محصول: ۲۰۲۶ – کشور آمریکاژانر: درامردهی سنی: ۱۵+امتیاز: 4 / ۴
نقد فیلم اگر بروم دلتنگم خواهند شد
فیلم خیالپردازانه «فیلم اگر بروم دلتنگم خواهند شد» ساخته والتر تامپسون-هرناندز در لسآنجلس، حوالی واتس، میگذرد و درباره عشق و دلبستگی پسری به نام لیل آنت (بودی دل) به پدرش، بیگ آنت (جی. آلفونس نیکلسون)، است؛ پدری که از نظر عاطفی حال و روز چندان باثباتی ندارد. بیگ آنت که به تازگی از آخرین دوره حبسش آزاد شده، برمیگردد و میبیند پسرش دیگر آن بچه کوچک سابق نیست.
لیل آنت به سنی رسیده که خطرهای دنیای بیرون ــ برخورد تبعیض آمیز پلیس، خشونت گروه های تبهکار و خرید و فروش مواد مخدر ــ می توانند خیلی راحت آینده اش را به بیراهه بکشانند. آیا اصلا ارزش دارد بیگ آنت در خانه باشد، وقتی از نظر خودش حضور او می تواند آینده پسرش را از مسیر خارج کند؟ وقتی پدرش می رود یا او را از پسرش جدا می کنند، آیا به پسرش فکر می کند؟ عنوان پرسشگرانه نخستین فیلم بلند تامپسون-هرناندز، «فیلم اگر بروم دلتنگم خواهند شد، آشکارا یک سوال است. اما چه کسی این سوال را از چه کسی می پرسد؟
تامپسون-هرناندز پیش از فیلمساز شدن، کارش را به عنوان روزنامه نگار شروع کرد. برای «نیویورک تایمز» گزارش می نوشت و بعد کتابی درباره «کابوی های کامپتون» منتشر کرد؛ گروهی از سوارکاران سیاه پوست که علاقه شان به اسب سواری، هم در نگاه مردم عادی و هم میان جوانان سیاه پوست آمریکایی، تصور رایج از سیاه پوستان را تغییر داده است.
«فیلم اگر بروم دلتنگم خواهند شد» که ابتدا در سال ۲۰۲۲ به صورت فیلم کوتاه ساخته شد، از همان مضامین قهرمانی غیرمنتظره و جستجو برای یافتن الگو و قهرمان استفاده می کند و آنها را در رابطه ازهم گسیخته بیگ و لیل آنت دنبال می کند. این گسست وقتی در کنار رابطه لیل آنت با مادر حمایتگرش، لوزیتا (دنیل بروکس، که در اینجا تهیه کننده اجرایی هم هست)، قرار می گیرد، شکل پیچیده تری پیدا می کند.
«فیلم اگر بروم دلتنگم خواهند شد» با روابط انسانی پیچیده و شکننده اش و با نگاهی به جامعه ای غنی و اضطراب های گوناگون آدم هایی که در آن زندگی می کنند، به راحتی در امتداد سنت فیلمسازان سیاه پوستی قرار می گیرد که با اسکار میشو و اسپنسر ویلیامز آغاز شد، با چارلز برنت ادامه پیدا کرد، بعد به جان سینگلتون و اسپایک لی رسید و حالا با ریون جکسون و تامپسون-هرناندز دوباره جان گرفته است. ترکیب هوشمندانه زبان بصری رئالیسم جادویی با ابزارهای نئورئالیستی، تصویری گویا از زندگی و هویت سیاه پوستان ارائه می دهد.
تامپسون-هرناندز با صداقتی در حد و اندازه چارلز برنت، ما را با دقت وارد این خانواده سیاه پوست می کند. لیل آنت از رنج ها و گرفتاری های زیادی می گوید که پدرش پشت سر گذاشته؛ پدری که در جوانی آدمی عمیقا خلاق بوده است. اما وقتی از روی پشت بام آجری را به سمت یک رفتگر پرتاب کرد و به او آسیب زد، مسیر آرزوهایش تغییر کرد.
