«آنتونی ماراس» در اولین فیلم بلند خود با نام «هتل بمبئی» نشان داد که قادر است رخدادهای تاریخی را از زاویهدید خود و واقعیت در قالبی کاملاً سینمایی روی پرده ببرد. حال او به جنگ جهانی دوم و سه روز قبل از عملیات نورماندی در اتاق جنگ جبههی متفقین رفته است. داستان او حول هواشناسی با نام «جمیز استگ» و ژنرال «آیزنهاور» است. درونمایهی فیلم یک پرسش است: «میتوانیم حمله کنیم؟»
نقد فیلم فشار Pressure
نقطهقوت اصلی فیلم فشار Pressure را باید دوربین کارگردان و سپس قدرت تدوین او در خلق موقعیتها دانست. روایت با آسمانی مملو از ابر آغاز میشود و سپس به درون خانهی جیمز میرود که آمادهی ورود به اتاق جنگ است. دوربین فیلم فشار Pressure تا لحظهای که او برای اولین بار در میان کارشناسان دیگر هواشناسی قرار میگیرد و درست لحظاتی قبل از اولین ملاقاتش با آیزنهاور ریتمی تعقیبکننده دارد. پس از این ملاقات اولیه فضای نماها بازتر شده و عملاً دوربین در خدمت روایت قرار میگیرد.
عصای دست کارگردان برای حلکردن نماهای دوربین در روایت، شخصیتپردازی متناسب با داستان است. باید گفت او قالب شخصیتها را ساخته و سپس دست به انتخابهای درستی زده است؛ «اندرو اسکات» در نقش استگ و «برندان فریزر» در نقش آیزنهاور درست همانی را ارائه میدهند که کارگردان قبلاً پرداخت کرده است. اضافات داستانی به این روایت در درستترین نقاط روایت نشستهاند.
یکی از این اضافات فیلم فشار Pressure کاری زیاد و استرس روی استگ است که با خبر بمباران بیمارستانی که همسر پابهماهش در آن بستری بوده دوچندان میشود. اندرو اسکات با بازیخوانی خوبش از کاراکتر استگ تیکهای عصبی، تعلیقهای حرکتی و گفتاری و در نهایت پارهکردن تیپ شخصیتی و خلق خود شخصیت درون کالبدش باعث شده تا کاراکتر استگ از ابتدا تا انتهای روایت با ذهن مخاطب بازیای از جنس تعلیق و هیجان به راه بیندازد.
استفادهی بهجای کارگردان از برخی تصاویر مستند در میان روایت بر زیبایی کار او افزوده است. بهنوعی او سعی دارد تا جایی که میتواند به اصل روایت پایبند بماند و در عین حال با استفاده از المانهای داستانی تعلیق و هیجان مد نظرش را به مخاطب القا کند. باید گفت این کارگردان بهخوبی از عهدهی این مهم برآمده است.
از سویی دیگر فیلم فشار Pressure از طریق شخصیتهای مکمل دارای شاخ و برگ میشود. برعکس بسیاری از روایتهایی که در این حوزه روی پرده رفتهاند، با داستانی مواجهایم که از طریق شخصیتهای مکملش نیز پیش میرود. بهطور مثال کارگردان از طریق هواشناس آمریکایی سعی دارد ذهن مخاطب را بهسوی رقابتی فشرده قبل از عملیاتی مهم در جنگی خونین ببرد، اما در عین حال با استفاده از شخصیتپردازی چندوجهی کاراکتر استگ این هیجان را تبدیل به تعلیقی در خدمت داستان میکند.
اما این روایت زیبا در پردهی سوم خود جنگ میدانی را نیز تصویر میکند و همین باعث میشود کل پردههای اول و دوم و تعلیقهای پر از هیجانشان با این برشها و نماگیریهای خلوت از جنگی خونین تطابقی نداشته باشند. مخاطب اهل سینما نورماندی را بدون شک با افتتاحیهی اسپیلبرگ در «فیلم نجات سرباز رایان» بهیاد میآورد.
شاید ترکیب لانگشاتها، تصاویر مستند و در نهایت دوری از گرفتن نماهای استیون اسپیلبرگ در فیلم مورد اشاره میتوانست روایت کارگردان را غنا و اصالت بیشتری ببخشد. اما این اتفاق رخ نمیدهد و برای ورود به سکانس انتهایی اتاق جنگ، ماراس لاجرم جنگ میدانیاش را نیز به این ترکیب اضافه میکند و تعادل روایت را بر هم میزند. در نهایت باید گفت حادثهی جنگ جهانی و نقاط مختلف آن که سالهاست سینما را در نوردیدهاند، باز هم با نگاههایی تازه از این دست می توانند برای حتی مخاطب غیرعلاقهمند به این گونهی سینمایی قابل اعتنا باشند؛ روایتهایی که به همهی دستههای مخاطبان سینما آنچه را انتظار میکشند هدیه میدهند.
نام انگلیسی: Pressure
نام فارسی: فیلم فشار Pressure
محصول: ۲۰۲۶ – بریتانیا، کشور فرانسه
ژانر: جنگ، درام
ردهی سنی: ۱۴+
امتیاز: ۳ از ۴

