اگزیستانسیالیسم، جریانی فلسفی است که در طول تاریخ به عنوان یکی از جریانهای مهم و تأثیرگذار در فلسفه شناخته شده است. این جریان نه تنها به سوالات فلسفی پاسخ میدهد بلکه به عمق ذات انسان و وجود او پرداخته و به دنبال معنای وجود زندگی انسان میگردد. در این مقاله، ما سعی خواهیم کردیم تا به تفسیر اصول و ایدئولوژیهای اصلی اگزیستانسیالیسم بپردازیم.
بیشتر بخوانید : ادبیات قرن نوزدهم به قلم رضا حقی
اصول اگزیستانسیالیسم:
1. تردید فلسفی:
اگزیستانسیالیسم با وارد کردن تردید به مفاهیم و اعتقادات رایج، به جستجوی یک معنا درونی و فردی میپردازد. این جریان با انکار معنای ثابت وجود، انسان را به سوی خودآگاهی و انتخاب شخصی هدایت میکند.
2. آزادی و مسئولیت:
اگزیستانسیالیسم باور دارد که انسان آزاد است و مسئولیتی بر دوش دارد. آزادی در انتخابها و مسئولیت در برخورد با پیامدهای آن ایدههای مهمی در این جریان را تشکیل میدهند.
3. وجود پیشاز چیز:
مفهوم “وجود پیشاز چیز” یکی از اصول اساسی اگزیستانسیالیسم است. به این معنا که انسان در ابتدا وجود دارد و سپس معنا و هویت خود را خلق میکند. این تفکر به وجودآمدن معنا و هدف به عنوان یک فرآیند فردی اشاره دارد.
4. اضطراب انسان:
اگزیستانسیالیسم اعتقاد دارد که انسان در مواجهه با عدم و عدمیت زندگی، به وجود اضطراب میپردازد. این اضطراب، نقطه عطفی برای انسان به منظور جستجوی معنا و ارتقاء به وجود آگاهانه است.
5. حضور در زمان حال:
یکی از ویژگیهای جالب اگزیستانسیالیسم، تأکید بر حضور در زمان حال است. این جریان معتقد است که انسان باید زندگی را در لحظه زندگی کند و از گذشته یا آینده زیادهروی نکند. زیرا تنها در حال حاضر، انسان میتواند وجود و معنا را تجربه کند.
6. عدم اجتنابناپذیر:
اگزیستانسیالیسم به عنوان یک جریان پذیرفته کنندهٔ عدم اجتنابناپذیر زندگی معرفی میشود. این بیان معتقد است که مرگ و عدم، بخشی از وجود انسان است و او باید با این واقعیتها بهطور مسئولانه مواجه شود.
بیشتر بخوانید: کتاب همیشه همان | نویسنده رضا حقی
7. اندیشهی اجتماعی:
اگزیستانسیالیسم به اندیشه اجتماعی نیز میپردازد؛ به این معنا که افراد میتوانند در جامعه خود به عنوان افراد آزاد و مسئول شکل گیری دهند و با دیگران به اشتراک بگذارند. این تفکر نشان از اهمیت ارتباطات انسانی و ارادهٔ تعامل اجتماعی دارد.
8. جستجوی معنا در هنر:
اگزیستانسیالیسم هنر را به عنوان یک وسیله برای جستجوی و عبور از اندیشههای ذاتی ارزیابی میکند. هنر، به عنوان یک ابزار برای بیان تجربیات انسانی و ارتباط با دیگران، میتواند به انسان کمک کند تا معنا و شخصیت خود را درک کند.
9. معنای عشق و ارتباطات:
اگزیستانسیالیسم به مفهوم عشق و ارتباطات انسانی اهمیت میدهد. این جریان باور دارد که ارتباطات عمیق و معنادار، به انسان امکان میدهند که از تنهایی و اضطراب فرار کند و در اشتراک با دیگران، زندگی را به معنا پردازد.
