نقد فیلم جیب‌ بر

نقد فیلم جیب‌ بر : یکی از تصاویر اولیه ” فیلم جیب‌ بر ” (1959) رابرت برسون ، چشمان متمرکز مردی را نشان می دهد که دچار هیجان و ترس شده است. نام این شخص میشل است. او در پاریس در اتاق کوچکی در زیر لبه های سقف زندگی می کند ، اتاقی که تقریباً توسط تختخواب و کتاب هایش پر شده است.

با نقد فیلم جیب‌ بر همراه ما باشید.

او در شرف جنایت است. او می خواهد کیف پول مرد دیگری را بدزدد ، و می خواهد صورتش خالی ، گاه به گاه به نظر برسد. شاید برای یک ناظر معمولی این طور باشد. اما ما او و آنچه را که قرار است انجام دهد می شناسیم و در نگاه او خلسه مانند خلسه مردی را می بینیم که در حال اجبار خود است.

بیشتر بخوانید : ۱۰ رمان برتر ادبیات آلمان

یا ما؟ برسون ، یکی از متفکرترین و فلسفی ترین کارگردانان ، از “بازی” بازیگرانش ترسید. او به طور مشهور ستاره “مردی فرار کرد” (1956) را مجبور کرد همان صحنه را 50 بار تکرار کند ، تا اینکه از احساسات و عطفش محروم شود. آنچه برسون می خواست حرکت بدنی بود.

بدون احساسات ، بدون سبک ، و نه تلاش برای اثر. آنچه در صورت جیب بری می بینیم همان چیزی است که به آن می رسانیم. برسون به جای اینکه از بازیگرانش بخواهد “ترس نشان دهند” ، از آنها می خواهد هیچ چیزی نشان ندهند و برای تأمین ترس به داستان و تصاویر او بستگی دارد.

بیشتر بخوانید : برندگان جایزه نوبل ادبیات

مارتین لاسال ، ستاره ” فیلم جیب‌ بر ” ، در نقش میشل به عنوان یک مرد غیر استثنایی با چهره ای عادی بازی می کند. او زیبا ، زشت و به یاد ماندنی نیست. او معمولاً کت و شلوار و کراوات می پوشد ، در میان جمعیت ناپدید می شود و دوستان کمی دارد. برای یکی از آنها ، در یک کافه ، او با صدای بلند تعجب می کند که آیا درست است که یک “انسان خارق العاده” مرتکب جرم شود – فقط برای این که خودش را شروع کند؟

میشل به فکر خودش است. اگر کاری بخواهد احتمالاً می تواند در یک روز شغلی پیدا کند. اما او این کار را نمی کند. او خودشیفتگی خود را مانند پتو به دور خود جمع می کند. او در لباس خود نشسته و کتابهای خود را می خواند ، و تصویری از خود را به عنوان یک مرد بسیار خاص نگه می دارد که امتیاز دزدی از دیگران را دارد.

بیشتر بخوانید : نمایشنامه های برتر تاریخ

همچنین ، البته ، او از طریق دزدی اتهام وابسته به عشق شهوانی را دریافت می کند. در مترو یا در پیست اتومبیلرانی ، او تا آنجا که ممکن است نزدیک قربانیان خود می ایستد ، نفس کشیدن آنها ، آگاهی آنها از او را حس می کند. او لحظه ای حواس پرتی منتظر می ماند ، و سپس کیف پول آنها را باز می کند یا کیف پول خود را از کت آنها می لغزد. این لحظه آزادی ، پیروزی وی نسبت به شخص کمتری است – اگرچه البته چهره او هیچوقت نشان دهنده شادی نیست.

در این داستان ممکن است پژواک جنایت و مجازات داستایوسکی را درک کنید ، داستان دیگری درباره یک روشنفکر تنها که در گورخانه زندگی می کرد و فکر می کرد که مجوز ارتکاب جنایات را از مردهای عادی سلب کرده است.

