زمانی که فقدان، با هم بودن را نوید میدهد
نام انگلیسی: فیلم Love Sarah
نام فارسی: فیلم به سارا عشق بورز
محصول: ۲۰۲۰ کشور آمریکا
امتیاز: ۲ از ۴ – 〇〇⬤⬤
نقد فیلم به سارا عشق بورز
فیلم به سارا عشق بورز با موسیقیای آرام و نماهایی از شهر آغاز میشود. سپس دوربین از کنار، زنی -سارا – را همراهی میکند که در حال دوچرخهسواری در خیابان است. «ایزابل»، زنی حدوداً چهل ساله، در بیرون یک مغازه ایستاده است. او با سارا تماس گرفته و میگوید منتظر اوست تا او برسد. «کلریسا» —دختر بیستواندی ساله— در کلاس رقص در حال تمرین است و به مادر خود پیام میدهد که روز خوبی داشته باشی و دوستت دارم.
«میمی» زن میانسال پنجاه یا شصت سالهای در حال نوشتن روی یک کارت است که از سارا عذرخواهی میکند که این همه مدت با هم حرف نزدهاند و اینکه دلاش میخواهد هرچه زودتر او را ببیند. فیلم در همین ابتدا با برشهایی زیبا به خوبی وصف حال این چهار زن را نشان میدهد و کم و بیش بیننده را با این افراد و رابطهای که هر یک از آنها با سارا دارند آشنا میکند.
لانگشاتیهایی که از سارا گرفته میشد —در حالی که با سرعت تمام در میان باد در حال رفتن است — از اتفاق بعدی حرف میزنند. در برش آخرِ صحنههای ابتدایی، این پلیس است که به در خانه میمی آمده و او را از خبری که نباید، مطلع میکند. زندگی این سه زن که یکی مادر و دیگری دختر و آن یکی دوست و شریک بسیار صمیمی سارا بوده اند، بعد از مرگ او دچار تغییرات اساسی میشود.
ورود «متیو» به عنوان کسی که دیرزمانی قبل عاشق سارا بوده است نیز به این گروه باعث اتفاقاتی دیگر میشود. سارا که آشپزی ماهر بوده و همیشه آرزو داشته یک نانوایی برای خود داشته باشد، در روزی که به این آرزو رسیده است دچار سانحه میشود و حال این چهار نفر تلاش میکنند آرزوی سارا را برآورده کنند.
روابط بین این افراد و دلایل کنار هم قرار گرفتن و کنار هم ماندن آنها در فیلم به خوبی و به آهستگی نشان داده میشود. بیننده با هر یک از افراد رابطه گرفته و آنها را درک میکند. بازیگران فیلم به سارا عشق بورز نیز در ایجاد این رابطه سهم زیادی دارند. «سلیا ایمری» در نقش میمی یکی از این افراد است. در بسیاری از صحنههای فیلم به سارا عشق بورز با کلوزآپهایی بهجا، ایمری را به ما نشان میدهد.
او زنی مسن است با چهرهای پر از چین و چروکهایی که از تجربه و سختی سخن میگوید. با آرامش در چشمان و صورت و حرکاتش آرامش را به بیننده انتقال میدهد. چه در هنگامی که غم از دست رفتن دخترش را در چهرهی او میبینیم و چه زمانی که در کلاس رقص همراه با نوهی خود است؛ بیننده برق شادی و شیطنت در چشمان و لبخندی که از سالها علاقه سخن میگوید را میتواند به خوبی مشاهده کند. ایمری ستارهی این فیلم است، همانطور که ستارهی داستان هم است؛ چرا که او در داستان همیشه با شوق دیگران را به ادامهی راه کمک میکند.
«الیزا شرودر» کارگردان این اثر کارگردانی تازه کار است -اگرچه قبل از این، فیلمهای کوتاهی را کارگردانی کرده است- که نویسنده و تهیه کنندهی این اثر نیز میباشد. او در اولین فیلم بلند خود توانست نشان دهد دیدگاهاش به یک داستان درام و ساده چیست و با تلفیق آن با حس زنانگی توانست اثری بیافریند که دیدنش لذتبخش باشد.

