امروز برابر است با :30 خرداد 1400
فیلم از کرخه تا راین

فیلم از کرخه تا راین

نقد فیلم از کرخه تا راین

نقد فیلم از کرخه تا راین : «اول کس که در عالم شعر گفت آدم بود و سبب آن بود که هابیل مظلوم را قابیل مشئوم بکشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد و در سوگ فرزند و مرثیت دنیا شعر گفت.» فیلم از کرخه تا راین پنجمین فیلم بلند حاتمی کیا، در ادامه دیده بان و به خصوص مهاجر، باز هم قصه و داغ غربت است.

گویا این قصه، سر دراز دارد. فیلم از کرخه تا راین وصف همه انسان های دردمندی است که فریاد مظلومیتشان در گلو مانده. آدمهایی که دور مانده از اصل خویش، با همدم خود راز دل می گویند و در انتظار وصل اند. فغانهای شکوه آمیز سعید را با یار در کنار رود راین به یاد بیاورید.

بیشتر بخوانید: بهترین فیلم های تام هاردی

با مقاله نقد فیلم از کرخه تا راین همراه ما باشید.

ابراهمی حاتمی کیا حرمت نگه می دارد و به حریم خلوت سعید دست اندازی نمی کند و چهره او را در آن حال خوش عبادت از ما می پوشاند، چراکه فیلمساز هم برای سعيد احترام قائل است و هم برای مخاطبش. سینما برای او، نه تفنن است، نه دستاویز و وسیله «پیام»؛ که نیاز جدی است به بیان خود و دنیای پیرامونش، بیان داغها و غصه های خویش، بیان رازها، دردها ر مظلومیت های بسیجی ها در جنگ و پی گیری سرنوشت آنها در دوران بعد از جنگ فيلمساز ما از جبهه به سینما آمده، قدر جبهه را می داند، قدر یافتن خود را، قدر دوستی های غریب جبهه را.

«اسکندر یکه تاز اش را همان جا از دست داده یا به دست آورده، گویی بخش عمده ای از وجودش را آنجا گذاشته. از پنج سال پیش تا به امروز، سر حرف خویش ایستاده که «اگر فیلم خانوادگی بسازم، از نوع جنگی آن می سازم.» یا «اگر فیلم دیگری غیر از جنگ به نام حاتمی کیا به لابراتوار آمد، شما از طرف من اجازه دارید که آن را بسوزانید.» تکنیک سینماییش رشد کرده و آرام آرام مخاطب را هم می فهمد و مدنظر می گیرد.

از همین رو است که فیلمش مؤثر می افتد و داغ بر دلها می زند. حس غریب فیلم از کرخه تا راین ، هر تماشاگری را در بار اول تماشا، از خود بی خود می کند، اما تفکرش را زایل نمی سازد. فیلم از کرخه تا راین به راحتی می توانست یک ملودرام خانوادگی سانتی مانتال و اشک انگیز از آب در بیاید، و جایی برای تأمل باقی نگذارد و به ناچار مغز را از کار بیندازد، اما موضع و نگاه آرام و حد نگه دار فیلمساز، خوشبختانه مانع چنین سقوطی شده. کرخه فیلم خوبی است و با شفقت، که حاصل یک «دل شکستگی» است.

بیشتر بخوانید: بهترین فیلمهای دیکاپریو

کرخه بعد از وصل قدم بلندی است به جلو و برخلاف وصل، نه مردد است و نه متزلزل و پریشان. مخاطب هم دارد. حاتمی کیا برای اولین بار است که به مخاطب اندیشیده و «خود» را برای تماشاگرش به نمایش گذاشته؛ راست و درست، و تماشاگر نیز با فیلم از کرخه تا راین تعامل احساسی و حتی فکری می یابد و با فیلمساز نیز.

فیلم از کرخه تا راین در ادامه مهاجر است و «سعید» در پی محمود و اسد. و فیلم از کرخه تا راین ، همچون گذشته از آن فیلمساز است و فیلمساز نیز وفادار به آن، کرخه نه بر مبنای تخیلات صرف فیلمساز است، که ریشه در واقعیت دارد.

داستان از زندگی واقعی دو بسیجی و خواهر یکی از آنها گرفته شده. دو معلول شیمیایی شده که یکی چشمش را داده و دیگری سرطان خون گرفته. ادغام این دو، شخصیت اصلی – سعيد ـ را ساخته و پرداخته سعید شخصیت آشنای حاتمی کیا است؛ اصغر نیز.

