نام انگلیسی: فیلم The Plague
نام فارسی: فیلم طاعون
محصول: ۲۰۲۵ – کشور رومانی، کشور آمریکا
ژانر: درام، دلهرهآور روانشناختی
ردهی سنی: ۱۵+
امتیاز: ۴ از ۴
برخی آثار سینمایی پس از پایان، تو را وادار میکنند لحظهای بایستی و به احترام تکتک پلانهایی که دیدهای، کلاه از سر برداری. نخستین فیلم بلند «چارلی پولینگر» نیز از همین جنس است. او زیست تازهنوجوانانی سرکش را از طریق چند گزارهی درهمتنیده به تصویر میکشد: التهاب بلوغ جنسی، قلدری و جنونی که از طردشدن و عقبراندهشدن پدید میآید. پولینگر این جهان را از طریق سه شخصیت مرکزی میسازد و همانند فیلم «محوطهی بازی» که تمام تمرکزش را روی دنیای کودکان در مدرسه قرار داده بود، وارد یک کمپ تابستانی واترپلو در سال ۲۰۰۳ میشود تا از دریچهی نگاه «بن» گزارههایش را گسترش دهد.
فیلم طاعون از همان ابتدا اضطراب درونی بن را به مخاطب منتقل میکند؛ پسری که بهتازگی همراه خانوادهاش به این شهر نقل مکان کرده و حالا در نخستین تجربهی حضور در کمپ تابستانی میکوشد از انزوای اولیه بیرون بیاید. ورود او به جمع «جیک» و دوستانش روندی فرسایشی دارد که مخاطب نیز فشارش را همراه بن احساس میکند. دوربین پولینگر از ابتدا نشان میدهد که قرار نیست با شخصیتش مدارا کند: اضطراب روی چهرهی بن، سکوت ناگهانی جیک، تحمیل حضور او بهعنوان مرکز گروه و سرانجام پذیرش بن در ازای پرداخت هزینهی یک لقب، روایت را بیوقفه به مرحلهی بعد میبرند.
در این میان، ورود ناگهانی «ایلای» قدرت واقعی سازوکار قلدری را آشکار میکند. یکی از عواملی که فیلم طاعون پولینگر را به اثری کامل تبدیل کرده، نگاه دقیق و متفاوت او به این مقوله است. قلدری در «طاعون» از کلام آغاز میشود؛ از شایعهای دربارهی عارضهی پوستی ایلای و بیماری خیالیای که پسرها نام فیلم طاعون را بر آن گذاشتهاند. اما این کلام بهتدریج به طرد اجتماعی، فاصلهی جسمانی و اعمال قدرت بر بدن دیگران تبدیل میشود.
جیک و گروهش با ساختن این افسانه، ایلای را به موجودی خطرناک بدل میکنند که نباید به او نزدیک شد. او نهتنها الگوی انزوای گروه است، بلکه به اهرم فشار جیک نیز تبدیل میشود: هرکس از قواعد جمع سرپیچی کند، ممکن است به سرنوشت ایلای دچار شود. بااینحال، پولینگر سن جیک را فراموش نمیکند. جیک تازهنوجوانی دوازدهساله است که این قساوت را نه از روی شناخت کامل، بلکه از الگوهای بیرونی و مناسبات قدرت پیرامون خود آموخته است. فیلم سرچشمهی خشونت را صرفاً در وجود او جستوجو نمیکند، بلکه جیک را حلقهای از زنجیرهای بزرگتر نشان میدهد.
پولینگر این چرخه را تا انتها با دقت حفظ میکند تا مخاطب را به بازی سادهی نفرت از قلدر و ترحم به قربانی نکشاند. جیک یک هیولای آگاه نیست؛ کودکی است که برای حفظ جایگاه خود، الگویی آموختهشده را تکرار میکند. همین نگاه سبب میشود خشونت فیلم هولناکتر باشد، زیرا از شرارتی استثنایی سرچشمه نمیگیرد، بلکه از رفتاری روزمره، تقلیدی و قابلانتقال پدید میآید.
