نقد فیلم نور زمستانی

نقد فیلم نور زمستانی : روزی که اینگمار برگمان درگذشت ، اولین فیلم او که به ذهنم خطور کرد ” فیلم نور زمستانی ” بود. عجیب است ، زیرا از زمان تدریس در کلاس فیلم در دهه 1970 آن را ندیده بودم. در هفته هایی که گذشت ، متوجه شدم که آنجا طولانی است و می خواهد دوباره دیده شود.

چه چیزی از آن به خاطر آوردم؟ اینکه بخشی از سه گانه «سکوت خدا» برگمان بود. که این در مورد یک کشیش بود که نتوانست مردی را از ترس از هولوکاست هسته ای دلداری دهد. که کشیش زنی را که می خواست او را دلداری دهد رد کرد. اینکه برگمان و فیلمبردار او ، سون نیکویست ، برای یک روز زمستانی در یک کلیسای روستایی نشسته اند تا یاد بگیرند که چگونه نور خورشید در فضا حرکت می کند.

فیلم نور زمستانی

خلاصه اینکه ، من به سختی فیلم نور زمستانی را به خاطر می آوردم ، زیرا آن خاطرات کم آنقدر کافی نبود که نیاز به دیدن دوباره آن را برانگیزد. با این حال من یک احساس کردم.

سرانجام من ” فیلم نور زمستانی ” (1962) را از قفسه پایین آوردم ، دوباره آن را تماشا کردم و از قدرت تاریک و شجاعانه آن وحشت زده شدم.

با نقد فیلم نور زمستانی همراه ما باشید.

اول از همه ، بسیار پیچیده تر از طرح های کلی است که من در حافظه داشته ام. این بیشتر از خداست ، ساکت است یا نه. این در مورد سکوت مردی است ، کشیش توماس اریکسون (گونار بیورنستراند) ، که در فیلم به اندازه کافی صحبت می کند اما قادر به گفتن چیزهای کاربردی به خودش یا دیگران نیست.

بیشتر بخوانید : بهترین فیلمهای هیچکاک

در مورد مرد دیگری ، ماهیگیر جوناس (ماکس ون سیدو) ، شیفته وسواس شیطانی در جهان ، که اصطلاحاً بلوف خدا را با کشتن خود می نامد. درباره مارتا ، یک معلم مدرسه (اینگرید توولین) که از کشیش مراقبت می کند ، او را دوست دارد ، نگران او است و سرد و خصومت از او تشکر می کند. و این در مورد دو مونولوگ است که در آن کشیش و معلم احساسات واقعی خود را توصیف می کنند و یکدیگر را به شدت زخمی می کنند.

اما این نیز در مورد ایمان است. دو نفر کشیش در وظایف خود کمک می کنند. یکی از اعضای ارگ نواز ، تماشاچی ساعت است و مشتاق دیدن یک سرویس تمام شده است ، و در حالی که نت های آخر را می نوازد ، موسیقی خود را بسته است. دیگری ، آلگوت (آلان ادوال) ، مردی که در اثر یک حادثه راه آهن بدنش فلج شده است ، سکستونی است که زنگ ها را به صدا در می آورد ، شمع ها را روشن می کند ، به لباس ها کمک می کند.

او همچنین در مورد علاقه مسیح یک مونولوگ دارد و تنها شخصیت فیلم است که به نظر می رسد داستان مسیح را در افکار روزمره معنادار خود جای داده است.

سبک بصری فیلم نور زمستانی بسیار ساده است. نیکویست از یک حرکت دوربین برای جلوه استفاده نمی کند. او فقط می خواهد نشان دهد ، ساخته های او اگرچه گاهی دراماتیک است اما اکثراً ایستا هستند. او از فشار و کشش آهسته استفاده می کند تا گفتگوی شدت را برجسته کند.