فیلم خاکستر سبز
بیشتر بخوانید

اما نوذر به کل تازه است، لیلا و یوناس نیز. شخصیت پردازی خوب حاتمی کیا، «نوذر»ی آفریده با آن صدای بریده بریده ـ همچون روحیه اش – که قبل از هر چیز، جنگ، و نه جنگ ما، که جنگ عراق ـ و آمریکا و غرب ـ علیه ما را به محکومیت می کشد و عوارض آن از جمله بمباران شیمیایی را.

بیشتر بخوانید: بهترین فیلمهای نیکول کیدمن

موضع فیلمساز در قبال این شخصیت منحصر به فرد، نه جانبداری، و نه محکومیت کور او است. نگاهی است انسانی و با شفقت در توضیح و درک آدمی که به بیگانه پناهنده می شود و «خود» بسیجیش را وامی نهد، و به قول سعید «چه ارزان»، درست نقطه مقابل نوذر، اصغر است؛ شخصیتی ایستاده، اما بسیار شعاری، با رقص مرگ و دف زدن غریب در جبهه، بینابین این دو حد، شخصیت متین و معقول سعيد قرار دارد.

هر سه شخصیت نیز مظلومند، اما مظلومیتی محکوم کننده ـ و نه ذلیل ؛ صحنه خوب مصاحبه گروه گزارشگران خارجی را در بیمارستان به یاد بیاورید، و چشمان و سرفه های مظلومانه سعید را، حاتمی کیا از یک سو با سعید اینهمانی می کند و از دیگر سو، به راحتی شخصیت مقابل او ـ لیلا ـ را به تصویر می کشد؛ خواهری که به دلایلی مبهم از ایران گریخته و «هویتی» جعلی پذیرفته و فیلمساز در «خلق» او، مدیون کار خوب همیشگیش – تحقیق و تفحص ـ است.

باز نگاه فیلمساز، نه در طرد و محکومیت و نه جانبداری از او است. نگاهی در توضیح سوء تفاهم ها؛ سوء تفاهم هایی انسانی. و او را نه به جبر، که با مهربانی به وطن عودت می دهد.

دیالوگ عقل و دل ـ همچون مهاجر و وصل ـ در این جا حضوری جدی دارد؛ سعيد و لیلا، سعید و آندریاس و باز سعید و نوذر، سعید و اصغر. سعید در این دیالوگها، مرتب جا عوض می کند، گاهی نماینده «دل» است و گاهی عقل و سرانجام جابه جایی کامل می شود و نقش را تفویض می کند، در دیالوگش با یوناس.

به یاد بیاورید صحنه زیبا و روان خانه لیلا را با آن میزانسن خوب، که سعید با هدفونی در حال شنیدن نوایی رزمی است. یوناس در ابتدا شگفت زده به او می نگرد و آرام آرام از کنارش دور می شود و به عقب می رود، اما در واقع، به سعید نزدیک شده و در ارتباطش با او، کامی به جلو می رود.

بیشتر بخوانید: بهترین فیلم های برد پیت

تا سرانجام در لحظه چشم گشودن دوباره سعید، او را می پذیرد. بار اصلی وجه ملودراماتیک اثر و عمده تاثیرهای حسی ـ عاطفی فیلم از کرخه تا راین ، در درجه اول به کرده لیلا است، و نه سعید که در مقابل او نماینده «دل» است و این به ظاهر نقص و تناقض، به قدرت کار و تاثیرهای حسی آن بدل می شود.

و بعد جای یوناس است در این مثلث عاطفی. صحنه مؤثر جشن را در خانه مدنظر آورید: لبخند و اشک آرام لیلا را و بازی شیرینی خوردن سعید و یوناس، که چه گرمایی دارد و چه شادی و غمی. حاتمی کیا سرمای فضا و محیط را، با گرمای روابط خانوادگی جبران می کند.

اگر آدمها در دیده بان و مهاجر، در بطن فضا پرورش یافته بودند، و فضا از طریق حضوری با هویت با آدمها و اشیاء، جاندار می نمایاند و تبدیل به محیط بسیار آشنای جبهه برای فیلمساز و لاجرم برای تماشاگر، در این جا – کرخه – گرمای وجودی آدمها است که بر فضای سرد و بیگانه چیره می شود. و فضا، علی رغم پس زمینه کلیشه ایش، با خلوص و صمیمیت شخصیت ها بازسازی می شود.

