صفحه اصلی > نقد فیلم : نقد فیلم زمان نما 2026

نقد فیلم زمان نما 2026

فیلم زمان نما
محصول: 2026 – کشور آمریکا
ژانر: ترسناک، رازآلود
رده‌ی سنی: ۱۶+
امتیاز: ۳.۵ 
کارگردان: کوین واکر و جک اوئن
اختصاصی بامدادی ها

نقد فیلم زمان نما

«فیلم زمان نما» ساخته کوین واکر و جک اوئن، فیلمی درباره پژوهش است. شاید این جمله‌ای ساده برای توصیف فیلمی پیچیده باشد، اما تک‌تک اجزای این نخستین فیلم بلند وقف همان عمل پژوهش شده‌اند؛ کاری که اغلب می‌تواند بسیار درگیرکننده و گاهی هم فرساینده باشد.

این دو فیلمساز، این موضوع را از خلال تعهد و پشتکار بئاتریس کورت (آن لور سلیه)، پژوهشگر فرانسوی، به تصویر می‌کشند؛ زنی که خود را درگیر جست‌وجویی علمی می‌بیند تا دقیقا کشف کند چه اتفاقی برای دستگاه مشاهده زمان، معروف به «کرونوویزور»، افتاده است.

پژوهش او را به چند مسیر مختلف می‌کشاند که همگی به کشیش، فیلسوف و موسیقی‌شناس ایتالیایی، پلگرینو ارنتی، مرتبط‌اند؛ مردی که ادعا می‌کرد با استفاده از این دستگاه توانسته وقایعی مانند مصلوب شدن مسیح و اجرای تراژدی گمشده «توئستس» اثر اوریپید را مشاهده کند. هرچه بیشتر در پژوهش خودش پیش می‌رود و رشته‌های مختلف دانشگاهی را دنبال می‌کند، بیشتر درگیر این پروژه می‌شود.

اصل وجود یک «کرونوویزور» به همان اندازه دور از ذهن است که هرکدام از رمان‌های عامه‌ پسند توطئه‌های مذهبی دن براون؛ چه در واقعیت و چه در جهان فیلم. اما کورت با آن چنان جدیت مرگباری برخورد می‌کند که گویی با مسئله‌ای کاملا واقعی مواجه است. معدود لحظاتی که بیرون از پژوهش او می‌گذرد، مثل گفت‌وگوهای کورت با دیگر پژوهشگران دانشگاهی، عمدا ملال‌آور و بی‌معنا به نظر می‌رسند، نه برانگیزاننده؛ و تنها به ما یادآوری می‌کنند که او چقدر مشتاق است به راز خود بازگردد.

از بسیاری جهات، فیلم زمان نما حال‌ و هوای یک اثر وحشت کیهانی را دارد: سفرهایی که ناگزیر به نابودی منتهی می‌شوند، اما آن‌ قدر مقاومت‌ ناپذیرند که نمی‌توان از آنها روی گرداند یا از آنها گریخت.

این وسواس و جست‌وجوی او برای دستیابی به دانش، به رویکرد فرمی فیلم زمان نما نیز تبدیل به عنصری کلیدی می‌شود؛ به‌طوری که اوئن و واکر اغلب میدان دید ما را به میدان دید او محدود می‌کنند. وقتی او شک می‌کند، ما هم شک می‌کنیم؛ وقتی در مسیر پژوهشش به مانعی برمی‌خورد، سرخوردگی او را احساس می‌کنیم و وقتی رشته سرنخ تازه‌ای خود را نشان می‌دهد، همان موج امیدی را حس می‌کنیم که در وجود او شکل می‌گیرد.

معرفی و نقد و بررسی فیلم 28 هفته بعد | 2007 - 28 Weeks Later
بیشتر بخوانید

هرچند ایده فیلمی که تا حد زیادی از مخاطب می‌خواهد هر جمله ناگفته‌ای را که در برابر چشمانش می‌درخشد بخواند ــ جمله‌هایی که از کتاب اصلیِ مورد اقتباس فیلم ترجمه شده‌اند, ممکن است چندان جذاب به نظر نرسد، «فیلم زمان نما» در نحوه ارائه اطلاعات اغلب نفس‌گیر است. وقتی فیلم زمان نما از همان ترفندهایی استفاده می‌کند که مایکل اسنو در آزمایش بصری خود با کلمات، «This Is So»، به کار برده بود، دشوار است در سقوط فیلم به سوی جنون احتمالی گرفتار نشویم؛ چراکه فیلم عملا تعیین می‌کند مخاطب چقدر از متن را می‌تواند بخواند و این اطلاعات با چه سرعتی در اختیار او قرار بگیرد.

