صفحه اصلی > سینما : نقد انیمیشن جهانی دیگر 2025

نقد انیمیشن جهانی دیگر 2025

انیمیشن جهانی دیگر

آرامش بر شانه‌های قربانی

نام انگلیسی: انیمیشن Another World

نام فارسی: انیمیشن جهانی دیگر

محصول: ۲۰۲۵ – کشور هنگ‌ کنگ

ژانر: انیمیشن، فانتزی، درام

رده‌ی سنی: بدون رده‌بندی رسمی

امتیاز: ۲ از ۴

نقد انیمیشن جهانی دیگر

«انیمیشن جهانی دیگر» انیمیشنی پر از ایده است که میان تاریخ خونین انسان و فانتزی اخلاق‌گرایانه‌ی جهان پس از مرگ حرکت می‌کند، اما کمتر موفق می‌شود این دو را به تجربه‌ای یکپارچه تبدیل کند. فیلم در تصویرکردن معلول‌های خشونت قدرتمندتر از ساختن علت‌های آن است و دستگاه اخلاقی‌اش نیز با تأکید بر بخشش قربانی، پرسش مهم عدالت و مسئولیت ظالم را بی‌پاسخ می‌گذارد؛ گویی هزار سال تناسخ، جنگ و کینه در نهایت به آرامشی فردی می‌رسد، در حالی که جهان بیرون همچنان آماده‌ی تولید قربانی بعدی است.

«انیمیشن جهانی دیگر» در همان دقایق ابتدایی نشان می‌دهد که قرار نیست صرفاً در امتداد هویت بصری انیمه‌های ژاپنی حرکت کند. منبع اقتباس ژاپنی است و اثر نیز بخشی از زبان تصویری و شخصیت‌پردازی آن سنت را با خود حمل می‌کند، اما تامی نگ کای‌چانگ تلاش می‌کند در نخستین فیلم بلندش جهانی مستقل بسازد؛ جهانی که از یک سو به فانتزی، تناسخ، برزخ و اخلاق‌گرایی متکی است و از سوی دیگر انسان را در طول قرن‌ها میان گرسنگی، جنگ، خشونت، صنعت و توحش دنبال می‌کند.

مشکل از همان جایی آغاز می‌شود که این دو جهان به‌جای آنکه یکدیگر را کامل کنند، مدام کیفیت یکدیگر را پس می‌زنند. «انیمیشن جهانی دیگر» فیلمی پر از ایده است، اما بیشتر از آنکه آن‌ها را زندگی کند، کنار یکدیگر می‌چیند؛ وصله‌پینه‌ای منظم از رخدادهایی که هرکدام به‌تنهایی ظرفیت دارند، اما در کنار هم به طعم واحدی نمی‌رسند.

یوری کودکی است که مرگ را نه در شکل انتزاعی آن، که در یکی از وحشتناک‌ترین تجربه‌های ممکن لمس کرده است. گرسنگی، مرگ برادر و خورده‌شدن بدن او توسط اعضای خانواده، در کنار عذاب‌وجدان و خشم، یوری را پیش از آنکه بتواند چیزی را بفهمد از پا درمی‌آورند. مرگ برای او پایان رنج نیست؛ شروع چرخه‌ای است که قرار است هزار سال ادامه پیدا کند.

گودو باید یوری را در کالبدهای مختلف تناسخ‌یافته به برادرش برساند تا دیداری ناتمام کامل شود، اما خشم نهادینه‌شده در وجود یوری او را به سمت هیولایی سوق می‌دهد که می‌تواند جهان‌ها را ببلعد. این نقطه می‌توانست مبنای روایتی بسیار سنگین درباره‌ی حافظه‌ی رنج، استمرار خشونت و امکان یا امتناع رهایی باشد. فیلم اما خیلی زود آن را زیر انبوهی از زندگی‌ها، دوره‌های تاریخی و وضعیت‌های اخلاقی تازه دفن می‌کند.

