صفحه اصلی > نقد فیلم : نقد فیلم داگویل 2004

نقد فیلم داگویل 2004

فیلم داگویل

فیلم داگویل؛ وقتی یک ایده جسورانه در اجرا به بیراهه می‌رود

لارس فون تریه در فیلم داگویل تخیل یک هنرمند را با وسواس و سخت‌گیری یک آدم بدقلق درهم می‌آمیزد؛ فیلمی که بیش از هر چیز نشان می‌دهد چطور یک ایده خوب می‌تواند در مرحله اجرا به بیراهه برود. ایده اولیه فیلم ظرفیت زیادی دارد، اما نحوه اجرای آن چنان کش‌دار است که بارها به مچ دستم نگاه می‌کردم تا ببینم نکند ساعت از کار افتاده باشد. بعید می‌دانم تماشای «داگویل» برای بسیاری از مخاطبان تجربه‌ای باشد که بخواهند دوباره تکرارش کنند؛ حتی تعداد کسانی که حاضر باشند برای بار دوم سراغش بروند، از همان معدود تماشاگران بار اول هم کمتر خواهد بود.

آنچه در نگاه نخست به فیلم داگویل جلب توجه می‌کند، جسارت موجود در ایده و طراحی آن است؛ همان جسارتی که از فون تریه، فیلمسازی ماجراجو و خلاق، انتظار داریم. داستان در شهری کوچک در کوه‌های راکی و در دوران رکود بزرگ اقتصادی آمریکا می‌گذرد، اما خبری از یک شهر واقعی نیست؛ حتی کوه واقعی هم در کار نیست.

فیلم با نمایی آغاز می‌شود که مستقیما کف یک استودیوی بزرگ فیلمبرداری را نشان می‌دهد. محدوده خانه‌های ساکنان با خطوط گچی روی زمین مشخص شده و وسایل صحنه هم به چند مورد محدود می‌شوند: چند در، میز، صندلی و تخت. تمام فیلم در همین صحنه می‌گذرد و هیچ‌وقت از آن بیرون نمی‌رویم؛ حتی آن سوی محدوده‌ای را که می‌بینیم هم نمی‌توانیم ببینیم. در تمام اطراف، در پس‌زمینه، فقط خلأ است.

این ایده ما را به یاد «شهر ما» می‌اندازد، اما اگر قرار بود برای نسخه فون تریه عنوانی انتخاب کنیم، شاید «جهنم ما» مناسب‌تر باشد. شهری که او ساخته، و من می‌ترسم قرار است تمثیلی از آمریکا باشد، پر است از آدم‌هایی بیگانه‌ستیز، کینه‌جو، حسود، بدگمان و مستعد تجاوز و قتل. نفرت فون تریه از ایالات متحده ـ کشوری که خودش هرگز به آن سفر نکرده، چون از هواپیما می‌ترسد ـ آن‌قدر آشکار است که از مرز نقد سیاسی عبور می‌کند و به قلمرو آشفتگی فکری نزدیک می‌شود.

وقتی فیلم در جشنواره کن ۲۰۰۳ به نمایش درآمد، از فون تریه انتقاد شد که آمریکایی‌ها را آن‌طور که واقعا هستند نشان نداده است. البته چند فیلم را می‌توان پیدا کرد که واقعا آمریکایی‌ها را دقیق و بی‌کم‌وکاست تصویر کنند؟ مثلا چیزی از دیوید اسپید به ذهنمان نمی‌رسد؟ فون تریه کاملا حق داشت درباره آمریکا یک خیال‌پردازی بسازد، حتی یک خیال‌پردازی ضدآمریکایی، و از دل آن فیلم خوبی بیرون بیاورد. اما در اینجا میزان ظرافت ایدئولوژیک او به حرف‌های یک پیامبر دیوانه در گوشه خیابان نزدیک می‌شود.

