صفحه اصلی > نقد فیلم : نقد فیلم قیام 2026

نقد فیلم قیام 2026

فیلم قیام

اطلاعات کلی فیلم قیام:

کارگردان: پل گرینگرس (Paul Greengrass)

بازیگران فیلم قیام: اندرو گارفیلد، جیمی بل، توماسین مکنزی، کوسمو جارویس، جانی لی میلر

تاریخ اکران: ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶ (۲۰ شهریور ۱۴۰۵) کشور آمریکا, کشور انگلستان

داستان فیلم قیام: الهام‌گرفته از رویدادهای واقعی و قیام‌های قرن چهاردهم در انگلستان علیه ظلم و ستم زمانه

نقد فیلم قیام

یک فیلم با پرستیژ با کارگردانی نامزد اسکار، سراغ پیامدهای یک همه گیری تاریخی می‌رود و داستان مردمی را روایت می‌کند که زیر بار مرگ و میر گسترده، آشفتگی اقتصادی و رهبری سیاسی نامطمئن و اغلب غیرقابل اعتماد، تقلا می‌کنند با واقعیت تازه‌ای که پیش رویشان قرار گرفته کنار بیایند. نه، این فیلمی درباره آمریکای اواسط دهه ۲۰۲۰ نیست، هرچند اگر چنین حدسی بزنید کاملا قابل درک است. «فیلم قیام» داستان شورشی در انگلستان قرن چهاردهم است؛ فیلمی که نشان می‌دهد تاریخ شاید اغلب خودش را تکرار نکند، اما با نظمی حیرت انگیز قافیه خودش را تکرار می‌کند.

«فیلم قیام» در سال ۱۳۸۱ می‌گذرد؛ در کشوری که مرگ سیاه آن را از پا انداخته است. (آمار مربوط به قرون وسطی به شکل بدنامی غیرقابل اعتماد است، اما عموما پذیرفته شده که بین یک سوم تا نیمی از جمعیت در این طاعون از بین رفته‌اند.) مردم بازمانده زیر فشار مالیات‌هایی کمرشکن و روزافزون قرار دارند؛ مالیات‌هایی که برای تامین هزینه جنگ ادامه دار پادشاهی با فرانسه وضع می‌شوند.

در عین حال، قوانینی دستمزدها را به سطح پیش از طاعون برمی‌گردانند و اجازه نمی‌دهند کارگران از کاهش شدید نیروی کار و افزایش ارزش نیروی کارشان سودی ببرند. جنبش مذهبی لولاردی، که نوعی پیش درآمد پروتستانتیسم بود، در آن زمان بر برابری موعظه می‌کرد و ثروت و فساد روحانیون را رد می‌کرد؛ آن هم در دوره‌ای که افراط کاری‌های کلیسای کاتولیک بیش از همیشه زننده به نظر می‌رسید. از سوی دیگر، نوجوانی بر تخت سلطنت نشسته که شورایی از مشاوران ثروتمند عملا حکومت را در دست دارد. خلاصه اینکه همه چیز برای یک ناآرامی مدنی و اجتماعی تمام عیار آماده است.

پل گرینگرس کارگردان فیلم قیام در توضیح بعضی از جزئیات این زمینه تاریخی، کمی سرسری عمل می‌کند؛ رویکردی که تقریبا قطعا مورخان قرون وسطی حاضر در سالن را عصبانی خواهد کرد. (سرفه، سرفه؛ خودم را می‌گویم.) با این حال، رویکرد کلی او کاملا روشن است: پیوند زدن مشکلات دهقانان قرن چهاردهم به مشکلات مردمی که امروز در سالن‌های سینما نشسته‌اند. و در بیشتر مواقع، خشم، سرخوردگی و اشتیاق نومیدانه آدم‌های معمولی برای رسیدن به دنیایی بهتر ــ دنیایی که همیشه انگار یک قدم با آن فاصله دارند, هنوز به خوبی منتقل می‌شود.

نقد فیلم دارم می‌شناسم‌ات | Getting To Know You 2020
بیشتر بخوانید

«فیلم قیام» مردی را دنبال می‌کند که فقط با نام «شخم زن» شناخته می‌شود (اندرو گارفیلد)؛ کشاورزی فقیر که همسر و فرزندانش را در جریان طاعون از دست داده و حالا برای سر و سامان دادن به زمینی که به آن وابسته است، تقلا می‌کند. وقتی مالیات سرانه جدیدی بر دوش کارگران عادی گذاشته می‌شود؛ آدم‌هایی که طی سال‌های اخیر از آنها چیزی جز فداکاری برای اشراف انتظار نرفته است، شخم زن و بسیاری از همسایه‌هایش بلافاصله به خشم می‌آیند و دست به شورش می‌زنند (این بار واقعا مسلحانه).