همه اینها با یکی از گیرا‌ترین موسیقی‌های نوآرگونه سال‌های اخیر همراه شده است؛ هر نت آن با فضای ناآرامی که فیلم بنا کرده همخوان است و ظاهرا با انبوه ارجاع‌های فیلم به مطالعات موسیقی‌شناسی ارنتی نیز پیوند دارد.

همه چیز در فضای «فیلم زمان نما» هماهنگ با یکدیگر عمل می‌کند، اما جالب‌تر از همه این است که خود فناوری گویی در وضعیتی بینابینی وجود دارد؛ دوره‌های مختلف و شیوه‌های گوناگون ثبت و مستندسازی همواره در حال گفت‌وگو با یکدیگرند. فیلمبرداری ۱۶ میلی‌متری لئو ژانگ یادآور گذشته است و به فضاهای تاریک دانشگاهی‌ای که بخش عمده فیلم در آنها می‌گذرد زیبایی می‌بخشد، در حالی که دستگاه‌هایی مانند آنهایی که خود کرونوویزور را تشکیل می‌دهند و آنهایی که تاریخ‌های تیره و ناخوشایند را ثبت می‌کنند (مثلا نوارهای وی‌اچ‌اس در کنار تصاویری که یادآور هنر ویدئویی لیلیان شوارتز هستند) حال‌وهوایی آینده‌نگر دارند.

کورت، درست مانند کارگردان‌هایش، حاضر است از هر ابزار و فناوری‌ای، از کتاب‌های خاک‌گرفته گرفته تا سهولت یک تماس تلفنی با تلفن همراه، استفاده کند تا بخش بیشتری از این داستان را روایت کند و چیزهای بیشتری درباره آن کشف کند.

با اینکه فیلم زمان نما تا حدی بر نوعی شایعات تاریخی «واقعی» بنا شده و همچنین از کتاب «کالبدشناسی مالیخولیا» نوشته رابرت برتون و داستان کوتاه «کاخ حافظه» نوشته دیوید بنتلی هارت (از مجموعه «منشورها، حجاب‌ها») بهره گرفته است، چیزی که بیش از همه درباره «کرونوویزور» چشمگیر است، باورپذیری محض جهانی است که ارائه می‌کند.

هر اطلاعاتی که به مخاطب داده می‌شود، چه در قالب متنی در یکی از آثار و چه از زبان یکی از همکاران پدر ارنتی، می‌تواند هم‌زمان هم درست باشد و هم نادرست. خود کرونوویزور یک دستگاه تخیلی است؛ دستگاهی که به کسانی که از آن استفاده می‌کنند اجازه می‌دهد هر نقطه‌ای از زمان را مشاهده کنند، اما این توطئه‌ها در دنیای واقعی ما نیز وجود دارند.

نقد فیلم اره 10 | فیلم Saw X
بیشتر بخوانید

با اینکه واکر و اوئن در تیتراژ به چندین منبع الهام اشاره می‌کنند, شش نامی که ذکر شده‌اند خورخه لوئیس بورخس، اومبرتو اکو، ایان مک‌گیلکریست، لوئیس ساس، روبرتو بولانیو و پل استر هستند, آشنایی با آثار آنها برای درک آنچه «فیلم زمان نما» در پی انجامش است، چندان ضروری نیست.

هرچند سر زدن به آثاری از این دست، یا داشتن علاقه‌ای جدی به فلسفه‌های خاص و محبوب شخصیت‌ها و فیلمسازان، قطعا می‌تواند تجربه را غنی‌تر کند و بیش از پیش ما را در جایگاه کورت قرار دهد، تنها چیزی که نیاز داریم این است که حاضر باشیم بگذاریم فیلم ما را در میان انبوه اطلاعاتی که ارائه می‌کند هدایت کند.

این جست‌وجو برای یافتن کرونوویزور، به نقطه پایان طبیعی خود می‌رسد؛ با پایانی جاه‌طلبانه، هرچند در نهایت قابل انتظار. این تنها نقطه‌ای از فیلم زمان نما است که احساس می‌شود دارد دست مخاطب را می‌گیرد؛ جایی که فرود به سوی جنون (و حلقه بازخوردی که فیلم ارائه می‌کند) بیش از حد تحت‌اللفظی می‌شود و به ضرر خود فیلم تمام می‌شود.

اما برای واکر و اوئن، آنچه اهمیت دارد خودِ مسیر است و این مسیر آن‌قدر مسری است که حتی برای یک لحظه کوتاه هم نمی‌توان چشم از آن برداشت، مبادا فرصت به دست آوردن حتی یک تکه اطلاعات دیگر را از دست بدهیم.

دیدگاهتان را بنویسید

1 × سه =