اصرار یک فیلم برای نابود شدن
نام انگلیسی: فیلم My Husbands Deadly Past
نام فارسی: فیلم گذشته مرگبار شوهر من
محصول: ۲۰۲۰ کشور آمریکا
امتیاز: صفر از ۴ – 〇〇〇〇
نقد فیلم گذشته مرگبار شوهر من
«کَرِن» در حال خواب دیدن است. او چهرهی یک زن را میبیند که در ترس و وحشت است و بهناگاه کسی چیزی را بر سر او میکوبد و زن بیهوش بر زمین میافتد. کرن به ناگاه از خواب میپرد و همسرش — که بعد از روشن کردن چراغ از خواب بیدار شده است — با دیدن چهرهی کرن و ناراحتیاش سعی میکند او را آرام کند.
کرن اما آرام نمیشود، او فکر میکند این تصاویر زیادی برایاش روشن و واضح است و با خوابهای ترسناکی که همیشه میدیده فرق میکنند. فردای آن روز، او با دیدن عکس همان زن بهعنوان گمشده بیشتر تعجب میکند و ترس وجودش را فرا میگیرد. از سرکار به خانه بازمیگردد و کمی بعد همسرش به خانه بازگشته و علت آشفتگی او را میپرسد. همسر که احتمالاً روانشناس است – چرا که در فیلم دقیقاً مشخص نمیشود شغل او چیست- از او میخواهد که روی صندلی مخصوص نشسته تا او را هیپنوتیزم کند و علت مشکلات رفتاری او را بفهمد.
کرن روی صندلی دراز میکشد و خواب را برای همسر تعریف میکند. اما وقتی بیدار میشود، خود را روی پلی بلند میبیند که لبهی آن ایستاده است. او به کمک یک دکتر که اتفاقی او را دیده است از روی پل به پایین میآید. اما وقتی به خانه باز میگردد، با تعدادی پلیس مواجه میشوند که در خانه جسد همان زنِ گمشده را یافتهاند. پس او را باتوجهبه حرفهایی که همسرش دربارهی او و خواباش گفته است، به جرم قتل بازداشت میکنند. حال کرن باید برای تبرعهی خود تلاش کند.
داستان فیلم گذشته مرگبار شوهر من تا اینجا که یک سوم فیلم است، رمز آلود و تا حدودی جالب میتوانست باشد؛ اگر بازیِ بازیگران میتوانست این حس را منتقل کند، اما متأسفانه تمام شخصیتهای فیلم مصنوعی بازی میکنند و توان ابراز احساساتشان را به مخاطب ندارند. مخاطب نه میتواند ترس کارن را درک کند و نه نگرانی همسرش را.
دو سوم بعدی فیلم گذشته مرگبار شوهر من نهتنها پر از ایراد داستانیست، بلکه کاملاً هم قابل پیشبینی است. از سویی دیگر، اتفاقات رخ داده کاملاً بیمنطق است؛ کرن اگر قاتل نیست و یک انسان معمولیست چگونه میتواند با خودکار خود را زخمی کند تا مجروح شود و در راه بیمارستان از آمبولانس فرار کند؟ چگونه به سرعت این نقشه را کشیده؟ چگونه میتواند افسران پلیس داخل آمبولانس را زخمی کند و به راحتی از آمبولانس فرار کند؟
چگونه پلیس آنقدر راحت او را هنگام بازگشت در خانهاش گم میکند؟ چگونه کاملاً اتفاقی همکارش را هل میدهد و سر همکارش به میز خورده و بر زمین میافتد؟ چگونه به راحتی ناگهان بهیاد میآورد آنچه دیده خواب نبوده و یک اتفاق واقعی بوده؟ و هیچ چیز احمقانهتر از وجود دکتری نیست که بهناگاه بعد از اینکه کرن را از پل نجات میدهد، عاشقاش میشود و برای کمک به او حاضر است هر کاری کند!
در فیلم سه روز بعد، پل هگیس تمام ۱۵۰دقیقهی فیلم را به داستانی مهیج از به زندان رفتن و از زندان فرار کردن لارا میگذراند، اما در این فیلم تنها ده دقیقه طول میکشد. همین مقایسه ی کوتاه کافیست تا مخاطب متوجه نوع فیلم پیش رویاش شود. حتی نام فیلم گذشته مرگبار شوهر من هم به راحتی تمام فیلم را لو خواهد داد.