آنها دوستان و همسایه‌های ناراضی دیگری را هم با خود همراه می‌کنند و راهی لندن می‌شوند، به امید اینکه بتوانند خواسته‌ها و شکایت‌هایشان را با ریچارد دوم جوان (وودی نورمن) در میان بگذارند. هرچه شورش در مسیر جنوب گسترده‌تر می‌شود و آدم‌های بیشتری به آن می‌پیوندند، گروه‌های مختلف بر سر هدف واقعی جنبش با یکدیگر درگیر می‌شوند؛ در همین حال، مشاوران چاپلوس و قدرت طلب پادشاه دنبال راهی هستند که کار را آن قدر کش بدهند تا سربازان از اسکاتلند برگردانده شوند.

شخم زن و بیشتر همراهانش بیشتر نمادند تا شخصیت‌هایی با هویت مستقل و فیلم برای تاکید بر ماهیت جهان شمول داستان، به تعداد نسبتا کمی از شخصیت‌ها نام مسیحی می‌دهد. شخم زن در معرفی خودش می‌گوید: «من همان کاری هستم که انجام می‌دهم»؛ جمله‌ای که، از یک نظر، چندان هم با تصویری که آدم‌های اطرافش در آن زمان احتمالا از او داشته‌اند فاصله ندارد. فیلمنامه چند چهره تاریخی شناخته شده را هم وارد داستان می‌کند، از جمله رهبر گروه، وات تایلر (کازمو جارویس)، و کشیش شورشی، جان بال (جیمی بل). اما بیشتر شخصیت‌ها در اصل تیپ‌هایی انسانی هستند که هویتشان، درست مثل شخم زن، با کاری که انجام می‌دهند گره خورده است.

خزانه دار حریص دربار، رابرت هیلز (با بازی تام هالندر)؛ اسقف اعظم نه چندان شبیه مسیح، سایمون سودبری (استیون دیلین)؛ و شهردار لندن، ویلیام والورث (جانی لی میلر). مادر ریچارد، جوآن کنت (کاترین واترستون)، فقط «کنتس» است. حتی خود پادشاه هم هیچ وقت با نام واقعی اش خطاب نمی‌شود، هرچند مقامش این امتیاز را به او می‌دهد که گاهی چند عنوان تشریفاتی دیگر هم نصیبش شود.

نقد فیلم هیچ جا خونه آدم نمی‌شه 2020
بیشتر بخوانید

این ترفند روایی فیلم قیام باعث می‌شود دنبال کردن همه شخصیت‌های فرعی و تشخیص اینکه هرکدام دقیقا چه کسی هستند، گاهی دشوار شود؛ به خصوص برای کسانی که آشنایی چندانی با این دوره تاریخی ندارند. اما در عوض، به داستان حسی بی زمان می‌دهد؛ این احساس که خیلی از چیزهایی که می‌بینیم قبلا هم اتفاق افتاده‌اند و احتمالا باز هم اتفاق خواهند افتاد.

تصویری که گرینگرس از انگلستان قرون وسطی ارائه می‌دهد، تیره و واقع گرایانه است. دشت‌های خالی و وهم انگیز، جای خالی جمعیتی را نشان می‌دهند که از بین رفته است و کارگران بازمانده در حالی این طرف و آن طرف می‌روند که انگار برای همیشه در کثافت و خستگی فرو رفته‌اند. فقر فرساینده است و حس سوگ همه جا حضور دارد.

هر بار که یکی دیگر از ماموران اشرافی سر می‌رسد تا پول و محصولی را طلب کند که مردم اصلا ندارند، می‌توان خشم و سرخوردگی آنها را با تمام وجود حس کرد. صحنه‌های نبرد خشن و نفس گیرند و سبک تصویربرداری لرزان و دوربین روی دست مخصوص گرینگرس، به این لحظات فوریتی تقریبا آزاردهنده و بی رحمانه می‌دهد. البته همین سبک در صحنه‌های بدون اکشن به خوبی جواب نمی‌دهد و گاهی آن قدر حواس پرت کننده می‌شود که کمکی به داستان اصلی فیلم نمی‌کند.

