آخرین راه فرار
نام انگلیسی: فیلم Escape from Pretoria
نام فارسی: فیلم فرار از پریتوریا
محصول: ۲۰۲۰
امتیاز: ۱ از ۴ – 〇〇〇⬤
نقد فیلم فرار از پریتوریا
فیلم فرار از پریتوریا با نشان دادن تصاویری از کشتار سیاهپوستان در دههی ۱۹۷۰ و ظلم روا شده بر آنان آغاز میشود. دو شخصیت اصلی داستان «تیم» و «استفان» بهعنوان اعضای یک گروه برای مبارزه با بیعدالتی حاصل از حکومت آپارتاید فعالیت میکنند و در حین پخش اعلامیه دستگیر شده و هر کدام به ۲۰ و ۱۲ سال زندان محکوم میشوند.
این دو در زندان با لئونارد دوست شده و تصمیم به فرار از زندان میگیرند. برای بینندهی هوشیاری که فیلمهایی همچون «فیلم رستگاری در شاوشنگ» و «فیلم پاپیون» را دیدهاند و البته که سریال معروف «فرار از زندان» را، ساختن اینگونه فیلمها ریسکی بزرگ دارد و کارگردان باید داستان هوشمندانهای داشته باشد.
اندی و آنری هر دو بسیار باهوش هستند و برای انجام هر عملی نقشههایی حساب شده و دقیق دارند. جزئیات فرار اندی در رستگاری در شائوشنگ چنان با دقت است که ما بعد از دیدن هر قسمت به وجد میآییم. او برای همه چیز فکر کرده است. او میداند آن همه زندانبان را چگونه مشغول کند تا به او شک نکنند.
اما در فیلم فرار از پریتوریا، نهتنها فقط یک زندانبان را شب هنگام میبینیم، بلکه برای گذشتن از همان زندانبان هم باید منتظر اتفاقی تصادفی باشیم. اتفاقات زیادی در فیلم رخ میدهد که بیننده را نسبت به داستان دچار شک میکند؛ تقلای تیم برای برداشتن کلید چوبیای که بر زمین انداخته است – آن هم با یک آدامس- آنقدر هوشمندانه نیست که کسی را منتظر اتفاقات عجیب دیگری کند.
اما اندی حتی حساب همان چوبکبریتی که قرار است امارت چوبی ساخته شدهاش را خراب کند را هم داشته است. داستان پر است از حفرههای داستانی و همین حفرهها شاید از هیجان فیلم فرار از پریتوریا بکاهد. موسیقی تا حدودی توانسته این حفرهها را بپوشاند. موسیقیای که بیننده را با خود همراه میکند و میتواند از نقاط قوت فیلم محسوب شود. تعلیق ایجاد شده در فیلم از طریق موسیقی، بیننده را دچار اضطراب میکند حتی در سکانسهایی که به واسطهی داستان ضعیف فیلم قرار نیست اتفاقی خاص رخ دهد.
به عنوان مثال در تمام سکانسهایی که قرار است این دو شخصیت داستان به زندان برده شوند و در تمام مسیر دادگاه تا زندان، بیننده با موسیقیای دلهرهآور روبهروست، در این سکانس که در ابتدای داستان است قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد و بیننده هم این را میداند اما حس اضطراب به بیننده منتقل میشود و این همان استفاده از موسیقی به عنوان اهرم است تا بیننده را با خود همراه کند.
اگرچه داستان براساس یک اتفاق واقعیست اما دارای جزییاتیست که آن هم نهتنها کمکی به فیلم نمیکند، بلکه حتی میتواند فیلم را به سمت شوخی هم بکشاند؛ دیدن قطرات عرق روی زمینِ زندانی که آن همه تاریک است، آن هم توسط نگهبانی که آنقدر چاق است و توانایی راه رفتن ندارد، چه برسد به دیدن قطرات عرق روی زمین. یا دیدن سنجاقی آن هم کوچک بر روی زمین.
«دنیل ردکلیف» در نقش تیم توانسته بهخوبی اضطراب و استرسها را نشان دهد. او که بعد از بازی در فیلمهای هریپاتر سعی در یافتن جایگاهی دیگر و جدا شدن از نقش هری دارد. کاستی در فیلمنامهی این اثر هم باعث میشود او کمتر دیده شود. با این حال فیلم فرار از پریتوریا برای دوستانی که علاقهمند به دیدن فیلمهای فرار از زندان و هیجانات آن هستند دیدن یکبارهاش خالی از لطف نخواهد بود.

