نقد فیلم عروسی خوبان / با سیاهی به جنگ سیاهی؟ فیلم عروسی خوبان (محسن مخملباف – ۱۳۶۸ )

نقد فیلم عروسی خوبان : در صحنه ای از فیلم عروسی خوبان ، جمله ای از زبان شخصیت اول فیلم عروسی خوبان گفته . می شود که به نظر من تبيين خوبی از فیلم عروسی خوبان است. حاجی در جواب مهری که می پرسد «آیا نمی شود بدون شعار زندگی کنیم؟» پاسخ می دهد «فقط شعارها برام مونده » و  فیلم عروسی خوبان ، تبلیغ، تکرار و شعار «همین شعارها» است:

«بسیجی مظلوم شهر…»، «طاغوتی ها دارن می آن»، «حروم خوری خوشمزه ست» و…. و با ارائه مستقیم و هر چه صریح تر آنها، فیلم عروسی خوبان داعیه بیانیه سیاسی ـ اجتماعی را دارد علیه طاغوتی ها، زراندوزها، تاراج گرها و دفاع از مظلومان و محرومان، در شکل و شمایل سینمایی مستندگونه.

بیشتر بخوانید: بهترین کتاب های ادبیات ایتالیا

با مقاله نقد فیلم عروسی خوبان همراه ما باشید.

اما این اثر، نه بیانیه ای محکم و کوبنده سیاسی در دفاع از آرمانها و ارزش های انقلاب است و نه سینمایی جدی و قوی مستند، بلکه کاری شعاری، سطحی و حتی اثری نومید و سیاه است و سینمایش نیز لفاظ، ادبی، حقنه گر و ملال آور. سیاهی و نیست انگاری حاکم بر فضا و آدمهای فیلم عروسی خوبان و حقته گریش آن را از خودآزاری به ورطه دگرآزاری کشانده و لاجرم تحملش را بسیار مشکل ساخته.

فیلم عروسی خوبان به زعم بار مثبت عنوانش، نه عروسی است و نه خوبانی دارد، بلکه بیش تر سوگ آدمی «خوب» و بیمار است. «خوبی» که همه آدمها و دنیا را دشمن می انگارد و لاجرم با همه سر کین و ستیز دارد و همه را بد و سیاه می بیند. از نگاه او، جامعه را یکسر سیاهی و تباهی فراگرفته است و در واقع، «خانه سیاه است.» هیچ امیدی به بهبود جهان یا رستگاری انسان نمی رود و نوری پیدا نیست، پس… ..

فیلم عروسی خوبان با شعار آغاز می شود و با شکست شعارها و ویرانی بهشت آرمانی – به زعم فیلم عروسی خوبان ـ با سیاهی و نومیدی پایان می گیرد. عنوان بندی فیلم عروسی خوبان روی شعارهای انقلاب (محاکمه سرمایه دارها، دفاع از محرومان و غیره) و تهدید و نشانه گیری آرم اتومبیل بنز بازاری میوه فروش به روی این شعارها از نگاه شخصیت اول فیلم است و نمای آخر هم تصویر درشت او و نگاهش به شهری که همه در آن بد هستند و امیدی در آن نیست.

فیلم عروسی خوبان رنگی آغاز و سیاه و سفید تمام می شود. فصل اول و عنوان بندی، با تهدید یک چهار چرخه حمل دارو در بیمارستان شروع میشود که باسرعت به سمت یک بسیجی در حرکت است. از همان ابتدا همه علیه بسیجی ها نمایانده می شوند ـ با چند تصویر درشت از چرخ و دکتر و سرنگ ـ و نمای بعد، اتاق بزرگ بیمارستان است که ده دوازده بسیجی معلول، مصدوم یا موجی در آن ادای عملیات جنگی در می آوردند.

این تصویر از اتاق، انفجار به اتاقی در بیمارستان که آدمهایی آرمان خواه، معلول و مصدوم و موج گرفته در آن بستری اند، نمی ماند. خون گرفتن از حاجی، با نماهای درشت اغراق آمیز از دکتر و بیمار، بهانه ای می شود برای یادآوری جبهه و زخمی شدن و دست بریده رزمنده ای دیگر، باز هم با نمای درشت چندین بار دیده می شود.