تامپسون-هرناندز در این صحنه، شاهکار برنت، «فیلم قاتل گوسفند»، را از نو در ذهن تداعی می کند. اما اینجا پشت بام دیگر جایی نیست که آزادی و شادی بچه هایی را نشان بدهد که با جست و خیز از این طرف به آن طرف می پرند؛ بلکه آرزوهای بیگ آنت را به زمین می کوبد.
فیلم اگر بروم دلتنگم خواهند شد هر وقت لیل آنت به پدر و مادرش فکر می کند، دوباره چشمکی هم به برنت می زند؛ دوران آشنایی و عاشق شدن این دو در کودکی به شکلی طبیعی به تصویر کشیده می شود و خستگی و فرسودگی امروزشان در رقص های آرام دونفره شان، با صدای کاور مالیخولیایی «This Bitter Earth» از جان باتیست، نمود پیدا می کند.
تامپسون-هرناندز فقط در چند صحنه کوتاه، با سرعت یک کارگردان باتجربه، همه چیز را درباره این شخصیت ها به ما می گوید. در عین حال، خیلی سریع اما با دقت، ما را هم در فضای این محله جا می اندازد. فیلم در پروژه مسکونی نیکرسون گاردنز در واتس فیلمبرداری شده و تامپسون-هرناندز و فیلمبردارش، مایکل فرناندز، دیوارهای زرد و رنگ و رو رفته محله را ــ دیوارهایی که احتمالا زمانی در ساکنانش امید ایجاد می کردند ــ و حیاط های کوچک جلوی خانه ها را با صمیمیتی شبیه یک خاطره گرم به تصویر می کشند.
آنها به خود ساکنان هم به همان اندازه توجه دارند و مجموعه ای از پرتره ها می سازند که به نظر می رسد تنها دستورشان به آدم های جلوی دوربین این بوده که فقط خودشان باشند. این تصاویر که گاهی در محله و گاهی در استودیو گرفته شده اند، اغلب یادآور ژست های انسانی و انسان گرایانه بری جنکینز در «The Gaze» هستند. هر دو، به نوعی، تلاش می کنند از آن روشنایی درون زندگی سیاه پوستان و، در اینجا، از غنای این جامعه چندنژادی محافظت کنند.
انبوه ارجاعات ادبی در «فیلم اگر بروم دلتنگم خواهند شد» هم جذاب است. تامپسون-هرناندز اسطوره شناسی یونان و فولکلور سیاه پوستان آمریکایی را با میل لیل آنت به پیدا کردن کورسویی از روشنایی در تاریک ترین فضاها درهم می آمیزد. برای لیل آنت راحت تر است که غیبت پدرش را از دریچه سربازی ببیند که مثل اودیسئوس مجبور است برای دفاع از سرزمینش بجنگد؛ حتی بهتر از آن، پدرش را پوزئیدون و اسب واقعی او را پگاسوس تصور کند.
این جایگاه بلند و دست نیافتنی، بیگ آنت را می ترساند. پدر ناکامل نیکلسون، بسته به اینکه در حال خیانت به همسرش است، دخترش را تشویق می کند یا پسرش را به خاطر اینکه مدام او را به شکل یک خدای یونانی می کشد سرزنش می کند، گاهی مضطرب و گریزان است، گاهی خجالتی و گاهی سرزنده و پرشور. تصویر بچه های سیاه پوست با دست های گشوده، مدام در ذهن بیگ آنت ظاهر می شود و دست از سرش برنمی دارد.