نقد فیلم من هنوز اینجا هستم | I'm Still Here 2024
بیشتر بخوانید

نیکول کیدمن در نقش اصلی ظاهر شده و بازی‌اش، با توجه به محدودیت‌هایی که فیلم داگویل بر بازیگران تحمیل می‌کند، واقعا جسورانه است. او، مثل تمام بازیگران دیگر، مجبور است در محدوده بسیار تنگی از لحن و بیان بازی کند؛ چون با یک تمثیل روبه‌رو هستیم که هیچ ارتباطی با واقع‌گرایی ندارد.

کیدمن نقش زن جوانی به نام گریس را بازی می‌کند که در حالی وارد داگویل می‌شود که گروهی گانگستر او را تعقیب می‌کنند؛ گانگسترهایی که، همان‌طور که در آثار برشت هم دیده‌ایم، ظاهرا قرار است نماینده نوعی فاشیسم بومی آمریکایی باشند. گریس در همان بدو ورود با تام ادیسون، جوانی جدی و آرمان‌گرا با بازی پل بتانی، روبه‌رو می‌شود. تام همسایه‌هایش را متقاعد می‌کند پیش از آنکه تصمیم بگیرند اجازه ماندن گریس در شهر را بدهند، او را برای دو هفته به شکل آزمایشی بپذیرند.

گریس کم‌کم با مردم شهر آشنا می‌شود؛ مجموعه‌ای آن‌قدر پرشمار از بازیگران سرشناس در میان آنها حضور دارد که آدم شک می‌کند نسخه اولیه فیلم داگویل شاید حتی از ۱۷۷ دقیقه فعلی هم طولانی‌تر بوده باشد. پدر تام پزشک شهر است و فیلیپ بیکر هال نقشش را بازی می‌کند. استلان اسکارشگورد در نقش مردی که سیب پرورش می‌دهد ظاهر شده و نکته مهم‌تر اینکه یک کامیون هم دارد.

پاتریشیا کلارکسون نقش همسر او را بازی می‌کند. بن گازارا مرد نابینایی است که انگار همه چیز را می‌بیند. لورن باکال صاحب فروشگاه عمومی شهر است. بیل ریموند و بلر براون والدین جرمی دیویس و کلوئی سونی هستند. چند شهروند دیگر و تعدادی کودک هم در داستان حضور دارند و در پایان، جیمز کان با یک لیموزین سیاه و کش‌دار از راه می‌رسد. او همان گانگستر است.

فون تریه مصمم است نشان دهد آمریکایی‌ها مردم مهربانی نیستند؛ به غریبه‌ها اعتماد ندارند؛ در برابر قدرت و اقتدار سر خم می‌کنند؛ ذاتا خشن‌اند و الی آخر. همه این حرف‌ها هم می‌تواند درست باشد و هم نادرست. آمریکا کشور بزرگی است و آدم‌های بسیار متفاوتی در آن زندگی می‌کنند. با این حال، بدون اینکه بخواهم بیش از حد روی این نکته پافشاری کنم، بعید می‌دانم جایی در آمریکا پیدا شود که در آن یک غریبه بی‌پناه را در نهایت به تختی زنجیر کنند و تک‌تک مردان شهر به او تجاوز کنند.

نقد فیلم مرثیه‌ای برای یک رویا | Requiem for a Dream 2000
بیشتر بخوانید

بازیگران ـ یا شاید شخصیت‌هایی که بازی می‌کنند ـ در بیشتر لحظات فیلم انگار در نوعی خلسه فرو رفته‌اند. با لحنی یکنواخت حرف می‌زنند و به جای آنکه مثل آدم‌های واقعی و خودجوش گفت‌وگو کنند، بیشتر شبیه کسانی هستند که مشغول تکرار جملات قصار و بدیهیات‌اند. انگار خودشان هم از پیش می‌دانند پایان فیلم چه خواهد بود.

