نقد فیلم دزد دوچرخه یا bicycle thieves review

فیلم دزد دوچرخه به عنوان یک شاهکار رسمی چنان جا افتاده است که بازدید از آن پس از سالها و فهمیدن اینکه هنوز زنده است و قدرت و طراوت دارد ، کمی حیرت آور است.

با دريافت اسكار افتخاري در سال 1949 ، به طور معمول به عنوان يكي از بزرگترين فيلم هاي همه زمان ها انتخاب مي شود ، كه به عنوان يكي از سنگ بنايان نئورئاليسم ادبیات ايتاليا مورد احترام است ، اين يك فيلم ساده و قدرتمند درباره انساني است كه نياز به شغل دارد.

با مقاله نقد فیلم دزد دوچرخه همراه ما باشید.

فیلم دزد دوچرخه که به مناسبت سالگرد 50 سالگی خود در حال انتشار مجدد بود ، توسط ویتوریو دی سیکا کارگردانی شد ، وی معتقد بود که همه می توانند یک نقش را به طور کامل بازی کنند: خودش. این اثر توسط سزار زاواتینی ، نویسنده ای که با بسیاری از کارگردانان بزرگ اروپایی دهه های 1940 تا 1970 مرتبط بود ، نگاشته شده است.

بهترین مینی سریال های نتفلیکس

زاواتتینی در ژورنال های خود درباره چگونگی بازدید او و دی سیکا از یک فاحشه خانه برای تحقیق در مورد فیلم – و بعداً اتاق های زن خردمند ، یک روانشناس ، که یکی از شخصیت های فیلم را الهام می گیرد ، می نویسد. آنچه ما از این مطالب جمع می کنیم این است که د سیکا و نویسنده اش درست در آن روزها درست پس از جنگ ، زمانی که ایتالیا توسط فقر فلج شده بود ، در نزدیکی زمین الهام می گرفتند.

داستان فیلم دزد دوچرخه

داستان فیلم دزد دوچرخه به راحتی روایت می شود. در این فیلم لامبرتو مگیورانی ، یک بازیگر حرفه ای بازی نمی کند ، به عنوان ریچی ، مردی که هر روز صبح به دنبال کار می رود و به یک صف ناامید می پیوندد. یک روز یک کار وجود دارد – برای یک مرد با دوچرخه. “من دوچرخه دارم!” ریچی فریاد می زند ، اما این کار را نمی کند ، زیرا پیاده شده است. همسرش ماریا (لیانلا کارل) ملافه ها را از رختخواب آنها بر می دارد و او می تواند آنها را پیاده کند تا دوچرخه خود را خریداری کند. همانطور که از پنجره فروشگاه پیاده فروشی نگاه می کند ، مردی را می بینیم که دسته پارچه را برداشته و از نردبان بالا می رود و به دیواره قفسه های پر از ملافه دیگران می رود.

بهترین فیلم های فانتزی

این دوچرخه به ریچی اجازه می دهد تا به عنوان آویز پوستر به کار خود بپردازد و به دیوارها سیلی بزند تا تبلیغات سینما را بچسباند (پرتره بزرگ ریتا هیورث تضادی کنایه آمیز بین دنیای هالیوود و زندگی روزمره نئورئالیسم ایجاد می کند). در همین حال ، ماریا می رود تا از زن خردمندی كه پیش بینی كرده بود ریچی شغل پیدا كند ، تشكر كند. ریچی ، بی صبرانه منتظر او ، سرانجام دوچرخه خود را درب منزل ترک می کند در حالی که او به طبقه بالا می رود تا ببیند چه چیزی او را نگه دارد. دی سیکا ما را اذیت می کند ، زیرا ما انتظار داریم هنگام بازگشت ریچی دوچرخه دیگر از بین نرود و هنوز هم وجود دارد.