مشکل «انیمیشن جهانی دیگر» این نیست که اتفاق کم دارد؛ دقیقاً برعکس، اتفاق بیش از اندازه دارد. فیلم دائماً از یک جهان انسانی به جهان دیگر می‌رود و هر بار ما را در اوج یک بحران رهاشده مقابل کاراکتر قرار می‌دهد. خشونت از همان لحظه‌ی ورود حاضر است. فقر به نقطه‌ی فروپاشی رسیده، انسان‌ها درنده شده‌اند، قدرت به توحش رسیده و شخصیت اصلی تقریباً از همان ابتدا در معرض یکی از شدیدترین نتایج ممکن قرار گرفته است.

انیمیشن جهانی دیگر در تصویرکردن معلول‌ها مهارت دارد، اما ذاتاً علت‌گرا نیست. به‌جای آنکه اجازه دهد خشونت آرام‌آرام در یک انسان ساخته شود، نتیجه‌ی آن را مقابل ما می‌گذارد و سپس از ما می‌خواهد وزن تمام مسیر طی‌شده را حدس بزنیم.

سینما برای من مجموعه‌ای از تصاویر مرتب‌شده از اتفاقات نیست. هر رخداد باید پیش از رسیدن به نقطه‌ی اوج، دریایی از سکون، علت و حرکت درونی پشت سر خود داشته باشد. وقتی انسانی به نهایت توحش می‌رسد، صرف نمایش آن توحش کافی نیست؛ باید بفهمیم چه چیزی در جهان اطراف او شکسته، چه چیزی درون خودش مرده و چرا راه دیگری برایش باقی نمانده است.

«انیمیشن جهانی دیگر» بارها نتیجه را با دقت تصویر می‌کند، اما از ساختن این مسیر عبور می‌کند. شاید بهترین تشبیه برای تجربه‌ی فیلم همان سوپی باشد که مواد اولیه‌اش روی کاغذ با یکدیگر هماهنگ‌اند، اما هر بار که آن را می‌چشیم مزه‌ای تازه می‌دهد. مشکل کیفیت تک‌تک مواد نیست؛ مسئله این است که هیچ‌گاه به یک طعم واحد تبدیل نمی‌شوند.

گودو مهم‌ترین مرز میان این جهان‌های ناهمگون است. ظاهر ابتدایی‌اش چیزی شبیه ربات را به ذهن می‌آورد، اما با آشکارشدن اجزای بدنش به موجودی میان عروسک، فرشته و شیطان تبدیل می‌شود؛ موجودی که به‌نوعی همان ذات مجرد فرشتگان را با خود حمل می‌کند. او نه کاملاً انسانی است و نه به هیولاهای جهان دیگر تعلق دارد.

کارگردان از طریق گودو سعی دارد مرزی میان تاریخ خشن و پست‌مدرن روایت و جهان سنتی و فانتزی خود ایجاد کند. گودو قرار است امکان آرامش باشد؛ نیرویی عاری از کینه و انتقام که انسان را از چرخه‌ی خشونت بیرون می‌کشد. اما همین‌جا دستگاه اخلاقی فیلم وارد بن‌بست می‌شود.

تمام اخلاق فیلم تقریباً بر یک مطالبه بنا شده است: قربانی باید رها کند. یوری باید خشم را کنار بگذارد، انتقام نگیرد و اجازه ندهد کینه او را به هیولا تبدیل کند. در نگاه اول چنین گزاره‌ای می‌تواند ساده و حتی انسانی به نظر برسد، اما فیلم هرگز پاسخ نمی‌دهد که در این معادله تکلیف ظالم چیست.

