محصول: کشور آمریکا
ژانر: کمدی
نمره: 2 از 4
نقد و تحلیل فیلم نیمرودها
«فیلم نیمرودها» ساخته لی کرک، فیلمی جاده ای درباره دوران نوجوانی است که با شور و شوقی دوست داشتنی روایت می شود و داستانش، هرچند آزادانه، از خاستگاه گروه گرین دی الهام گرفته است. فیلم نیمرودها سه دوست را دنبال می کند: تامی پرشور (میسن تیمز)، چاد کم هوش (رایان فاوست) و فرد عجیب و غریب (کیلر کافمن)؛ سه نوجوانی که بیش از هر چیز می خواهند صدایشان شنیده شود و این میل را در تمام جنبه های زندگی شان می توان دید. می خواهند کسی به موسیقی شان گوش بدهد، امیدوارند پدر و مادرشان آنها را جدی بگیرند و مهم تر از همه، آرزو دارند قهرمانان راک شان آنها را به رسمیت بشناسند.
آنها با هم یک گروه پانک به نام «سگ های آنالوگ» دارند؛ نامی که اغلب به اشتباه «سگ های مقعدی» خوانده می شود و موسیقی شان هم دقیقاً شبیه گرین دی است. بنابراین وقتی وین، برادر عصبانی تامی (کین روفالو)، برای سر به سر گذاشتن آنها دروغی می سازد و می گوید گرین دی از این سه نفر دعوت کرده تا در روز سال نو در لس آنجلس به عنوان گروه افتتاحیه برنامه شان اجرا کنند، هر سه نفر بدون کوچک ترین تردیدی این دروغ را باور می کنند.
ممکن است چنین طرحی در ابتدا این تصور را ایجاد کند که فیلم نیمرودها قرار است کمدی ای باشد که شخصیت های ناآگاهش را دست می اندازد و به آنها می خندد، اما خوشبختانه فیلم تا این حد پایین نمی آید. در عوض، واقعاً می فهمد داشتن رویایی که درست جلوی چشم آدم قرار گرفته یعنی چه؛ رویایی که آن قدر نزدیک به نظر می رسد که حاضر می شوی برای تحققش دست به هر کاری بزنی.
تامی، چاد و فرد برای رسیدن به هدفشان، در مسیری که گاهی از نظر ساختار داستان و حتی بعضی صحنه ها یادآور «برادران بلوز» است، بدون اطلاع والدینشان تاکسی وین را می دزدند تا از زادگاهشان، کانزاس سیتی در ایالت کانزاس، راهی لس آنجلس شوند. در طول این سفر، «فیلم نیمرودها» بیشتر از آنکه بخواهد هواداران دوآتشه و ناآگاه گرین دی را به هجو بکشد، به سمت احساسات صمیمانه و انسانی می رود. فیلم نیمرودها واقعاً به آدم هایی که در مرکز این موقعیت مضحک قرار گرفته اند اهمیت می دهد.
این توجه، از همان ابتدا در اهمیت عاطفی ملموسی که فیلم برای هر کدام از شخصیت ها در نظر می گیرد، خودش را نشان می دهد. فرد که ذهنی تحلیلی دارد، شیفته بی پروایی و لحظه ای عمل کردن تامی و چاد است، دقیقاً به این دلیل که خودش آرزو دارد چنین روحیه ای داشته باشد. چاد بدون راهنمایی تامی عملاً گم می شود و در میان دریایی از همکلاسی هایی که احتمالاً او را فقط یک احمق می بینند، تامی تنها دوست واقعی اش و تنها کسی است که او را شریکی وفادار برای ماجراجویی های خلافکارانه شان می داند.
تامی هم در کنار مادر بیوه اش (جنا فیشر) زندگی ای دارد که چیزی در آن کم است. سال ها پیش پدر تامی از دنیا رفته و از آن زمان، تامی تلاش کرده رویاهای موسیقایی پدرش را به شیوه خودش زنده نگه دارد؛ با ضبط چهارترکه، نوارهای میکس و کاپشن چرمی ای که زمانی متعلق به پدرش بوده است.
فیلمنامه دقیق و حساب شده کرک، پیوند میان این سه نفر را با قرار دادنشان در برابر موانع مختلف محک می زند. در طول مسیر، ماشینشان از کار می افتد، تامی دل باخته دختری همسن و سال خودش می شود که او هم پانک راک می زند (مکنا گریس)، فرد مدام از خودش می پرسد آیا می تواند به اندازه دوستانش سرکش باشد یا نه و آنها حتی چند اجرای زنده هم خواهند داشت؛ از جمله اجرای یک برنامه آزاد در یک بار موسیقی کانتری و وسترن که در آن «Dominated Love Slaves» از گرین دی را اجرا می کنند.
همان طور که از این جزئیات می توان حدس زد، موسیقی گروه واقعی گرین دی حضور پررنگی در فیلم نیمرودها دارد؛ خود گروه نیز به عنوان یکی از تهیه کنندگان فیلم معرفی شده و اعضایش هم در نقش خودشان ظاهر می شوند. کرک اغلب با خویشتنداری قابل توجهی از انتخاب بدیهی ترین قطعه موسیقی برای یک صحنه پرهیز می کند، هرچند گاهی تا مرز آن پیش می رود؛ مثل صحنه ای که فرد در یک متل ترسناک با فرد آرمیسن روبه رو می شود و در پایان، آهنگ «Brain Stew» پخش می شود.
کرک در بیشتر بخش های فیلم به خوبی می داند که این اثر، تا حدی شبیه فیلم بلوغی «درخشش در تاریکی» که از بروس اسپرینگستین الهام گرفته، زمانی بهترین است که به شخصیت های دوست داشتنی اش تکیه کند؛ شخصیت هایی که در جریان کشف رابطه شان با یکدیگر، به شناخت ها و کشف های انسانی و سالمی می رسند.
با گذشت یازده روز از سفر جاده ای، نه فقط رابطه این سه دوست صمیمی تر می شود، بلکه وین، برادر تامی، هم ناچار می شود نگاهی دوباره به خودش بیندازد. کرک این روند بلوغ را با جدیت و سنگینی روایت نمی کند، بلکه آن را از مسیر شوخی های سرخوشانه پیش می برد. شوخی تکرارشونده ای که درباره ریختن گازوئیل در باک بنزین شکل گرفته، بارها و بارها به کار می آید و شوخی هایی که درباره مادرهای بیش از حد سختگیر و دخالتگر مطرح می شوند، رفته رفته به چیزی با حال و هوایی جهان شمول تبدیل می شوند.
اما نکته غافلگیرکننده این است که فیلم نیمرودها فقط در پرده پایانی دچار لغزش می شود؛ جایی که گرین دی با دفعات بیشتری وارد فیلم می شود. کرک اجازه می دهد فیلمش عملاً به یک فیلم کنسرت تبدیل شود و همین باعث می شود رشته های صمیمانه ای که در میان آکوردهای پرهیاهوی مشهورترین قطعات گروه شکل گرفته بودند، از دست بروند. این افت ناگهانی بیشتر از هر چیز نشان دهنده کمبود اعتماد به نفس فیلم است.
تا پایان، ما دیگر منتظر دیدن گرین دی نیستیم؛ می خواهیم این شخصیت ها را ببینیم. اگر کرک فقط متوجه می شد که به چیزی که می خواسته رسیده است، شاید خودش سر راه فیلمش قرار نمی گرفت.


