صفحه سفید گاهی از خود نوشتن سختتر است. ممکن است خاطرهای در ذهن داشته باشید و حتی بدانید دقیقاً چه اتفاقی افتاده، اما وقتی قرار است آن را روی کاغذ بیاورید، ناگهان ندانید از کدام نقطه باید شروع کنید.
شاید با خودتان فکر کنید ابتدا باید تاریخ و مکان را توضیح بدهید، یا تمام اتفاقات را از ابتدا تا انتها تعریف کنید. شاید هم تصور کنید برای نوشتن یک خاطره باید حتماً اتفاق مهمی در زندگیتان افتاده باشد.
اما خاطره نویسی چنین قواعد سختی ندارد.
برای ثبت یک خاطره لازم نیست نویسنده باشید یا زندگیتان پر از اتفاقهای استثنایی باشد. حتی یک صحنه کوتاه از یک روز معمولی، اگر هنوز تصویری از آن در ذهن شما باقی مانده باشد، میتواند موضوع مناسبی برای نوشتن باشد.
در این آموزش خاطره نویسی روزانه قرار نیست با نظریههای پیچیده یا اصول دشوار نویسندگی سروکار داشته باشیم. هدف این است که یاد بگیرید چطور یک لحظه مشخص را از میان خاطراتتان بیرون بکشید و در حدود ده دقیقه آن را به متنی تبدیل کنید که هم برای خودتان ارزشمند باشد و هم برای دیگری قابل خواندن.
خاطره خوب الزاماً درباره یک اتفاق بزرگ نیست
یکی از نخستین موانعی که هنگام خاطره نویسی با آن روبهرو میشویم، تصور اشتباهی درباره خود خاطره است. بسیاری فکر میکنند فقط اتفاقهایی که اهمیت زیادی داشتهاند، ارزش ثبت شدن دارند.
البته اتفاقهایی مثل ازدواج، مهاجرت، قبولی دانشگاه، تولد فرزند، یک سفر مهم یا یک حادثه بزرگ معمولاً خاطرات پررنگی میسازند. اما بخش زیادی از حافظه ما از اتفاقهایی تشکیل شده که در زمان وقوعشان کاملاً عادی به نظر میرسیدند.
شاید سالها بعد، چیزی که بیش از همه دلتان بخواهد به یاد بیاورید، صدای مادربزرگتان هنگام آشپزی باشد. شاید بوی خانهای قدیمی، مسیر مدرسه، اولین میز کاری که پشت آن نشستید، یک عصر بارانی یا گفتوگویی چند دقیقهای با دوستی قدیمی در ذهنتان مانده باشد.
حتی غذایی که در یک روز معمولی خوردهاید، ممکن است بعدها به نشانهای از یک دوره خاص زندگی تبدیل شود.
بنابراین برای پیدا کردن موضوع خاطره، لزوماً به دنبال «مهمترین اتفاقات زندگی» یا اولین اتفاقات زندگی نگردید.
به جای آن از خودتان بپرسید:
کدام تصویر از گذشته هنوز برایم زنده است؟
همین سؤال میتواند نقطه شروع مناسبی برای نوشتن باشد.
اولین قدم: به جای کل زندگی، یک لحظه را انتخاب کنید
اگر بگویید «میخواهم درباره زندگیام خاطره بنویسم( مانند رمان خانم دالووی )»، احتمالاً با انبوهی از موضوعها مواجه میشوید و در نهایت هیچکدام را انتخاب نمیکنید.
راه سادهتر این است که دامنه انتخاب را کوچک کنید.
به جای فکر کردن به کل گذشته، فقط یک صحنه را انتخاب کنید؛ صحنهای که جزئیاتش نسبت به بقیه خاطرات واضحتر در ذهن شما باقی مانده است.