اینکه گارفیلد نقش یک آدم معمولی دوست داشتنی را بازی می‌کند، به فیلم قیام کمک زیادی کرده؛ مردی که به یک اندازه فرسوده و مصمم به امیدواری است. شخم زن به ایده پادشاه ریچارد باور دارد، به عدالت پادشاهی ایمان دارد و معتقد است نظامی که قرار است از فقیر و غنی به یک اندازه حمایت کند، در نهایت نظامی عادلانه است. (این باور چندان عجیب نیست؛ یکی از چیزهایی که فیلم به درستی از آب درمی‌آورد، حیرت و ابهت مطلقی است که شورشیان احتمالا در برابر پادشاه احساس می‌کردند؛ شخصیتی دور از دسترس و تقریبا الهی که هیچ وقت تصور نمی‌کردند در طول زندگی بتوانند از نزدیک ببینند.)

مثل باقی فیلم قیام، شخصیت او هم با چند خط کلی ترسیم شده، اما بازی گارفیلد بر نوعی آسیب پذیری صادقانه استوار است که حتی به بعضی دیالوگ‌های کلیشه‌ای هم وزن و تاثیر می‌دهد. («قوانینی که او می‌نویسد، مردان درستکار را به زنجیر می‌کشند.») نورمن هم در نقش ضدقهرمان فیلم می‌درخشد و ریچاردی را به تصویر می‌کشد که گاهی متدین است، گاهی از کنترل خارج شده و گاهی ترسیده. به بیان دیگر، خیلی راحت می‌شود تصور کرد ریچارد او در نهایت تبدیل شود به همان پادشاه فاسد، متکبر و در عین حال به شکلی عجیب شاعرانه‌ای که ویلیام شکسپیر در نمایشنامه مشهورش به تصویر کشیده است.

نقد فیلم پول اثری از روبر برسون | Largent 1983
بیشتر بخوانید

مثل بیشتر فیلم‌هایی که درباره این دوره تاریخی ساخته شده‌اند، «قیام» هرجا که به نفع داستان باشد با واقعیت‌های تاریخی کمی بازی می‌کند؛ از میزان واقعی دخالت ریچارد دوم در مذاکرات میان دهقانان و شورای سلطنتی گرفته تا آخرین رویارویی خونین فیلم که تقریبا به طور کامل ساخته و پرداخته فیلمنامه است و تنها محل وقوعش واقعی است. از طرف دیگر، کمپین تبلیغاتی آشفته «قیام» این سوال را هم پیش کشیده که آیا فیلم در اصل یک فیلم رابین هود است که خودش را پنهان کرده. اما واقعا این طور نیست؛ دست کم نه به شکلی که بیشتر تماشاگران پیش از ورود به سالن انتظار دارند.

بله، شخصیت گارفیلد تقریبا قطعا از «پیِرز پلومن» الهام گرفته شده؛ منظومه تمثیلی رویاگونه قرن چهاردهمی اثر ویلیام لنگلند که اولین اشاره متنی به رابین هود را در خود دارد، هرچند این اشاره بسیار کوتاه است. اما پایان بندی عجیب فیلم، یعنی اپیلوگی که یک سال بعد اتفاق می‌افتد و در آن ناگهان سروکله یک تیر و کمان پیدا می‌شود و لباس سبز هم به شکلی کاملا محسوس بیشتر می‌شود، در بهترین حالت ارتباطی سست و ناامیدانه ایجاد می‌کند.

این تلاشی است برای بستن یک روبان شیک دور داستانی که اصلا با درس‌های اخلاقی ساده و سرراست جور درنمی‌آید؛ پایانی که بیشتر از هر چیز شبیه تلاشی تنبلانه برای نسبت دادن پایانی عمدا امیدبخش‌تر به شورشی است که تاثیرات بلندمدتش را به این راحتی نمی‌توان اندازه گرفت.

این واقعا پایان بندی بدی برای فیلم قیام است؛ فیلمی که در باقی لحظات، یک حماسه تاریخی تماشایی است و با روحیه‌ای امروزی جان گرفته؛ چیزی که به ندرت در این ژانر پیدا می‌شود. (یک نکته جالب: چه شورشیان را مرتبط با رابین هود بدانیم و چه نه، آنها یک پیروزی مهم به دست آوردند: پس از آن، هیچ دولت دیگری در انگلستان تا سال ۱۹۹۰ مالیات سرانه را دوباره برقرار نکرد.)

دیدگاهتان را بنویسید

شانزده − چهار =