البته بدون شک توسط مرد دیگری که به کار نیاز دارد ، سرقت می شود. ریچی و پسر کوچک و قلقلک او برونو (انزو استایولا) در جستجوی دوچرخه هستند ، اما این یک کار غیرممکن در بیابان رم است و پلیس هیچ کمکی نمی کند. سرانجام ریچی تسلیم می شود: او به برونو می گوید: “شما زندگی می کنید و رنج می برید.” “به جهنم! پیتزا می خواهید؟” در یک صحنه با تشویق عالی ، آنها در یک رستوران غذا می خورند ، برونو حتی اجازه داد کمی شراب بنوشد. پسر با دلهره به خانواده ای که بشقاب ماکارونی می خورند نگاه می کند و پدرش به او می گوید: “برای غذا خوردن به آن ، حداقل ماهیانه یک میلیون لیر نیاز دارید.”

کمی بعد ، در کمال حیرت ، ریچی دزد دوچرخه را لکه دار کرد و او را تا یک فاحشه خانه تعقیب کرد. جمعیت زشتی جمع می شوند. یک پلیس می رسد ، اما نمی تواند کاری انجام دهد ، زیرا هیچ مدرکی وجود ندارد و فقط ریچی به عنوان شاهد است. و سپس ، در سکانس اختتامیه معروف فیلم دزد دوچرخه ، ریچی وسوسه می شود که دوچرخه ای را بدزدد و چرخه سرقت و فقر را ادامه دهد.

فیلم زیستن

این داستان آنقدر مستقیم است که بیشتر شبیه یک مضمون است تا یک درام. در زمان انتشار ، به عنوان یک افسانه مارکسیستی (زاواتتینی عضو حزب کمونیست ایتالیا بود) دیده می شد. بعداً ، نویسنده چپ جوئل كانوف ، انتقاد را به عنوان “عالی شاپلینسك اما از نظر اجتماعی بسیار ناچیز” انتقاد كرد. دیوید تامسون داستان را بیش از حد ساختگی دانست و نوشت: “هرچه شخص” فیلم دزد دوچرخه “را ببیند ، انسان کدرتر می شود و به نظر می رسد که عکاسی شهری دی سیکا شاعرانه و انجام شده است.”

درست است ، ریچی شخصیتی است که کاملاً ناشی از نیاز طبقاتی و اقتصادی است. چیزهای دیگری برای او وجود ندارد ، اگرچه در صحنه پیتزا فروشی زنده می شود. درست است که فیلم دزد دوچرخه به معنای تقابل فقر او با میلیونرهای با عمر بالا نیست (ثروت به عنوان توانایی خرید یک بشقاب ماکارونی نشان داده شده است) اما اگر به فیلم اجازه داده شود كه به اندازه كافی صبر كند – تا زمان مرگ فیلمسازان ، تا زمانی كه نئورئالیسم كمتر از یك خاطره باشد – ” فیلم دزد دوچرخه ” از منتقدان خود فرار می كند و بار دیگر به قصه تبدیل می شود. از این طریق شادترین است.

و تأثیر آن کاملاً در گذشته نیست. یکی از نامزدهای اسکار بهترین فیلم خارجی سال 1999 “بچه های آسمان” از ایران است که درباره پسری است که کفش خواهرش را گم می کند. در آن یک گذرگاه زیبا وجود دارد که در آن پدر پسر خود را بر روی تیر دوچرخه خود رد می کند و به یک محله ثروتمند رکاب می زند و به دنبال کار می رود. این سکانس برای هر کسی که ” فیلم دزد دوچرخه ” را دیده باشد طنین انداز است.

فیلم خاطرات یک کشیش

چنین فیلم هایی خارج از زمان ایستاده اند. یک مرد خانواده خود را دوست دارد و می خواهد از آنها محافظت و حمایت کند. جامعه کار را دشوار می کند. چه کسی نمی تواند با آن همذات پنداری کند؟

ویتوریو دی سیکا (1904-1974) مردی زیبا ، بسیار مورد تقاضای بازیگری بود ، که اولین فیلم های او به عنوان کارگردان کمدی های سبک مانند فیلم هایی بود که اغلب در آنها کار می کرد. شاید واقعیت خشن جنگ جهانی دوم خوش بینی لازم برای از این دست داستان ها ، و در سال 1942 فیلم “بچه ها دارند تماشا می کنند” را ساخت ، فیلمی که بلافاصله پس از “اوسیشن” ویسکونتی آمد. فیلم ویسکونتی ، براساس رمان سخت گیر جیمز ام.

