صفحه اصلی > نقد فیلم : نقد فیلم جهنم خصوصی او 2026

نقد فیلم جهنم خصوصی او 2026

فیلم جهنم خصوصی او
ژانر: دلهره، رازآلود، هیجان‌انگیز
رده‌ی سنی: ۱۵+
امتیاز: ۲.۵ 
کارگردان: Nicolas Winding Refn

نقد فیلم جهنم خصوصی او

سکس، خشونت، نئون و چرم: نیکلاس ویندینگ رفن برگشته است. یک دهه بعد از آخرین فیلم بلندش، «فیلم شیطان نئون»، این فیلمساز جنجالی امسال با «فیلم جهنم خصوصی او» به کن بازگشته؛ کلاژی از تصاویری که رفن در مقاطع دیگری از کارنامه‌اش بسیار مؤثرتر از اینجا به کار گرفته بود. اغراق نیست اگر بگوییم بخش زیادی از «فیلم جهنم خصوصی او» شبیه مجموعه «برترین‌های رفن» است؛ با قهرمانی (و ضدقهرمانی) در لباس چرم، زنانی با زیبایی خیره‌کننده، یک شخصیت مادر پیچیده و الهام‌گرفته از سینمای جالو و سامورایی.

همه اینها برای ما که پیش‌تر شیفته جسارت‌ها و تحریک‌کنندگی‌های رفن بوده‌ایم، روی کاغذ هیجان‌انگیز به نظر می‌رسد، اما هیچ‌کدام از آنها تا به حال به اندازه این فیلم توخالی و متظاهرانه به نظر نمی‌رسیدند.

تصاویری که در مقاطعی از کارنامه‌اش جسورانه به نظر می‌رسیدند، حالا کمی تاریخ مصرف گذشته به نظر می‌رسند؛ بخشی از این مشکل هم به این برمی‌گردد که رفن دیگر نمی‌تواند آن قدرت زبانیِ بصری‌ای را که در آثاری مثل «فیلم درایو» و «فیلم فقط خدا می‌بخشد» داشت پیدا کند و در نتیجه فیلمی ساخته که خیلی بیشتر شبیه تولیدات تلویزیونی‌اش است. در نهایت، «فیلم جهنم خصوصی او» شبیه تلاش کسی است برای دوباره شعله‌ور کردن آتشی که سال‌هاست خاموش شده، اما دیگر نمی‌تواند شعله‌ای پیدا کند.

«فیلم جهنم خصوصی او» با یکی از چشمگیرترین نماهایش آغاز می‌شود و از همان ابتدا جهانی آینده‌نگر را بنا می‌کند که انگار تبلیغ عطری است که می‌شود آن را در «فیلم بلید رانر» دید. نوک آسمان‌خراش‌ها از میان مهی خفه‌کننده سر برآورده‌اند؛ مهی که بازیگری به نام اِل (سوفی تاچر) هنگام بازگشت به خانه‌اش، یکی از بناهای یادبود این جهان افراطی، مستقیما به خطرناک بودنش اشاره می‌کند. او در لابی خالی با زن جوانی به نام هانتر (کریستین فروست) روبه‌رو می‌شود و او را به آپارتمان مجللش می‌برد؛ عملا هانتر را به یکی از اعضای گروه همراهان پرزرق‌وبرق و تجملاتی خودش تبدیل می‌کند و او را با نامادری‌اش، دومینیک (هاوانا رز لیو)، آشنا می‌کند.

نقد فیلم به سارا عشق بورز 2020
بیشتر بخوانید

در جهان رفن، همه زن‌ها بی‌نقص و خیره‌کننده‌اند و بیشتر مردها سامورایی‌های شهریِ چرم‌پوش‌اند؛ از جمله پدر اِل، جانی تاندرز (دوگری اسکات)، و شروری که فقط با نام «مرد چرمی» شناخته می‌شود؛ شخصیتی که این طرف و آن طرف می‌رود و آدم‌ها را واقعا تکه‌تکه می‌کند. حتی ممکن است او واقعا خودِ شیطان باشد؛ همان شیطان با «ش» بزرگ.

در این جهنم علمی‌تخیلی، سربازی به نام پرایوت کِی (چارلز ملتِن) از راه می‌رسد؛ مردی مصمم که به دنبال دخترش می‌گردد. اگر اِل همان شخصیت اِل فنینگ در «فیلم شیطان نئون» باشد، ملتِن هم در حال بازی کردن همان تیپی است که رایان گاسلینگ در همکاری‌هایش با رفن به تصویر کشید: چهره‌ای زیبا و خونسرد که به هر قیمتی مصمم است قهرمان باشد.