اگر فرد مورد ستم باید ببخشد تا خودش آلوده نشود، چه چیزی قرار است جلوی تکرار ظلم را بگیرد؟ اگر هیولا حاصل خشم قربانی است، پس آن انسانی که این خشم را تولید کرده کجای دستگاه اخلاقی فیلم قرار می‌گیرد؟ آیا گودو فقط مأمور نجات یوری است و سرنوشت بقیه‌ی جهان برایش اهمیتی ندارد؟ آیا اخلاق صلح‌طلبانه‌ی فیلم در نهایت همان انفعالی نیست که از مظلوم می‌خواهد خودش را نجات دهد و کاری به ساختاری نداشته باشد که فردا قربانی دیگری تولید خواهد کرد؟

این عدم‌تقارن اخلاقی یکی از جدی‌ترین مشکلات «جهانی دیگر» است. انیمیشن جهانی دیگر مسئولیت بزرگی بر دوش آسیب‌دیده می‌گذارد، اما نسبت به آسیب‌زننده تقریباً سکوت می‌کند. گودو با سری پایین به مأموریت اخلاقی خودش ادامه می‌دهد، در حالی که جهان انسانی بیرون از این رابطه همچنان در حال تولید همان خشونتی است که قرار است یوری از آن عبور کند. فیلم از بخشش حرف می‌زند، اما درباره‌ی عدالت چیزی برای گفتن ندارد. از رهایی از کینه می‌گوید، اما نمی‌پرسد اگر سرچشمه‌ی کینه همچنان فعال باشد، این رهایی چقدر پایدار خواهد ماند.

همین مسئله تناسخ را نیز به پرسشی بی‌پاسخ درباره‌ی جبر و اختیار تبدیل می‌کند. یوری در کالبدهای مختلف دوباره مقابل وضعیت‌هایی قرار می‌گیرد که خشم و انتقام را در او زنده می‌کنند. اگر این تکرار از پیش در ساختار جهان فیلم نوشته شده است، پس او تا چه اندازه مسئول انتخاب‌هایش است؟

اگر قرار است با قوه‌ی تعقل و اراده‌ی آزاد از این چرخه بیرون بیاید، فیلم کجا فرصت واقعی انتخاب را برایش می‌سازد؟ آیا تجربه‌ی زندگی‌های پیشین به شکلی قابل لمس در تصمیم‌های جدید او حضور دارد؟ «جهانی دیگر» این پرسش را مطرح می‌کند، اما به‌جای عمیق‌شدن در آن، فقط در دو سه کالبد تناسخ‌یافته خشم یوری را جدی دنبال می‌کند و بعد دوباره گرفتار شلوغی داستانی خودش می‌شود.

این از دست رفتن ریسمان اصلی، ضربه‌ی مهمی به فیلم می‌زند. هدف ابتدایی روشن است: گودو باید یوری را طی هزار سال به برادرش برساند. همین خط روایی به‌تنهایی می‌توانست ستون محکمی برای تمام جهان‌های تاریخی فیلم باشد.

اما هرچه اثر جلوتر می‌رود، دوره‌های تازه، خشونت‌های تازه و وضعیت‌های تازه آن‌قدر روی هم انباشته می‌شوند که گاهی فراموش می‌کنیم این سفر در اصل برای چه آغاز شده است. فیلم به‌جای آنکه هر زندگی تازه را قطعه‌ای از یک مسیر واحد کند، گاهی آن را به فرصتی برای نمایش شکل دیگری از توحش انسان تبدیل می‌کند. روایت گسترش پیدا می‌کند، اما لزوماً عمیق نمی‌شود.

«جهان دیگر» یا همان عالم برزخ‌مانند فیلم نیز از همین کمبود رنج می‌برد. طراحی اولیه جذاب است و ایده‌ی وجود جهانی میان مرگ و تناسخ، جایی که کینه می‌تواند شکل فیزیکی پیدا کند و انسان را به هیولا بدل کند، ظرفیت فراوانی دارد. اما کارگردان چندان علاقه‌ای به ساختن قواعد این جهان ندارد.