10. تجربهٔ زندگی به عنوان معلم:
اگزیستانسیالیسم معتقد به این است که تجربههای زندگی، به عنوان معلمان حیاتی برای افراز و سیر در مسیر آگاهی و معناست. این تفکر نشان از ارزش تجربههای مختلف و آموختههای حاصل از زندگی دارد.
ریشه تاریخی اگزیستانسیالیسم
بیشتر بخوانید : ساختار فلسفی جهان به قلم رضا حقی
در این جریان فکری، اهمیت زیادی به وجود فردی و تجربه شخصی افراز یافت. اگزیستانسیالیسم معتقد است که انسان خود مسئول اختیارات و انتخابهایش است و این اختیارات تعیینکنندهٔ معنا و ارزش زندگی او میشوند. در این سیاق، احساس وحدت و تنهایی، ناامیدی و جستجوی معنا از موضوعاتی است که اگزیستانسیالیسم به آنها پرداخته است.
سارتر، با آثاری چون «تهوع» و «دست های آلوده»، مفهوم «وجود پیش از موجود» (existence precedes essence) را مطرح کرده و بر این باور بوده که ابتدا انسان وجود دارد و سپس معنا و ارزشهای زندگی خود را خلق میکند. این ایده تأثیر فراوانی در تفکرات اگزیستانسیالیسم گذاشته است.
در اواخر دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، فیلسوفانی چون ژان-پل سارتر، آلبر کامو، و مارتین هایدگر به توسعهٔ این جریان فکری پرداختند. هرکدام با تأکیدهای خاص خود، به تعمیق نظریههای اگزیستانسیالیسم پرداختند و تأثیرات بسزایی در تاریخ فلسفه گذاشتند.
سارتر، با تأکید بر آزادی فردی و بار مسئولیتی که هر فرد در خلق معنا بر دوش دارد، به انسان اجازه داد خودش معیارهای زندگی خود را انتخاب کند. او در آثارش به بحرانها و تعارضات داخلی فردی پرداخت و نشان داد که انسانها باید با این ناهماهنگیها و اندوهها بهطور صادقانه روبرو شوند.
آلبر کامو نیز با نگاهی تازه به انسان و معنای زندگی، مفهوم “آبستگی” را مطرح کرد. او بر این باور بود که انسانها باید به طور فعال در خلق معنا و ارزشهای زندگیشان شرکت کنند و از راه انتخابهای خود برای تعیین سرنوشتشان استفاده کنند.
مارتین هایدگر نیز با تمرکز بر مفهوم وجود و زمان، به بررسی تأثیر وجود فردی در جهان پرداخت. او ایده “وجود در زمان” را توسعه داد و بر ضرورت زندگی به عنوان یک مسئله فعلی و دائمی تأکید کرد.
این فیلسوفان، هر یک با زاویههای خاص خود، به تعمیق درک ما از وجود و معنای زندگی انسانی را افزودند و اثرات بسزایی در جریان افکار اگزیستانسیالیسم گذاشتند.
نویسندگان مطرح مکتب اگزیستانسیالیسم
مکتب اگزیستانسیالیسم توسط فیلسوفان معروفی شکل گرفته است. برخی از نویسندگان مطرح این مکتب عبارتند از:
1. ژان-پل سارتر: نویسنده فرانسوی که با آثاری چون “اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر” و “تهوع” به بنیانگذاری اصول اگزیستانسیالیسم کمک کرد.
2. آلبر کامو: نویسنده فرانسوی که با آثاری چون “کتاب بیگانه” و “کتاب طاعون” به ارتقاء ایدههای اگزیستانسیالیسم پرداخت.
3. مارتین هایدگر: فیلسوف آلمانی که با آثاری چون “زمان و وجود” و “وجود و هیچ” به توسعهٔ اصول اگزیستانسیالیسم افزود.
4. فیودور داستایفسکی: نویسنده روسی که با آثاری چون “کتاب برادران کارامازوف” به موضوعاتی نظیر آزادی و معنا در زندگی انسانی پرداخت.
