خدایان باید راضی باشند: هر سال در چرخه جشنواره ها، چند فیلم پرزرق و برق و بلندپروازانه از راه می رسند که چنان شکست خورده اند که می توان آنها را به عنوان قربانی به افکار عمومی تقدیم کرد. امسال این قربانی, فیلم قربانی است؛ و اشتباه نکنید، این فیلم انگار از همان ابتدا برای رفتن روی سکوی مد طراحی شده است.
رومن گاوراس، کارگردان، فیلمنامه را با همکاری ویل آربری نوشته و فیلم را طوری ساخته که حتی نحوه نمایش آن هم بخشی از شوخی اصلی اش باشد. تصور کنید گروهی از ستاره های درجه یک و خوش پوش، با ژستی خیرخواهانه، روی فرش قرمز جشنواره بین المللی فیلم تورنتو قدم می زنند تا فیلمی را معرفی کنند که خودش با فرش قرمز رفتن گروهی دیگر از ستاره های درجه یک و خوش پوش آغاز می شود. این تصویر شبیه تکرار یک صحنه درون صحنه دیگر است؛ تمهیدی کاملاً مناسب برای هجویه ای که قرار است مسیر سقوط جمعی بشر را به تصویر بکشد.
فیلم قربانی؛ هجویه ای درباره شهرت، ثروت و مسئولیت پذیری
«دوباره زمین را خنک کنیم» شعار یک مراسم بزرگ و پرزرق و برق برای حمایت از محیط زیست است که در یونان برگزار می شود؛ مراسمی که برنکن، میلیاردر کچل دنیای فناوری با بازی ونسان کسل، همه چیز را زیر نظر دارد. او مردی است که به خوبی می داند چطور خودش را قدرتمند و جذاب نشان دهد و نام شرکتش، پوزیدون، به خوبی گویای تصویری است که از خودش دارد: مردی که خودش را در حد یک خدا می بیند. ضمن اینکه کلمه «خنک» در این شعار، معنای دیگری هم دارد.
در ظاهر، موضوع اصلی این گردهمایی کنشگری محیط زیستی است، اما مشهورترین و البته بدنام ترین مهمان آن، مایک تایلر، ستاره فیلم های اکشن با بازی کریس ایوانز، بیشتر از تغییرات اقلیمی به حفظ اعتبار و جمع کردن دنبال کننده فکر می کند.
مایک به تازگی یک فروپاشی علنی را پشت سر گذاشته که به اعتبارش در گیشه لطمه زده و او را به چهره ای منفور تبدیل کرده است. حالا امیدوار است از مراسم برنکن به عنوان سکویی برای بازگشت به دوران اوج حرفه اش استفاده کند. اما ایده آل گرایی و ناامنی درونی اش خیلی زود کار دستش می دهد. او با لحنی حق به جانب، هرچند آشفته و نامنسجم، به طرح حفاری در اعماق دریا که میزبان از آن حمایت می کند اعتراض می کند و هنوز شام سرو نشده، خودش را به سوژه یک میم فراگیر در فضای مجازی تبدیل می کند.
در شرایط عادی، احتمالاً همین انفجار عصبی مایک باید مهم ترین اتفاق آن شب می بود. اما خیلی زود ماجرای دیگری همه چیز را تحت الشعاع قرار می دهد: گروهی از آخرالزمان باوران، به رهبری زنی ریزنقش و ظریف به نام جوآن ــ اشاره ای آشکار به ژاندارک ــ در یک عملیات هماهنگ و شبه نظامی مراسم را به تصرف خود درمی آورند. نقش جوآن را آنیا تیلور جوی بازی می کند؛ بازیگری که حالا به یکی از چهره های جوان و باتجربه در کمدی های تند و تیزی تبدیل شده که ثروتمندان را هدف می گیرند و بخشی از سازندگان سریال Succession نیز در آنها حضور داشته اند.
هرچه درباره The Menu محصول ۲۰۲۲ بگوییم، شوخی های نئوبونوئلی آن فیلم دست کم حساب شده و کنترل شده بودند. گاوراس، اما، که آخرین بار در Athena محصول ۲۰۲۲ سراغ نماهای طولانی و چشمگیر رفته بود، فیلمسازی است که تقریباً هیچ علاقه ای به مهار کردن ایده های بصری اش ندارد. او تعداد زیادی ایده و سبک متفاوت را کنار هم می گذارد: موقعیت های خجالت آور به سبک روبن اوستلوند، سوررئالیسمی شبیه آثار تری گیلیام اما در سطحی پایین تر، و موعظه گری مستقیم و پرسر و صدایی که یادآور آدام مک کی است.
نتیجه، فیلمی است که از نظر سبک و لحن چنان دچار تضادهای پی در پی می شود که همین ناهماهنگی، با وجود فیلمبرداری چشم نواز ماتیاس بوکار، کم کم به یکی از جذابیت های عجیب فیلم تبدیل می شود.
انتخاب بازیگران هم دست کمی از این آشفتگی ندارد. اگر تا به حال با خودتان فکر کرده اید که حضور شارلی ایکس سی ایکس، سلما هایک , آنا تیلور جوی و یونگ لین در یک بار چه شکلی می شود، حالا پاسخ این سؤال را دارید.
طبیعی است که نقشه جوآن در نهایت شامل ربودن مایک هم می شود تا ــ همان طور که احتمالاً حدس زده اید ــ او را به عنوان قربانی به نمایندگی از تمام بشریت تقدیم کنند؛ قربانی ای که باید به درون کوهی برود که چند کیلومتر آن طرف تر با حالتی شوم در حال غلغل کردن است. به Joe Versus the Volcano محصول ۱۹۹۰ فکر کنید؛ فیلمنامه نویسان فیلم قربانی هم ظاهراً دقیقاً به همین فیلم فکر کرده اند.
شوخی اصلی فیلم قربانی، که لزوماً هم شوخی بدی نیست، درباره مردی است که بیش از هر چیز نگران جایگاه اجتماعی خودش است و حالا در برابر فرصتی برای بزرگ ترین رستگاری ممکن قرار گرفته است. مسئله این است که آیا مایک حاضر می شود خودش را به دل این ماجرا بیندازد، وقتی می داند بعد از آن دیگر نمی تواند در شبکه های اجتماعی بنشیند و واکنش های ستایش آمیز مردم را بخواند؟
از طرف دیگر، این سؤال هم مطرح است که آیا جوآن و پیروانش واقعاً چیزی را فهمیده اند یا صرفاً گرفتار توهم شده اند. اینکه آرمان گرایی ماجراجویانه نسل زد را دستمایه شوخی قرار بدهیم، به خودی خود ایرادی ندارد، اما فیلم قربانی در نهایت آن قدر ظاهر آراسته و پرزرق و برقی دارد و آن قدر شیفته نمایش خودش است که نمی تواند درباره مسئولیت پذیری فردی یا جمعی، حس اضطراب و نگرانی واقعی ایجاد کند.
در نهایت، کریس ایوانز متظاهر و ترسو بیشتر به کاپیتان پلنت شبیه می شود تا کاپیتان آمریکا. اما همه اینها در نهایت به جایی نمی رسد؛ فیلم قربانی خیلی راحت از کنار تمام ایده هایش عبور می کند و به سرعت به دست فراموشی سپرده می شود.