اطلاعاتی به ما می‌دهد تا بتوانیم مسیر کلی را دنبال کنیم، اما به‌اندازه‌ای نیست که بتوانیم منطق اخلاقی و متافیزیکی آن را بسنجیم. این جهان بیشتر یک ایده‌ی بصری و روایی است تا یک مکان کامل با قوانین روشن. به همین دلیل هرچه پرسش‌های فیلم بیشتر می‌شوند، خود این فضای برزخی کمتر توان پاسخ‌گویی به آن‌ها را دارد.

دوگانگی میان جهان انسانی و جهان فانتزی نیز به‌تدریج آزاردهنده می‌شود. هر بار که وارد زندگی انسانی تازه‌ای می‌شویم، فیلم تقریباً بلافاصله ما را در دل جهانی متوحش و عاری از همدردی قرار می‌دهد. اوج خشونت از همان ابتدا حاضر است. سپس گودو وارد می‌شود و انیمیشن جهانی دیگر ناگهان به سمت جهان اخلاقی بسیار ساده‌تری حرکت می‌کند؛ جهانی که در آن رهایی از کینه راه رسیدن به آرامش است.

فاصله میان این دو سطح بیش از اندازه زیاد است. یک سوی فیلم می‌خواهد درباره‌ی تاریخی صحبت کند که انسان در آن برادر خودش را می‌خورد و سوی دیگر به زبان فانتزی کودکانه‌ای نزدیک می‌شود که گویی کافی است از خشم عبور کنیم تا دوباره آرامش ممکن شود.

این مسئله در طراحی بصری نیز تکرار می‌شود. انیمیشن در ساختن سکون کاراکترها کیفیت خوبی دارد. مکث‌ها، وضعیت بدن‌ها و بعضی ترکیب‌بندی‌های آرام با جهان اندوهگین اثر سازگارند و طراحی دوبعدی گاهی اجازه می‌دهد همین سکون وزن پیدا کند. اما اکشن برای انیمیشنی که آشکارا جهان بزرگسالانه‌ای را هدف گرفته، بیش از حد محتاط و دم‌دستی است.

وقتی ایده‌ها درباره‌ی هیولاهایی هستند که می‌توانند دنیاها را ببلعند و انسانی که خشم هزارساله‌اش به فاجعه‌ای متافیزیکی تبدیل می‌شود، انتظار می‌رود تصویر نیز در لحظات اوج جسارت بیشتری پیدا کند. اثر اما حتی در خشونت بصری خودش نیز نوعی محافظه‌کاری دارد.

پالت رنگی فیلم آشکارا تلاش می‌کند جهان‌ها را از یکدیگر جدا نگه دارد. دنیای انسانی به سمت تیرگی، زوال و خشونت می‌رود و جهان فانتزی با رنگ‌هایی نرم‌تر و آرام‌تر طراحی می‌شود. اما هیچ‌کدام تا انتهای ظرفیت حسی خود پیش نمی‌روند.

سیاهی‌های جهان انسانی آن‌قدر خشن نیستند که چشم را آزار دهند و فانتزی جهان دیگر نیز آن‌قدر لطیف و خیال‌انگیز نیست که به حظ بصری برسد. تفاوت وجود دارد، اما این تفاوت بیشتر وظیفه‌ی علامت‌گذاری را انجام می‌دهد تا خلق تجربه. فیلم به ما می‌گوید اکنون در کدام جهان هستیم، اما کمتر موفق می‌شود کاری کند واقعاً کیفیت متفاوت آن جهان را احساس کنیم.

شات پایانی شاید بهترین جمع‌بندی ناخواسته‌ی همین تناقض باشد. دوربین شهری صنعتی در ابتدای قرن بیستم را نشان می‌دهد؛ شهری نیمه‌ویران که در ظاهر به زندگی ادامه می‌دهد، اما انگار از همین حالا برای بحران بعدی آماده است. درون یکی از آپارتمان‌ها، گودوی تناسخ‌یافته به شکل نوزادی در آغوش مادر آرام گرفته و از سینه‌ی او شیر می‌خورد.

