من ابژهی جنسی نیستم
نام انگلیسی: فیلم Glorias
نام فارسی: فیلم گلوریا
محصول: ۲۰۲۰ کشور آمریکا
امتیاز: ۳ از ۴ – 〇⬤⬤⬤
نقد فیلم گلوریا
جنبش زنان در قرن بیستم از فرش به عرش رسید و در این بین نباید نقش فعالان این حوزه و متفکران زن را فراموش کرد. ظاهراً هالیوود نیز به این فکر افتاده تا جنبش زنان را بهصورت ریشهای مرور کند و مخاطبان جوان خود را بهنوعی با تاریخشناسی این جنبش آشنا کند. گلوریا استاینم، یکی از این فعالان است که هنوز هم در قید حیات است. او در طول دو دههی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ توانست ادبیات جدیدی را وارد حوزهی جنبش زنان کند.
جولی تِیمور، در تازهترین اثر خود با نام «فیلم گلوریا» و بر اساس کتابی بهقلم گلوریا استاینم، به مرور زندگی پر فراز و نشیب این فعال جنبش زنان پرداخته است. نام تِیمور را شاید با فیلم فریدا، محصول ۲۰۰۲، بهیاد میآوریم. حال او بهسراغ یکی دیگر از زنان جنجالی قرن گذشته رفته است. انتخابی که او برای روایت خود در نظر گرفته، تقسیم کردن کاراکتر گلوریا به چهار پاره است که کودکی، نوجوانی، جوانی و میان سالی او را روایت میکنند.
این برشهای سنی به او اجازه داده تا مخاطب را با تمامِ ابعاد زندگی گلوریا آشنا کند. داستان او خطی نیست، بلکه رئالیسم جادویی از زندگی گلوریاست. در یکسوم ابتدایی فیلم خود، گلوریا را در هر چهار ردهی سنی پیش میبرد و مخاطب در این بین با ابعاد شخصیتی او، خانوادهاش و نگاهی که به زندگی پیدا خواهد کرد آشنا میشود. این مقدمه و این نوع روایت غیرخطی از زندگی شخصی و حرفهای گلوریا، باعث میشود که کارگردان با خیال راحت بخش دوم را به مرور سخنرانیهای و سفرهای او اختصاص دهد.
در این سبک از روایت، هر زمان گلوریا تحت فشار است، با چرخش دوربین و تغییر کالت رنگ به سیاهوسفید، گلوریای کودک را میبینیم که در میان هجمهی کاتولیکهای افراطی در حال گریستن است. یا هنگامی که مجری از او میپرسد:«چرا اینقدر سکسی و جذاب هستید؟» کارگردان، مخاطب را به درون ذهن گلوریا میبرد و رئالیسم را به رئالیسم جادویی تغییر میدهد و مخاطب درهمآمیختگی هر ۴ گلوریا را برای این پاسخ انتزاعی شاهد است.
اینکه برای «جنس دوم» خواندن زن دچار تردید شویم، اینکه بخواهیم این امر را ریشهشناسی کنیم و موضوعاتی مانند آن، باید به تِیمور تبریک گفت که به نقطهی حساسی از زندگی گلوریا ورود کرده است. چون پلورالیسم مدنظر پستمدرنیستها با ورود مجلهی پلیبوی – که شعارش «سرگرم کردن مخاطب مذکر» بود – دچار تعریفی عکس شد و از همان زمان به بعد زن تبدیل به «عروسک جنسی» و تبلیغاتی مجلات مد و سرگرمی شد.
اینکه اکنون با بحران هویت در میان دختران نوجوان و اینستاگرامر مواجه هستیم و هر کدام به نوعی در حال بازاریابی در بازار جذابیتهای القایی هستند و قرار است در این جنگ جذابترینهاشان در اختیار مردان خریدار قرار گیرند، نکتهایست که جولی تیمور – هرچند خلاصهوار- بهدرستی روی آن دست گذاشته است.
ارتباط درونی سینمای اخلاقی و استعلایی را نمیتوان نادیده گرفت. شاید پارهای از فیلم گلوریا را بتوان به مونولوگ «هنری بارنز» در فیلم «از هم گسستگی» ربط داد؛ آنجا که میگوید اکنون دچار هولوکاست فرهنگی شدهایم… به مردان ما میآموزند که زن جز یک عروسک جنسی نیست و باید تحقیرش کرد.
فیلم گلوریا با تمام زیباییهایی که در قاببندی و انتخاب پارههای روایتی خود دارد، اما باز هم نتوانسته از آن موسیقیمحور بودن هالیوودی رهایی یابد و این موسیقیست که بیدلیل هر دو دقیقه یکبار به فیلم حملهور میشود. فیلم گلوریا برای مخاطب مونث خود که فقط نامی از فمینیسم و جنبش زنان را شنیده است، میتواند رفرنسهای خوبی را ارائه دهد و همین برای یک فیلم یکی از فاکتورهای موفقیت محسوب میشود.