بیشتر بخوانید: بهترین کتاب های ادبیات ژاپن

این تأکید و اغراق با مونتاژ سریع و استفاده نابه جا از نمای درشت در جای جای فیلم عروسی خوبان ، حضور تحمیلیش را اعمال می کند و یک تصویر، چندین بار پشت سر هم یا در لحظه های مختلف فیلم عروسی خوبان تکرار می شود. برای مثال: دست بریده، عکس عرق خوری پدر مهری، حضور ماشین تایپ و شلیک آن در جبهه به بسیجیان. و این تکرارها نه کمک به تعقل و تأمل تماشاگر می کند و نه حتی کمک به القا و ایجاد حس و برانگیختن هیجان.

گویا فیلمساز به شعور و حضور تماشاگرانش اعتمادی ندارد و می انگارد همه آنها مثل «مملی»، معلول ذهنی اند یا مثل دوست و شریک حاجی در عکاسی یا سردبیر روزنامه و همه مدعوین در مجلس عروسی، «بوی گند رژیم سابق» می دهند یا حداقل «جذب زندگی شده اند» یا بدتر: حاجی به شریکش که گویا هم فکر و عقیده اش بوده یا هست، می گوید «قرمساق شدی.» پس حال که همه چنین اند، باید پیامهای مهم اجتماعی را به شکل هر چه عریان تر شعاری به مردم تزریق کرد و به قول مهری «گور پدر سینما و فیلم هایش».

یا حتی با شلیک بی وقفه شان به سوی تماشاگر، آنها را بمباران کرد، شاید از این طریق قوه تعقل و تخیلشان از خواب بیدار شود. حرف حق همان است که حاجی می زند و هر کس نفهمد یا نپذیرد، راهی جز فحش خوردن، محکوم و نابود شدن ندارد. حاجی قیم مردم است و نه تنها مظلوم نیست، بلکه با فحاشی به همه – به خصوص در مجلس عروسی – طلبکار است و ظالم.

گویی برای اعتقاد و آرمانش نبوده که جنگیده، بلکه صرفاً برای مردم بوده و اکنون منتظر پاداش است. «حاجی پاکدل» بیش از آنکه یک آرمان خواه مبارز و امیدوار باشد و خوشبین – بر مبنای اعتقادش – یک ناسازگار یا دقیق تر یک نابهنجار بیمار است و هرج و مرج طلب که قادر به درک واقعیتها و اجتناب ناپذیر بودن بعضی از آنها نیست و نظام علت و معلولی آنها را نمی شناسد و به جای شناخت جهان و تفکیک اجزای نیک و زیبای آن از اجزای زشت و پلید، فقط سیاهی و تباهی می بیند و لذا راهی جز نابودی جهان و هر چه در آن است در ناخودآگاهش و نابودی خویش در خودآگاه ندارد.

بیشتر بخوانید: بهترین رمان های ادبیات انگلیس

حاجی در رؤیا و خاطرات به سر میبرد و هر بار که این رؤیا با واقعیت مواجهه می کند، او «موجی» می شود و پیش از تشنج نیز همچون کودکان نابالغ، سخت احساساتی. حاجی در دو دنیا سیر می کند: دنیای برون و واقعی که سیاه است و برای گریز از آن به دنیای درون پناه می برد که رنگی است و شعاری و خیالی اما رنگ دنیای درون نیز رنگ زندگی، رنگ امید و هستی و عشق نیست، خونرنگ است و محتوایش نیز آتش.

تداخل این دو نیز دانه های آثاری است که مهری بر زمین می ریزد ـ بی منطق و تصنعی ـ و از نگاه حاجی، آثار خون را تداعی می کند و نه میوه بهشت. دنیای ذهنی او جز شکست و نابودی و از دست رفتن همه چیز نیست، پوسترهای شریعتی و استاد مطهری، که حاجی یا در واقع فیلمساز، مریدشان است، در دست تظاهر کنندگان ناپدید و شعار مرگ بر آمریکا نیز محو می شود. کسی هم به فکر دستهای آتش گرفته مادرش نیست که او به یاد می آورد.

در تمام خاطرات و یادآوریهای او از جبهه و جنگ نیز، هیچ درنگ زیبا یا درنگی عرفانی و آرمان خواهانه و معنوی نیست و به جایش مسلسل است و خون و آتش و دست بریده و نعش همرزم هایش که این با ادعای آرمانیش خوانا نیست.

گویی ماشین تایپ پیرمرد محضری یا آرم بنز هندوانه فروش همه زیبایی ها را نابود کرده، حتی زیبایی، خلوص و جذیه خاطرات کودکی را (صحنه اتاق مهری و دوره کردن خاطرات و عکس های کودکی). حاجی حتی تحمل دمی محبت، شادی و لبخند را ندارد و در مجلس عروسیش، کودکی زیبا صرفاً برایش کودکان گرسنه بیافرا را تداعی می کند.