تصویر درون خانه آکنده از آرامش است و بیرون پنجره جهانی قرار دارد که هیچ تضمینی برای تکرارنشدن خشونت‌های پیشین در آن وجود ندارد. این تصویر می‌توانست نقطه‌ی پایانی درخشانی برای فیلمی باشد که نسبت فرد و تاریخ را حل کرده است؛ اما اینجا بیشتر شبیه اعترافی ناخواسته به ناتوانی خود روایت است. گودو شاید توانسته باشد به آرامش فردی برسد، اما جهان بیرون همچنان همان ماشین تولید رنج باقی مانده است.

«انیمیشن جهانی دیگر» در نهایت بیشتر از آنکه فیلمی درباره‌ی پاسخ‌ها باشد، مجموعه‌ای از پرسش‌هایی است که خودش توان نگه‌داشتنشان را ندارد. آیا یوری محکوم به تکرار خشم است یا حق انتخاب دارد؟ آیا بخشش بدون عدالت معنایی دارد؟ آیا قربانی برای رهایی خودش باید از انتقام بگذرد، حتی اگر ظالم همچنان آزادانه خشونت تولید کند؟ آیا گودو نیرویی اخلاقی است یا فقط نماینده‌ی نوعی انفعال؟ و آیا تناسخ فرصتی برای انتخاب تازه است یا فقط شکل دیگری از جبر؟ فیلم همه‌ی این‌ها را لمس می‌کند، اما هر بار پیش از آنکه به عمق برسد سراغ زندگی، جهان یا فاجعه‌ی دیگری می‌رود.

شاید مشکل اصلی همین باشد که «انیمیشن جهانی دیگر» به ایده‌هایش بیش از شخصیت‌هایش اعتماد دارد. یوری باید مرکز ثقل هزار سال روایت باشد، اما گاهی تبدیل به بهانه‌ای برای حرکت میان دوره‌های مختلف می‌شود.

گودو باید واسطه‌ی اخلاقی میان جهان‌ها باشد، اما دستگاه فکری‌ای که نمایندگی می‌کند در برابر نخستین پرسش‌های جدی درباره‌ی عدالت و مسئولیت فرو می‌ریزد. جهان برزخی باید ساختار متافیزیکی فیلم را کامل کند، اما بیشتر در حد طراحی باقی می‌ماند. حتی تصویر نیز در فاصله میان تیرگی و آرامش، خشونت و فانتزی، قادر نیست یکی از این دو قطب را به نهایت برساند.

«انیمیشن جهانی دیگر» انیمیشن بدی نیست؛ اتفاقاً همین ایده‌ها، طراحی بعضی سکون‌ها و تلاش برای ساختن جهانی مستقل اجازه نمی‌دهند به‌سادگی از کنارش عبور کنیم. اما فیلمی است که در مرحله‌ی نخست شخصیت‌پردازی و سپس در ایجاد پیوند میان جهان‌هایش در حد متوسط باقی می‌ماند.

به‌ازای هر تصویر از توحش، علت کافی وجود ندارد و به‌ازای هر توصیه به بخشش، پرسشی درباره‌ی عدالت بی‌پاسخ می‌ماند. کارگردان می‌خواهد از دل هزار سال خشونت انسانی به سکون برسد، اما آرامشی که در پایان پیدا می‌کند بیش از اندازه فردی است و جهانی که پشت پنجره باقی مانده هنوز آماده‌ی بلعیدن انسان دیگری است. شاید مسئله همین باشد: انیمیشن جهانی دیگر تمام نیروی اخلاقی خود را صرف نجات روح قربانی می‌کند، بی‌آنکه واقعاً بداند با جهانی که قربانی می‌سازد چه باید کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

16 − 15 =