نقد فیلم جیغ

نقد فیلم جیغ : وس کریون جیغ می زنند، پس هستند! عوامل فیلم جیغ : کارگردان: وس کریون. کوین ویلیامس، مدیر مارک بازیگران: دیوید آرکت، کمبل، کورتنی کاکس، دروبار محصول ۱۹۹۶ آمریکا، ۱۱۱ دقیقه..

داستان فیلم جیغ

کیسی بکر دختر ساکن وودزبروی آمریکا که در خانه تنهاست توسط مزاحم تلفنی ناشناسی تهدید می شود که قتل های خود از فیلم های وحشت آفرین الهام می گیرد. دختر نمی تواند به پرسش های سینمایی قاتل پاسخ دهد همین دلیل، هم زمان با ورود پدر و مادرش به خانه چاقو با ضربه های چاقو به قتل میرسد. قربانی بعدی، دختری به نام سیدنی پرسکات است که یک مجری تلویزیونی نام گیل درز باعث گرفتاری مادرش شده است. وقتی سیدنی نخستین بار ار شر قاتل جان سالم در می برد، به دوستش بیلی لوئیس مشکوک می شود.

بیشتر بخوانید:فیلم دزد دوچرخه

با مقاله نقد فیلم جیغ همراه ما باشید به قلم سعید عقیقی

بیلی دستگیر سپس آزاد می شود. سیدنی به میهمانی شبانه ی دوستش تاتوم رایلی می رود سوی دیگر، گیل درز هم برای پیگیری ماجرا میهمانی می آید دوربینی در گوشه جاسازی می کند اتومبیلش برمی گردد شاهد لحظه لحظه ی وقایع باشد. تاتوم همان شب توسط «قاتل» کشته می شود باز همان شب خبر می رسد که مدیر مدرسه توسط قاتل، در زمین فوتبال به دار آویخته شده است. همه برای تماشا می روند، جز یک هوادار قرص فیلم های وحشتناک نام رندی که بینندهی هالووین جان کارپنتر است.

سیدنی بیلی «تفاهم» می رسند. اما همان وقت سر کله ی قاتل پیدا می شود بیلی مقابل چشمان سیدنی آشکار می شود که بیلی استوارت دوست تاتوم سبک فیلم های وحشتناک قاتلان نمونه ای این تبدیل شده اند هدفشان نابود کردن سیدنی

سیدنی گیل کمک یکدیگر، بیلی استوارت پای در می آورند. عجب اباطیلی! آنچه خواندید، جمع و جور دقیق شاهکار اخیر «استاد» وس است که البته مصلحت، کمی محجوبانه معصومانه لطیف شده است. هدف تعریف گسترده داستان فیلم جیغ این است که اولا دوستداران فیلم فیلم مورد علاقه شان بیشتر آشنا شوند دوم دست کم بدانیم دقیقا چه داستانی چه نوع فیلمی مواجه برای دوست داشتن چنین شاهکار بدیلی که نمونه های مشابه بی شمارش هر سال «سینمای وحشت» نورباران می کند فرط نظیر بودن، هیچ فرقی هم ندارند!)، شاید نیاز چندانی به درک خلاصه ی داستان گفت گوهای فیلم نباشند.

بیشتر بخوانید: دوره رنسانس در موسیقی

می شود حمام خون آخر فیلم جیغ را با ولع تماشا کرد و از تقلید ناشیانه و عقب ماندهی طرح داستانی بخش اول فیلم روانی هیچکاک و ارجاعات «بینامتنی اش که یکجا به سکوت بره ها نقب می زند و جای دیگر به «تطهیر» و تبلیغات برای فیلم های عقب ماندهی ژانر وحشت می پردازد (اگر کسی هالووین و جمعهی سیزدهم و نظایر آن را ندیده باشد، با دیدن جیغ از دیدنشان منصرف می شود!)، کلی حظ کرد و برای تقویت روحیه، فهرست فیلم های پرفروش هفته را در آمریکا که معمولاً شامل ابلهانه ترین فیلم ها می شود.