برای مثال:
- اولین روز مدرسه
- یک سفر خانوادگی
- خریدی که همراه پدر یا مادرتان انجام دادید
- روزی که خبر مهمی شنیدید
- یک مهمانی قدیمی
- نخستین روز کاری
- یک عصر تابستانی در خانه مادربزرگ
- ملاقات دوباره با دوستی که سالها او را ندیده بودید
- یک روز کاملاً معمولی که اتفاق کوچکی آن را از حالت عادی خارج کرد
لازم نیست بدانید قبل از آن روز چه اتفاقاتی افتاده یا بعد از آن چه پیش آمده است.
برای شروع خاطره نویسی روزانه یک صحنه کافی است. ابتدا همان لحظه را ثبت کنید؛ اگر بعداً لازم بود، میتوانید اطلاعات بیشتری به آن اضافه کنید.
زمان و مکان را چطور وارد خاطره کنیم؟
وقتی خواننده وارد یک خاطره میشود، باید بتواند تا حدی بفهمد شخصیت روایت کجاست و چه زمانی را تجربه میکند.
این کار به معنای آن نیست که حتماً باید تاریخ دقیق، آدرس کامل یا اطلاعات مفصل ارائه دهید.
گاهی یک جمله کوتاه تمام چیزی است که نیاز دارید:
«تابستانی بود که تازه به دبستان رفته بودم.»
یا:
«عصر یکی از آخرین روزهای اسفند بود و خانه بوی سبزی پلو گرفته بود.»
یا:
«پنجشنبه بود و مثل همیشه برای دیدن مادربزرگ به خانه او رفته بودیم.»
همین نشانههای ساده میتوانند زمان و فضای خاطره را برای مخاطب مشخص کنند.
اگر تاریخ دقیق را به یاد ندارید، آن را از خودتان نسازید. میتوانید بنویسید «فکر میکنم کلاس پنجم بودم»، «احتمالاً اواخر دهه هشتاد بود» یا «یکی از تابستانهای کودکی».
در خاطره نویسی، صداقت درباره محدودیت حافظه مهمتر از ارائه یک تاریخ دقیق اما ساختگی است.
خاطره را با جزئیات زنده کنید
تفاوت میان یک گزارش ساده و یک خاطره خواندنی، اغلب در جزئیات است.
فرض کنید فقط بنویسید:
«خانه مادربزرگم را خیلی دوست داشتم.»
جمله قابل فهم است، اما هنوز چیز زیادی در اختیار خواننده نمیگذارد. او نمیداند آن خانه چه شکلی بوده، چه حسی داشته یا چرا در ذهن شما مانده است.
برای پیدا کردن جزئیات، چند سؤال ساده از خودتان بپرسید:
چه چیزی میدیدم؟
چه صدایی میشنیدم؟
چه بویی در فضا بود؟
هوا چطور بود؟
چه چیزی را لمس میکردم؟
حالا همان خاطره میتواند شکل ملموستری پیدا کند:
«کف حیاط همیشه کمی خیس بود. مادربزرگ عصرها روی موزاییکها آب میپاشید و چند دقیقه بعد بوی خاک بلند میشد. کنار دیوار چند گلدان شمعدانی قرمز قرار داشت که تقریباً در تمام عکسهای خانوادگی دیده میشد.»
اتفاق تازهای به خاطره اضافه نشده است. فقط چیزهایی را که در آن صحنه وجود داشتهاند، دوباره دیدهایم.
استفاده از جزئیات حسی یکی از مهمترین اصول خاطره نویسی است، چون به جای توضیح دادن درباره گذشته، اجازه میدهد بخشی از آن گذشته را به خواننده نشان دهید.
از خودتان بپرسید چرا این خاطره باقی مانده است
در طول زندگی اتفاقهای بیشماری برای ما رخ میدهد، اما همه آنها در حافظه ماندگار نمیشوند.
پس اگر یک صحنه مشخص هنوز در ذهنتان مانده، احتمالاً دلیلی دارد.
از خودتان بپرسید:
«چه چیزی باعث شده این لحظه را هنوز به یاد داشته باشم؟»
شاید آن روز برای اولین بار ترسیده باشید.
شاید کسی جملهای گفته که سالها بعد معنای آن را بهتر فهمیدهاید.