در عکس هایی که از مردم در کوچه و خیابان می گیرد نیز فقط این جنبه از هستی اجتماعی متجلی است: دلالان و قاچاقچیان، معتادها، فاحشهها و از این قبیل. در کنار واقعیت هایی از این دست، یک نگاه مهربان و زیبا، لبخندی، بارقه امید و زندگی و جرقه ای از نور دیده نمی شود. همه چیز بوی نیستی و تاهی می دهد. هستی حضور ندارد.

همه چیزهایی که حاجی می بیند، وجود دارد، اما بحث بر سر نوع دیدن است و این که چرا ذهن حاجی فقط این چیزها را می بیند و جذب می کند و بس.

بیشتر بخوانید: ۱۰ رمان برتر ادبیات آلمان

در است که چیدن بعضی این شکل در کنار هم بدون تضاد، کلکسیونی از تباهی سیاهی گرد آوردن، جای تأثیر مورد نظر در روح جان تماشاگر، او دلزده می کند و این واقعیت های اجتماعی تصنعی مبالغه آمیز جلوه می دهد یا در صورت تأثیر، تماشاگر کاملاً نومید دلسرد می شود اگر همه چیز سیاه است، راهی جز نیستی نابودی نمی ماند.

پس حاجی آرمان خواهی شکست خورده و ارض موعودی بر باد رفته نیست که در پس سیاهی های جهان، سفیدی ها را نیز ببیند خوش بینی فلسفیش را مأمنی باشد درونش سفیدی روشنی بهره گیرد اندکی جهان تیره رنگ بزند. شاید سیاه، خاکستری شود. افلیج قلم موها دستش می بستند رنگ زندگی روی بوم می آفرید. حاجی یک نیست انگار بیمار ضدمردمی است که راهی جز خودکشی ندارد.

موجی نمایاندن حاجی دستاویزی بیش نیست چنین نگرشی در نگاهش توجیه نمی کند. حتی اگر این دستاویز بهانه نیز بپذیریم، خالق حاجی (مخملباف) که اصرار او اینهمانی می کند یاد آورید تصویر بی منطق مخملباف دید حاجی توجیه بهانه برای این طرز تلقی نمی یابد. حاجی مخملباف قبلاً در آثار دیگرش چون دستفروش، ران و… جراحی روح نیز شکل رقیق تر بوده است. بدبینی اجتماعی مخملباف در دستفروش حدی خوش بینی فلسفیش جبران می شد فیلم نور می رسید، هر چند زندگی این دنیایی سراسر سیاه بود.

در بایسیکل ران نسیم ظاهر هاله نور می رسد که رنگ دستفروش است تیرگی ظلمت بیش شده. اما در فیلم عروسی خوبان ، نور خاموشی گراییده سیاهی چیره شده است. یک قدم جلوتر، ورطه سقوط در ظلمت است. برگردیم فیلم. شخصیت دوم «عروسی»، مهری است ظاهر زنی روشنفکر مذهبی است، عکاس است نمایشگاه عکس برپا می کند، ولی توضیح نمایشگاهش می ماند.

سو، طرف حاجی است بهشتی داند، از سوی دیگر، آرمانش یک زندگی زناشویی و بچه دار شدن و خوشبخت شدن است، بدون آرمان، پس زمینه صحنه دیالوگ حاجی و مهری را در پارک به یاد آورید.

بیشتر بخوانید: برندگان جایزه نوبل ادبیات

پشت سر حاجی، بسیجیان از جبهه بازگشته در حال عبورند که همه معلول و مصدومند و پشت سر مهری، زن و شوهری با بچه شان و نیز نطق آتشین مهری در صحنه دیدن عکس و فیلم در اتاقش. مهری هم روشنفکر است و آزاد و متجدد که هر وقت بخواهد از خانه بیرون می زند و بازنمی گردد و دوربین به دست در خیابانها عکس می اندازد و هم سنتی است و دختر یک بازاری. مهری هم پی خوشبخت شدن یا «جذب زندگی» شدن است و خسته و بیزار از شعار و انقلاب و هم می خواهد با حاجی ازدواج کند که کانون شعار است.

او از یک سو زنی پیشرو و روشنفکر است و از سوی دیگر، زایده بی اراده حاجی که ادای او را در می آورد و هر عکسی که حاجی می اندازد، او نیز تقلید می کند، اما بی اعتقاد و بی هدف. سرانجام شخصیت مهری به عنوان یک زن چندان روشن نیست. شخصیتهای دیگر زن نیز در فیلم عروسی خوبان ، منفی و سنتی اند: از مادر مهری گرفته که ویترین جواهر فروشی است تا زن فالگیر با آن نمای زشت اغراق آمیز و زنهای ساکن خانه حاجی که همه یا رخت می شویند یا کتک می خورند.

