صفحه اصلی > نقد فیلم : نقد فیلم نامه های زرد 2026

نقد فیلم نامه های زرد 2026

فیلم نامه های زرد

محصول: کشور ترکیه, کشور آلمان

ژانر: درام

نمره: 4 از 4

تئاتر، چه به عنوان یک مکان و چه به عنوان یک جهان، بارها به شکلی موثر از سوی فیلمسازان مختلف به استعاره ای سیاسی تبدیل شده است. کافی است «فیلم همه چیز درباره ایو» (۱۹۵۰) را به یاد بیاوریم که دنیای تئاتر برادوی را عرصه ای طوفانی از رقابت، دسیسه و خنجر زدن از پشت به تصویر می کشد. یا «فیلم داگویل» (۲۰۰۳) ساخته لارس فون تریه را که عمداً در یک صحنه مینیمال و بدون دیوار فیلمبرداری شد تا پوچی ساختارهای قدرت در جامعه را به معنای واقعی کلمه عریان کند.

در فیلم نامه های زرد، تازه ترین اثر ایلکر چاتاک، فیلمساز ترک-آلمانی، یک نمایشنامه نویس و کارگردان آوانگارد و همسر بازیگرش به دلیل اینکه حاضر نیستند بازی ظاهراً اجباری برای هنرمندان سرشناس در ترکیه امروز را بپذیرند، هدف سرکوب دولتی قرار می گیرند. اگرچه نام رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، هیچ گاه در فیلم به زبان نمی آید، سایه سنگین او بر سر دو شخصیت اصلی سنگینی می کند؛ دو نفری که خیلی زود همه چیزهایی را که به دست آورده اند و برایشان زحمت کشیده اند، از دست می دهند.

عزیز (با بازی تانسیو بیچر)، مانند بسیاری از هنرمند-روشنفکران، در کنار فعالیت هنری خود استاد دراماتورژی در دانشگاه محلی نیز هست. کمی بعد از افتتاح آخرین نمایش او، همسرش دریا (اوزگو نامال) با امتناع از ایستادن کنار سیاستمدارانی که برای تماشای نمایش آمده اند و عکس گرفتن با آنها، عده ای را آزرده است. عزیز در همان روز دانشجویانش را تشویق می کند کلاس را ترک کنند و به اعتراضی ضد دولتی بپیوندند که همزمان در محوطه دانشگاه در جریان است.

او با لحنی طعنه آمیز می گوید: «اگر نمایش دولت را ندیده باشید، من دیگر چیزی درباره دراماتورژی نمی توانم به شما یاد بدهم.»

یکی از دانشجویان او را گزارش می کند و عزیز، همراه با دیگر همکاران چپ گرایی که «دردسرساز» تلقی می شوند، از دانشگاه اخراج می شود. کمی بعد، نمایش او نیز از برنامه تئاتر دولتی کنار گذاشته می شود و دریا هم پس از آنکه حقیقت را بی پرده در برابر صاحبان قدرت بیان می کند، به شکلی رسمی از کار برکنار می شود.

نقد و بررسی تخصصی فیلم بابیلون فیلمی که عاشقش می‌شی
بیشتر بخوانید

خانواده که دیگر وسیله ای برای تامین هزینه های زندگی خود و دختر نوجوانشان ندارند، راهی استانبول می شوند و نزد مادر فمینیست عزیز (ایپک بیلگین) ساکن می شوند. آنها حالا باید در میانه زندگی و در میانه مسیر حرفه ای شان، تقریباً همه چیز را از نو شروع کنند. عزیز به عنوان راننده تاکسی مشغول به کار می شود و شیفت شب کار می کند تا بتواند روزها بنویسد؛ نوعی زندگی در تبعید داخلی. دریا هم با مسئله ای دشوار دست و پنجه نرم می کند: برای پذیرفتن یک نقش پردرآمد در تلویزیون ترکیه، باید تا چه حد از اصول خود کوتاه بیاید؟

این پیشنهاد کاری می تواند زندگی اقتصادی از دست رفته خانواده را دوباره به آنها برگرداند، اما در عوض از دریا خواسته می شود پست های سیاسی خود در شبکه های اجتماعی را پاک کند و عملاً از صداقت و اصول خودش دست بکشد.

