با اینکه بن افلک برای کارگردانی «فیلم آرگو» اسکار بهترین فیلم را برده، هنوز هم به نظرم آن طور که باید، به عنوان فیلمساز قدر ندیده است. درباره بازیگریاش هم میتوان همین حرف را زد، اما فعلا بگذارید روی یک موضوع تمرکز کنیم. افلک در فیلمهایی مثل «رفته عزیزم، رفته»، «شهر» و «ایر» نشان داده که قصهگوی قابلی است و میتواند داستانهایی خوشساخت و حسابشده تعریف کند؛ از آن فیلمهایی که تماشاگران سالها بعد هم با لذت دوباره سراغشان میروند. ساختن تریلری پرکشش مثل «رفته عزیزم، رفته» یا فیلم اکشنی که مثل «شهر» چند بار دیدنش هم جذابیتش را از دست ندهد، کار سادهای نیست.
افلک در هدایت بازیگران هم مهارت دارد؛ ویژگیای که در میان بازیگرانی که به کارگردانی روی میآورند، کم دیده نمیشود.
به همین دلیل، خبر ساخت «فیلم حیوانات»، فیلمی پرتعلیق درباره آدمربایی به کارگردانی افلک، امیدوارکننده بود. شاید اگر او پنجاه سال پیش فیلم میساخت، بیشتر از اینها تحویلش میگرفتند. اما گفتن این حرف برایم خوشایند نیست: فیلم حیوانات بهراحتی ضعیفترین فیلمی است که افلک کارگردانی کرده است. انگار فیلمنامه را آنقدر بازنویسی کردهاند که سرانجام همه چیزهای مهمش از بین رفته؛ از مضمون و انسجام داستان گرفته تا شخصیتها و تعلیق.
داستان فیلم حیوانات
افلک نقش مارک کیمبال را بازی میکند؛ سیاستمداری جوان و رو به ترقی در لسآنجلس که میخواهد شهردار شود و بعدتر به ریاستجمهوری برسد. اینکه در بیش از یک قرن گذشته هیچ شهرداری در آمریکا رئیسجمهور نشده، تنها یکی از نکاتی است که نشان میدهد نویسندگان فیلم شناخت چندانی از سیاست آمریکا ندارند.
احتمالا چیزی که افلک را به این داستان جذب کرده، تضادهای شخصیتی کیمبال بوده است: مردی که از کمک به دیگران و برابری اجتماعی حرف میزند، اما وقتی با بحرانی تکاندهنده روبهرو میشود، باورهای مترقیاش به چالش کشیده میشوند. کیمبال گاهی تا مرز بیرحمی پیش میرود، ولی فیلمنامه جرئت نمیکند او را به شخصیتی واقعا پیچیده تبدیل کند؛ حتی پایانبندی آشفته فیلم هم این کمبود را جبران نمیکند.
خیلی پیشتر از آنکه داستان به پایان برسد، کیمبال درگیر موقعیتی میشود که برای تماشاگران «بالا و پایین» آکیرا کوروساوا یا حتی «بالاترین دو، پایینترین یک» ساخته اسپایک لی آشناست. اینکه چرا نام کوروساوا در تیتراژ نویسندگان فیلم نیامده، با توجه به پیچیدگیهای تعیین اعتبار نویسندگی در سینما، برایم عجیب است؛ چون ماجرای اصلی فیلم تقریبا مو به مو از اثر او گرفته شده است.
مارک و همسرش ابیگیل (کری واشنگتن) تماسی دریافت میکنند و میفهمند پسرشان را ربودهاند. وحشتزده میشوند و خیلی زود دیل برتون (جیلیان اندرسون)، متخصص مذاکره در پروندههای آدمربایی، وارد ماجرا میشود. سم الیسون (استیون ین)، متحد سیاسی مارک، هم با اصرار و حرارت نظرش را درباره نحوه برخورد با آدمربایان مطرح میکند.