این نویسندگان به عنوان پیشوایان این جریان فکری به شناخته میشوند و تأثیرات قابل توجهی در تاریخ فلسفه و ادبیات داشتهاند.
بیشتر بخوانید: آشنایی با مکتب ابزوردیسم به قلم رضا حقی
پایان:
در نهایت، اگزیستانسیالیسم به عنوان یک نگاه عمیق به وجود انسان و معنای زندگی، ارتباطی میان انسان و وجود دارد که از آن به عنوان یک فرآیند پویا و آفرینشی نگاه میشود. این نظریه، انسان را به عنوان یک فرد آزاد و ذاتی معرفی میکند که مسئولیت زندگی و پیدا کردن معنا را در خود جستجو میکند. اگزیستانسیالیسم، یک نورپردازی فلسفی است که نه تنها سوالات معنوی را مطرح میکند بلکه به انسان امکان میدهد که در جهت یافتن معنا و ارتقاء به وجود آگاهانه، قدم بردارد.
اگزیستانسیالیسم با ارائهٔ چشماندازی فلسفی دربارهٔ وجود و زندگی، انسان را به یک سفر عمیق در دل ذات خود دعوت میکند. این مکتب نه تنها نظریهای فلسفی است بلکه یک راهنمای عملی برای انسان در جستجوی معنا و آگاهی از وجود خود. اگرچه این مباحث ممکن است پیچیده به نظر بیایند، اما در زیر سطح آنها، پیامهای سادهای دربارهٔ زندگی، آزادی، و مسئولیت پنهان شدهاند که از آنها میتوان به عنوان راهنمایی برای یک زندگی معناپردازی و آگاهانه استفاده کرد.
اگزیستانسیالیسم به عنوان یک مکتب فلسفی، به انسان امکان میدهد تا خود را در مسیری از انتخابات، آزادی و مسئولیتها بیابد. این جریان به انسان این امکان را میدهد که به عنوان خالق معنا، زندگی خود را شکل دهد و در آن معنا بیابد. اگزیستانسیالیسم نه تنها یک تئوری فلسفی است بلکه یک راهنمای عملی برای زندگی آگاهانه و معناپردازی.
نویسنده و گردآورنده : رضا حقی



بسمه تعالی
عنوان مطلب:
درآمدی بر اگزیستانسیالیسم اسلامی –ایرانی
نگارنده :
رضا مهریزی
( کارشناس الهیات اسلامی و کارشناس ارشد ایرانشناسی)
اگزیستانسیالیسم را باید یکی از مهمترین مکاتب فکری قرن نوزدهم و بیستم قلمداد کرد ، این مكتب فكری، نوعی رد مطلق گرایی فكری و تفكر كلی راجع به تمام امور عالم و آدم و ریز و درشت و رطب و یابس هستی است و بجای آن بر زندگی و زیستن انسان تاكید میكند. گفته اند : فلاسفه قدیم آنقدر به پیش و پس زندگی پرداخته اند که خود زندگی را فراموش کرده اند . حال اگزیستانسیالیسم می خواهد به خود زندگی نه پیش و پس آن پردازد . بنابراین محور فلسفیدن در این مکتب ، وجود انسان است. فیلسوفان اگزیستانس به شدت مخالف نظامسازی هستند . فیلسوف اگزیستانسیالیست به شدت از عقل گرایی محض گریزان است و بر این نكته تاكید میكند كه انسان علاوه بر اینكه عقل دارد اراده، غضب، شهوت، احساس و … نیز دارد، لذا اندیشیدن انسان نه از عقل كه از تمام وجودش سرچشمه میگیرد. در فلسفههای اگزیستانس، وجود داشتن به معنای تعالی دائمی یعنی گذر و صعود از وضع موجود میباشد؛ اگزيستانسياليست ها ادعا مي كنند كه مي خواهند به مشكلات ملموس و روزمره موجود در زندگي انسانها پاسخي کاربردی و رهگشا بدهند.