مفصل روایی پولینگر برای جلوگیری از گمشدن مخاطب در این بازی احساسی، مربی واترپلوی گروه است که پسرها او را «ددی وگز» خطاب میکنند. وگز منطق جهان بیرونی را وارد محیط بسته و سرشار از توحش کمپ میکند و راه ورودش به این ساختار، بن است. بن نوجوانی منزوی است که خود را رهاشده میبیند و برای باقیماندن در جمع باید هزینههایی بپردازد؛ از هلدادن ایلای تا همراهی با شوخیها و نمایشهای جنسی شبانهی گروه.
بااینحال، بن روزنهای از منطق را از طریق پرسشگری باز میکند: مگر ممکن است فردی مبتلا به بیماریای مسری اجازهی حضور در چنین محیطی را داشته باشد؟ همین پرسش ساده نخستین شکاف را در افسانهی طاعون ایجاد میکند و بن را به ایلای نزدیکتر میسازد. شخصیتپردازی دقیق ایلای و بازیگردانی حسابشدهی پولینگر، تصویری کامل از نوجوانی ارائه میدهند که طردشدگی را چنان درونی کرده که دیگر نمیتواند خود را بیرون از هویتی ببیند که دیگران به او تحمیل کردهاند.
ایلای آن سوی مرزی ایستاده که بن تازه روی آن قدم گذاشته است. بن هنوز میتواند میان همراهی با جمع، فرار از آن و مقاومت در برابرش انتخاب کند؛ اما ایلای مدتهاست برچسب طاعون را به بخشی از وجود خود تبدیل کرده است. همین تقابل و تشابه ذهنی میان این دو، بن را وادار میکند در نهایت بهجای فرار، مسیر رویارویی را انتخاب کند.
پولینگر فشار حاصل از این انزوای تحمیلی را به بازیای فیزیکی در مرز دلهرهی جسمی تبدیل میکند. دوربین در اوج فشار واردشده بر بن، فاصلهای معنادار از او میگیرد و از پشت دیواری در راهرویی تاریک نظارهاش میکند. فیلمساز اثرش را مستقیماً به یک فیلم دلهرهآور تبدیل نمیکند، بلکه نشانهها و امضای دلهره را به درون ذهن آشفتهی بن میبرد.
خیرهشدنهای بن در قابهایی با تضاد شدید نور و تاریکی، پلی برای ورود او به مراحل بعدی بحراناند؛ از پذیرش اولیه و تلاش برای فرار تا ایستادگی پایانی و فروپاشی نهایی. بدن بن به میدان اصلی نبرد تبدیل میشود؛ بدنی که هر نگاه، هر فاصلهگرفتن و هر زمزمهی دیگران را به نشانهای از ابتلا تعبیر میکند. طاعون پیش از آنکه روی پوست ظاهر شود، در ذهن او خانه کرده است.
سخن پولینگر در این اثر الزاماً حرف تازهای نیست. او قساوت و توحشی را به تصویر میکشد که در سلسلهمراتب گروهی تازهنوجوانان شکل میگیرد؛ کودکانی که هنوز شناخت کاملی از پیامد رفتار خود ندارند. اما فیلم این خشونت را نه محصول نفرتی آگاهانه، بلکه نتیجهی تجربهها، ترسها و الگوهای منتقلشده از جهان بیرون میداند و همین نگاه را بهدرستی درون تصویر جای میدهد.
هنر پولینگر در نخستین فیلمش این است که مخاطب را وادار به تسویهحساب اخلاقی ساده با جیک و پسران دیگر نمیکند. او آنها را کودکانی نشان میدهد که بهتازگی وارد قلمرو نوجوانی شدهاند و هنوز حتی معنای کامل تنفر، خشم و مسئولیت را نمیدانند. این شخصیتها تا اندازهی زیادی انعکاس رفتارها و ساختارهایی هستند که پیشتر در اطراف خود دیدهاند.