اما تماشاگر خیلی زود متوجه میشود که پسر خانواده کیمبال ربوده نشده است. قربانی اصلی، پسر سیسیلیا (آدریانا پاز)، خدمتکار خانه مارک، و همسرش رامون (لوئیس خراردو مندز) است؛ مردی که بدون مدارک قانونی در آمریکا زندگی میکند. آیا این دو آدمربایی را صحنهسازی کردهاند، چون مارک حاضر نشده برای رامون کاری پیدا کند و از واکنشهای سیاسی احتمالی ترسیده است؟ فیلم بار دیگر موضوعاتی جنجالی مثل مهاجرت و دورویی سیاستمداران را پیش میکشد، اما در نهایت حرف تازه یا جالبی درباره هیچکدام ندارد.
نام سه نفر در تیتراژ فیلمنامه «فیلم حیوانات» آمده است: کانر او. مکاینتایر، بیلی ری و خود افلک. بااینحال، حاصل کار چنان از هم گسیخته است که انگار این سه نفر اصلا با یکدیگر همکاری نکردهاند. ابیگیل شخصیتی کممایه است و تقریبا چیزی دربارهاش نمیدانیم، جز اینکه به مارک خیانت میکند. جیلیان اندرسون هم در نقشی هدر میرود که هر بازیگری میتوانست از پسش بربیاید. هر چیزی که میتوانسته به داستان جان بدهد، ظاهرا در جریان بازنویسیها حذف شده و در نهایت فقط توضیح اتفاقات باقی مانده است.
مدتهاست منتقدان به این نکته اشاره میکنند که نتفلیکس هرچه بیشتر فیلمهایی میسازد که انگار قرار نیست تماشاگر تمام حواسش را به آنها بدهد؛ فیلمهایی که میشود هنگام تماشایشان با گوشی ور رفت یا لباس تا زد و باز هم چیزی از دست نداد. «حیوانات» یکی از بدترین نمونههای این رویکرد است. برای دنبال کردن داستان، تقریبا نیازی نیست حواستان را جمع کنید. کافی است چند صحنه اول را ببینید؛ بعد میتوانید چشمهایتان را ببندید و باقی ماجرا را حدس بزنید. فیلمنامه تا این اندازه سرسری و بیرمق است. انگار آنقدر در آزمونوخطا با مخاطبان تغییرش دادهاند که سرانجام تمام ویژگیهای خاص و هویت خودش را از دست داده است.
از همه عجیبتر اینکه فیلم از نظر تصویری هم به پای اثری که رابرت السویت فیلمبرداری کرده باشد، نمیرسد. این همان فیلمبرداری است که «فیلم شبگرد» و «خباثت ذاتی» را ساخته! پس چرا «فیلم حیوانات» اینقدر از نظر بصری بیروح و بیرمق است؟ بعضی نماهای شهر آنقدر مصنوعی به نظر میرسند که آدم شک میکند نکند با هوش مصنوعی ساخته شده باشند. اینکه افلک گفته در این فیلم «برای کارهای زیادی» از هوش مصنوعی استفاده کرده، کمکی به بهتر شدن اوضاع نمیکند.
«فیلم حیوانات» در ابتدا قرار بود با بازی مت دیمون ساخته شود؛ بازیگری که میتوانست شخصیت مارک کیمبال را به شکل کاملا متفاوتی دربیاورد. اما وقتی دیمون برای بازی در «فیلم اودیسه» از پروژه کنار رفت، افلک خودش نقش اصلی را بر عهده گرفت و جنیفر گارنر هم مقابل او بازی کرد. حضور گارنر میتوانست به صحنههای خانوادگی فیلم حالوهوای متفاوتی بدهد؛ بهویژه با توجه به رابطه واقعی این دو بازیگر در گذشته. در فیلمی که تا این اندازه بیجان از کار درآمده، همین نکته میتوانست به داستان کشش بیشتری بدهد و آن را از بیرمقی نجات دهد.
«فیلم حیوانات» از ایدهای برخوردار است که میتوانست به یک تریلر پرکشش درباره آدمربایی و تناقضهای اخلاقی یک سیاستمدار تبدیل شود. بااینحال، فیلمنامهای که شخصیتها را سطحی نگه میدارد، موضوعات مهم را بدون پرداخت کافی رها میکند و تعلیق چندانی نمیسازد، مانع از تحقق این ظرفیت شده است. نتیجه، فیلمی است که نه از نظر داستانگویی و نه از نظر تصویر، چیزی در حد تواناییهای بن افلک ارائه نمیدهد.

