فیلمی بدون هویت
نام انگلیسی: فیلم The Girl in the River
نام فارسی: فیلم دختری در رودخانه
محصول: ۲۰۲۶ کشور آمریکا
امتیاز: 1.5 از ۴
«فیلم دختری در رودخانه»؛ تریلری بدون هیجان، فیلمی بدون هویت
بهندرت فیلمی پیدا میشود که در تمام طول مسیر، اینقدر مداوم تصمیمهای غلط بگیرد و آنقدر آزاردهنده باشد که آدم را از تعجب به نفسنفس بیندازد. اما «فیلم دختری در رودخانه» دقیقاً چنین فیلمی است؛ تریلری بدون هیجان و فیلمی که حتی ذرهای هویت مستقل از خودش ندارد.
این روزها دیگر گفتن اینکه فیلمی «انگار با هوش مصنوعی ساخته شده» حرف چندان تازهای نیست. با این حال، هنگام تماشای ساخته براندو بنتون، نویسنده و کارگردان فیلم، بهسختی میتوان از شر این احساس خلاص شد؛ از دیالوگهای سنگین و بیروح گرفته تا پایانبندی قابلپیشبینی و حتی تیتراژ پایانی عجیب فیلم دختری در رودخانه که روانشناس بالینی داستان، آملیا پمبروک (مگی گریس)، را چیزی در حد کلاریس استارلینگ یا هولدن فورد معرفی میکند.
فیلم دختری در رودخانه میخواهد ما باور کنیم توانایی پمبروک در تحقیق و کشف جرم آنقدر خارقالعاده است که پس از حدود ۹۰ دقیقه سرگردانی در پروندهای که عمدتاً دربارهاش اشتباه میکند، توانسته شیوه پروفایلسازی جنایی را متحول کند.
این فقط یکی از جنبههای فیلم است که آدم را با تعجب به خاراندن سر وامیدارد. در یک تریلر، هیچوقت نشانه خوبی نیست وقتی بزرگترین معما این نباشد که چه کسی مرتکب جنایت شده، بلکه این باشد که چطور کل فیلم سازی به این وضعیت اسفناک رسیده است.
«فیلم دختری در رودخانه» با صحنهای آغاز میشود که پمبروک را بهعنوان شاگرد اول و نابغه کلاس معرفی میکند؛ آن هم در گفتوگویی با مافوقش، اریکا گری اسمیت، با بازی تیفانی هدیش که انتخابی عجیب و کاملاً نامتناسب برای این نقش به نظر میرسد.
دیدن یک کمدین بااستعداد که تواناییهای دراماتیکش را به رخ میکشد، میتواند انرژی تازهای به یک فیلم بدهد. اما بنتون و هدیش هرگز موفق نمیشوند گریاسمیت را به شخصیتی باورپذیر تبدیل کنند؛ عمدتاً چون چیزی جز کلیشه برای گفتن در اختیارش نگذاشتهاند.
دیالوگها آنقدر سطحی و تصنعیاند که تقریباً از همان صحنه اول بیشتر شبیه پارودی به نظر میرسند تا گفتوگوی آدمهای واقعی.
گریاسمیت, که شاید نامش اشارهای به رابرت گری اسمیت، مشهورترین نویسنده درباره قاتل زنجیرهای زودیاک باشد, جملات مضحکی میگوید، از این جنس که: «از چیزی که آن طرف منتظرت است میترسی» یا «هنوز آماده نیستی با چیزی که واقعاً شرارت است روبهرو شوی.»
صحنه هرچه جلوتر میرود، حیرتآورتر میشود؛ چون مگی گریس بیشتر از آنکه ترسیده به نظر برسد، خسته و بیحوصله است.
و همین صحنه بهخوبی لحن فیلمی را که در ادامه میبینیم مشخص میکند؛ فیلمی که تقریباً تمام مدت بیشتر از آنکه از چیزی شبیه زبان و رفتار انسانی الهام گرفته باشد، انگار از کتابچه راهنمای ساخت تریلر بیرون آمده است.