میشل برسون ، مانند راسکولنیکوف ، قهرمان داستایوسکی ، برای تحقق بخشیدن به آرزوهای خود به پول احتیاج دارد و دلیلی نمی بیند که چرا برخی از افراد معمولی کم پشت و ناچیز مجبور به تهیه آن نمی شوند. استدلال غیراخلاقی است ، اما شخصیت ها ادعا می کنند امتیازات ویژه ای بالاتر و فراتر از اخلاق مشترک دارند.

بیشتر بخوانید : بهترین رمان های جهان

میشل مانند قهرمان جنایت و مجازات ، زن خوبی در زندگی خود دارد که اعتماد دارد می تواند خودش را فدیه دهد. زنی در ” فیلم جیب‌ بر ” ژان (ماریکا گرین) نام دارد. او همسایه مادر میشل ، و عاشق دوست میشل ژاک (پیر لیماری) است. او با این خبر که مادرش در حال مرگ است به میشل می آید.

میشل نمی خواهد مادرش را ببیند ، اما برای او پول به ژانه می دهد. چرا از او دوری می کند؟ برسون هرگز انگیزه های خود را تأمین نمی کند. ما فقط می توانیم حدس بزنیم. شاید او با سادگی خود او را شرمنده کند. شاید او این امکان را برای او ایجاد کند که فکر کند خودش را یک مرد خارق العاده و تنها در دنیا می داند. آیا او به دلیل تکبر ، یا ترس از او دوری می کند؟

شخصیت دیگر فیلم یک بازرس پلیس (ژان پلگری) است که نگاهش به میشل است. آنها با هم صحنه ظریف موش و گربه ای را بازی می کنند که در آن بازرس به این معنی است که میشل را یک دزد می داند و میشل کم و بیش آن را قبول می کند.

بیشتر بخوانید : رمان های برتر ادبیات فرانسه

آنها با هم یک ابزار ابتکاری طراحی شده توسط یک جیب بردار اصلی را برای بریدن جیب های کت باز بررسی می کنند. بازرس پرونده میشل است و به نظر ما میشل می خواهد دستگیر شود.

دزد مغازه ها و جیب برها در هوای احساسی متفاوتی نسبت به سارقان گستاخانه تری فعالیت می کنند. آنها از قدرت استفاده نمی کنند ، اما از پنهان کاری استفاده می کنند. سرقت های آنها نقض صمیمانه اموال دیگران است. برای موفقیت ، آنها یا باید نامرئی بمانند یا اعتماد را جلب کنند.

چیزی جنسی در آن وجود دارد. تصادفی نیست که وقتی جیب بر دیگری میشل را در محل کارش مشاهده می کند و با او روبرو می شود ، در اتاق آقایان است. رابط آنها پول را به عنوان جایگزین رابطه جنسی در بر می گیرد. و بعداً ، هنگامی که یک طعمه پلیس در پیست اتومبیلرانی یک میانه پول نقد به میشل نشان می دهد ، میشل گمان می کند که این مرد پلیس است (“او حتی روی اسب برنده شرط نگذاشته است!”).

بیشتر بخوانید : بهترین رمان های کلاسیک تاریخ

اما به هر حال سعی می کند جیب خود را انتخاب کند و وقتی پلیس به دستبند سیلی می زند ، انگار همان چیزی است که میشل به آن امیدوار بود.

برسون در سال 1907 متولد شد و هنوز زنده است. وی آخرین فیلم خود را با نام “L’Argent” در سال 1983 ساخت و این فیلم جایزه ویژه ای را در جشنواره کن کسب کرد. او را مسیحی ترین فیلمسازان خوانده اند. بیشتر فیلم های او ، به هر طریقی یا دیگری ، با بازخرید سروکار دارند. در ” فیلم خاطرات یک کشیش ” (1950) ، یک کشیش جوان در حال مرگ با تمرکز بر زندگی دیگران با مرگ خود روبرو می شود.