شاید یکی از آدمهای حاضر در آن خاطره دیگر در زندگی شما نیست.
یا شاید آن روز در زمان خودش هیچ اتفاق خارقالعادهای نداشته، اما امروز که به گذشته نگاه میکنید، آن را نماینده دورهای از زندگی میبینید که دیگر تمام شده است.
لازم نیست برای هر خاطره یک پیام بزرگ یا نتیجهگیری فلسفی پیدا کنید. مهم این است که بفهمید چه چیزی این صحنه را از میان هزاران لحظه دیگر جدا کرده است.
پاسخ همین سؤال میتواند مرکز خاطره شما باشد.
لازم نیست خاطره را از اول ماجرا تعریف کنید
وقتی کسی میپرسد «چگونه خاطره بنویسیم؟»، یکی از اولین اشتباههایی که ممکن است مرتکب شود این است که تصور کند باید همه اطلاعات را به ترتیب زمانی توضیح دهد.
مثلاً:
«من در سال ۱۳۸۵ در تهران زندگی میکردم. آن زمان کلاس چهارم بودم و مدرسهمان نزدیک خانه بود. یک روز…»
این شروع اطلاعات لازم را ارائه میکند، اما هنوز مخاطب را وارد خود اتفاق نکرده است.
گاهی یک شروع مستقیم بسیار مؤثرتر است:
«وقتی وارد کلاس شدم، همه سر جایشان بودند جز من.»
یا:
«مادرم پاکت را روی میز گذاشت و گفت تا پدرت نیامده، بازش نکن.»
یا:
«هنوز چمدان را نبسته بودیم که برق خانه رفت.»
هیچکدام از این جملهها تلاش نمیکنند ادبی یا عجیب باشند. فقط ما را مستقیماً به یک لحظه مشخص میبرند.
برای شروع خاطره، همین کافی است.
یک روش ساده برای پیدا کردن مسیر روایت
اگر هنگام نوشتن نمیدانید چه چیزی را بعد از جمله اول بیاورید، پنج سؤال زیر را در ذهن داشته باشید:
کجا بودم؟
چه اتفاقی افتاد؟
چه دیدم یا شنیدم؟
چه احساسی داشتم؟
چرا هنوز این لحظه را به یاد دارم؟
این پنج سؤال میتوانند اسکلت اولیه بسیاری از خاطرات باشند.
البته قرار نیست متن نهایی شبیه پاسخ دادن به یک پرسشنامه باشد. سؤالها فقط برای زمانی هستند که نمیدانید روایت را به کدام سمت ببرید.
یک نمونه ساده از تبدیل اتفاق به خاطره
فرض کنید موضوعی که انتخاب کردهاید، خرید اولین دوچرخهتان است.
اگر فقط اصل اتفاق را تعریف کنید، ممکن است بنویسید:
«وقتی بچه بودم، پدرم برایم یک دوچرخه خرید. خیلی خوشحال شدم و آن روز یکی از بهترین روزهای کودکیام بود.»
اطلاعات درست است، اما تصویر چندانی ایجاد نمیکند.
حالا همان اتفاق را با چند جزئیات دوباره ببینیم:
«دوچرخه داخل صندوق عقب جا نمیشد و پدرم مجبور شد در ماشین را با طناب ببندد. تمام راه برگشت، روی صندلی عقب نشسته بودم و از شیشه به دوچرخه قرمز نگاه میکردم. وقتی به خانه رسیدیم، حتی حاضر نشدم لباسهایم را عوض کنم. با همان لباس مدرسه تا تاریک شدن هوا در کوچه تمرین کردم. چند بار زمین خوردم، اما آن روز زانوهای زخمیام برایم اهمیتی نداشت.»
اتفاق اصلی همان است.
هیچ حادثه بزرگتری به آن اضافه نشده. فقط به جای اینکه بگوییم «خیلی خوشحال بودم»، لحظههایی را نشان دادهایم که خوشحالی را قابل دیدن میکنند.
