صفحه اصلی > نقد فیلم : نقد فیلم خانه ای که جک ساخت 2018

نقد فیلم خانه ای که جک ساخت 2018

فیلم خانه ای که جک ساخت

فیلم خانه ای که جک ساخت؛ هنر، جنایت و تاریکی ذهن لارس فون تریه

آیا ممکن است یک فیلم همزمان حال آدم را به هم بزند و در عین حال مجذوبش کند؟ لارس فون تریه، سرکش سینما، با یکی از چالش‌برانگیزترین و رودرروترین فیلم‌های کارنامه‌اش بازگشته است؛ فیلمسازی که البته در تمام دوران فعالیتش چندان اهل احتیاط نبوده. فیلم خانه ای که جک ساخت که در جشنواره کن با واکنشی کم‌سابقه روبه‌رو شد و هم تشویق ایستاده تماشاگران را به همراه داشت و هم باعث شد صدها نفر سالن را ترک کنند، سرانجام در آمریکا به نمایش درآمده است؛ آن هم به شکلی محدود و از طریق ویدئو درخواستی، در نسخه‌ای با درجه سنی R که اندکی مورد ویرایش قرار گرفته است.

البته جای نگرانی نیست. «جوهره» نگاه فون تریه همچنان به قوت خود باقی مانده، تا جایی که حتی باور کردن اینکه این نسخه توانسته درجه R بگیرد دشوار است. همین مسئله البته یک سؤال اساسی را پیش می‌کشد: «اصلا چرا باید آن را تدوین می‌کردند؟» اما این بحث را بگذاریم برای مطلبی دیگر.

پس این نگاه فون تریه دقیقا چیست؟ فیلمساز در اینجا میان هنر و قتل ارتباطی مستقیم برقرار می‌کند و خلق یک اثر هنری را در امتداد گرفتن جان انسان‌ها قرار می‌دهد. فیلم خانه ای که جک ساخت نشان می‌دهد فون تریه با اتهام‌هایی که در تمام دوران فعالیتش درباره زن‌ستیزی و انسان‌گریزی متوجه او بوده، دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ اما نه به شکلی که انتظارش را دارید. اگر چیزی باشد، او حتی بیشتر به دل هر دو اتهام می‌زند و شما را به چالش می‌کشد که همراهش به اعماق تاریکی نگاه کنید؛ جایی که فیلمساز با وجه تاریک خودش روبه‌رو می‌شود و سرانجام خودش را به جهان زیرین تبعید می‌کند.

جک با بازی مت دیلون، یک قاتل زنجیره‌ای بسیار پرکار است. او ده‌ها نفر را کشته و حالا در مسیر جهنم قرار دارد؛ مسیری که مردی به نام ورج، با بازی برونو گانتس، همراه اوست؛ شخصیتی که از ویرژیل، راهنمای دانته در «کمدی الهی»، الهام گرفته شده است. جک در جریان عبور از حلقه‌های جهنم، پنج مورد از بی‌رحمانه‌ترین جنایت‌هایش را تعریف می‌کند و ما شاهد شکل‌گیری و تکامل ذهن یک دیوانه هستیم.

نقد فیلم شنبه‌ شب 2024 | جیسون رایتمن و بازگشت به مسیر قبلی
بیشتر بخوانید

اولین «حادثه» زمانی اتفاق افتاد که جک زنی را با بازی اوما تورمن، در کنار جاده سوار کرد؛ زنی که لاستیک ماشینش پنچر شده بود. این زن که هیچ‌وقت نامش گفته نمی‌شود، مدام جک را سرزنش می‌کند و حتی با صدای بلند احتمال می‌دهد که او یک قاتل زنجیره‌ای باشد؛ اما در عین حال، عملا به او می‌گوید آن‌قدر ضعیف هست که حتی نمی‌تواند یک قاتل زنجیره‌ای باشد. جک بالاخره از کوره در می‌رود و با جکِ تعویض لاستیک به صورت او می‌کوبد. متوجه شدید؟ جک با یک «جک»! میزان تحمل شما در برابر چنین شوخی‌های سیاه و متایی، بخش بزرگی از واکنش‌تان به فیلم خانه ای که جک ساخت را تعیین خواهد کرد.

