آغاز خواهد شد و تا پایان فیلم هم ادامه خواهد داشت. ولی چیزی که از مسعود کیمیاییِ این سال‌ها بلند شده است، باز نیز با وجود هجومِ فرمایشیِ این عنصرها به ذهن مخاطب وارد میشود. چیزی که از نخست به ذوق بیینده میزند ،کم بودن بظرافت از سمت مسعود کیمیایی در خلق موقعیت‌هایی میباشد که اطلاعات موردنیاز برای جلو بردن قصه را در آن ارائه خواهد داد.

فیلم خائن کشی را باید بهترین فیلم مسعود کیمیایی در دو دهه اخیر دانست؛ البته از منظر کارگردانی. خائن‌کشی به مانند دیگر آثار کیمیایی از دنیای خاص خودش برخوردار است ولی این‌بار پخته‌تر و با میزانسن‌های چشم‌نواز‌تر. با این حال فیلم از یک عنصر بسیار مهم خالی ست که به آن آسیبی جدی زده است.

ماجرا از یک دزدی رابین‌هود گونه در سال سی در بانک ملی خیابان فردوسی آغاز می‌شود. شروع کیمیایی با اتفاق خاص و نماهای مبهم‌ و سپس تیراندازی در دل تهران فیلم امیدوار کننده‌ای را نوید می‌دهد. دیالوگ‌های صیقل‌خورده و رد‌پای اتفاقات سیاسی خوش در قصه می‌نشیند.

اما در ادامه مشکل بزرگ خائن‌کشی از پرده بیرون می‌افتد. و آن‌قدر کش پیدا می‌کند تا میزانسن‌های چشم‌نواز و لوکیشن های خاص فیلم هم نمی‌تواند به داد آن برسد.

پول‌های دزدی در وسط سرقت ربوده می‌شود و مهدی یکی از کاراکترهای اصلی دستگیر می‌شود؛ آن‌قدر مبهم که به سختی می‌توان خط و ربط ماجرا را پس از گذشت پرده اول بهم دوخت. باری انگار کیمیایی آن‌قدر در روزهای سیاست‌آلود سال سی و سودای یاری به دکتر مصدق غرق می‌شود که مهم‌ترین عنصر فیلمنامه را فراموش می‌کند: شخصیت‌پردازی.

فیلم خائن کشی را کاراکترهای کاغذی مچاله می‌کنند. سهراب، مهران مدیری،شاهرخ،پولاد کیمیایی، و حتی مهدی، امیرآقایی، خالی از عمق در چاهِ ظواهر غرقند و همین کل داستانِ خوب کیمیایی را الکن کرده است. ما چیزی از گذشته و زندگی آن‌ها نمی‌دانیم و یک‌دفعه پرتاب شده‌ایم به دنیای عجیب آدم‌های بامرام و بامعرفت. در نتیجه سکانس‌ها کش می‌آیند و ابهام ملال را دو چندان می‌کند.
به راستی این آدم‌ها کیستند که رفاقت نجاتشان می‌دهد؟!

فیلم ضیافت
بیشتر بخوانید

کیمیایی در دهه هفتاد زندگی با عشق ستودنی‌اش به سینما و تاریخ برای خائن کشی زحمت زیادی کشیده است، از مدیریت صحنه تا بازی‌گرفتن متفاوت از بازیگرانی که تا کنون در چنین نقش‌هایی دیده نشده بودند. او حتی پایانی تراژیک و باشکوه طراحی می‌کند که باردیگر خاطره‌ی گوزن‌ها، این اثر سترگ را زنده می‌کند، اما افسوس که این‌بار هیچ‌کسی نیست تا به فریاد فیلم خائن کشی برسد؛ حس همدلی مخاطب به دلیل آن‌چه شرحش رفت نه تنها برانگيخته نشده بلکه مخاطب نمی‌داند باید برای مرگ کدامین نفر که شناختی از او ندارد گریه کند.
خائن‌کشی در میزانسن چشم‌نواز است و تک اما در روایت؛ افسوس.

نقد موافق فیلم خائن کشی

“ما فقط یک بار به دنیا میایم ولی هِی میمیریم، هِی میمیریم، هِی میمیریم…”
نوشتن از فیلم کارگردانی که شخصا خیلی دوستش داری خیلی کار سختیه. اینکه بخوای جنبه عدالت رو نگه داری و علایق شخصیت رو در نقد دخیل نکنی. تمام سعیم رو می کنم در این چند سطر بتونم از پس این کار بر بیام.

” فیلم خائن کشی ” قطعا کیمیایی وار ترین فیلم چند سال اخیر مسعود کیمیایی ست. کیمیایی تمام اون چیزهایی که شخصا بهشون علاقه داشته در فیلم گنجونده. از همان مفاهیم همیشگی رفاقت، معرفت و قهرمان زخمی بگیرید تا خاطرات کودکی و علاقه به دکتر مصدق و ادای دین به سینمای کلاسیک هالیوود و به ویژه ژانر نوآر.