نقد فیلم زمانی برای مستی اسب ها
بیشتر بخوانید

صحنه خوب روبانها در میدان شهر گویای این ادعا است یا صحنه پرحس بازیافتن بینایی سعید در بیمارستان. در هر دو صحنه و نیز در صحنه عبادت سعید کنار راین و نیز در کلیسا، نه نگاه شیفته غرب گرایانه حاکم است و نه نگاه دگماتیک غرب ستیزانه؛ که نگاه انسانی و با هویتی حاتمی کیا حضور دارد. همان نگرشی که در مهاجر، حی و حاضر بود و مانع زدن عراقی بالای دکل می شد، اما دکل دشمن را با قاطعیت متلاشی می کرد.

در کرخه نیز همین نگرش حاکم است، چه با عراقی های مصدوم در بیمارستان و چه به نوذر پناهنده شده. اما این، برخلاف نظر سطحی اندیشان رادیکال نما، نه اومانیستی است و شرمنده، و نه تروریستی و جنگ طلبانه، که نگاهی است انسانی و سرافراز، نه با دشمن سازش می کند و نه ضد بشر است. نگرش حاتمی کیا از جنس نگرش حضرت آدم است.

بیشتر بخوانید: بهترین فیلمهای آل پاچینو

آدم «نمی تواند» انتقام هابیل را از برادرش قابیل بازستاند، همچنان که هابیل «نمی تواند» دست به برادر کشی زند و به قاتل خود، قابیل چنین می گوید «اگر تو به کشتن من دست برآوردی، من هرگز به کشتن تو دست دراز نخواهم کرد که من از خدای جهانیان می ترسم.» مهاجر و کرخه نیز روایت دیگری است از قصه هابیل. و اسد و محمود و سعید نیز از تبار هابیل اند و نه قابیل، حاتمی کیا ایرانی و آلمانی را فرزند آدم می داند و ادامه دهنده راه هابیل.

توماس مور انگلیسی نیز فرزند آدم است و هابیل و «نمی تواند» دستش را روی کتاب الهی بگذارد و سوگند دروغ بخورد و این «ناتوانی» عین توانایی او است و راز ماندگاریش. مور سرش را روی این قدرت «توانستن»، اما انجام ندادن می گذارد و می رود، اما می ماند.

حال آنکه همه در آن زمان، مور را تشویق به «توانایی» در سوگند دروغ خوردن می کردند و جان به در بردن، اما برای او، همچون همه اصول گرایان، همیشه این «توانایی»های انسان نیست که او را انسان می کند، که اغلب «ناتوانی ها است که انسان می سازد، از سنخ هابیل. امروز نیز چنین است.

برخی از متظاهرين متحجر با پزی ایدئولوژیک و انقلابی، اما سخت دروغین، به فیلمساز ما خرده می گیرند که مثلا چرا مرد مست در کنار سعید در حال شکایت ظاهر می شود، مگر او هم آدم است؟ و سعید چرا از سرنوشت خود و مردن در غربت گلایه می کند؟ یا چرا با خارجی ها ارتباط برقرار می کند و مهربان است؟ مگر او «دشمن خونی» همه غیر خودی ها نیست؟

یا احتمالا چرا فیلمساز، نوذر پناهنده شده را نمی کشد یا به صراحت طرد و محکوم نمی کند و…؟ گویی اینها نمی دانند که «هر که کسی را بی آن که فساد و فتنه ای در روی زمین کند، به قتل رساند، مثل آن باشد که همه مردم را کشته. و هر که نفسی را حیات بخشد، مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده.» اینها همه را فرزند قابیل می دانند، غافل از آنکه حاتمی کیا و امثال او، فرزند هابیل اند و برای اصلاح آدمها تلاش می کنند. پس نبایستی چنین راحت نوذر را به صلابه کشید.