جنایت‌های جک به تدریج دیوانه‌وارتر، خشونت‌آمیزتر و نفرت‌انگیزتر می‌شوند و فون تریه هیچ خط قرمزی برای خودش باقی نمی‌گذارد. جک زنی را در اتاق نشیمن خانه‌اش به قتل می‌رساند، خانواده‌ای را که برای شکار به طبیعت رفته‌اند به گلوله می‌بندد و در بدترین و نابخردانه‌ترین بخش فیلم، سینه‌های زنی را می‌بُرد که پیش از آن با کلمات تحقیرش کرده و به او لقب «ساده‌لوح» داده است؛ زنی با بازی رایلی کیئو. جک از قبل به او می‌گوید قرار است چه کاری انجام دهد.

در واقع، او مدام جنایت‌های خودش را به رخ می‌کشد؛ چه تعمیرکاری که او را در کنار نخستین قربانی‌اش دیده باشد و چه مردی که هنگام ارتکاب دومین جنایتش، روی ایوان خانه برایش دست تکان می‌دهد. فون تریه گفته است که در «جک» نوعی تمثیل از دونالد ترامپ وجود دارد و احتمالا این شباهت، دست‌کم تا حدی، به شیوه بی‌پروا و عریان جک در ارتکاب جنایت‌هایش مربوط می‌شود. او تقریبا انگار التماس می‌کند که دستگیرش کنند، اما هیچ‌کس ظاهرا آن‌قدر اهمیت نمی‌دهد که واقعا این کار را انجام دهد.

اما با وجود تمام این تلاش‌ها برای دیدن جک به عنوان یک تمثیل ترامپی، او در واقع بیشتر نماینده خود فون تریه است. جک نه‌تنها قتل‌های پیچیده و طراحی‌شده‌اش را نوعی اثر هنری می‌داند، بلکه بعد از کشتن قربانیان، اجساد آنها را مانند یک چیدمان هنری هر بار هولناک‌تر مرتب می‌کند. او جنازه‌ها را در یک سردخانه بزرگ نگه می‌دارد و از جابه‌جا کردن آنها لذت می‌برد؛ درست مثل کارگردانی که بازیگران را روی پرده جابه‌جا می‌کند.

نقد فیلم همه ی آنچه نور می‌پنداریم | جزیره‌ی آن سه زن
بیشتر بخوانید

جک همچنین شخصیتی وسواسی و مبتلا به رفتارهای وسواس‌گونه است؛ ویژگی‌ای که احتمالا آن را با فیلمسازی که اثری مانند «پنج مانع» ساخته، مشترک است. در آن فیلم نیز یک کارگردان باید مجموعه‌ای از قوانین مشخص را رعایت کند؛ درست مثل قاتل زنجیره‌ای که اصرار دارد جنایت‌هایش با کمال دقت اجرا شوند.

از سوی دیگر، فون تریه چه در زندگی حرفه‌ای و چه در فیلم‌هایش بارها به زن‌ستیزی متهم شده است؛ بنابراین چندان عجیب نیست که بیشتر قربانیان جک زنانی ساده‌لوح باشند، هرچند تماشای برخی از این صحنه‌ها واقعا دشوار است.

اما حاصل تمام اینها چیست؟ بیست دقیقه پایانی فیلم، تصاویری را در خود دارد که از خیره‌کننده‌ترین تصاویر تمام دوران فعالیت فون تریه هستند. اما برای رسیدن به آنها باید شکنجه «ساده‌لوح» و صحنه تیراندازی به کودکان را پشت سر بگذارید.