تمام رفقای قدیمی هم که در دسترس بودند دور هم جمع شدند؛ اکبر معززی، سعید پیردوست، جواد طوسی و کیانوش گرامی اگر از علاقمندان سینمای کیمیایی باشید ، اگر با جهان فکری کارگردان آشنا باشید و یا حتی اگر اهل نوستالژی بازی باشید از خیلی از لحظات فیلم لذت می برید.

فیلم خائن کشی مملو از همون دیالوگ های ناب کیمیایی ست که گویی کارگردان خواسته همشون رو یکجا خرج کنه حتی اگر بعضا در برخی سکانس ها بی ربط به نظر برسند.

مهمترین ضعف  فیلم خائن کشی ، فیلمنامه ست به خصوص در شخصیت پردازی. هیچ کدام از کاراکترها به ما شناسانده نمیشوند و انگار مخاطب به یکباره و از همه جا بی خبر وسط یک ماجرای گانگستری رها می شود . همین امر باعث میشه بسیاری از تماشاگران نتوانند ارتباط درستی با فیلم برقرار کنند.

فیلم لیلی با من است
بیشتر بخوانید

فیلم اما یک نقطه شگفت انگیز دارد: یک مهران مدیری درجه یک! مهران مدیری که در تمام این سالها در حسرت نقشهای از دست رفته اش در “سلطان” و “ضیافت” و میسر نشدن همکاری با کیمیایی مانده بود تمام داشته هایش را در قالب نقش “سهراب صفا” ریخته و بیننده را حیرت زده میکند. بقیه بازی ها اما نهایتا در حد متوسط هستند.

در مجموع ” فیلم خائن کشی ” یک فیلم سرشار از عشق به سینما ست فیلمی که فقط باید در سینما دید چون تمام قاب های آن برای پرده عریض بسته شده و انصافا در اجرا تر و تمیز از کار درآمده . گریم و دکور از دیگر نقاط قوت فیلم هستند.

القصه، برای من کیمیایی باز ” فیلم خائن کشی ” یک لذت نشئه وار داشت که چند سالی بود از کارگردان محبوبم انتظار میکشیدم.

فکرش را بکنید مسعود کیمیایی ما بعد سال ها برگشته باشد. آرام و پخته، و از همه مهم تر… یکپارچه.
یادداشت امیر قادری، برای خائن کشی.

هیچ هم دیر نشده. مسعود کیمیایی بالاخره پخته و بالغ و متعادل شده است. شور و عشق و گرما را که همیشه کمتر یا بیشتر داشت.

حالا در خائن کشی، منیت اش، کم حوصلگی اش، عجله اش، مهرطلبی اش، روابط اش، حاشیه اش، همه چیز را به نفع فیلم و حرفی که می خواهد بزند، کنار گذاشته است. حرف اش هم که در عین درک اش از فرد، برای مردم و وطن است. متناقض هم نیست. یک پارچه است.

این که دولتی شدن نفت توسط مصدق، در طول تاریخ به نفع ما شده یا نه، بحث های بعدی است. در این لحظه مهم این است که فیلمساز به دانستگی خودش خیانت نکند. در فیلمی که کنار شکر و احساس، بلوغ و پختگی و همبستگی دارد، که پی اش می گشتیم.

فیلمی هم نیست که بشود به همه ی شما پیشنهادش کرد رفقا. ولی از من بشنوید که هیچ جای اش کارگردان کم نگذاشته و به خودش و کارش خیانت نکرده. فقط حالا که مسعود کیمیایی حرف هایش را زده، امیدوارم فیلم بعدی اش را بگذارد برای عشقی که به عبور دو تا لبه ی کلاه ضد نور از کنار هم در میانه کادر، جلوی دوربین اش دارد، با ترانه ی برگ های پاییزی نات کینگ کول. البته با همین بلوغ و آرامش و یکپارچگی که به دست آورده. دم همه رفقایی که مسعود کیمیایی ما را، پخته تر و بالغ تر از همیشه در حرف و ایده و پرداخت، برگرداندند، گرم. چه از این بهتر که همه عاقبت به خیر شویم، که فیلم گفت: خائنا رو نمی شمرن… می شمرن؟

فیلم از کرخه تا راین
بیشتر بخوانید

[پی نوشت: این یادداشت را از داخل سالن تاریک و برابر پرده ی بز تصاویر فیلم، در طول نمایش فیلم نوشتم. اگر دیدید دکمه ی انتشارش را زده ام، بدانید که فیلم تا آخر، همان طور مانده است که نوشتم. آن چه همیشه در فیلم های آقای کیمیایی آرزوی اش را داشتم…]

رضا حقی

بیشتر بخوانید:

تحلیل نقاشی تعمید مسیح | سریال چرنوبیل | نقد و بررسی بازی Dying Light | گری ریجوی قاتل رودخانه سبز : جدول زمانی قتل، دستگیری و محکومیت او | راهنمای استفاده از کولون و نقطه ویرگول | داستان کوتاه سین جیم | مکتب اکسپرسیونیسم | معرفی Adobe Illustrator | ۵ نکته مفید برای بهبود برند تجاری شما | فیلم هندی مردانگی ۲

نویسنده و منتقد سینما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پانزده + 4 =