«فیلم جهنم خصوصی او» میان صحنه‌هایی به‌شدت سبک‌پردازی‌شده, که در آنها آدم‌های زیبای اطراف اِل با جمله‌های شاعرانه و بی‌ربط حرف می‌زنند (یا در صحنه‌ای که احتمالا قرار است به یک میم اینترنتی تبدیل شود، با هم به «زبان گرگ» حرف می‌زنند), و صحنه‌هایی که پرایوت کِی با پنجه‌بوکس آدم‌ها را می‌زند یا با شمشیر چشم‌هایشان را از حدقه درمی‌آورد، مدام در رفت‌وآمد است. رفن بار دیگر میان دو چشم‌انداز از سکس و خشونت در نوسان است و تلاش می‌کند زیبایی سینمایی این دو را به هم پیوند بزند.

و گاهی موفق می‌شود. در «فیلم جهنم خصوصی او» سکانس‌هایی وجود دارد که یادمان می‌اندازند چرا رفن زمانی این‌همه هوادار دوآتشه داشت؛ لحظاتی که اجرای او با چشم‌اندازی که در سر دارد هم‌خوان می‌شود. اما این لحظات به شکلی ناامیدکننده معدودند. رفن در این سفر به جهان زیرین، بیش از هر فیلم دیگری از فیلم‌هایش راهش را گم می‌کند و به جای کنجکاوی خلاقانه، ژست‌های کش‌دار و پرطمطراق را انتخاب می‌کند. انگار دیگر مثل گذشته آن‌قدر به چشم‌انداز خودش ایمان ندارد؛ فرسوده از سال‌ها ساختن تبلیغات و سریال‌های تلویزیونی که تیزی قریحه‌ای را که زمانی این‌چنین برنده به نظر می‌رسید، کند کرده‌اند.

بخشی از مشکل این است که رفن دیگر تیمی را که زمانی داشت در اختیار ندارد و برای فیلم‌برداری این اثر سراغ مگنوس نوردنهوف یونک رفته است. فیلم‌بردار «کابوی کپنهاگ» رفن در قالب سریالی، جاه‌طلبی سبکی لازم برای چنین پروژه‌ای را ندارد؛ اغلب صحنه‌ها را کم‌نور می‌کند و در موارد دیگر هم نمی‌تواند به ترکیب‌بندی مناسبی برسد.

نقد و بررسی فیلم اولین بوسه | 1st Kiss 2025
بیشتر بخوانید

عناصر طراحی در تمام سطوح، که معمولا یکی از نقاط قوت رفن بوده‌اند، اینجا کم‌فکرشده به نظر می‌رسند. حتی طراحی لباس، که با پروژه‌هایی مثل «فیلم درایو» و «شیطان نئون» بخش مهمی از میراث رفن را شکل داده، اینجا بیشتر به تقلید شبیه است تا یک چشم‌انداز شخصی. اگر آثار رفن بیش از آنکه بر یک روایت سنتی متکی باشند، نوعی حال‌وهوای هیپنوتیزم‌کننده‌اند، عناصر تکنولوژیک این فیلم این بار نمی‌توانند به شکلی واقعا تاثیرگذار هیپنوتیزممان کنند.

خب، البته به جز یک مورد. رفن و تهیه‌کنندگانش برای ساخت موسیقی متن سراغ یک اسطوره رفتند: پینو دوناجو. مردی که موسیقی متن چندین فیلم کلاسیک برایان دی پالما و داریو آرجنتو را ساخته، دقیقا فهمیده با چه پروژه‌ای طرف است و ملودی‌های گسترده و وهم‌آلودش را به سراسر فیلم تزریق کرده است. اغراق نیست اگر بگوییم کار دوناجو در اینجا به اندازه موسیقی متن بی‌نقص کلیف مارتینز برای «فیلم درایو» اهمیت دارد.

موسیقی او به یکی از شخصیت‌های فیلم تبدیل می‌شود و در این مورد، با اختلاف زیاد، ارزشمندترین عنصر فیلم است. وقتی تصاویر سطحی به نظر می‌رسند و بازیگران در دیالوگ‌های گنگ و مبهم رفن گم می‌شوند، موسیقی دوناجوست که توجه ما را نگه می‌دارد.

البته حتی موسیقی او هم می‌تواند نتیجه معکوس بدهد، چون تلاش دوناجو آدم را به یاد میراث خودش و فیلم‌های بزرگی می‌اندازد که در دل آن میراث قرار دارند؛ فیلم‌هایی که می‌توانستیم به‌جایشان مشغول تماشایشان باشیم. «فیلم جهنم خصوصی او» در بسیاری از لحظات چنین اثری دارد: پژواکی از چیزی بهتر. درباره بدترین آثار رفن هرچه می‌خواهید بگویید؛ او اغلب بیشتر شبیه یک صاحب چشم‌انداز و فیلمسازی صاحب‌سبک به نظر می‌رسید تا کسی که صرفا چیزهای قبلی را تکرار می‌کند. شاید جهنم، کشف این حقیقت باشد که دیگر حرف تازه‌ای برای گفتن باقی نمانده است.

دیدگاهتان را بنویسید

16 + چهار =