بیشتر بخوانید : بهترین فیلمهای آل پاچینو

نگاه او چنان پیوند خورده است که سکانس هایی با احتمال خسته کننده ، مانند صحنه های آغازین تقدیس و توزیع میزبان و شراب ، جذاب می شوند: در اینجا بیشتر از مراسم است و جریانات مدفون بین افراد برقرار است. نیکویست بیش از هر چیز روی چهره ها ، در نمای نزدیک و عکسبرداری متوسط ​​تمرکز دارد و آنها حتی موضوع واقعی عکس های طولانی تر هستند و یادآوری این باور برگمان که چهره انسان جذاب ترین مطالعه برای سینما است ، به یاد می آورد.

کشیش توماس هرگز لبخند نمی زند. او مریض است (و پیتر کاوی در مقدمه ای نشان می دهد که بازیگر بیورنستراند در طول فیلمبرداری واقعاً آنفولانزا کرده است). اما بیش از این ، او سرد ، جدا ، قادر به مراقبت نیست. در مقابل ، مارتا با حساسیت و غم فروتن شده در عکسهای نزدیک می لرزد. بازیگر جوان Gunnel Lindblom به عنوان کارین باردار ، همسر ماهیگیر ، آسیب پذیر و گیج به نظر می رسد. ماهیگیر جوناس به نظر می رسد که انگار از قبل پایانش را دیده است.

سکستون ، مرد کوچک پیچ خورده ، به تنهایی چهره ای دارد که با تعجب از رمز و راز ایمان زنده است. وی می گوید ، او انجیل ها را خوانده است و فکر می کند تأکید بر رنج مسیح بر روی صلیب اشتباه است. او می گوید ، مسیح فقط چند ساعت رنج می برد ، در حالی که او ، آلگوت ، بیشتر و بیشتر رنج کشیده است و این خیلی بد نیست.

بیشتر بخوانید: کتاب عقاید یک دلقک

نه ، رنج واقعی مسیح هنگامی رخ داد که شاگردانش در گتسمانی به او خیانت کردند ، و هنگامی که او با پدری که گویا او را رها کرده فریاد زد. او رنج برد زیرا می ترسید کسی پیام او را نشنیده باشد و درک نکرده باشد. مسیح رنج برد زیرا او نیز از سکوت خدا مأیوس شد.

کشیش توماس هنگام خواندن کلمات خدمت ، قبل از یک اجتماع متشکل از هشت نفر ، سخت گیر و خشن است ، از جمله دو نفر که برای حضور در آنجا حقوق می گیرند و مارتا که به خدا اعتقاد ندارد. بعد از خدمت ، او رذیل و کینه توز است. اما هنگامی که کارین از او می خواهد با شوهرش صحبت کند ، که ترس او را نگران کرده است ، کشیش موافقت می کند ؛ جوناس کارین را به خانه سه فرزندشان می رساند و برمی گردد. توماس بیش از یک بار می گوید: “من واقعاً امیدوارم که او برگردد.”

او نامه ای را می خواند که مارتا برای او به یادگار گذاشته است ، و برگمان نشان می دهد که تولین در حالی که شش دقیقه تمام کل نامه را می خواند ، درست ، غم انگیز و سخت برای خودش است ، اما با لفظ بی رحمانه درباره توماس.

بعداً ، وقتی جوناس بازگشت و ترس خود را از پایان جهان به نابودی هسته ای توصیف کرد ، تمام توماس می تواند بگوید “ما باید به ارباب اعتماد کنیم”. سپس ، هنگامی که او بلند شد ، دوربین نیکویست به انگشتان خود روی میز خم می شود ، درنگ و لرز می کند ، و سپس توماس به جوناس اعتراف می کند:

بیشتر بخوانید:فیلم یک محکوم به مرگ گریخت

او احساس می کند یک کشیش بد است ، با سکوت خدا ناراحت می شود ، او خود را از دست داده است ایمان. جوناس آنجا را ترک کرد و به زودی خبر رسید که او به سمت رودخانه مجاور حرکت کرد و با تفنگ خود را شلیک کرد.