شناخت فیلسوفان اگزیستانسیالیست از انسان، شناخت انضمامی است نه انتزاعى به عبارت دیگر آنها میخواهند انسان را در متن زندگی و در کنار تمام روابطش بشناسند نه بریده از جهان خارج. بنابراین در مکتب اگزیستانسیالیزم ، وجود به معنای وسیع خود مورد توجه نیست بلکه آنچه مورد مطالعه قرار گرفته اگزیستانس انسان است. اگزیستانس به معنی زندگی فرد و حداکثر وجود اوست ولی نه وجودی که گسترده باشد و شامل همه موجودات شود. حتی اگزیستانسیالیستهای مذهبی نیز که به وجود خداوند معتقد هستند به نوعی شکاف بین وجود انسان و وجود خداوند قائل هستند.
مکتب اگزیستانسیالیسم دارای گرایش های مختلف و متعددی می باشد ولیکن همه این گرایش های متعدد و مختلف دارای وجوه مشترک و همسانی نیز می باشند که عبارتند از :
اول: تقدم وجود بر ماهيت:
دوم: درونگرايي:
سوم: اصل آزادی در انتخاب :
چهارم: اوضاع مرزی و احوال خطیر: .
پنجم : دلهره
ششم : بیزاری از وظیفه و حکم به تکلیف
هفتم : خلق ارزش های خود
حال به مبحث اصلی خود می رسیم ولی پیش از ورود به بحث اذعان به مطلب مهمی ضرورت دارد و آن اینکه دلیل این که نگارنده در این مقاله و دیگر مقالاتی از این دست که به رشته نگارش درآورده و در روزنامه ها و سایت ها انتشار یافته است ، از ذکر نکردن منابع با وجود استفاده کمابیش از منابع مختلف و استخراج و اقتباس از مقالاتی که عموما در فضای مجازی منتشر شده است این است که قصد اصلی و ابتدایی نگارنده آموختن خودش بوده است و بعد از آن شریک کردن دیگران در آموخته هایش .
حال بهتر است که سراغ اگزیستانسیالیسم اسلامی- ایرانی برویم که این شاخه ای است از اگزیستانسیالیسم که در ایران و میان متفکران ایرانی رواج دارد . به زعم ما پایه گزار این نوع گرایش دکتر علی شریعتی ، متفکر مسلمان و ایرانی است . دکتر شریعتی اگزیستانسیالیست فرانسوی را با اندیشه انتظار امام موعود در مذهب تشیع درآمیخت و گرایش جدیدی در اگزیستانسیالیست ایجاد کرد که ما آن را اگزیستانسیالیست اسلامی – ایرانی می نامیم .مقاله انتظار مذهب اعتراض ، اوج اندیشه اگزیستانسیالیست اسلامی – ایرانی و حتی شیعی را نمودار می سازد ؛ البته متفکران دیگری نیز در شکل دهی به این نوع از اگزیستانسیالیسم نقش دارند .
اگزیستانسیالیسم اسلامی- ایرانی 11 محور اصلی دارد :
۱ ) انتظار :
انتظار برای رسیدن به آنچه در همه ابعاد مطلوب است و از آن مطلوب تر نتوان تصور کرد. انتظار برای رسیدن به زندگی مهر گون که زندگی از آن گرمتر چیزی نباشد. انتظار جامعه کامل که انسان کامل از دل آن بیرون آید و بر تکامل جامعه نیز بیفزاید « إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ . آیه 81 سوره هود » .