این یکی از مهمترین تفاوتهای میان گزارش کردن یک اتفاق و نوشتن یک خاطره است.
تمرین ۱۰ دقیقهای برای شروع خاطره نویسی روزانه
اگر هنوز در شروع کار مشکل دارید، همین حالا یک تمرین کوتاه انجام دهید.
یک کاغذ، برنامه یادداشت گوشی یا یک فایل خالی روی کامپیوتر باز کنید و این مراحل را انجام دهید:
دقیقه اول و دوم: موضوع را انتخاب کنید
یک اتفاق کوچک را انتخاب کنید. قرار نیست مهمترین خاطره زندگیتان باشد.
دقیقه سوم و چهارم: صحنه را مشخص کنید
بنویسید کجا بودید، چه زمانی بود و چه کسانی در آنجا حضور داشتند.
دقیقه پنجم و ششم: حواس پنجگانه را به کار بگیرید
حداقل سه جزئیات پیدا کنید: چیزی که دیدید، صدایی که شنیدید، بویی که احساس کردید یا چیزی که لمس کردید.
دقیقه هفتم تا نهم: بدون توقف بنویسید
در این مرحله ویرایش نکنید. دنبال بهترین کلمه نگردید. فقط اجازه دهید آنچه را به یاد میآورید روی صفحه بیاید.
دقیقه دهم: یک ویرایش سریع انجام دهید
متن را یک بار بخوانید و فقط جملههای زائد، نامفهوم یا تکراری را اصلاح کنید.
هدف این تمرین، تولید یک متن شاهکار نیست.
در واقع یکی از مهمترین اهداف آموزش خاطره نویسی روزانه همین است که فاصله میان «میخواهم خاطره بنویسم» و «شروع به نوشتن میکنم» کوتاه شود.
اولین نسخه میتواند ناقص باشد. مهم این است که وجود داشته باشد.
وقتی هیچ خاطرهای یادتان نمیآید، چه کار کنیم؟
گاهی مشکل این نیست که نمیتوانیم بنویسیم؛ نمیدانیم باید درباره چه چیزی بنویسیم.
در این شرایط، حافظه را مجبور نکنید که با دستور مستقیم یک خاطره را تحویل شما بدهد. از نشانههای مختلف کمک بگیرید.
مثلاً:
- عکسهای قدیمی گوشی را مرور کنید.
- یک آلبوم خانوادگی را باز کنید.
- نام همکلاسیهای دوران مدرسه را مرور کنید.
- به آهنگی گوش دهید که مدتهاست نشنیدهاید.
- به غذاهایی فکر کنید که در کودکی زیاد میخوردید.
- نام محلهای را بنویسید که قبلاً در آن زندگی میکردید.
گاهی یک عکس، صدا، بو، اسم یا وسیله قدیمی میتواند خاطرهای را فعال کند که با تلاش مستقیم به ذهن نمیآمد.
حافظه همیشه از مسیر سؤالهای منطقی حرکت نمیکند.
اگر همه جزئیات خاطره را به یاد نداریم چه؟
خاطرهنویسی با ثبت رسمی یک رویداد تفاوت دارد. حافظه انسان همیشه کامل نیست و طبیعی است که بعد از گذشت سالها، بخشی از جزئیات یک اتفاق را فراموش کنیم.
ممکن است ندانید کسی دقیقاً چه لباسی پوشیده بود یا نتوانید جملهای را کلمه به کلمه به یاد بیاورید. حتی ممکن است درباره ترتیب اتفاقها مطمئن نباشید.
در این شرایط، بهتر است جای خالی حافظه را با حدس و خیال به عنوان واقعیت پر نکنید.
میتوانید بنویسید:
«اگر درست یادم باشد…»
«فکر میکنم آن روز پاییز بود.»
«جمله دقیقش یادم نیست، اما چیزی شبیه این گفت…»
این نوع بیان، ارزش خاطره را کم نمیکند. برعکس، نشان میدهد کدام بخش را واقعاً به یاد دارید و کدام قسمت برایتان مبهم است.
