حقیقتی تلخ که فدای فیلم شد
نام انگلیسی: فیلم Still Here
نام فارسی: فیلم هنوز اینجا
محصول: ۲۰۲۰
امتیاز: ۱ از ۴ – 〇〇〇⬤
نقد فیلم هنوز اینجا
فیلم هنوز اینجا با صدای «مایکل واتسون» شروع میشود. شخصیت اصلی داستان که میخواهد روایت گم شدن دختربچهاش را بازگو کند؛ روایت تلخی از گمشدن دخترش که در میان نیم میلیون دختریست که هر ساله فقط در آمریکا گم میشوند و هرگز پیدا نمیشوند. حقیقتی تلخ که شاید بر بسیاری افراد پوشیده است.
هشت روز از گم شدن دختر سیاهپوست زیبا و دهسالهی مایکل میگذرد. او که در آپارتمانی در پایینترین نقطهی شهر زندگی میکند،خود با چسباندن پوستر از عکس دخترش و پرسیدن خانهبهخانه از مردم بهدنبال او میگردد، چون با شرایطی که او و خانوادهاش دارند پلیس تنها یک روز در جستوجوی دخترش بود. او یک سفیدپوست از طبقهی مرفه جامعه نیست که کسی به او و خانوادهاش اهمیت دهد. داستان روایت غمبار این خانواده میتوانست باشد و مسیر طی شده برای پیگیریِ یافتن دخترشان.
فیلم هنوز اینجا اما در ابتدا کمی به مایکل و خانوادهاش میپردازد و سپس با ورود یک خبرنگار بهنام کریسشن -بهمعنی مسیح- که خبرنگاری شکست خورده است و نیاز به خبر دست اول دارد، داستان تغییر رویه میدهد. این خبرنگار شروع میکند به گشتن و چیزهایی نیز مییابد. اما فیلم بعد از ورود کریسشن و کمی تغییر، دوباره مسیرش را عوض کرده و این بار رو به سمت دو پلیس میکند برای یافتن قاتل. در واقع داستان با عوض کردن شخصیتهای اصلیاش شانس پرداخت کامل را از آنها میگیرد و شخصیتها نیامده، میروند.
درست است که دوباره در انتها به سراغشان میرود، اما برای تحکم دوباره به داستان کمکی نمیکند. مخاطب تا میخواهد به کسی به عنوان منبع متمرکز برای یافتن قاتل نگاه کند، داستان سمت خود را عوض میکند و اگر در پایان این سمتوسوها را به هم وصل میکرد، شاید داستان بهتری میشد. اما فیلم در نهایت همه را رها کرده و بیننده نمیتواند بفهمد چه کسی قرار بود منبع پایان فیلم باشد. در واقع سیر روایی فیلم مشکل دارد نه اصل و اساس داستان.
از سویی دیگر دو پلیسِ وارد شده به داستان نیز ثبات اخلاقی در رفتارهاشان نیست؛ لحظهای خوباند و دلشان میخواهد دخترِ گمشده را بیابند اما در لحظهای دیگر نژادپرست بوده و در حال محکوم کردن دیگران و حتی خود مایکل و خانوادهاش. فیلم هنوز اینجا دچار سردرگمیست. همچنان که شخصیتهایش، و هیچ دلیل و منطقی هم برای این سرگشتگیها ارائه نمیکند.
فیلم دختری با خالکوبی اژدها را بیاد بیاورید. ورود یک خبرنگار و سپس استخدام یک همکار برای یافتن دختری که سالها قبل گمشده است کافی بود تا فیلمی ساخته شود با آن همه ریزبینی و سکانسهای فوق العاده. دیوید فینچر هرگز قصد خود را برای یافتن حقیقت عوض نکرد. شخصیتهای اصلی داستانش را گم نکرد.
کارگردان فیلم هنوز اینجا «ولاد فیر» بعد از ساختن چندین فیلم کوتاهِ موفق، دست به ساخت فیلمی بلند با موضوع و اساس داستانی زیبا زده است که اگر تمرکز بیشتری روی آن قرار میداد، میتوانست بهتر از این فیلمی شود که بیننده میبیند. داستان فیلم بر اساس یک داستان حقیقی ساخته شده است و همین امر به خودی خود، میتواند فیلم را زیبا کند.
حتی فیلم هنوز اینجا سکانسهای زیبایی دارد که میتواند بیننده را تحت تاثیر قرار دهد. این لحظات بیشتر هنگامیست که خانوادهی مایکل دیده میشوند و ای کاش کارگردان با پرداخت بیشتر به این خانواده، داستان خود را روایت میکرد.