بیشتر بخوانید: بهترین فیلمهای جنیفر لارنس

و این، دفاع از انسان خوبی است که مسئله دار شده، اسد نیز به جبهه نرفته بود که مانند کلاه سبزهای آمریکایی، بکشد تا زنده بماند. رفته بود جلوی نابودی را بگیرد و نه برای نابود کردن انسانها، مگر در شرایطی که دشمن مجبورش سازد. جنگ برای اسد و اسدها، نه تعرض به دیگران، که دفاع از حق است و این دفاع، نه ذلت، که عین اصول است و قدرت، چراکه هدف، وسیله را توجیه نمی کند، و گرنه اسدها نیز می توانستند برای به زانو درآوردن خصم همچون آنها، از بمباران شیمیایی استفاده کنند، که نکردند.

فیلم لیلی با من است
بیشتر بخوانید

اسد و سعید و نوذر و اصغر، جملگی هابیلی اند و نه قابیلی، و فیلمساز ما فقط در سوگ اسد و سعید می تواند بسراید و فیلم بسازد، همچنان که حضرت آدم در سوگ هابیل شعر سرود. هنر از انسانیت بر می خیزد و شفقت، و نه از شقاوت. هنر ـ و هنرمند ـ نمی تواند انسانها را مصلوب کند.

فقط می تواند در غم از دست دادنها و… بسراید. آنهایی که کرخه را شرمنده و ذلیل می بینند و در عوض، از سارای بی هویت و ریاکار یا از هنرپیشه منحط و مبتذل، سازشکارانه جانبداری می کنند، نه نگرششان هابیلی است و نه اصولی دارند. هرگز هم جبهه را درک نکرده و دردی جدی را نچشیده اند.

حال آنکه حاتمی کیا، که از تبار آدم است، کینه ضد بشری به کسانی که «یکه تاز» و… را کشته، ندارد. اهل سازش هم نیست، اما برای همه آرزوی شفقت دارند و نه درنده خویی. انسانی که از جهل و بی رحمی دیگر انسانها رنج می برد و در مرثیت دنیا و غم هجران یار می سراید، انسان با اصول و حق طلبی است دردمند و صبور. از این رو است که هنر را می فهمد و ارزش و کاربردش را، پس فیلم می سازد.

اگر کرخه توانسته انسانی به زیبایی و دانایی آوینی را بگریاند، حتماً نه ذلیل است، نه منفعل و یأس آور، که برعکس، مظلوم است و تلخ، اما و سربلند. مرگ سعید را در پایان کرخه دوباره در نظر آورید، با آن نماهای ذهنی از جبهه و زاویه های رو به بالای دوربین و سربلندی سعید در آسمان و رفتنش. این مرگ، شهادت زیبای «عارفی» دیده بان را به خاطر می آورد و پایان غریب مهاجر را.

بیشتر بخوانید: بهترین فیلم های کوروساوا

کسانی که با هنر، دردشان را می گویند و مظلومیتشان را، سعی شان بر این است که مخاطب را به خود آورده، از قابیل دور کنند و به هابیل نزدیک. ذلت طرف مقابل را بنمایند و حقانیت خود را. طرفداران جاهل قابیل – که چه بسیارند ـ فریب دشنه از پشت یا از مقابل را می خورند، قریب نابودی مخالف را و نمی دانند که نابودی فیزیکی، پس آسان است، اما راه حل نیست و نابودی تفکر نابودگر، پس دشوار است، اما در جهت احیای انسان. تفکر مخرب است که باید زده شود و انسان نجات یابد.

می شود ایرادهای «سینمایی» گرفت: شخصیت سعید چندان جاافتاده و گویا نیست و قائم به ذات / اصغر بدجوری شعاری است و سطحی / فضای فیلم از کرخه تا راین کلیشه ای است و تا حدی توریستی / آدمهای آلمانی اکثراً زیادی کلیشه مثبت اند / شغل آندریاس از کار درنیامده با آن دوربینش / یکی دو نما در فیلم از کرخه تا راین به کل بی مفهوم است و معلوم نیست از دید چه کسی است / صحنه مواجهة سعيد و همسرش، زیادی تحت تأثير ويم وندرس و پاریس تگزاس او است / بعضی دکوپاژها، به خصوص در بیمارستان،