آیا فون تریه، به سبک میشائل هانکه، دارد تماشاگرانش را تنبیه می‌کند؟ یا اینکه تقریبا دارد خودش را به سخره می‌گیرد تا صرفا واکنش مردم را برانگیزد؟ مرز باریکی میان هنر و تحریک مخاطب وجود دارد و به نظر می‌رسد بهترین بخش‌های فیلم خانه ای که جک ساخت دقیقا در حال بررسی همین مرز هستند.

آیا این هنر است؟ آیا این اثر نفرت‌انگیز است؟ آیا می‌تواند هر دو باشد؟

پس بالاخره «فیلم خانه‌ ای که جک ساخت» یک تحریک توخالی است یا تفسیری عمیق و چندلایه؟ راستش را بخواهید، هنوز مطمئن نیستم. فیلم بدون تردید بیش از حد طولانی است؛ ۱۵۳ دقیقه. ضمن اینکه بارها و بارها به همان نکات قبلی بازمی‌گردد و در نتیجه، تکرارهایش به مرور حس بی‌حسی و فرسودگی ایجاد می‌کنند. با این حال، چیزی پیچیده‌تر از آنچه بسیاری از منتقدان حاضرند ببینند در این فیلم وجود دارد.

منظورم این نیست که نمی‌توانم بفهمم چرا کسی حاضر نیست خودش را در میان وحشت‌های این فیلم غرق کند، یا حتی از همان ابتدا فرض کند که قرار نیست چیزی برای کشف کردن در آن وجود داشته باشد؛ به‌خصوص با توجه به سابقه فون تریه در بازی آگاهانه با بدبینی و انسان‌گریزی. اما فون تریه همچنان برای من یک معمای جذاب است؛ فیلمسازی که خشونت و درد را روی همان طیف هنری‌ای قرار می‌دهد که عشق و شادی را.

نقد فیلم زن در ماشین سفید | The Woman in the White Car 2025
بیشتر بخوانید

ممکن است بعضی‌ها با دیدن فیلم خانه ای که جک ساخت بگویند فیلم کاملا فاقد آن همدلی‌ای است که معمولا از هنرمندان انتظار داریم. اما فکر می‌کنم فون تریه با این برداشت مخالف باشد. او احتمالا استدلال می‌کند که همدلی مستلزم درک تمامیت وضعیت انسانی است، نه فقط بخش‌های خوب و دوست‌داشتنی آن.

اما آیا این نگاه می‌تواند به سینمایی سرگرم‌کننده یا دست‌کم از نظر مضمونی درگیرکننده منجر شود؟ همیشه نه. و اگر چیزی در فیلم خانه ای که جک ساخت واقعا مرا آزار می‌دهد، این است که فیلم در مقایسه با بهترین آثار اخیر فون تریه، مثل «مالیخولیا» و «نیمفومانیاک»، تمرکز کمتری دارد.

بعضی از گفت‌وگوهای طولانی فیلم درباره هنر، چیزی جز حرف‌های خودشیفته‌وار و بی‌حاصلی نیستند که احتمالا می‌توانند باعث شوند یک دانشجو را از کلاس دانشگاه بیرون بیندازند. در نهایت، «خانه‌ای که جک ساخت» بیشتر شبیه فریادی نامنظم در خلأ است تا گفت‌وگویی که می‌توانست جرقه یک بحث جدی را بزند.

و شاید مهم‌تر از همه، فون تریه درست مثل همان قاتل زنجیره‌ای که به معنای واقعی کلمه برای یک پلیس درباره جنایت‌هایش تعریف می‌کند، فقط می‌خواهد شما به او توجه کنید.

چه از او منزجر باشید و چه مجذوبش شوید، برایش چندان اهمیتی ندارد؛ تا وقتی که نگاهش کنید. حالا اینکه واقعا ارزش دیدن دارد یا نه، تصمیمی است که باید خودتان بگیرید.

دیدگاهتان را بنویسید

2 × چهار =