۲ ) اعتراض :
اعتراض به هر چه هست ، به هر عنوانی که هست و در هر جا که هست . ( دکتر شریعتی نفس انتظار کشیدن را برابر با اعتراض به وضع موجود می داند ، این وضع موجود هر چقدر هم مطلوب باشد تا زمانیکه موعود ظهور نکرده مطلوب نیست و نباید مطلوب تلقی شود بلکه باید بدان اعتراض کرد و اعتراض کرد و به جلو رفت زیرا اگر اعتراض نکنی جلو نمی روی و سقوط می کنی و نابود می گردی )
۳ ) انتخاب :
انتخاب زیرا انسان باید راههای رسیدن به مطلوب را خود آزادانه برگزیند و برای نیل به آن بکوشد زیرا چیزی از آسمان نخواهد آمد و هر اتفاقی که قرار است بیفتد در زمین خواهد افتاد . شریعتی بر پایه آیه « إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ آیه 11 سوره رعد » . معتقد است که تنها کسی که می تواند برای انسان کاری انجام دهد خود اوست و نه هیچ کس دیگر و نه حتی خدا :
ای نسخه نامه الهی که تویی / ای آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست / در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
در واقع تا انسان نخواهد ، خدا نیز نخواهد خواست و دست انسان همان دست خداست و البته انسان برای اینکه برای خود کاری کند باید انتخاب کند و برای انتخاب کردن باید آزاد باشد و البته انسان باید هم از درون و هم از برون هم از نفس اماره درون و هم از طاغوت مستبد برون آزاد و رها باشد .
۴ ) پُرسایی و پارسایی یا پرسشگری و پرستشگری :
شریعتی مومنی پر شور است و ایمان و پارسایی را لازمه هر حرکت اصلاحی می داند و گرنه شرق نیز دچار تاریکی و اشتباه غرب می شود او جمله فرانس فانون را تکرار می کند که: ” ما نمی خواهیم از آفریقا و آسیا اروپای جدیدی بسازیم تجربه آمریکا برای ما بس است” اما نباید پنداشت ایمان و پارسایی مورد نظر شریعتی هم سنخ ایمان کورکورانه خشکه مقدسان و متحجران است بلکه ایمان مورد نظر او هم سنخ ایمان ابراهیم است که در ضمن اوج ایمان ، از خدا دلیل و مدرک می طلبد و با خدا جدل می کند و حتی به او اعتراض می کند. ابراهیم را باید پرسشگری ِ پرستشگر و پرسای ِ پارسا نامید که پرسش را فدای ایمان نمی کند و ایمان را فدای پرسش .
شریعتی نیز پرسایی است پارسا که پارسایی و ایمان را در کنار علم و پرسشگری دو بالی برای اوج گرفتن تمدن جدیدی بشری می داند . او ایمان را گمشده انسان مدرن می داند و از این لحاظ اگزیستانسیالیست اسلامی –ایرانی به تفکرات اگزیستانسیالیست دینی -مسیحی و کیرکگارد نزدیک می سازد با این تفاوت که ایمان مورد نظر کیرکگارد متاثر از تفکرات مسیحی تنها تسلیم محض است ولی ایمان مورد نظر شریعتی متاثر از قرآن در ضمن تسلیم اعتراض هم هست و این از تناقضات عجیب و در عین حال زیبای اگزیستانسیالیست اسلامی-ایرانی است ( در قرآن کریم ، حضرت ابراهیم ضمن اینکه پیامبر اولی العزم است ولی از خدا می خواهد تا چگونگی زنده کردن مردگان را به او نشان دهد تا قلبش مطمئن شود آیه ۲۶۰ بقره ، یا هنگامی که فرشتگان عذاب قوم لوط را می بیند درباره قوم لوط با خدا مجادله می کند آیه ۷۴ هود، ایمان و اعتراض و جدال از تناقضات زیبای شخصیت ابراهیم می باشد ).