در میانه فیلم نامه های زرد، یک شام خانوادگی با خویشاوندانی گسترده تر و سنتی تر، تمام پیچیدگی های ترکیه مدرن را به سطح می آورد: اسلام، سنت، مردسالاری در تقابل با سکولاریسم، پیشرفت و فمینیسم. البته فیلم هیچ کدام از این مسائل را به یک نتیجه قطعی نمی رساند. چاتاک آن قدر نگاه پخته ای دارد که می داند وظیفه هنر پرسیدن سوال است، نه ارائه پاسخ. ضمن اینکه با توجه به وضعیت شکننده ترکیه از نظر جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی، اصلاً چگونه می توان برای چنین پرسش هایی پاسخ ساده و نهایی پیدا کرد؟

در یکی از صحنه ها، عزیز و دریا برای نجات خانه شان تلاش می کنند و به بانک می روند تا با گرفتن وام مجدد روی ملک، آن را حفظ کنند، اما به آنها گفته می شود باید بهره ای سرسام آور بپردازند؛ شرایطی که در اقتصاد رو به فروپاشی ترکیه به یک امر عادی تازه تبدیل شده است.

 دخترشان ازگی (لیلا اسمیرنا کاباس) شروع به سرکشی می کند؛ شورشی که بدون تردید، دست کم به طور غیرمستقیم، تحت تاثیر فشارهایی است که والدینش تحمل می کنند. اما حالا آنها، به شکلی طعنه آمیز، خودشان مجبور می شوند برای تربیت و کنترل دخترشان به مواضعی اقتدارگرایانه روی بیاورند و همین مسئله فشار بیشتری بر زندگی زناشویی شان وارد می کند.

نقد فیلم طلاخون
بیشتر بخوانید

سرکوب هنرمندان و فروپاشی یک خانواده

وقتی خانواده کم کم از هم می پاشد، هدف واقعی سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» دولت نیز خودش را نشان می دهد. باید اعتراف کرد بخش قابل توجهی از بار فیلم بر دوش بازی درخشان نامال است؛ یکی از بهترین بازی هایی که در جشنواره بین المللی فیلم برلین امسال به نمایش درآمد و جایی که «فیلم نامه های زرد» توانست جایزه اصلی را از آن خود کند.

نامال در نقش زنی که باید همزمان با مسائل وجودی مادر بودن، بازیگر بودن و فعال سیاسی بودن دست و پنجه نرم کند و در عین حال، در تمام این نقش ها بیش از پیش احساس بی قدرتی کند، عملکردی تماشایی دارد. در طول فیلم شاهد شکل گیری تدریجی نوعی قهرمانی هستیم؛ قدرتی که از مرز تمام شکل های استبداد فراتر می رود، شعله ای درونی که شاید حتی خود دریا نیز هنوز به روشنی از وجودش آگاه نباشد.

استعاره تئاتر در فیلم نامه های زرد

فیلم نامه های زرد در ادامه استعاره تئاتری خود، و همزمان در اعترافی آشکار به دشواری ساختن فیلمی سیاسی و حساس در ترکیه امروز، دست به یک راه حل نامتعارف می زند: شهر برلین نقش آنکارا را بازی می کند و هامبورگ جای استانبول را می گیرد.

این انتخاب بدون تردید عجیب و تا حدی نمایشی است؛ به ویژه اینکه شهرهای آلمانی از نظر زیبایی بصری با کلان شهرهای ترکیه که قرار است جای آنها را بگیرند، قابل مقایسه نیستند. اما این جابه جایی جغرافیایی، لایه های جالبی از معنا را ایجاد می کند.

برای مثال، صحنه اعتراض دانشجویان علیه دولت در واقع از تصاویر یک اعتراض واقعی در حمایت از فلسطین در پایتخت آلمان گرفته شده است. به این ترتیب، وضعیت خاص ترکیه در چارچوب گسترده تری از گسترش فاشیسم در سراسر جهان دیده می شود.

در نهایت، همه ما به نوعی بازیگران نمایش دولت هستیم؛ چه بخواهیم در این نقش ها بازی کنیم و چه نخواهیم.

دیدگاهتان را بنویسید

15 − سه =