فیلم طاعون ایلای را نیز به مظلومی منفعل و بیگناه تقلیل نمیدهد. طردشدگی، او را تغییر داده و به رفتارش شکلی آشفته، پیشبینیناپذیر و حتی هراسآور بخشیده است. او نه بازندهای است که آزادانه شکست را انتخاب کرده و نه قربانی بیجانی که هیچ ارادهای ندارد؛ نوجوانی است که آنقدر با برچسب تحمیلشده زندگی کرده که مرز میان هویت واقعی و افسانهای که دیگران دربارهاش ساختهاند، برای خودش نیز از میان رفته است.
بازی بینقص بازیگران نوجوان فیلم طاعون در قابهای پولینگر لذتی وصفناشدنی دارد. بازیگردانی و انتخابهای دقیق فیلمساز یک سوی ماجراست، اما آنچه در بازی «کایو مارتین» در نقش جیک و «اورت بلانک» در نقش بن میبینیم، از تأثیر صرف کارگردان فراتر میرود. این دو از شم بازیگری غریزی برخوردارند و آن را در سراسر فیلم آشکار میکنند. حضور اورت بلانک، کایو مارتین، کنی راسموسن و جوئل اجرتون در فهرست بازیگران رسمی فیلم طاعون ثبت شده است.
دوربین پولینگر بارها نمایی بسته از چهرهی جیک و بن میگیرد: خندههای ریز، عصبی و درعینحال شیطنتآمیز جیک در برابر پلکزدنها، لرزش گونه و خشکشدن ناگهانی بدن بن. این جزئیات از تسلط دو بازیگر نوجوان بر حالت چهره و انتقال احساس حکایت دارند. جیک حتی در لحظات سکوت نیز مرکز گروه باقی میماند و بن پیش از آنکه چیزی بگوید، وحشت و تردیدش را با بدن خود آشکار میکند.
فیلم طاعون درامی کامل دربارهی دوران تازهنوجوانی است؛ مرحلهای که باید از آن عبور کرد تا بتوان جوانی را در آغوش گرفت. زیبایی اثر پولینگر در این است که راهکاری درمانی و ساده برای این توحش ارائه نمیدهد. او از یک سو ذهن مخاطب را وادار میکند روزهای آغاز نوجوانی خود را مرور کند و از سوی دیگر، از طریق گفتههای وگز، این مرحله را دشوار اما گریزناپذیر جلوه میدهد.
حرکت بن در جملهی ظاهراً سادهی «خودت باش» خلاصه میشود؛ جملهای که او را بهسوی رویارویی نهایی با جیک در آب هدایت میکند. اما حضور ایلای اجازه نمیدهد «خودت باش» به شعاری رمانتیک و بیخطر تبدیل شود. فیلم یادآوری میکند که خودبودن، هنگامی که هویت فرد زیر فشار طردشدگی، ترس و نگاه دیگران ساخته شده باشد، میتواند هم راه نجات باشد و هم مسیری بهسوی جنون.
استخر، آب و سکوت موجود در عمق آن نیز نه مکانی برای پالایش، بلکه برزخی برای ورود به ادامهی مسیرند. پولینگر در این گذرهای مفصلگونه، گرفتار زیباییشناسی کلیشهای و نمادین آب نمیشود. استخر در این روایت همان چیزی است که باید باشد: فضایی برای مسابقه، فشار، ترس و رویارویی؛ مکانی که بن و حتی مخاطب گاهی از ورود به آن هراس دارند.
آب در فیلم طاعون میان دو آشوب قرار گرفته است. هیچکس ــ نه مخاطب، نه بن و نه حتی وگز ــ نمیداند پس از بیرونآمدن از آن، خشونت فروکش خواهد کرد یا شکل شدیدتری به خود خواهد گرفت. استخر راه خروج نیست؛ لحظهای معلق میان پذیرش و مقاومت است.
طاعونِ انزوا درست همان زمانی به تو منتقل میشود که آن را بپذیری.