اینکه بگوییم فیلم داگویل با خشونت تمام می‌شود، چندان به معنای لو دادن پایان نیست؛ بیشتر باید پرسید فیلم اصلا چگونه می‌توانست به شکل دیگری تمام شود؟ در جهان آخرالزمانی فون تریه، چیزی کمتر از نابودی کامل نمی‌تواند پایان این حکایت باشد. زندگی در داگویل به دلایل مختلف نمی‌تواند ادامه پیدا کند؛ یکی از این دلایل شاید این باشد که خود اهالی شهر بالاخره دیوانه خواهند شد.

لارس فون تریه در سال‌های اخیر چند فیلم بسیار خوب ساخته است؛ از «اروپا» گرفته تا «شکستن امواج» و «فیلم رقصنده در تاریکی». او یکی از نیروهای محرک جنبش داگما بود؛ جنبشی که سروصدای زیادی به پا کرد و البته اندکی روشنایی هم با خود به همراه آورد. فون تریه اهل ریسک است و این ویژگی در دوره‌ای که بیشتر فیلم‌ها انگار از تکه‌های فیلم‌های دیگر سرهم شده‌اند، ارزشمند و کمیاب است. اما در نهایت، این سماجت و سرسختی هنرمندانه باید با یک واقعیت ساده روبه‌رو شود: فیلم بدون تماشاگر وجود خارجی ندارد.

می‌توان از فیلم داگویل بر اساس ایدئولوژی و جهان‌بینی‌اش دفاع کرد و حتی آن را از این منظر ستود. اما بیشتر تماشاگران، حتی آنهایی که مخاطبانی آگاه، باتجربه و ذهن‌باز هستند، احتمالا این فیلم را تجربه‌ای خشک، فرساینده و ناراضی‌کننده خواهند یافت؛ سفری طولانی در میان ایده‌هایی که بیشتر از آنکه واقعا ایده باشند، در قالب ژست‌های فکری عرضه شده‌اند.

یادداشت شماره ۱

فون تریه با وجود اینکه هرگز به کشور آمریکا نرفته، در یک مورد دست‌کم درست می‌گوید: در یک شهر، خرد کردن مجموعه‌ای از مجسمه‌های هامل می‌تواند واقعا در حد یک جنایت بزرگ تلقی شود.

یادداشت شماره ۲

از مجله «ورایتی» یاد گرفتم که مستند پشت صحنه «اعترافات داگویل» در جریان ساخت فیلم تهیه شده است. در نزدیکی استودیو، اتاقکی عایق صدا به عنوان «اتاق اعتراف» در نظر گرفته بودند تا بازیگران بتوانند در آنجا هرچه در دل دارند بیرون بریزند.

نقد و بررسی فیلم چابک‌سوار | Jockey 2021
بیشتر بخوانید

استلان اسکارشگورد، که بارها با فون تریه همکاری کرده، در این مستند او را چنین توصیف می‌کند: «کودکی فوق‌العاده باهوش که کمی مشکل دارد و در یک خانه عروسکی با عروسک‌ها بازی می‌کند و سرشان را با ناخن‌گیر قطع می‌کند.» خود فون تریه هم در این مستند شهادت می‌دهد که بازیگران علیه او توطئه کرده‌اند. «ورایتی» معتقد است این مستند می‌تواند یکی از آن زنگ‌ها و سوت‌های جذابی باشد که بعدها در نسخه دی‌وی‌دی فیلم به کار می‌رود.

یادداشت شماره ۳

نباید آن‌قدر زود فون تریه، این فیلمساز دانمارکی، را به خاطر فیلمبرداری نکردن در آمریکا محکوم کنیم؛ مخصوصا وقتی «شاهزاده و من»، فیلم هالیوودی جدیدی درباره دختر مزرعه‌داری اهل ویسکانسین که عاشق شاهزاده دانمارک می‌شود، در تورنتو و پراگ فیلمبرداری شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

16 − چهار =