۵ ) اضطراب :
اضطراب از دست دادن و به دست آوردن که اضطراب در ذات هر اعتراض و انتظاری نهفته است و مهمتر از این دو بی تردید در ذات هر انتخابی اضطرابی قرار دارد . البته چون این اضطراب با ایمان به غیب همراه است و باید میان آن با دلشوره که اگزیستانسیالیستهای معمولا ملحد بدان معتقدند فرق دارد ؛ البته تفاوت دیگری که میان اضطراب در اگزیستانسیالیسم اسلامی-ایرانی با دلشوره در اگزیستانسیالیسم غربی وجود دارد ، اين است كه دلشوره ظاهراً هيچ متعلق خاصي ندارد، ولی اضطراب دارد و ( آن متعلق ترس از انجام ندادن مسئولیت انسانی خویش است ) و در دلشوره موقعيت خاص و معيني نيست كه منكشف مي شود، بلكه كل موقعيت انسان به منزله موجودي افكنده شده در جهاني كه در آنجاست و بايد باشد منكشف مي شود. دلشوره، حالت اصلي شمرده مي شود و تناهي ريشه موجود (انسان) را بر او معلوم مي كند. در حالیکه در اگزیستانسیالیسم ایرانی انسان به هیچ وجه موجودی افکنده و یله در هستی نیست بلکه موجودی هدفمند و رسالتمند است که بار سنگین مسئولیتی عظیم را به دوش می کشد و راز تمام اضطرابهایش هم در ترس از ناتوانی در انجام این رسالت و مسئولیت نهفته است.
۶ ) درد و رنج :
دیگر ویژگی اگزیستانسیالیسم اسلامی-ایرانی درد کشیدن و رنج بردن است . این ویژگی که در عرفان اسلامی نیز سابقه دارد ، نفس رنج کشیدن و درد داشتن را فضیلت و نشانه بزرگی روح می داند و معتقد است همه انسانها دردمندند ولی برخی از آنها ازموهبت این درد بیشتر برخوردارند. انسان در این منظر هرچه دردمند تر باشد انسان تر است. خداوند در قرآن می فرماید : « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ : براستی كه آدمى را در رنج و محنت بيافريدهايم . آیه 4 سوره بلد » . و این رنج تنها رنج بیرونی نیست و رنج درونی و زجرهای وجودی درونی انسان که ناشی از اصطکاک با وجود و موجودات است بزرگترین رنج ها و زجرهاست .
۷ ) تلاش برای تشخص شاکله خاص خود : تلاش برای تشخص داشتن و یا به عبارتی دیگر ” میل به داشتن ارتباط معطوف به تشخص شاکله ” یکی دیگر از ویژگی های اگزیستانسیالیست ایرانی است ( که البته این تفکر دستپخت شریعتی نیست و کار متفکران دیگر است ) . هر انسانی بر اساس شاکله منحصر به فرد خود عمل می کند ( قُل کُلٌّ يَعْمَلُ عَلي شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدي سَبيلاً . آیه 84 سوره اسرا ). و البته تمام تلاش و نهایت سعی خود را به کار می بندد تا شاکله خود را در بستر ارتباط با دیگران تشخص بیشتر بخشد . در واقع از این منظر هر فرد انسانی موجودی است با شاکله خاص خود که در کلاف درهم پیچیده و درهم تنیده ارتباطات معنا می یابد و خود را پیدا می کند اما در عین حال در این روابط سردرگم و پیچیده انسان تمام تلاش خود را می کند که تشخص شاکله و فردیت فرد و خودیت خود را پیدا کند و آن را بیش از پیش افزون کند ؛ در واقع انسان می کوشد روابط بیشتر و گسترده تر از موضع متشخص تری با دیگران برقرار کند کل کوشش انسان در زندگی چیزی جز تلاش برای داشتن روابط بیشتر و موثرتر از موضع متشخص تر و هویتمندانه تر نمی باشد . بزرگترین رنج انسان این است که خودش نباشد زیرا اگر فردی خودش نباشد مانند این است که اصلا نباشد . در واقع از این منظر تشخص نداشتن در حکم حیات نداشتن است ؛ البته این تنها شامل فرد نمی شود بلکه یک ملت و جامعه هم برای اینکه حیات داشته باشد و وجود داشته باشد باید تشخص داشته باشد یعنی باید به نحو خاص خودش وجود داشته باشد و اگر به این نحو وجود نداشته باشد و یا نحوه وجودیت خود را از دست بدهد دیگر در حکم مرده است . هر چند از نظر فنی و علمی پیشرفته باشد ؛ مثل ملت ژاپن که دیگر نحوه وجودیت خود را از دست داده و ژاپن حقیقی دیگر مرده است و آنچه اکنون هست غرب است که از پوسته ژاپن مرده ، سربرآورده است .