به شخصیت مادر حاجی که دستهایش گر گرفته و مرتب در خاطرات حاجی دیده می شود، کوچک ترین التفاتی نشده. زنها حداکثر زایده و دنباله رو مرد و مظلوماند و بس. الگوی زن فیلمساز اگر مهری است، او هم همین خصوصیات را دارد. این نگاه به زن، مردسالارانه است. تناقض شخصیتها و بی منطق بودن کنش ها و واکنش هایشان در فیلمنامه، به خصوص در مورد دو شخصیت اول بارزتر است.

برای مثال، هیچ روشن نیست چرا حاجی می خواهد با مهری ازدواج کند، صرفا به دلیل آشنایی از کودکی؟ حاجی که سنخیتی با مهری ندارد، نه از دیدگاه اجتماعی و از نه از دیدگاه فرهنگی، به ویژه که پدر هندوانه فروش مهری «انقلاب را به شکست می کشاند.» راستی و شگفتا چرا هندوانه فروش دشمن اصلی است؟

کلیشه ای بودن آدمها، وجه دیگر شخصیت پردازی فیلم عروسی خوبان است که آن را به شخصیت های فیلمفارسی نزدیک می سازد. ازدواج دختری دارا با پسری فقیر با همه مشکلات و موانع، یا سر و وضع پدر پولدار مهری و خانه شان (این نوع شخصیت پردازی به سبک فیلمفارسی در بایسیکل ران برجسته تر است.) دلیل وجودی مملی و زن فالگیر غیر از جلوه نمایشی و برخی اداها و سیاه تر کردن فضا، چیزی دیگر به نظر نمی آید.

بیشتر بخوانید: پرفروش ترین کتاب های روانشناسی

صرف نظر از آشفتگی فیلمنامه و عدم هماهنگی بین اجزای آن، عدم یکدستی و انسجام در پرداخت کار نیز دیده می شود. فیلم در ابتدا، داستانی است و رنگی و بعد در لحظه ای ـ پس از رادیولوژی حاجی در بیمارستان ـ به ناگهان سیاه و سفید می شود (با چهره مهری)، با زور سیاه و سفید کردن فیلم و حضور فیلمساز که می گوید «ما داریم فیلم مستند می گیریم.» و عکاسی حاجی از مردم و استفاده از فیلم خبری، فیلم مستند نمی شود. مبالغه ها، اغراقها و تصنع ها را با «مستند» جلوه دادن نمی توان توجیه کرد.

در همین جا، راستی فیلم خبری درباره گرسنگان اتیوپی بعد از فیلم خاطرات در اتاق مهری را چه کسی آنجا گذاشته؟ آیا مهری می توانسته این کار را کند؟ مگر مهری حساب شده نمی خواسته حاجی را به زندگی برگرداند و زمینه ای برای ازدواج فراهم کند، پس چرا فیلم گرسنگان بیافرا، جنگ لبنان را نشان می دهد و اصلا این فیلم خبری چه ربطی به فیلم خاطرات آن دو دارد؟

شاید کار، کار مملی است؟ اما نه، کار خود فیلمساز است که بی اعتنا به ساختمان دراماتیک اثر و منطق آن، پنهانی و باعجله وارد اتاق شده و فیلم خبری را به جا گذاشته تا بتواند بیش تر شعار دهد. شعار و فقط شعار مهم است و بس «گور پدر سینما و فیلمهایش» و هنر.

جای تعجب است که انسان حداقل احترام را برای مدیومی که با آن حرف می زند ـ و در این جا شعار می دهد ـ قائل نباشد و علاقه ای به آن نداشته باشد. گدار هم که از بزرگان سینمای سیاسی است، و در دوره ای بسیار افراطی بود، چنین نگاه بی اعتنایی به سینما نداشت. بی احترامی و بی توجهی به مدیوم، بی احترامی به تماشاگر هم هست.

نحوه بیان مخملباف در  فیلم عروسی خوبان ، بازگشت به آثار گذشته است. تمثيلها، کنایه ها و استعاره ها همه رو و ظاهر. پوستر دیار عاشقان از سردر سینما برداشته می شود و تاراج چسبانده می شود و چند بار هم تکرار می شود تا همه شيرفهم شوند.