توماس تصمیم می گیرد به دیدار کارین و خانواده برود. مارتا او را می راند. آنها برای داروی سرماخوردگی در خانه او متوقف می شوند ، و او او را در آغوش می گیرد و از او می خواهد عشق خود را بپذیرد. توماس او را رد می کند ، با استناد به یک عشق واقعی خود ، همسرش که چهار سال زودتر درگذشت.

و سپس ، در گذر از قساوت ظالمانه ، او همه چیزهایی را که از نظر مارتا منزجر کننده است ، برمی شمارد – سر و صدا ، گریه ، بثورات دست و سر (یادآوری زخم های مسیح). او بی رحم است ، سپس طوفان می کند ، درنگ می کند ، و به طور غیر منتظره از او می خواهد که برای رفتن به بیوه ماهیگیر با او همراه شود.

بیشتر بخوانید:فیلم فانی و الکساندر

در فیلم نور زمستانی سکوت بیشتر از سکوت خداست. همسر فقید توماس در سکوت قبر پیچیده است. توماس در برابر نیاز ماهیگیر ساکت است. او نمی تواند به عشق مارتا پاسخ دهد مگر با سکوت شدید و طرد شدن. فردریک ، ارگ نواز کلیسا ، در نحوه بی توجهی به خدمات سکوت می کند و آرزو می کند که این سرویس تمام شود. کسانی که ساکت نیستند ، مانند ماهیگیر و همسرش ، درخواست کمک می کنند و هیچ کس را دریافت نمی کنند.

اما بعد الگوت ، سکستون کج است. به نظر می رسد که او به تنهایی از بین همه این افراد بیش از آنکه به رنجهای خودش بپردازد ، به رنج مسیح فکر کرده است. بینش او در مورد علاقه مسیح قانع کننده و همدلانه است ، اما کشیش نمی تواند او را بشنود ، در بی تفاوتی سرد خود پیچیده است
کاوی از لحظه ای صحبت می کند که مارتا و توماس برای عبور قطار در جاده متوقف می شوند. او به او می گوید: “پدر و مادرم آرزو داشتند كه من كشیش شوم.” کووی فکر می کند که کشیش در آن لحظه به معنای برگمان است – برگمن ، پسر یک لوتر سختگیر که در کلیسا به خطبه های مقدس پدرش گوش می داد و سپس به مجازات های بیرحمانه می آمد.

بیشتر بخوانید : فیلم پرسونا

من نمی دانم آیا روش های دیگری وجود دارد که برگمان از طریق شخصیت کشیش صحبت کند؟ ما می دانیم که او بسیار متاهل بود و قبل از زنانش به فکر خودش بود. او در فیلمنامه خود برای “بی ایمان” (2000) به کارگردانی لیو اولمان ، نقش یک کارگردان قدیمی را بازی می کند که یک بازیگر زن را استخدام می کند تا به او کمک کند تا داستانی را درباره نحوه بدرفتاری با زنان تجسم کند و می خواهد بخشیده شود.

بیشتر بخوانید: فیلم مهره هفتم

آیا ” فیلم نور زمستانی ” نیز تصویری از مردی نیست که با زنی بی رحم باشد که فقط می خواهد او را دوست داشته و به او کمک کند؟ آیا این فریاد هنرمندی نیست که می ترسد پیام او شنیده نشود؟ آیا هنر او پدری است که او را رها کرده است؟ آیا او در حالی که تمرکز خود را بر حرفه و شهرت خود گذاشته است ، نتوانسته است به کسانی که واقعاً به او مراجعه کرده اند کمک کند؟
تا حدی که ” فیلم نور زمستانی ” زندگینامه ای است و ما هرگز نخواهیم فهمید ، این پرتره مردی است که فکر می کرد خداست و خودش شکست خورد.

پایان نقد فیلم نور زمستانی