در “مردی فرار کرد” (1956) ، براساس یک داستان واقعی از مقاومت ، یک میهن پرست زندانی طوری رفتار می کند که گویی روحش آزاد است. در “Mouchette” بزرگ (1966) ، یک دختر جوان – رانده شده در روستای خود و قربانی تجاوز – راهی برای شرم آور کردن دشمنان خود پیدا می کند. علاوه بر این ” فیلم جیب‌ بر ” به جرم و مجازات ، برسون ساخته است دو فیلم مستقیماً براساس داستایوسکی: “Une Femme Douce” (1969) و ” فیلم ناگهان بالتازار ” (1973).

بیشتر بخوانید : بهترین فیلم های برد پیت

” فیلم جیب‌ بر ” درباره مردی است که عمدا و خودآگاهانه سعی می کند خارج از اخلاق عمل کند (“آیا ما قضاوت خواهیم شد؟ با چه قانونی؟”). مانند بسیاری از مجرمان ، او این کار را به دو دلیل متناقض انجام می دهد: زیرا فکر می کند از دیگران بهتر است و به دلیل اینکه – از ترس اینکه او بدتر باشد – به دنبال مجازات است.

او از ژان اجتناب می کند زیرا او کاملاً خوب است و بنابراین تهدیدی برای او محسوب می شود. او به او گفت: “این میله ها ، این دیوارها ، من حتی آنها را نمی بینم.” اما او این کار را می کند و با لمس دست او بهبود می یابد. (آخرین خط معروف: “اوه ، ژان ، چه راه عجیبی داشتم که باید برای ملاقات تو بروم!)”

بیشتر بخوانید : بهترین فیلمهای نیکول کیدمن

در فیلم جیب‌ بر برسون اشتیاق باورنکردنی مدفون وجود دارد ، اما وی بیان آن را ضروری نمی داند. همچنین یک تنش و هیجان شدید ، کاملاً مهار شده است. توالی ای را در نظر بگیرید که در آن یک باند جیب بری ، از جمله میشل ، در قطار شلوغ کار می کند.

این دوربین از تصاویر نزدیک دست ، کیف پول ، جیب و صورت در یک باله کاملاً به موقع از تصاویر استفاده می کند که مانند یک مستند ، نحوه کار جیب برها را توضیح می دهد. چگونگی حواس پرتی یکی ، کیف پول را می گیرد و سریع آن را به سوم منتقل می کند ، که دور می شود. قانون اصلی: مردی که پول را می گیرد هرگز آن را نگه نمی دارد. این سه مرد قطار را به عقب و جلو کار می کنند ، حتی در یک لحظه کیف پول خالی یک قربانی را به آرامی به جیب او برمی گردانند.

بیشتر بخوانید : بهترین فیلم های تام هاردی

کارهای آنها دارای زمان ، لطافت و دقت یک باله است. آنها به عنوان یک شخص ، با یک فکر کار می کنند. و نوعی نمایشگرایی در نحوه نمایش حرکات خود به دوربین وجود دارد اما آنها را از قربانیان پنهان می کند.

فیلم جیب‌ بر برسون با یک گرانش خاص ، یک مستقیم بودن. او می خواهد بازیگرانش هرچه كمتر از خود عکس بگیرند. او دوست دارد مستقیم از آنها فیلمبرداری کند ، به طوری که وقتی دوربین او نگاه می کنند ما هم به آنها نگاه می کنیم.

فیلم پرسونا

عکسهای مورب و عکسهای روی شانه شخصیتها را در وسط عمل قرار می دهد. عکسهای سر به سر می گویند: “اینجا یک مرد است و وضعیت او نیز اینجاست. چه فکر می کنیم در مورد او؟ “

بیشتر بخوانید : بهترین فیلمهای دیکاپریو

پایان مقاله نقد فیلم جیب‌ بر