دقیق نیستند / صحنه مهم تماشای رحلت امام، در لحظاتی شعاری شده / فیلم از کرخه تا راین بین دو مخاطب خودی و بیگانه در نوسان است / عنوان بندی و شروع فیلم از کرخه تا راین برای خودیها قابل فهم است و نیز زاری و نوحه بچه ها در بیمارستان، و نه برای خارجی ها / حضور مرد مست در کنار سعید، کمی سطحی و تو ذوق بزن می نماید / نمای پایانی، با وجود زیباییش، به نظر خاص خارجی ها است / اشیاء برخلاف دیده بان و مهاجر، جان نمی گیرند، حتى قطار اسباب بازی و… / ريتم فیلم از کرخه تا راین یکدست نیست / موسیقی نیز سبک و دراگ استوری است و… . همه اینها درست و حسابی و «سینمایی»، اما این جزئی نگری و ندیدن کل، سینما را از یاد می برد و جوهرش را، که حس است و از کار درآمدن آن.

بیشتر بخوانید: بهترین فیلمهای رابرت دنیرو

فیلم از کرخه تا راین راستی است و مؤثر، که توانسته هم از پشت چشم بسیجی های دردمند به انسانهای دیگر و دنیای پیرامونشان بنگرد و هم تا حدی از پشت می نگرد چشم انسانهای غیر خودی، به خودیها کرخه از پشت چشم «آدم» به جهان فیلم، به زعم من، اولین فیلم ایرانی است که پیام انسانی خود را به جهان می رساند، بدون شعار، بدون سازش روی اصول، بدون باج دادن به فرنگی ها.

نقد فیلم این فیلم نیست جعفر پناهی
بیشتر بخوانید

جوابیه خوب و تأثیر گذاری است به بسیاری حملات و فیلمهای رنگ و وارنگ فرنگی از جمله بدون دخترم هرگز که چهره آرامهایی از تبار اسد و سعید را سخت آشفته نمایانده بود و چهره مردم ما را. خوشبختانه مخاطب فیلم از کرخه تا راین ، جشنواره های روشنفکرانه غربی نیست و نیت ربودن جایزه هم ندارد.

مسلماً آنها را خوش نمی آید، مگر انسانهای عادی و با فرهنگشان را. و هدفش نیز تأثیر بر قلب و مغز همه انسانهای سالم و آزاده این طرف و آن طرف مرزها است. فیلم از کرخه تا راین را هر کس که دلی دارد، برای حس کردن و مغزی برای اندیشیدن، می فهمد؛ سریع هم می فهمد. احتیاج به زمان و تجربه مستقیم هم ندارد. راحت و بی واسطه ارتباط برقرار می کند و از این رو است که برنده است.

مهم نیست که بسیاری را که تا دیروز از حاتمی کیا و فیلم هایش خوششان نمی آمد، جلب کرده. مهم هم نیست که برخی را که تا دیروز برای او کف می زدند ـ به خاطر ظاهر جنگی آثار و نه عمق آنها ـ از خود رمانده. مهم این است که با قدرت و جسارت حرف خود را ـ و درد خود را ـ بیان کرده، آن هم به زبان سینما؛ حرفی که زدنی است و به حق و دعوت کننده. حال کار ابراهیم، مشکل تر است و خطر لغزش بسیار.

بیشتر بخوانید: بهترین فیلمهای دیوید لینچ

آیا یوناس نوجوان می تواند بار سنگین «پلاک ـ هویت» سعید را با خود حمل کند؟ آیا این «نوعی ایده آل نگری نسبت به آینده» آرزویی است که با سازش توأمان می شود یا تولدی است دیگر در ادامه راه؛ راهی که سخت است و هر چه بگذرد، سخت تر می شود و پردست اندازتر، راهی که تدارکات بسیار می خواهد؛ تدارکات عمیق تر زندگی و تجربه و تدارکات جدی تر سینمایی و حس تربیت شده تر.

دوستان ابراهیم اکثراً رفته اند، استادش نیز. جنگ تمام شده و به ظاهر حرف ها نیز درباره جنگ تمام شده. در هر حال، ابراهیم می داند آن کس که «در دامنه آتشفشان منزل گرفته» باید بتواند «زیر فوران آتش» زیست کند؛ یکه و تنها، بر باور و ریشه خود پای فشرد – بی توجه به تشویق ها و حملات ـ و بایستد و باجرأت هم. بار دیگر کلام عجیب مرتضی را یادآوری کنم «هنر آن است که بمیری، پیش از آنکه بمیرانندت… .»

پایان مقاله نقد فیلم از کرخه تا راین

نویسنده و منتقد سینما