هنگامی که عکس زیگموند فروید قرار است آبروی فیلم را بخرد
نام انگلیسی: فیلم Arab Blues
نام فارسی: فیلم غم های عربی (کاناپهای در تونس)
محصول: ۲۰۲۰ کشور فرانسه
امتیاز: ۱ از ۴ -〇〇〇 ⬤
نقد فیلم غم های عربی
«مانل لبیدی لبه»، در سال ۲۰۱۶ و با فیلم کوتاه «اتاقی برای من» وارد عرصهی فیلمسازی شد. داستان فیلم غم های عربی کوتاه دربارهی نویسندهای است که در آپارتمان کوچکشان دنبال فضایی برای نوشتن است و در نهایت توالت را بهعنوان اتاق خود انتخاب میکند. او امسال و در اولین فیلم بلند داستانی خود باز هم یک کاراکتر زن را برای روایتاش انتخاب کرده است.
گلشیفته فراهانی، بازیگر ایرانی، در نقش «سلما»، فارغالتحصیل رشتهی روانشناسی در پاریس است که به تونس برگشته تا مطباش را در زادگاه خود افتتاح کند. طبقهی بالای خانهی داییاش محل زندگی و مطب او میشود.
فیلم غم های عربی از همان ابتدا بند را وا داده و به مخاطب القا میکند که قرار است با یک تمپوی بالا، سیلی از کمبودها و شعارها را روانهی ذهن مخاطب کند. سلما دختریست که از یک کشور جهان اولی وارد یک کشور فقیر و جهان سومی شده و قرار است شهرش را دچار تحول کند. همین جا گره داستانی شکل نمیگیرد.
سلما روی چه زمینی ایستاده است؟ آیا در نهایت همه با درازکشیدن روی کاناپهی مطب او میتوانند بر «جبرِ» فقر فرهنگی و مالی غلبه کنند؟ آیا کارگردان با یک دانشجوی تازهفارغالتحصیلشدهای که عکس فروید را در اتاق خود نصب کرده قرار است تمام نیازهای روحی آن جامعهی کوچک را برطرف کند؟ در بعضی از صحنهها کارگردان با نشان دادن یأس و استیصال سلما، میخواهد به ما بفهماند که هدفاش صادر کردن رأی نیست و قرار است مشکلات عنوان شوند.
اما دقیقاً قرار است هم رأی صادر کند و هم گزارههای پشتسرهم را ردیف کند و در نهایت با یک صحنهی آبکی ملودرام داستان را ختم کند. بگذارید مثال بارز «کن لوچ» و دنیایی که در فیلمهایاش میسازد را بزنیم. در «فیلم من دنیل بلیک هستم»، کن لوچ با کاراکتر دنیل بلیک انقلابی یک نفره را در تقابل با سیستم فاسد بهداشتودرمان و بیمه به راه میاندازد.
دنیل بلیک از ابتدا تا انتهای فیلم همراه مخاطب است و زمانی که با اسپری روی دیوار مینویسد «من دنیل بلیک هستم»، مخاطب تکتک نفسهایی که پای آن دیوار میزند را حس میکند. اما در این فیلم با عدهای «تیپ» شخصیتی مواجه هستیم و هیچگاه شخصیتی مقابل ما شکل نمیگیرد و فیلم در حد یک ملودرام آبکی پایین میآید.
تفاوتی که سینماگران تحت نظام فکری اروپا با سینماگران هالیوودی دارند در استفاده از موسیقی است. اکثر ملودرامهای هالیوودی بعید است که بیش از سه دقیقه را بدون موسیقی سپری کنند. اما در سینمای اروپا، استفاده از صدای محیط اولویت بیشتری دارد. فیلم غم های عربی هم به این سنت وفادار مانده و حداقل از این بعد میتوان گفت کمی بهتر از درامهای کمدی هالیوودیست.
در پایان میتوان این را اضافه کرد که هنر، اگر هم قرار است مسئلهای را -که دغدغهی جامعه است- بیان کند، تا جایی که ممکن است باید خود را از شعارزدگی و بمباران ذهنی مخاطب دور نگه دارد تا بتواند عمیقتر از مانیفستهای گروههای مدنی تأثیرگذاری داشته باشد.