کاین ، “پستچی همیشه دو بار زنگ می زند” اغلب به عنوان اولین فیلم نئورئالیستی نامگذاری می شود ، گرچه حتی در روزهای صامت نیز فیلم هایی بودند که با جسارت به زندگی روزمره به روشی بدون لاک پرداخته بودند.

دی سیکا و دیگران غالباً از افراد واقعی به جای بازیگران استفاده می کردند و این تأثیر پس از ده ها سال درخشش هالیوود ، برای تماشاگران بسیار حیرت انگیز بود. پائولین كائیل به یاد می آورد كه در سال 1947 ، درست پس از مشاجره عاشقانی كه او را دچار یأس و ناامیدی كرده بود ، برای دیدن اولین فیلم بزرگ دی سیكا ، “كفشگاه” (Shoeshine) دیدن كرد:

فیلم 400 ضربه

صدای یک دختر دانشگاهی که از دوست پسر خود شکایت می کند ، “خوب من نمی بینم که این فیلم چه چیز خاصی داشت.” من در خیابان قدم زدم ، کورکورانه گریه کردم ، دیگر مطمئن نبودم که آیا اشک من برای فاجعه روی صفحه است ، ناامیدی که برای خودم احساس کردم ، یا بیگانگی که از کسانی احساس کردم که نمی توانند درخشش “کفش کفش” را تجربه کنند. زیرا اگر مردم نتوانند “Shoeshine” را احساس کنند ، چه احساسی می توانند داشته باشند؟ “

نئورئالیسم ، به عنوان یک اصطلاح ، معنای زیادی دارد ، اما اغلب به فیلم هایی از زندگی طبقه کارگر اشاره دارد که در فرهنگ فقر قرار دارند و این پیام ضمنی را دارند که در یک جامعه بهتر ثروت به طور مساوی توزیع می شود. “Shoeshine” داستان دو پسر بچه کفش را برای بازاریابی سیاه به مدرسه اصلاح فرستاد.

توصیف كائل در مورد آن می تواند به عنوان تعریفی از امید در پس نئورئالیسم عمل كند: “این یكی از آثار هنری نادر است كه به نظر می رسد بدون تسطیح لبه های خام ، یا از دست دادن بیشتر فیلم ها ، از دل تجربه بشریت بیرون می آید – احساس گیجی و تصادف در امور انسانی “.

” فیلم دزد دوچرخه ” ، فیلم بعدی دی سیکا ، در همین سنت بود و پس از “قلب معجزه در میلان” خونگرم در 1951 او و زاواتتینی با “امبرتو دی” ، در سال 1952 ، در مورد پیرمرد و سگش ، مجبور شد به خیابانها برود. سپس ، از نظر بیشتر منتقدان ، دی سیکا هدیه ویژه خود را به عنوان کارگردان سالها در انتظار نگه داشت و کمدیهای سبک دیگری را (“ازدواج ، سبک ایتالیایی” ، “دیروز ، امروز و فردا”) به نمایش گذاشت.

دو استثنا مهم عبارتند از: “دو زن” (1961) ، كه به سوفیا لورن اسكار را برای پرتره یك زن بی خانمان در زمان جنگ برنده كرد و “باغ فینزی كونتیس” (1971) ، درباره یك خانواده یهودی ایتالیایی كه سعی می کند ابرهای جمع کننده عذاب را نادیده بگیرد. هر دو فیلمنامه از زاواتتینی بود.

فیلم خانه ای روی آب

” فیلم دزد دوچرخه ” در اولین اکران خود چنان تأثیر داشت که وقتی مجله فیلم Sight & Sound انگلیس اولین نظرسنجی بین المللی خود را از سازندگان فیلم و منتقدان در سال 1952 برگزار کرد ، به عنوان برترین فیلم تمام ادوار انتخاب شد. این نظرسنجی هر 10 سال یکبار برگزار می شود. در سال 1962 ، برای ششم به تساوی رسید و سپس از لیست خارج شد. انتشار مجدد آن در سال 1999 به نسل جدید این امکان را می دهد تا ببیند چقدر ساده ، مستقیم و واقعی است – “آنچه در این مورد بسیار خاص بود”.

پایان مقاله نقد فیلم دزد دوچرخه یا bicycle thieves review