در میان این همه یکنواختی خردکننده، تنها دوون ساوا است که جان سالم به در میبرد. او به شخصیت آلن کرامر کمی عمق میدهد؛ کارآگاهی باتجربه که با پمبروک در پروندهای همکاری میکند که نام فیلم از آن گرفته شده است. البته «باتجربه» در زبان کلیشههای تریلر معمولاً یعنی مردی زخمخورده و الکلی.
داستان فیلم دختری در رودخانه در شهری کوچک در میسیسیپی اتفاق میافتد؛ از آن شهرهایی که همه یکدیگر را میشناسند. البته فیلم دختری در رودخانه فرصت مهمی را از دست میدهد: میتوانست از فضای روستایی و زندگی این شهر کوچک برای ایجاد نوعی واقعگرایی زمخت و ملموس استفاده کند، اما چنین چیزی هرگز اتفاق نمیافتد.
دو خواهر دوقلوی یک خانواده ثروتمند ناپدید شدهاند. جسد یکی از آنها در رودخانه پیدا میشود؛ دندانهایش بهشدت آسیب دیده و زیر ناخنهایش تکههایی از پوست مرغ پیدا شده است.
همین سرنخ کافی است تا پمبروک با اطمینانی حیرتانگیز نتیجه بگیرد قاتل یا آدمربا همان قصاب محلی است. ظاهراً قرار است این، نمونهای از نبوغ خیرهکننده کارآگاهی باشد!
در حالی که پمبروک این سرنخ را دنبال میکند، کرامر مدام تشویقش میکند گزینههای دیگری را هم بررسی کند. در حاشیه ماجرا نیز رالف ماکیو در نقش پزشکی قانونی حضور دارد و به تحقیقات کمک میکند.
یکی از صحنههایی که شاید بهتر از هر بخش دیگری مشکلات عمیق «فیلم دختری در رودخانه» را خلاصه کند، جایی در میانه فیلم اتفاق میافتد؛ زمانی که پمبروک با یک روزنامهنگار تحقیقی دیدار میکند. جالب اینکه این روزنامهنگار بیشتر از هر شخصیت دیگری, حتی خود این کلمبوی نسل جدید , به پیش بردن تحقیقات در مسیر درست کمک میکند.
فیلمنامه بنتون دائماً با خودش در جنگ است. از یک سو مدام به ما یادآوری میکند که پمبروک یک کارآگاه نابغه و استثنایی است؛ از سوی دیگر تقریباً هیچ نشانی از استدلال و کارآگاهی واقعی در اختیار او نمیگذارد.
اوضاع با بازی مگی گریس هم بهتر نمیشود. او نمیتواند به این شخصیتِ اساساً توخالی، وزن یا شخصیت خاصی ببخشد. ساوا اما وضعیت بهتری دارد و با آن چهره خسته و فرسوده، همان تکههای اندکی از حقیقت را که فیلم در اختیارش میگذارد پیدا میکند.
با این حال، حتی او هم در نهایت بیشتر اتفاقی و از سر لغزش به پیچش نهایی داستان و هویت قاتل یا آدمربا میرسد تا از طریق یک بازی هوشمندانه فکری.
بخش زیادی از «فیلم دختری در رودخانه» بیشتر شبیه پارودی تریلر است تا خودِ یک تریلر.
شاید بهترین نمونه از استعارههای درهمریخته و بیربط فیلم جایی باشد که ساوا مجبور میشود این جمله را بگوید:
«همیشه نمیتوان کتاب را از روی جلدش قضاوت کرد، چون بالاخره یک روز از پشت بهت حمله میکند و گازت میگیرد!»
راستش را بخواهید، من ترجیح میدهم همان فیلمی را ببینم که درباره کتابی است که از پشت آدم را گاز میگیرد.