در مجله خاطرات نیز هنگام ثبت تجربههای شخصی، توجه به همین مرز میان خاطره، برداشت و حدس اهمیت دارد.
خاطره را برای خودمان بنویسیم یا دیگران؟
قبل از شروع بهتر است بدانید مخاطب خاطره چه کسی است.
اگر فقط برای خودتان مینویسید، لازم نیست هر چیزی را توضیح دهید. احتمالاً بسیاری از مکانها، آدمها و اتفاقها برای خودتان کاملاً روشن هستند.
اما اگر احتمال میدهید فرزندتان، یکی از اعضای خانواده یا شخص دیگری سالها بعد این متن را بخواند، بهتر است اطلاعات زمینهای بیشتری ارائه کنید.
مثلاً:
«رفتیم خانه عمو.»
برای خودتان شاید کاملاً واضح باشد. اما میتوانید آن را به شکل دقیقتری بنویسید:
«رفتیم خانه عمو رضا، همان خانه قدیمی در کوچهای نزدیک بازار.»
اطلاعاتی که امروز بدیهی به نظر میرسند، ممکن است چند دهه بعد دیگر بدیهی نباشند.
این نکته در خاطره نویسی روزانه اهمیت بیشتری پیدا میکند، چون اتفاقهای معمولی امروز ممکن است در آینده به اسنادی ارزشمند از زندگی شما تبدیل شوند.
یک خاطره لازم نیست چند صفحه باشد
یکی از تصورات اشتباه دیگر این است که خاطره باید حتماً طولانی باشد.
در حالی که گاهی چند جمله میتوانند یک لحظه را به خوبی ثبت کنند.
مثلاً:
«امروز موقع مرتب کردن کشوی قدیمی، کارت کتابخانه دوران دبیرستانم را پیدا کردم. گوشه کارت شکسته بود و عکس روی آن تقریباً محو شده بود. چیزی که بیشتر از همه تعجبم کرد این بود که هنوز شماره عضویتم را حفظ بودم.»
همین چند جمله میتواند یک خاطره کامل باشد.
اگر بتوانید یک اتفاق کوچک را با چند جزئیات مشخص و یک احساس واقعی ثبت کنید، دیگر لازم نیست نگران تعداد کلمات باشید.
بعد از اولین خاطره، چطور ادامه بدهیم؟
بعد از اینکه اولین خاطره را نوشتید، لازم نیست برای خودتان برنامهای سخت و سنگین تعیین کنید.
میتوانید هفتهای یک خاطره بنویسید. یا حتی سادهتر، هر وقت اتفاقی افتاد که احساس کردید ارزش ثبت شدن دارد، چند خط درباره آن بنویسید.
نکته مهم این است که منتظر اتفاقهای بزرگ نمانید.
بسیاری از چیزهایی که امروز کاملاً معمولی به نظر میرسند، چند سال بعد معنای دیگری پیدا میکنند.
اگر میخواهید ثبت اتفاقهای روزمره را منظمتر دنبال کنید، راهنمای شروع خاطرهنویسی میتواند قدم بعدی مناسبی باشد.
اگر نمیدانید درباره چه چیزی بنویسید، این سؤالها را امتحان کنید
گاهی فقط به یک سؤال درست نیاز داریم تا یک خاطره قدیمی دوباره زنده شود.
این سؤالها را امتحان کنید:
- اولین روز مدرسه چه تصویری برایتان باقی گذاشته است؟
- کدام بوی دوران کودکی هنوز برایتان آشناست؟
- اولین پولی که خودتان به دست آوردید، کجا خرج شد؟
- کدام خانه قدیمی را هنوز با جزئیات به یاد دارید؟
- آخرین باری که یکی از اعضای خانواده واقعاً غافلگیرتان کرد، چه زمانی بود؟
- کدام سفر را بیشتر به خاطر یک اتفاق کوچک به یاد میآورید تا خود مقصد؟
- چه وسیلهای در کودکی داشتید که امروز دیگر وجود ندارد؟
یکی از این سؤالها را انتخاب کنید و فقط ده دقیقه درباره آن بنویسید.