مرور کرد و یا نظر سینمایی نویسان اغلب نشریه های سراسر جهان هم صدا شد که فیلم جیغ ، مثلا از «کشتار با منه برقی در دالاس» یا «قتل با اره مویی در کابراس» فیلم بهتری است. اهمیتی هم ندارد؛ چون فیلم هایی از این دست، جز ارضای مقطعی غرایز عامه ی بینندگانشان و تحریک ژورنالیسم عقب مانده و نان به نرخ روز خور آمریکایی، هدف دیگری ندارند.

کثرت گرایی این فیلم ها برای تماشاگران، کاربردی همچون مواد مخدر دارد و طرحهای داستانی مبتذل و بی خاصیتشان هر سال به مدد تبلیغات، رنگ و لعاب تازه ای پیدا می کند و تماشاگر بیشتری جلب می کند. مگر نه اینکه نمونه های اخیر آمریکایی ژانر وحشت، خیلی «معتبر» و «هنرمندانه» از کار درآمده اند؟ از این همه هنر و اعتبار، همین بس که آقای وس کریون در جیغ بنفش آخرینشان به خودشان و همیالگی هایشان ارجاع می دهند و لابد در آینده قرار است «نوستالژیک» هم بشوند.

ياد لذت بخش صحنه ای که قاتل چاقو را به آن وضع (بگویم تهوع آور، تأسف آور یا خنده آور؟) در بدن دخترک یا پسرک فرو می کند و… یا نوستالژی قاتل جوان هوشمندی که از همان آغاز لو می رود و لابد

نشانه ی نبوغ سازنده اش نیز هست و… به فیلم که نگاه میکنیم، هیچ ایده ی تازه و تصویر ماندگاری نمی یابیم. همه چیز پیش تر تکرار شده است؛ حتی بازی پر تعلیق با درونمایه ی «سینمای وحشت» و استفاده از سینما و ایده های سینمایی برای پیشبرد داستان و ایجاد حالت «فیلم در فیلم» در فیلمهای دیگر – و با ارجاعات بینامتنی – بارها به نمایش در آمده است. برای نمونه، برایان دی پالما در فیلم همزاد ( Body Double )، شخصیت اصلی خود را یک بازیگر فیلمهای وحشتناک قرار می دهد و قراردادهای این ژانر را برای بی اعتنایی به قواعد آن به کار می گیرد و مرز میان واقعیت واقعی» و «واقعیت سینمایی» را از میان برمی دارد.

بیشتر بخوانید : بهترین فیلم های اورسن ولز

البته فیلم دی پالما هم مانند فیلم جیغ ، در برخی موارد بازمایههای هیچکاکی را به نحوی سطحی و سردستی به کار می گیرد (هرچند یک نما از رویکرد مقلدانهی دی پالما نسبت به سرگیجه و پنجرهی عقبی، به کل تصویرسازی باسمهای وس کریون از فیلم روانی می ارزد)؛ اما دست کم سعی می کند درونمایه های هیچکاکی را بر زمینه ی ذهنی شخصیت اصلی و فضایی که او در آن کار می کند (بازیگر ناتوان فیلمهای ارزان قیمت ژانر وحشت که برای یافتن محبوبش به فیلمهای ارزان قیمت ژائر پورنو پرتاب می شود و همین نکته، این دو قال را هم عرض و هم جهت یکدیگر می سازد)، منطبق کند.

اما در نسخه ی تمسخر آمیز وس کری ون، شخصیت ها، وقایع و تصاویر به تمامی در جهت تبرئه ی قالبی است که سازنده اش در آن کار می کند. در نتیجه، با یک فیلم سطحی و ارتجاعی مواجهیم که صفت «متظاهر» را هم باید به سجایای اخلاقی اش افزود.

به هر حال، وس کریون و فیلم جیغ سازانی از جنس او به مدد مخاطب تشنه ی نمایش های بلاهت بار، همچنان جیغ می زنند؛ پس هستند! این یادداشت را هم، تنها نشان پافشاری نویسنده اش بر دیدگاهی بدانید که میان بنجل های سلولوئیدی و سینمای هدف دار و اندیشمندانه فرق می گذارد و آنها را یکسان و هم جهت نمی پندارد.

بیشتر بخوانید: بهترین کتاب های ادبیات ترکیه

پایان مقاله نقد فیلم جیغ