یا تمثیل در صحنه آرایی حاجی و مهری در پارک و بسیجیان معلول و مصدوم در پشت سر حاجی و زن و شوهر و بچه در پشت سر مهری، یا ماشین تایپ و شستی هایش مثل مسلسل، و بدتر و عریان تر از همه صحنه حاجی در محضر در محاصره دو دلال و نمای درشت صورت آن دو که دائم جلو می آید و حرف هایشان و فریاد و موجی شدن حاجی تماشاگر هم اگر از این صحنه موجی نشود، شانس آورده.

بیشتر بخوانید: پرفروش ترین کتاب های جهان

این نحوه بیان ابتدایی، فیلم عروسی خوبان را نه به دستفروش، بلکه به نوبه نصوح و بایکوت نزدیک می کند و بازگشت به عقب است. اگر دستفروش نسبت به فیلم های گذشته مخملباف، هم در فرم و هم در محتوا، گامی است به جلو، بایسیکل ران گامی به عقب و فیلم عروسی خوبان بازگشت جدی تر به عقب است. تاریخ مصرف عروسی خوبان، به زودی سر می رسد.

مخملباف با ایستادن و تأمل کردن و فاصله گرفتن از فیلم عروسی خوبان و کندن از محتوای سیاه و فرم ابتدایی و شعاری آن است که می تواند به جلو رود و همچنان حرفی داشته باشد در سینما اما حرف عروسی خویان ـ مستقل از نحوه بیانش – یعنی عدالت خواهیش و کم رنگ شدن شعارهای عدالت خواهانه که حاجی دوست داشت تحقق یابد، و ارزش آرم بنز در بازار، بازگشت سرمایه داران و تأثیر آن در نابه سامانی های اجتماعی و در روابط انسانهای فیلم عروسی خوبان ، حرف گفتنی و قابل تعمقی است و فیلم عروسی خوبان در بعضی لحظات توانسته روحيه دلال منشانه بازاری را خوب نشان دهد.

صحنه معامله کردن پدر مهری و هم قطارش در حال ادرار را در نظر آورید یا برخی لحظات عکاسی از مردم، مانند زن فقیری که اسباب و اثاثیه اش گوشه خیابان افتاده، با آن نگاه عجیب پردرد؛ رپرتاژ خوبی است که می توانست تأثیر احساسی در خوری داشته باشد، اما این سیاهی که بر فضای فیلم سنگینی می کند

و نحوه بیانی که اجازه تفکر و تمرکز به تماشاگر نمی دهد، مانع آن است که حرف مخملباف، کارساز شود و مؤثر افتد. انسان بعد از دیدن فیلم عروسی خوبان ، آنچنان از حاجی و نگاه سیاهش و از لفاظی و تکرار فیلم خسته می شود که شعبون خان و هم قطارانش در امان می مانند.

می توان فیلم نومید و تلخ ساخت، می توان همچون ازو، تنهایی انسان و یأس آوری زندگی و سایه اندوه و دلمردگی را تصویر کرد و می توان شاهکاری چون داستان توکیو را سخت دوست داشت، اما علت این دوست داشتن فقط تلخی و نومیدی ازو نیست، بلکه شفقت و مهربانی ازو نسبت به انسانهای دردکشیده و غمگین و نومیدش است که این چنین زیبا و مؤثر، جان و روح انسان را فتح می کند.

می توان تلخی را همراه با محکومیت جامعه آمریکا به شکلی محکم به تصویر کشید و پاریس تگزاس را ساخت که انسان را تکان می دهد و به گریه می اندازد.

بیشتر بخوانید: بهترین رمان های جهان

پاریس تگزاس بی شعار و لفاظی، آنچنان جامعه آمریکا را به نقد می کشد که در پایان فیلم، تماشاگر احساس انزجاری جدی نسبت به آن جامعه می کند و این احساس می ماند و مهم تر از آن تماشاگر به انسان برمی گردد و زیبایی درونش، که پر از درد و رنج و تلخی است، اما با شفقت.

اما با نگاه سیاه و بی شفقت فیلم عروسی خوبان به خودش و به جهان، نمی توان زیر آسمان برلین را دوست داشت و فرشتگان آن را، که درد را می بینند و سیاهی را اما… این دو مقابل هماند و فصل مشترکی ندارند.

با سیاهی نمی شود به جنگ سیاهی رفت.

خانه برون، اگر سیاه است، خانه درون می تواند روشن باشد، چراکه انسان سرشت فرشته گون هم دارد.

پایان مقاله فیلم عروسی خوبان

دیدگاهتان را بنویسید

20 + 15 =