۸) غُربت و فُرقت :
انسان در اگزیستانسیالیسم اسلامی – ایرانی از وقتی که بر برهوت هستی هبوط کرده دچار غم غربت و درد فرقت از یار و دیار پیشین است انسان در اگزیستانسیالیسم اسلامی – ایرانی دچار غم جدایی و فرقت است و این به تاثیر از عرفان اسلامی است :
بشنو این نی چون شکایت میکند / از جداییها حکایت میکند
کز نیستان تا مرا ببریدهاند / در نفیرم مرد و زن نالیدهاند
میان این درد فُرقت و غم غربت ، به قول یکی از اندیشمندان ، با تنهایی و بی کسی و بی همه چیزگی انسان مدرن که ناشی از خود پرستی نیهیلیستی اوست ، از سمک تا سها فاصله است .
9) طغیان و توبه :
در اگزیستانسیالیسم اسلامی -ایرانی مطرح است ( این اندیشه و اندیشه بعدی نیز محصول متفکرانی غیر از شریعتی است ) که اساس زندگی بشر و آنچه موجب پویندگی و بالندگی آن می شود دو چیز است : طغیان و توبه . انسان اگر طغیان نکند ، انسان نیست فرشته است و اگر توبه نکند انسان نیست ، شیطان است . طغیان بی توبه شیطان صفتی و ستیهندگی و آتشی خاموش ناشدنی است که معنا را و اخلاق را و وجدان و شرافت را از زندگی آدمی می برد و می رباید و توبه بی طغیان حالت رخوت است و رکود و سکون و خماری و خواری . البته تاریخ جهان نیز از این منظر همین گونه است و غرب امروز مظهر طغیان بشر است که بشر را پیش آورده است اما وقت آن رسیده که بشر توبه کند و به معنا باز گردد.
10 ) رسالت انسان برای ایجاد افکندن :
از این منظر انسان از هنگامی که بر زمین هبوط کرده با دو اقلیم ویران روبه رو است اقلیم عالم بیرون که بدترین عالم ممکن است و اقلیم عالم درون که آن نیز بدترین عالم ممکن است . اما انسان با اراده ای که دارد برای ایجاد افکنی و خدا آن را در وجودش به امانت نهاده است « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا . آیه 72 سوره احزاب » وظیفه دارد که ایجاد های شر و زشت ِ بدوی را برکند و بیافکند و طرحی نو در افکند و از بدترین عالم های ممکن ، بهترین عالم های ممکن را بسازد .
11) حسرت گناه و ترس از عدم شدن :
انسان ها در جهان دو دسته اند : کسانی که راه دین و توبه را می پیمایند و انسان هایی که راه کفر و طغیان را می پیمایند . آنهایی که راه دین یا توبه دائمی و بی طغیان را می گزینند به دلیل لذت نبردن و خوشی نکردن ، دچار حالتی به نام ” حسرت گناه ” می شوند و آنهایی که راه کفر و طغیان دائمی و بی توبه و بی بازگشت را می پویند دچار حالتی به نام ترس از مرگ و نیست و نابود شدن و یا ” ترس از عدم شدن ” می شوند .
به هر تقدیر ما در این مقاله تنها قصد معرفی اجمالی مکتب اگریستانسیالیست و یکی از گرایش های آن یعنی اگزیستانسیالیست اسلامی-ایرانی را داشتیم و کوشیدیم چندان مطالب را به اطناب برگزار نکنیم امیدواریم که به شرط توفیق در آینده ای نه چندان دور بتوانیم بحثی دراز دامن و مفید راجع به اگزیستانسیالیست اسلامی-ایرانی انجام دهیم و البته نیز دعوت می کنیم از دیگر دوستان که به تکمیل این بحث کمک نمایند.