تامپسون-هرناندز اینجا هم دوباره دست به بازآفرینی می زند؛ افسانه آفریقایی های پرنده را ــ باوری که طبق آن بردگان سیاه پوست می توانستند به سوی آفریقا پرواز کنند ــ می گیرد و از آن تصویری از خطر و مرگ می سازد. هر کودکی که بیگ آنت در خیال خود می بیند، به دست نیروهای ساختاری و خشونت میان اعضای جامعه کشته شده است. او پسر خودش را هم در میان همین آدم های عمدتا بی نام و نشان تصور می کند.
در نتیجه، «فیلم اگر بروم دلتنگم خواهند شد» درباره شیوه نگاه ما به دنیاست. بیگ آنت، به خاطر زخم ها و آسیب های خودش، پرواز را نشانه مرگ می بیند. او فقط می تواند این طور فکر کند که اگر لیل آنت شبیه خودش شود، دیگر چیزی از او باقی نمی ماند. اما لیل آنت چنین باری را با خود حمل نمی کند. دل در نقش لیل آنت، پسری بالغ و مشتاق است که حتی وقتی جستجوی تایید پدر به خیانت ختم می شود، باز هم دنبال رضایت اوست.
او پرواز را چیزی پاک و ناب می بیند؛ با هواپیماهای اسباب بازی بازی می کند و هواپیماهای واقعی را تماشا می کند که بالای سرش پرواز می کنند. غرش مداوم جت ها در صدای فیلم، اغلب یادآور صدای همیشگی هلیکوپترها در «بویز اِن د هود» است. اما برای لیل آنت، این صداها نوید شومی نیستند؛ نویدبخش امکان هایی هستند که پیش روی او قرار دارند.
از همه مهم تر، تامپسون-هرناندز اجازه نمی دهد فیلمش صرفا به فیلمی درباره رابطه پدر و پسر تبدیل شود. او به زنان سیاه پوست هم در فیلمش مجال حضور می دهد و به تعادلی نزدیک می شود که جنکینز در «فیلم مهتاب» به آن رسیده بود. لوزیتا دنیای درونی غنی خودش را دارد؛ با خانواده و دوستانش آشنا می شویم. به او فرصت داده می شود هم بامزه باشد و هم قاطع، مثل وقتی که بیگ آنت مست، لیل آنت را سیلی می زند. او به جای اینکه از این خشونت دفاع کند، قول می دهد از پسرش محافظت کند.
چون اگر فیلم اگر بروم دلتنگم خواهند شد درباره دیدن است، لوزیتاست که از همه روشن بین تر می بیند. او هم همان پدر مهربان، دلسوز و مراقبی است که بیگ آنت زمانی بود و هم مرد شکسته ای را می بیند که جای او را گرفته است. او همچنین متوجه می شود که لیل آنت نمی تواند جز خودش کس دیگری باشد؛ پسری که هنوز زیر بار خطاها و نقص های زندگی نرفته است. بروکس اینجا حضوری قدرتمند دارد و این دریافت ها را گاهی فقط با یک حرکت چشم و گاهی با ناامیدی موجود در صدایش منتقل می کند.
در دستان این بازیگران، سوالی که عنوان فیلم اگر بروم دلتنگم خواهند شد مطرح می کند بالاخره معنا و زاویه دید خودش را پیدا می کند. هر کدام از آنها از خودشان و از جهان می پرسند که آیا می توانند به عنوان آدم هایی که وجود داشته اند، زندگی کرده اند و یکدیگر را دوست داشته اند، دیده و به رسمیت شناخته شوند. تامپسون-هرناندز با اطمینان ثبت می کند که پاسخ مثبت است. او آنها را وادار می کند این باور را بپذیرند که کسی هستند و ارزش پرستیده شدن دارند.
همان طور که جی جی، بهترین دوست بیگ آنت (مایلز بالوک، در نقشی که صحنه را از آن خود می کند)، می گوید: «این گه رو بغل کن.» «فیلم اگر بروم دلتنگم خواهند شد» با آغوش باز به سراغ مخاطب می آید؛ از طرد شدن نمی ترسد و مطمئن است که پذیرفته خواهد شد.

