شروعی امیدوارکننده، اما …
نام انگلیسی: Let It Snow
نام فارسی: فیلم بذار برف بباره
محصول: ۲۰۲۰ کشور آمریکا
امتیاز: ۰ از ۴ – 〇〇〇〇
نقد فیلم بذار برف بباره
دختری در ارتفاعات و درحالیکه مشغول اسکی کردن است، ناگهان به یک اسنبوردسوار میخورد و نقش بر زمین میشود. آن زوج با مکالمهای کوتاه از آنجا میروند. برش. حال «میا» و دوستپسرش بعد از سه سال به همان ارتفاعات کشور گرجستان میآیند تا کریسمس را در آنجا بگذارنند. در این سکانس لانگتیک ۴ دقیقهای بینظیر کاگردان در اتاق هتل گویی نوید یک اثر زیبا را میدهد.
این برداشت بلند آنقدر خوب و لطیف است که مخاطب دوست ندارد تا دقایق زیادی برشی را شاهد باشد. اما ای کاش همین اتفاق میافتاد. با شروع روز بعد، فیلم بذار برف بباره هم از آن برداشت زیبا به لبهی پرتگاهِ سقوط میرود و خود را آمادهی پرتاب میکند.
«استانیسلاو کاپرالوف» ۳۱ ساله در اولین تجربهی سینمایی خود، نماهایی را بهتصویر کشید که نشان از شناخت قاب تصویر داشت. او تونالیتهی بین رنگ گرم و سرد را بهخوبی رعایت کرده است و گویا اصلاً نباید برای ژانر دلهره فیلم میساخت.
فیلم اول او با نام «فیلم خودکشی» یک کار کوتاه بود که داستان زیبایی دارد؛ دختری بعد از خودکشی به شهری منتقل میشود که همهی کسانی که مرتکب خودکشی شدهاند در آنجا هستند تا برای تولد دوباره آماده شوند. او برای تولد دوباره باید ۳۷ سال در این شهر زندگی کند… روایتی محکم و قوی در ۱۷ دقیقه. اما اینکه چرا این کارگردان برای اولین کار بلند خود بهسراغ ژانر دلهره رفته است را باید از خود او پرسید.
در بعضی از سکانسهای فیلم بذار برف بباره، او آنقدر محو ترکیببندی تصویر خود میشود که مخاطب را در بر سر دو راهی میگذارد که آیا با یک اثر مانند آثار کافمن مواجه است یا فقط قرار است فیلمی معمولی را در ژانری دیگر مشاهده کند. کاپرالوف شاید بعد از این اثر، کمی در ادامهی مسیر خود درنگ کند و اینطور قابهای زیبای خود را هدر ندهد.
«میا» در فیلم بذار برف بباره حتی توسط کارگردان فیلم هم رها شده است. این کاراکتر در سه روزی که درگیر تعقیبوگریز میان سرمای کوهستان است، حتی خبر ندارد که سرما باید بر او اثر بگذارد و یک انسان معمولی در این سرما نمیتواند سه روز را اینگونه از سر بگذارند. اما کاراکتر فیلم کاپرالوف گویا در برابر سرما روئینتن است و هر روز آمادهتر از روز قبل به استقبال مخاطرات پیش رو میرود.
فیلم بذار برف بباره بعد از ورود میا و دوستپسرش به آن محل ممنوعه، دچار سقوط آزاد میشود و در این مسیر حتی قاببندیهای زیبای کارگردان هم نمیتواند آن را نجات دهد. ورود شخصیت پیرمرد یا مادر زخمخورده، آنقدر آبکی و فکرنشده هستند که در لحظاتی به ذهن مخاطب خطور میکند که شاید کارگردانی از میانهی مسیر تغییر کرده و شخص دیگری بهجای کاپرالوف قرار است داستان را روایت کند.
فیلم بذار برف بباره بد است، چون از فیلم بودن خود فاصلهی زیادی دارد. گویی ظرفی از جنس طلا است که در آن پسماندهای شهری را ریختهاند. لانگشاتهای دلنواز و قاببندی خوب نمیتوانند بهتنهایی اثری را نجات دهند. یک فیلم خوب باید بین روایت و تکنیک تعادل برقرار کند.