ممکن است همین تمرین ساده، اولین خاطره شما را شکل دهد.
اولین خاطره قرار نیست بینقص باشد
اگر مدتهاست میخواهید خاطراتتان را ثبت کنید اما هنوز نمیدانید چگونه خاطره بنویسیم، شاید بیش از هر چیز باید انتظار خودتان از اولین متن را تغییر دهید.
قرار نیست اولین خاطرهای که مینویسید شاهکار باشد.
قرار نیست از همان ابتدا نثر ادبی داشته باشید.
قرار نیست همه جزئیات را به یاد بیاورید.
کافی است یک لحظه را انتخاب کنید، تا جایی که میتوانید فضای آن را به یاد بیاورید، چند جزئیات واقعی وارد متن کنید و توضیح دهید چرا آن لحظه هنوز برای شما اهمیت دارد.
به زبان ساده:
یک صحنه انتخاب کنید، زمان و مکانش را مشخص کنید، آنچه دیدهاید و شنیدهاید را بنویسید، احساس خودتان را ثبت کنید و بگویید چرا این لحظه در ذهنتان مانده است.
همین نقطه شروع است.
خاطرهنویسی بیشتر از اینکه به دانستن قواعد پیچیده وابسته باشد، به شروع کردن نیاز دارد. یک صفحه باز کنید و فقط ده دقیقه وقت بگذارید.
ممکن است چیزی که امروز صرفاً یک اتفاق معمولی به نظر میرسد، چند سال بعد تبدیل به یکی از ارزشمندترین چیزهایی شود که از این دوره زندگی خود در اختیار دارید.
به همین دلیل، آموزش خاطره نویسی روزانه در نهایت درباره نوشتن اتفاقهای بزرگ نیست؛ درباره توجه کردن به لحظههای کوچکی است که در میان شتاب زندگی از کنارشان عبور میکنیم.
سوالات متداول درباره خاطرهنویسی
برای شروع خاطره نویسی از کجا شروع کنیم؟
یک اتفاق یا صحنه مشخص را انتخاب کنید. لازم نیست تمام زندگی خود را مرور کنید. زمان، مکان، افراد حاضر و چند جزئیات حسی را به یاد بیاورید و روایت را از همان لحظه آغاز کنید.
چگونه یک خاطره خوب بنویسیم؟
خاطره خوب لزوماً طولانی یا ادبی نیست. جزئیات مشخص، فضای قابل لمس، احساس واقعی و صداقت درباره چیزهایی که به یاد ندارید، میتوانند خاطره را خواندنیتر کنند.
برای خاطره نویسی چه موضوعی انتخاب کنیم؟
هر اتفاقی که به دلیلی در ذهن شما باقی مانده، میتواند موضوع خاطره باشد. یک روز مدرسه، سفر، گفتوگوی کوتاه، غذای خاص، یک خانه قدیمی یا حتی یک اتفاق کاملاً معمولی میتواند نقطه شروع باشد.
اولین جمله خاطره را چگونه بنویسیم؟
لازم نیست با توضیحهای طولانی درباره گذشته شروع کنید. میتوانید مستقیماً وارد یک صحنه، گفتوگو، تصویر یا اتفاق شوید و بعد اطلاعات لازم را در طول روایت اضافه کنید.
آیا برای خاطره نویسی باید نویسنده حرفهای باشیم؟
خیر. برای شروع کافی است بتوانید یک اتفاق را صادقانه و روشن تعریف کنید. مهارت نوشتن با تمرین بیشتر و ثبت خاطرات متعدد به مرور بهتر میشود.
بهترین تمرین برای شروع خاطره نویسی چیست؟
یک اتفاق مشخص انتخاب کنید و برای ده دقیقه بدون توقف درباره آن بنویسید. در مرحله اول روی کامل بودن متن تمرکز نکنید. ابتدا خاطره را روی صفحه بیاورید و بعد سراغ ویرایش بروید.

